در دههی سیِ عمر، هنگامی که بسیاری هنوز درگیر ناپختگیهای رایج سن خود بودند، او مسئولیت سنگین رسانه ملی را پذیرفت؛ گامی که نشان از آمادگی او برای مواجهه با چالشهای بزرگ داشت. جوانی پرشور بود و گاهی همین شور، او را به خطاهایی میکشاند که بعدها خود به آنها اذعان داشت؛ مسیری پرفراز و نشیب و تجربهی گران درسهای زندگی.
در آغاز دههی چهل و با روی کارآمدن دولت تازه که همه امیدوار بودیم کشورمان دوران باشکوهی را آغاز کند، مسئولیت شورای عالی امنیت ملی را بر عهده گرفت. دریغا که این امیدواری خیلی زود به خزان نشست و نگاه تیزبین او، انحراف تندرویها را دریافت و با اشاره صریح به اینکه «با افراط آسیب میبینیم»، خیلی زود راه خود را از احمدی نژاد جدا کرد و استعفا داد و صندلی به جلیلی سپرد. این تجربهی تلخ اما آموزنده، او را به سوی پارلمان هدایت کرد. جایی که در رقابت با جریان سنتیتر، به ریاست مجلس رسید و کوشید تا راه میانه را برگزیند و از افراط دوری جوید.
باری دههی پنجاه، باز هم آبدیده تر، آرامتر و باتجربهتر می نمود. هر چند به گمانم مجلسی که او رییسش بود با مجلس آرمانی فرسنگ ها فاصله داشت و از منظر رئالیستی، امیدی به موفقیت آن نمیدیدم ــ در یکی از همین مجالس برای افتتاحیه و امضای دفتر یادبود دعوت شدم و البته که در میانه مراسم به یکی از همکارانش گفتم که این ترکیب راه به جایی نمی برد، حتی اگر یک فلسفه خوانده سیاست بلد سخنگویش باشد ــ اما این «زاده نجف» در قلب هیاهوی سیاست، تلاشش برقراری تعادلی انسانی میان عقلانیت و عدالت، صراحت و مصلحت بود، کمک به دولت در مذاکرات بین المللی و تلاشی که نتیجهٔ مستقیم درگیری او با تندروها بود؛ درگیریای که به حملهٔ فیزیکی به او در شهر قم انجامید، جایی که تندروها نمایندهٔ شهر خودشان را آماج حمله قرار دادند! او که میوه وجودش به خوبی رسیده بود، ترجیح داد تا دیگر کاندیدای مجلس نشود و از تنش بیش تر بکاهد.
دههی شصت اما، اوج پختگی اوست، کاندیدای ریاست جمهوری شد؛ تا با مرحوم رئیسی رقابت کند. اما با رد صلاحیت شوکه کننده مواجه گشت؛ اتفاقی که با انتقاد صریح رهبر شهید و عتاب به شورای نگهبان در ملاء عام برای اولین بار همراه شد. اما قهر نکرد و در سال جاری که کشورمان دو بار آماج حملات ناجوانمرادنه شد با وجود نامهربانی های گذشته، احساس کرد مملکت به او نیاز دارد و پای کار آمد.
و سرانجام، باشکوه ترین پرده ی این داستان، زمانی آشکارشد که حرامی ها برای بار دوم به ایران حمله کردند و او در وسط میدان ماند و همه کاری کرد و در اوج شور و اشتیاق در راهپیمایی قدس شرکت کرد و علیرغم تهدیدها، شهادت را به عنوان زیباترین انتخاب و اوج عاقبتبهخیری توصیف کرد. و من امروز دیدم که همان ها که در حرم کریمه اهل بیت به سویش مهر پرتاب کردند با عزت و احترام این «بنده خدا» را زیر پای زایران حرم خاک کردند. «طوبی له و حسن مآب».
31215




نظر شما