به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قاسم غنی (۱ فروردین ۱۲۷۲ سبزوار – ۹ فروردین ۱۳۳۱ سان فرانسیسکو) پزشک، دیپلمات و حافظپژوه بود. او نویسندهای پرکار بود و در سالهای طولانی اقامت خود در خارج از کشور با شماری از چهرههای برجسته زمانه مکاتبه داشت.
دفترهای خاطرات، یادداشتها و نامههای او در دوازده جلد، زیر نظر کلی پسرش سیروس غنی گردآوری و ویرایش شده است (یادداشتهای دکتر قاسم غنی، لندن، ۱۹۸۰–۱۹۸۴)
دقت او در ثبت جزئیات معنادار، و عادتش به یادداشت کردن رویدادهای روزانه بلافاصله پس از وقوع، همراه با ثبت منظم تاریخ و محل دیدارها و رخدادها، این مجموعه را به منبعی مستند و ارزشمند برای شناخت زندگی او و نیز زندگی بسیاری از همعصرانش تبدیل کرده است.
قاسم غنی در خانوادهای نسبتاً مرفه از خُرده مالکان زمین به دنیا آمد. از سوی مادری، برخی از خویشاوندان نزدیک او از اعضای آیین بهایی بودند؛ موضوعی که در آغاز فعالیت سیاسیاش برای او تا اندازهای دردسر و نگرانی ایجاد کرد (س. ح. امین، «دکتر قاسم غنی»، مجله یغما، سال ۲۴، ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۲، صص. ۵۹۹–۶۰۶، ص. ۶۰۲).
او نخست در مکتبهای سنتی زادگاهش آموزش دید. حدود سال ۱۹۰۸ [۱۲۸۷-۱۲۸۶خورشیدی] برای ادامه تحصیل به تهران فرستاده شد. ابتدا در مدرسه «تربیت»... و سپس به مدت دو سال در دارالفنون به تحصیل پرداخت.
در سال ۱۹۱۳ [۱۲۹۲-۱۲۹۱ خورشیدی] برای ادامه تحصیل راهی بیروت شد. ابتدا در یک مدرسه فرانسوی پیراپزشکی که توسط یسوعیان اداره میشد تحصیل کرد (یادداشتها، ج ۱، صص. ۱۰۱–۱۰۵). پس از بسته شدن مؤسسات آموزشی فرانسوی در لبنان در جریان جنگ جهانی اول، زبان انگلیسی آموخت و در سال ۱۹۱۵ [۱۲۹۴-۱۲۹۳ خورشیدی] به دانشگاه آمریکایی بیروت منتقل شد و در سال ۱۹۱۹ [۱۲۹۸-۱۲۹۷ خورشیدی] مدرک پزشکی دریافت کرد.
او در خاطرات خود شرحی صمیمانه از استادان و دوران دانشجوییاش ارائه میدهد (یادداشتها، ج ۱، صص. ۱۰۵–۱۸۴).
دوران حرفهای قاسم غنی را میتوان به سه دوره متمایز ــ هرچند تا اندازهای همپوشان ــ تقسیم کرد: در دوره نخست، او خود را وقف حرفه پزشکی کرده بود. اندکی پس از فارغالتحصیلی به زادگاهش (سبزوار) بازگشت و به طبابت پرداخت. او در آنجا بیمارستانی تأسیس کرد و بیشتر وقت خود را صرف خدمت به جامعه محلی نمود.
در اوایل سال ۱۹۲۳ [۱۳۰۱ خورشیدی] به پاریس رفت و حدود دو سال در رشته طب داخلی آموزش تخصصی دید. اواخر سال ۱۹۲۵ [۱۳۰۴ خورشیدی] و بخش بزرگی از سال ۱۹۲۶ را دوباره در سبزوار گذراند و به عنوان پزشک کار کرد. در سال ۱۹۲۶ [۱۳۰۵-۱۳۰۶ خورشیدی] بار دیگر برای دو سال دیگر به پاریس بازگشت. در آنجا با محمد قزوینی آشنا شد که بعدها تا پایان عمر استاد و دوست نزدیک او باقی ماند.
نامهنگاریهای میان آن دو، که همراه با شرححالهایی از قزوینی در خاطرات غنی آمده است، منبعی ارزشمند برای مطالعه این پژوهشگر مهم به شمار میآید (یادداشتها، جلد ۵، بخش ۲، صص. ۱۶۳–۳۲۸).
غنی در سال ۱۹۲۸ [۱۳۰۷ خورشیدی] به ایران بازگشت و دوباره به طبابت پرداخت؛ ابتدا در سبزوار و سپس در مشهد و تهران.
آغاز مرحله ادبی زندگی غنی
او بهتدریج توجه بیشتری به فعالیتهای ادبی خود معطوف کرد و بدین ترتیب مرحله دوم زندگیاش آغاز شد؛ دورهای که تا میانههای دهه ۱۹۳۰ [دهه نخست ۱۳۰۰ خورشیدی] ادامه یافت. تا آن زمان با موسیقیدان و آهنگساز نامدار، علینقی وزیری، و نیز نقاش بزرگ محمد غفاری، کمالالملک، دوستی پیدا کرده و با آنان مکاتبه داشت. همانند مورد قزوینی، نامهها و اسناد مربوط به زندگی و آثار کمالالملک (یادداشتها، جلد ۵، بخش ۱، صص. ۱۰–۱۶۲؛ جلد ۱۰، صص. ۶۷۷–۷۴۸) نیز اطلاعات بسیار ارزشمندی در بر دارند.
او همچنین با پژوهشگران برجسته دیگری همکاری داشت. در تهیه نخستین چاپ تاریخ بیهقی به علیاکبر فیاض کمک کرد (تهران، ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵). همچنین در ویرایش رباعیات خیام (تهران، ۱۳۱۹ش/۱۹۳۰) به محمدعلی فروغی یاری رساند و به عباس اقبال آشتیانی در انتشار مجله ادبی یادگار کمک کرد.
مهمتر از همه، حمایتی بود که در سالهای بعد از محمد قزوینی در گردآوری و مقابله نسخههای خطی برای انتشار تصحیح مشهور دیوان حافظ در سال ۱۹۴۱ به عمل آورد؛ اثری که چندین بار تجدید چاپ شد و بسیاری از پژوهشگران آن را نقطه عطفی مهم در تاریخ تصحیح متون کلاسیک فارسی میدانند. سه اثری که در بالا ذکر شد همگی با نام مشترک نویسندگان منتشر شدند.
از این رو، اواخر دهه ۱۹۲۰ و دهه ۱۹۳۰ پربارترین سالهای قاسم غنی از نظر نویسندگی و پژوهش بود و تقریباً همه کتابهای او در همین دوره نوشته شد.
در بیشتر این سالها او همچنین در دانشکده پزشکی تهران تدریس میکرد و درباره اخلاق پزشکی سخنرانی داشت. بعدها تدریس در دانشکده الهیات (دانشکده معقول و منقول) را نیز آغاز کرد. درسهای او درباره روانشناسی در این دو مؤسسه، که در آنها الگوها و دیدگاههای مهم روانشناسی در غرب را شرح میداد، بعداً منتشر شد (معرفتالنفس، تهران، ۱۳۱۶ش/۱۹۳۷).
در سال ۱۹۳۸ [۱۳۱۷ خورشیدی] برای کمک به تدارکات ازدواج شاهدخت فوزیه با ولیعهد ایران، محمدرضا، به مصر رفت و در آوریل ۱۹۳۹ [فروردین ۱۳۱۸] نیز به عنوان عضوی از همراهان دربار برای برگزاری مراسم ازدواج دوباره به آنجا سفر کرد.
زندگی سیاسی
سومین دوره زندگی قاسم غنی از میانه دهه ۱۹۳۰ آغاز شد؛ زمانی که وارد عرصه سیاست شد. از سال ۱۹۳۵ [۱۳۱۴ خورشیدی] به مدت حدود هفت سال به عنوان نماینده مجلس از مشهد خدمت کرد (یادداشتها، جلد ۱۲، ص. ح). در سال ۱۹۳۸ [۱۳۱۷ خورشیدی] برای کمک به تدارکات ازدواج شاهدخت فوزیه با ولیعهد ایران، محمدرضا، به مصر رفت و در آوریل ۱۹۳۹ [فروردین ۱۳۱۸] نیز به عنوان عضوی از همراهان دربار برای برگزاری مراسم ازدواج دوباره به آنجا سفر کرد (یادداشتها، جلدهای ۷ و ۸، در بخشهای گوناگون).
مهارت او در زبان عربی و دوستیاش با محمود جم، نخستوزیر وقت، ظاهراً هر دو در عضویت او در هیأت نمایندگی ایران نقش مهمی داشتند (گفتوگوی سیروس غنی با نویسنده، ۹ ژوئیه ۱۹۹۹).
در سال ۱۹۴۱ [۱۹۴۴ درست است] قاسم غنی برای چند ماه [روز – ۸ تا ۱۷ فروردین ۱۳۲۳] وزیر بهداری بود. در سال ۱۹۴۴ [۱۷ فروردین تا شهریور ۱۳۲۳] نیز به عنوان وزیر فرهنگ منصوب شد، اما کمتر از یک [پنج] ماه بعد از این مقام استعفا داد. در آوریل ۱۹۴۵ [بهار ۱۳۲۴] او عضو هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس سانفرانسیسکو بود؛ کنفرانسی که منشور سازمان ملل متحد در آن تدوین شد (یادداشتها، جلد ۲، صص. ۳۴–۵۴).
در مه ۱۹۴۷ [مهر ۱۳۲۶ تا آبان ۱۳۲۷] به عنوان سفیر ایران در مصر منصوب شد، با این مأموریت مشخص که در حل مشکلات ازدواج محمدرضا شاه و فوزیه میانجیگری کند. هنگامی که این تلاشها به نتیجه نرسید، به او دستور داده شد جزئیات طلاق آن دو را تنظیم کند. او همچنین در انتقال پیکر رضاشاه، که تا آن زمان به طور موقت در مصر به خاک سپرده شده بود، به ایران کمک کرد. بخش مهم و ماندگاری از خاطرات او، که در جلدهای هفتم و هشتم آمده است، گزارشهای دستاول او از این فعالیتهاست.
در اوت ۱۹۴۸ [تابستان ۱۳۲۷] به عنوان سفیر ایران در ترکیه منصوب شد. در آنجا نیز مانند گذشته دفتر خاطرات شخصی خود را ادامه داد و رویدادهای روزانه، چه در محل مأموریت و چه در ایران، را ثبت کرد؛ ازجمله سوگنامهای مفصل و تأثربرانگیز درباره محمد قزوینی (یادداشتها، جلد ۳، صص. ۱۴۶–۱۷۳).
او «مزدوران» انگلیس ــ که بسیاری از آنان را دشمنان سیاسی شخصی خود میدانست ــ را از عوامل وضعیت نابسامان کشور معرفی میکرد.
در سال ۱۹۴۹، در حالی که هنوز این سمت را برعهده داشت، از او خواسته شد به عنوان عضوی از همراهان محمدرضا شاه به ایالات متحده سفر کند. این دعوت امید او را برای انتصاب به عنوان سفیر ایران در آمریکا ـ مقامی که بسیار آرزویش را داشت ـ تقویت کرد (یادداشتها، جلد ۱۲، ص. ۴۰۷) و گمان میکرد تقریباً به او وعده داده شده است (یادداشتها، جلد ۱۲، ص. ۴۱۱)؛ اما هنگامی که پس از ماهها انتظار این انتصاب تحقق نیافت، غنی که دلسرد و آزرده شده بود، از مقام دیپلماتیک خود در ترکیه استعفا داد و تبعیدی خودخواسته را در ایالات متحده برگزید. تحلیل خود او از عواملی که مانع رسیدنش به این سمت شد، گرایشهای ضدانگلیسی و طرفدار آمریکا در دیدگاههایش را نشان میدهد (ی. مهدوی، «نگاهی به خاطرات دکتر غنی»، آینده، سال ۸، ۱۳۶۱ش/۱۹۸۲، صص. ۵۵۳–۵۶۱).
به عقیده او، دخالتهای بریتانیا در مسئله سفارت به سیاست این کشور برای جلوگیری از افزایش نفوذ ایالات متحده در ایران مربوط میشد (یادداشتها، جلد ۱۲، ص. ۴۱۱)، و او «مزدوران» انگلیس ــ که بسیاری از آنان را دشمنان سیاسی شخصی خود میدانست ــ را از عوامل وضعیت نابسامان کشور معرفی میکرد (یادداشتها، جلد ۱۱، ص. ۱۸۶؛ جلد ۱۲، ص. ۴۳۵).
سالهای پایانی زندگیاش را به سفر، مطالعه و نوشتن، همراه با مشکلات متعدد جسمی گذراند. او (۹ فروردین ۱۳۳۱) در سانفرانسیسکو درگذشت و در نزدیکی همان شهر، در گورستان وودلاون مموریال پارک، به خاک سپرده شد (یادداشتها، جلد ۱۲، ص. ۵۱۶).
آثار
نوشتههای قاسم غنی دامنه گستردهای از موضوعات را دربر میگیرد (برای کتابشناسی ناقص بنگرید به: یادداشتها، جلد ۱۲، صص. ز–ح؛ آینده، سال ۸، ۱۳۶۱ش/۱۹۸۲، ص. ۶۱). نخستین اثر منتشرشده او درباره زندگی و آثار ابنسینا بود (ابنسینا، تهران، ۱۳۱۵ش/۱۹۳۶).
او سپس درباره موضوعات گوناگونی قلم زد؛ ازجمله درباره مزایای اصلاح نژاد (یوژنیک)، تاریخ پزشکی در جوامع اسلامی، و نیز سه رمان از آناتول فرانس را با توضیحات و حاشیههای مفصل به فارسی ترجمه کرد: تائیس، بریانپزی ملکه سبا و عصیان فرشتگان (تائیس، تهران، ۱۳۰۸ش/۱۹۲۹؛ عصیان فرشتگان، تهران، ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰؛ بریانپزی ملکه سبا، تهران، ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱).
آخرین مقالهای که در زمان حیات او منتشر شد درباره مبانی فلسفی تصوف بود (بحثی در تصوف، تهران، ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲).
در مدخلی دیگر، چند تن از شخصیتهای مهم معاصر ـ از جمله محمدعلی فروغی و نصرالله انتظام ـ پشت سر هم مورد نکوهش قرار گرفتهاند (یادداشتها، جلد ۸، ص. ۳۸). فروغی در اینجا فردی بیاثر و از نظر سیاسی سادهلوح توصیف میشود.
خاطرات
مجموعه کامل خاطرات او ـ که گاه از اهمیت تاریخی قابل توجهی برخوردار است ـ آمیزهای است از اسناد تاریخی، یادداشتهای روزانه، مکاتبات و مشاهدات شخصی؛ و در برخی موارد با لحنی تند و هجوآمیز نوشته شده است. برای نمونه، برخی از معاصران و رقیبان بالقوه سیاسی او در طرحهایی کوتاه اما گزنده به سخره گرفته شدهاند؛ چنانکه در مورد صادق رضازاده شفق دیده میشود (یادداشتها، جلد ۱۱، صص. ۲۳–۲۴).
در مدخلی دیگر، چند تن از شخصیتهای مهم معاصر ـ از جمله محمدعلی فروغی و نصرالله انتظام ـ پشت سر هم مورد نکوهش قرار گرفتهاند (یادداشتها، جلد ۸، ص. ۳۸). فروغی در اینجا فردی بیاثر و از نظر سیاسی سادهلوح توصیف میشود، در حالی که انتظام در اینجا و جاهای دیگر هدف حملاتی بسیار تندتر قرار گرفته است (یادداشتها، جلد ۱۱، ص. ۶۱؛ جلد ۱۲، ص. ۴۱۱).
احساس تدریجی ناکامی غنی در تحقق جاهطلبیهای سیاسیاش نیز بر نحوه داوری او درباره حامیان سیاسی پیشینش اثر گذاشت؛ بهویژه حسین علاء که جایگاهش در نظر غنی بهتدریج دستخوش تغییر شد. در بخشهای آغازین، علاء با ستایشهای اغراقآمیز «یکی از بهترین و شریفترین ایرانیان روزگار ما» خوانده میشود (یادداشتها، جلد ۲، صص. ۷۵–۷۶). اما بعدها این ستایش جای خود را به حملات شدید و مکرر به همسر او و بستگان نزدیکش میدهد (یادداشتها، جلد ۱۱، صص. ۱۵۶–۱۵۸)، و سرانجام به نوعی تحقیر آشکار نسبت به شخصیت علاء میانجامد؛ چنانکه او را گاه «سفیه» (یعنی فاقد قوای ذهنی؛ یادداشتها، جلد ۱۱، صص. ۴۰، ۱۹۲) میخواند یا در بهترین حالت، فردی با ذهنیتی در حد یک کودک دهساله میداند که جز تسلط به زبانهای فرانسوی و انگلیسی، از دانش و درک چندانی برخوردار نیست (یادداشتها، جلد ۱۱، ص. ۱۵۱).
وجهی کمتر جنجالی و شاید ماندگارتر از اهمیت نوشتههای غنی برای تاریخ اجتماعی، تلاش مداوم او برای گردآوری خاطرات و یادماندههای دیگر چهرههای برجسته سیاسی و ادبی است؛ ازجمله درباره زندگی خانوادگی و روابط خصوصی آنان.
همچنین خاطرات کوتاه عباسقلی گلشائیان که در سال ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ توسط پسر غنی، سیروس، در کتابخانه او پیدا شد و برای نخستین بار در مجموعه یادداشتها منتشر گردید، اهمیت ویژهای دارد. این نوشتهها اطلاعات مهمی درباره آخرین روزهای سلطنت رضاشاه و نیز درباره شخصیت علیاکبر داور به دست میدهد (یادداشتها، جلد ۱۱، صص. ۵۱۷–۶۰۴).
ویرایش جلدهای مختلف این مجموعه بازتابی از ماهیت ناهمگون مطالب آن است و به جای ترتیب زمانی، براساس موضوع تنظیم شده است. جلدهای نخست به سبب ویرایش سهلانگارانه و ناقص با مشکلات فراوانی روبهرو هستند و خطاهای متعددی در آنها دیده میشود؛ به گونهای که ناچار فهرست مفصلی از اصلاحات و اغلاط در پایان کار افزوده شده است (یادداشتها، جلد ۱۱، ص. د؛ جلد ۱۲، صص. ۳۲۱–۳۹۳).
جلد ششم تلاشی دقیق در نوعی «کارآگاهی ادبی» است برای شناسایی ابیات اصلی حافظ که گرترود بل در ترجمههای آزاد اما زیبای خود در کتاب Poems from the Divan of Hafiz به کار برده است (غنی از چاپ ۱۹۲۸ این اثر استفاده کرده بود؛ نک. مقدمه احسان یارشاطر بر جلد ششم، ص. ۲).
جلد هشتم خاطرات نیز تاریخ انتشار جداگانهای دارد. دستنوشته این جلد را محمدعلی صوتی در یک عتیقهفروشی در تهران پیدا کرد و چند سال بعد آن را با مقدمهای از محمدابراهیم باستانی پاریزی با عنوان خاطرات دکتر قاسم غنی منتشر کرد (تهران، ۱۳۶۱ش/۱۹۸۲). این جلد بعدها بار دیگر با مقدمهای از سیروس غنی به عنوان جلد هشتم یادداشتها منتشر شد (لندن، ۱۹۸۲).
همچنین باید اشاره کرد که در جلدهای منتشرشده، به دلایل گوناگون برخی نامها و بخشهایی از متن حذف شدهاند؛ دلایلی که در مقدمههای ویراستاران مختلف توضیح داده شده است (مقدمه محمدعلی صوتی بر خاطرات دکتر قاسم غنی، ص. ۸؛ مقدمه یادداشتها، جلد ۱، ص. ۳).
سهم غنی در پژوهشهای مربوط به حافظ
اثر پیشگامانه قاسم غنی درباره زندگی و روزگار حافظ (بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ۲ جلد، تهران، ۱۳۲۱–۱۳۲۲ش/۱۹۴۲–۱۹۴۳) مجموعهای سودمند از اسناد و مطالب مربوط به زندگینامه این شاعر فراهم میآورد. غنی از درک تاریخی کافی برخوردار است و بارها به خوانندگان خود یادآوری میکند که بسیاری از گزارشهای تاریخی ارائهشده، ماهیتی حکایتی و روایی دارند.
یادداشتها و حاشیههای او بر دیوان حافظ نیز جداگانه منتشر شده است (یادداشتهای دکتر غنی در حواشی دیوان حافظ، تهران، ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹). در واقع، در سراسر زندگی و نوشتههای غنی، حضور حافظ همواره محسوس است. فراوانی اشارات و نقلقولها از اشعار حافظ، که در کنار شرح رویدادهای روزانه در یادداشتها آمدهاند، نشانههای روشن متنی از این تأثیر و حضور دائمیاند.
نویسنده: عباس میلانی
منبع: www.iranicaonline.org
۲۵۹




نظر شما