به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رقابت گروهها و شخصیتها برای کسب قدرت و پیگیری امور بر شیوه و منش خودشان، فضایی ملتهب پدید آورد که هر لحظه امکان آن بود که رقابتها به دشمنی بدل شوند و وحدتی که انقلاب میان گروهها و مردم پدید آورده بود فرو ریزد. در این شرایط تدبیر امام انقلاب بر آن بود که تا هنگامی که دولت و مسئولین بر سبیل اسلام و عدالت استوار باشند و از راه حق منحرف نشوند حفظ وحدت و خاموش نگاه داشتن اختلاف مهمتر از آن است که برای مناصب و مقامها اختلاف پدید آید. مبارزین و روحانیون نیز براساس همین رویکرد و فرمان امام (ره) و برای حفظ وحدت و نه از روی علایق شخصی یا از روی تایید اقدام به پشتیبانی از بنیصدر در جریان اولین انتخابات ریاست جمهوری نمودند.
تبیین زمینهها و دلایل این حمایت و موشکافی آنها از مسائلی است که در تاریخ انقلاب مغفول مانده. بررسی مسیر زندگی و مبارزات شهید محلاتی در کتاب «خاطرات و مبارزات شهید محلاتی»، تدوین و منتشرشده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، میتواند به درک این مسئله کمک شایانی نماید. کتاب مذکور از مجموع ۱۰۶ برگ اسناد ساواک، مصاحبههای خانواده شهید محلاتی و گفتوگوهای شهید محلاتی با سیدحمید روحانی به رشته تحریر درآمده و منبعی نسبتاً جامع از زندگی، رویکرد و نگرش این شهید بزرگ در اختیار مخاطب قرار میدهد.
زندگی و مبارزات شهید محلاتی
فضلالله محلاتی در سال ۱۳۰۹ در شهر محلات به دنیا آمد. [۱] پدرش کاسب و کشاورز بود و خود توانایی خواندن و نوشتن نداشت و به همین دلیل پس از ششمین سال مکتب فضلالله از او خواست تا یاریاش کند و کارهای نوشتاری مورد نیازش را انجام دهد.[۲]
امّا مسیر زندگی فضلالله جوان به گونهای دیگر از آنچه پدرش میخواست رقم خورد. وی در یکی از تابستانها با دیدن طلاب و فضلایی که از قم به محلات آمده بودند شیفته طلبگی شد. این علاقه چنان در وجودش شعله کشید و بر او تاثیر گذاشت که برای جلب رضایت پدرش که مخالف تحصیل او در حوزه بود، دست به دعا برداشت. شهید محلاتی در این باره گفته است: «ناگهان عشق و علاقهای بر من مستولی شد که باید طلبه شوم. پدرم مخالف بود و من در کتابهای دعا جستوجو میکردم که ببینم چه دعایی موجب میشود که انسان حاجتش برآورده شود. یادم هست که در همان سال عمل اُمداود را به جا آوردم... حاجتم این بود که پدرم راضی شود تا من طلبه شوم». [۳] سرانجام براساس همین عشق و علاقه تحصیلات حوزوی را ابتدا در محلات و نزد اهل علم همان دیار آغاز کرد و همزمان به پدر و مادرش در امور کشاورزی و کسب یاری میرساند. [۴] این ماجرا سرآغازی بود بر مسیری که درنهایت ایشان را به یکی از چهرههای برجسته و تأثیرگذار انقلاب اسلامی تبدیل کرد. درنهایت شهید محلاتی در سال ۱۳۲۴ عازم قم شد و تحصیلات خود را در حوزه علمیه این شهر ادامه داد. [۵]
کمتر از دو سال بعد و به واسطه آشنایی که با آیتالله محمدتقی خوانساری داشت، دریچهای تازه به روی او گشوده شد. رفتوآمد به منزل این استاد برجسته زمینهساز دیدار محلاتی با سیدمجتبی نوابصفوی و یارانش شد؛ دیداری که مسیر زندگی او را برای همیشه دگرگون کرد. محلاتی، خود در این باره چنین روایت کرده است: «یکی دو سال که در قم بودم و منزل آسید محمدتقی خوانساری آمدوشد داشتم با مرحوم نوابصفوی آشنا شدم. انس من با او و یارانش باعث شد که روحیه مبارزه در من به وجود بیاید... من چند سالی با فداییان اسلام همکاری میکردم و در کنار درسی که میخواندم مبارزه را هم شروع کردم.» [۶]
همکاری با فدائیان اسلام، محلاتی را به حلقه نزدیکان آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی نیز پیوند زد و در رخدادهای اعتراضی ۳۰ تیر ۱۳۳۱، ایشان در زمره کسانی بود که در جهت خواست آیتالله کاشانی برای بازگشت دکتر مصدق به نخستوزیری تلاش میکردند. در جریان برگزاری انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی، محلاتی به نمایندگی از آیتالله کاشانی راهی آذربایجان شد و در شهرهای مختلف این منطقه ازجمله سراب، اردبیل، مشکینشهر و مراغه به فعالیت سیاسی پرداخت. [۷]
این شهید بزرگوار همزمان با تمام فعالیتها و مبارزات خود تحصیلات حوزوی خود را نیز با جدیت دنبال میکرد و از محضر اساتید برجستهای همچون استاد مرتضی مطهری، آیتالله سیداحمد خوانساری و آیتالله العظمی بروجردی بهره برد، امّا نقطه عطف زندگی علمی و سیاسی او آشنایی و شاگردی نزد امام خمینی بود. محلاتی ده سال تمام، درس فقه و اصول امام را درک کرد و از همان حلقه شاگردان نزدیک ایشان به شمار آمد. [۸]
دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ برای شیخ فضلالله، تلفیقی از مبارزه، زندان و فعالیتهای تشکیلاتی بود. ساواک در گزارشی درباره دیدار وی با سیدمصطفی خمینی بهخوبی ویژگی بارز او را توصیف کرده است: «محلاتی از وعاظ افراطی است که تاکنون نه با تهدید و نه با تحبیب به هیچ صراطی مستقیم نشده است». [۹] این ارزیابی، نشان میدهد که او حتی از نگاه دستگاه امنیتی رژیم، عنصری تسلیمناپذیر و انعطافناپذیر به شمار میرفته است. از دیگر ویژگیهای برجسته محلاتی، خوی و خصلت نهادسازی او بود. وی در کنار مسئولیت در «ارگان مخفی چاپ و پخش اعلامیهها»، مأموریت مهم دیگری نیز برعهده داشت؛ مذاکره با وعاظ و دعوت از آنان برای ورود به مبارزه علیه رژیم پهلوی. این مسئولیت که از سوی امام خمینی(ره) به او محول شده بود نقشی کلیدی در ساماندهی نیروهای مذهبی ایفا کرد و حاصل این تلاشها و ارتباطات، شکلگیری جامعه روحانیت مبارز بود که بعدها به یکی از مهمترین تشکلهای سیاسی در آستانه انقلاب و پس از آن تبدیل شد. [۱۰]
با پیروزی انقلاب اسلامی فضلالله محلاتی وارد مرحله تازهای از حیات سیاسی خود شد. بیتردید، برجستهترین مسئولیت ایشان در دوران پس از انقلاب، نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. امام خمینی (ره) در ۲۸ خرداد ۱۳۵۹ طی حکمی، محلاتی را به این سمت منصوب کرد و از او خواست تا با همکاری نمایندگان امام در ارتش، ژاندارمری و شهربانی، سازمانی با هدف بررسی امور نیروهای مسلح تشکیل دهد. [۱۱] ایشان این مسئولیت خطیر را تا روز شهادتشان بر عهده داشتند.
سرانجام، مبارزات و مجاهدتهای ایشان در اول اسفند سال ۱۳۶۴ به پایان رسید. جنگندههای عراقی هواپیمای او را هدف قرار دادند و او را به شهادت رساندند. امام خمینی (ره) در پیام خود، محلاتی را «یکی از چهرههای درخشان انقلاب خواند که عمر خود را در راه انقلاب صرف کرده است». [۱۲]
شهید محلاتی و ریاست جمهوری بنیصدر
یکی از مسائلی که همچنان محل پرسش پژوهشگران تاریخ معاصر ایران است، چرایی حمایت جمعی از روحانیون مبارز، ازجمله شهید فضلالله محلاتی، از ابوالحسن بنیصدر در اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری است. برای درک چرایی حمایت شهید محلاتی از بنیصدر، نخست باید به فضای پیچیده ایران در آستانه اولین انتخابات ریاستجمهوری بازگشت. انقلاب اسلامی تازه پیروز شده بود و گروهها و جریانهای متعدد با مرامهای فکری گوناگون در صحنه سیاسی حضور داشتند. شهید محلاتی درباره این فضا و چگونگی انتخاب گزینه نهایی توضیح داده است: «البته کاندیدای خودمان مرحوم شهید بهشتی بود، کاندیدای جامعه روحانیت مرحوم شهید بهشتی بود. رفتیم خدمت امام عرضه کردیم و امام قبول نکردند، فرمودند روحانی نباید باشد. وقتی که مرحوم شهید بهشتی را امام قبول نکرد آمدیم بین اینها به بنیصدر رأی دادیم... به اتفاق دوباره برگشتیم رفتیم خدمت امام. مسئله را که خدمت امام مطرح کردیم امام فرمودند: روحانی صحبتش را نکنید، معمم نباید رئیسجمهور باشد و هیچ هم صحبت نکنید... از مدرسین رأی گرفتند و بنیصدر رأی آورد.» [۱۳]
این روایت روشنکننده آن است که گزینه اول جامعه روحانیت و شخص محلاتی، شهید بهشتی بوده، امّا مخالفت صریح امام با ریاستجمهوری روحانیون آنان را به سمت گزینههای دیگر سوق داد. امّا چرا بنیصدر؟ پاسخ در گروی شناخت تصویری است که بنیصدر ماهها پیش از انتخابات از خود در افکار عمومی ساخته بود. شهید محلاتی با نگاهی موشکافانه ابعاد این تصویر را چنین ترسیم میکند: «بنیصدر روی آن نفاقی که داشت چهره و وجهه عمومیاش بیش از دیگران بود. فردی بود که همراه امام آمده بود، فردی بود که جزء شورای انقلاب بود، فردی بود که با مارکسیستها مصاحبه کرده بود و با آنها مخالف بود. فردی بود که ماه رمضان گذشته در مورد نفاق صحبت کرده بود و با منافقین بد بود، منافقین هم به او بد میگفتند. نفاق او طوری شده بود که کسی نمیتوانست باطنش را بشناسد. حتی وقتی که شورای انقلاب با بازرگان دعوا و اختلاف داشت امام گفت: خوب بنیصدر را بیاورید نخستوزیر بشود. بازرگان برود و بنیصدر بیاید... مقصود، امام فرمود: بنیصدر بیاید نخستوزیر شود. چنین چهرهای بود. خوب، آدمی تحصیلکرده است، هم یار امام است، هم با کمونیسم مخالف است، هم با منافقین مخالف است، هم توی شورای انقلاب با دولت موقت و بازرگان مخالف است، مقبول به نظر میآید.» [۱۴]
تعبیر (مقبول به نظر میآید) کلید فهم این ماجراست. بنیصدر در طول یک سال فعالیت اجرایی، هیچگاه چهره واقعی خود را نشان نداده بود و تنها با سخنرانی و مصاحبه و سفر به شهرهای مختلف، مردم را به خود جذب کرده بود. محلاتی درباره این اقبال عمومی میگوید: «من خودم آن وقت جزء انجمن مرکزی بودم در انتخابات، میدیدم علاقه مردم چگونه است. خب این مردم هم که با ایشان بودند، روحانیت هم اکثراً با او بودند.» [۱۵]
اینکه روحانیت هم اکثراً با او بودند، گزارهای بسیار مهم است. حمایت از بنیصدر، نه یک استثنا و نه موضعی فردی بلکه موضعی غالب در میان روحانیون مبارز در آن روزگار بود. در چنین فضایی محلاتی برای پاسداری از انقلاب و اجرای فرمان امام (ره) به حمایت از بنیصدر پرداختند. امّا این حمایت بیقید و شرط نبود. محلاتی در این .باره به نکته مهمی اشاره کرده است: «ما از نظر شرعی از ایشان تعهد گرفته بودیم. حتی شب آخر در مسجد به ایشان گفتم: بدان اگر منحرف بشوی اولین کسانی که مقابلت خواهند ایستاد، اگر امام اجازه بدهد، ما خواهیم بود. ما سیاستمدار نیستیم، امّا اگر ببینیم کسی در جاده اسلام است خدمتگزار او هستیم و منحرف هم که بشود با او مقابله خواهیم کرد» [۱۶] محلاتی در جای دیگری نیز بر این نکته تأکید کرده است: «ما نمیدانستیم بنیصدر چه باطنی دارد، زیرا همیشه مورد تأیید امام خمینی هم بود.»[۱۷]
اکنون به این پرسش اساسی میرسیم که شهید محلاتی بر اساس چه دلایل و مستنداتی از ابوالحسن بنیصدر حمایت کرد؟ نخستین و مهمترین دلیل حمایت شهید از بنیصدر، مستقیماً به نظر و فرمان امام خمینی (ره) بازمیگشت. محلاتی بارها در خاطرات خود به این نکته اساسی اشاره کرده است: «.. وقتی که مرحوم شهید بهشتی را امام قبول نکرد آمدیم بین اینها به بنیصدر رأی دادیم». [۱۸] این عبارت نمایانگر آن است که انتخاب بنیصدر نه از سر علاقه شخصی یا گرایش فکری، بلکه در پی بسته شدن مسیر گزینه مطلوب، یعنی شهید بهشتی، به دلیل مخالفت صریح امام با کاندیدا شدن روحانیون صورت گرفت. [۱۹]
دیگر عاملی که این حمایت را موجه میسازد تصویری بود که بنیصدر از خود در افکار عمومی و نزد رهبری انقلاب ساخته بود. محلاتی با صراحت این نکته را چنین توضیح میدهد: «ما نمیدانستیم بنیصدر چه باطنی دارد، زیرا همیشه مورد تأیید امام خمینی هم بود.» [۲۰] این گزاره کوتاه نشان میدهد که تأیید امام (ره) از بنیصدر برای کسانی، چون محلاتی که ولایتمداری را سرلوحه کار خود قرار داده بودند، حجتی محکم به شمار میآمد. وی در جای دیگری ابعاد این تأیید را روشنتر میکند: «فردی بود که همراه امام آمده بود، فردی بود که جزء شورای انقلاب بود... حتی وقتی که شورای انقلاب با بازرگان دعوا و اختلاف داشت امام گفت: خوب بنیصدر را بیاورید و نخستوزیر بشود. بازرگان برود و بنیصدر بیاید... مقصود، امام فرمود: بنیصدر بیاید نخستوزیر شود.» [۲۱] طبیعی است که در چنین شرایطی، نیروهای مخلص انقلاب، این تأییدها را نشانه صلاحیت و شایستگی بنیصدر تلقی کنند.
دلیلی که شاید از همه مهمتر باشد، مأموریتی بود که امام خمینی (ره) به محلاتی محول کرده بودند. عسگر اولادی که از دهه ۱۳۴۰ با محلاتی آشنا و همراه بود در این باره تأکید کرده است: «شهید محلاتی از جانب امام مأمور بود تا اطراف بنیصدر را خالی نکند و در این رابطه نقش بسیاری داشت.» [۲۲] این مأموریت، ابعاد تازهای به موضوع میبخشد. یعنی حمایت محلاتی از بنیصدر، نهتنها یک انتخاب شخصی نبود بلکه یک وظیفه تشکیلاتی و براساس دستور ولی امر مسلمین بود. در چنین چارچوبی، محلاتی نه به عنوان یک هوادار، بلکه به عنوان نماینده امام برای هدایت و کنترل بنیصدر عمل میکرد.
شواهد متعددی این مأموریت ویژه را تأیید میکند؛ برای نمونه محلاتی در جلسهای با حضور امام خمینی، نسبت به اطرافیان بنیصدر هشدار داد: «به امام عرض کردم که آقای بنیصدر رئیسجمهور است و امر شما مورد احترام، از او هم حمایت میکنیم، ولی ایشان یک مشت دوست داشته در اروپا که با هم آمدهاند، اینها آدمهای خوبی نیستند، به درد این انقلاب هم نمیخوردند، با این انقلاب هم نمیتوانند هماهنگ باشند... بنیصدر کارهایش دست اینهاست و اینها آدمهای انقلابی نیستند.» [۲۳]
این هشدار، نشان میدهد که محلاتی با وجود حمایت از بنیصدر، نسبت به انحراف احتمالی او و خطر اطرافیانش هوشیار بود و این نگرانی را به اطلاع امام میرساند. همچنین ایشان در توضیحی دیگر گفتهاند: «راجع به خود بنیصدر، چون رئیسجمهور بود، امام هر دستوری که میداد ما همان طور با او رفتار میکردیم.» [۲۴] این روایت، نشاندهنده آن است که اولاً محلاتی وظیفه خود میدانست که نگرانیهایش را با امام در میان بگذارد و ثانیاً با وجود این نگرانیها، همچنان تابع دستورات امام در قبال بنیصدر بود. اگر حمایت شهید محلاتی از بنیصدر در مقطع انتخابات، مبتنی بر دلایل شرعی و التزام به فرمان امام بود، مواجهه او با انحراف بنیصدر نیز دقیقاً بر همان مبنا شکل گرفت. آنچه در این میان اهمیتی مضاعف دارد تداوم رویکرد اصولی محلاتی است؛ او که شب آخر پیش از انتخابات به بنیصدر هشدار داده بود «اگر منحرف بشوی اولین کسانی که مقابلت خواهند ایستاد، اگر امام اجازه بدهد، ما خواهیم بود» [۲۵]، بعدها دقیقاً بر سر عهد خود ایستاد و وقتی انحراف بنیصدر آشکار شد، در صف اول مقابله با او قرار گرفت.
اما نشانههای انحراف بنیصدر، تنها محدود به اطرافیان او نبود. محلاتی در جای دیگری با اشاره به شخصیت دوگانه بنیصدر و توانایی او در پنهانکاری، میگوید: «بنیصدر روی آن نفاقی که داشت چهره و وجهه عمومیاش بیش از دیگران بود... نفاق او طوری شده بود که کسی نمیتوانست باطنش را بشناسد.» [۲۶] این نفاق و دورویی، سرانجام پس از مدتی آشکار شد و بنیصدر راهی را در پیش گرفت که با اصول انقلاب و خط امام در تضاد قرار گرفت.
آنچه از واکاوی زندگی و مبارزات شهید فضلالله محلاتی به دست میآید، تصویری از یک روحانی مبارز است که در تمامی مقاطع حساس تاریخ معاصر ایران، حضوری فعال و تأثیرگذار داشته است. از نخستین گامهای مبارزه در کنار فدائیان اسلام در دهه ۱۳۲۰ تا مسئولیت خطیر نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران در دهه ۱۳۶۰، وی همواره در خط مقدم و در مسیر فرمان رهبری حضور داشت. بررسی دلایل حمایت شهید محلاتی از بنیصدر نیز نمایانگر همین رویکرد و روش است، زیرا که این حمایت نه از روی گرایش شخصی یا محاسبات دنیوی که مبتنی بر عمل به وظیفه و فرمانبرداری از رهبری انقلاب بود.
امام خمینی (ره) که شاهد وفاداری و التزام عملی ایشان بودند در یکی از آخرین نامهها خطاب به محلاتی در سوم تیر سال ۱۳۶۴ وی را «شخصی مجاهد، صالح و امتحانداده» معرفی کردند. [۲۷] این تعبیر گواه روشنی است بر این است که محلاتی در تمامی مقاطع حساس از جمله ماجرای بنیصدر، امتحان خود را به خوبی پس داده و همواره در مسیر صحیح حرکت کرده است.
پینوشت
[۱]صفحه ۱۳.
[۲]صفحه ۷۳.
[۳]صفحه ۷۵.
[۴]همان.
[۵]صفحات ۱۳-۱۴.
[۶]همان.
[۷]صفحه ۱۴.
[۸]همان.
[۹]صفحه ۱۶.
[۱۰]صفحه ۱۵.
[۱۱]صفحه ۱۸.
[۱۲]صفحه ۲۰.
[۱۳]صفحه ۱۹۶.
[۱۴]صفحات ۱۹۳-۱۹۴.
[۱۵]صفحات ۱۹۷-۱۹۸.
[۱۶]صفحه ۶۰.
[۱۷]صفحات ۵۷-۵۸
[۱۸]صفحات ۱۹۶.
[۱۹]صفحه ۵۹.
[۲۰]صفحات ۵۷-۵۸.
[۲۱]صفحات ۱۹۳-۱۹۴.
[۲۲]صفحات ۵۶-۵۷.
[۲۳]صفحه ۶۲.
[۲۴]همان
[۲۵]صفحه ۶۰.
[۲۶]صفحات ۱۹۳-۱۹۴.
[۲۷]صفحه ۱۹.
۲۵۹






نظر شما