به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش:
آیا لعن در روایات به معنای نفرین زبانی است یا موضعگیری اعتقادی و سیاسی؟
پاسخ:
اصل تبرّی و دوریجستن از دشمنان، جزء اعتقادات شیعه است و قرآن کریم و روایات اهلبیت علیهم السلام در موارد متعددی بر آن تأکید کردهاند. «لعن» یکی از مصادیق و راهکارهای تبرّیجستن از دشمنان است؛ ازاینرو همواره پرسشهای بسیاری در معنا و محدودۀ لعن مطرح میشود؛ از جمله یکی از پرسشهای پُرتکرار این است که از منظر روایات اهلبیت علیهم السلام، آیا لعن به معنای نفرین لفظی و زبانی است یا مربوط به اعتقادات و امری قلبی است؟ برای یافتن پاسخ دقیق این پرسش، باید روایات لعن بررسی و تبیین شود. در این نوشتار فقط برخی از روایات لعن را بهمثابۀ نمونه آوردهایم و همۀ آنها را احصا و جمعآوری نکردهایم.
الف) لعن زبانی و لفظی در روایات
در آیات متعددی از قرآن کریم از لعن زبانی سخن به میان آمده است؛ از جمله لعن بر کافران: «فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرین» (1)، دروغگویان: «لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبین» (2)، قاتل: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیما» (3) و ظالمان: «أَنْ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمین» (4).
در روایات متعددی از اهلبیت علیهم السلام نیز به لعن زبانی توصیه شده است؛ برای نمونه امام صادق علیه السلام به داود رقّی فرمودند: «... مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَکَرَ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ حَسَنَه ...: هیچ بندهای نیست که آب بنوشد و امام حسین علیه السلام و اهلبیتش را یاد نماید و بر قاتلان آن حضرت لعنت نماید مگر اینکه خدای بلندمرتبه برای او صد هزار ثواب مینویسد» (5).
در روایتی طولانی از امام رضا علیه السلام نیز آمده است: «... لَعَنَ اللَّهُ الْأُعَیْبِسَ وَ ذُرِّیَّتَهُ صَاحِبَ الْفِتْنَه: خدا لعنت کند خلیفه عباسی و فرزندانش را که صاحب فتنه هستند» (6) و (7). ابیمسروق میگوید امام صادق علیه السلام از من پرسیدند: مردم بصره چه مذهبی دارند؟ من گفتم: عدهای از آنها مذهب «مرجئه» (8)، عدۀ دیگری «قدریه» (9) و دستۀ دیگر «خوارج» هستند. امام علیه السلام فرمودند: «خدا همۀ این ملتهای کفر و شرک را لعنت کند که بندگی آنان اساس الهی ندارد (10).
در یکی از زیارات امام حسین علیه السلام که از امام صادق علیه السلام رسیده، چنین آمده است: «... لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَمَرَ بِهِ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِکَ مِنْهُمْ فَرَضِی...: لعنت خداوند بر کسی که شما را به شهادت رساند و لعنت خدا بر کسی که به آن امر کرد و دستور داد و لعنت خداوند بر کسی که این جریان را شنید و به آن راضی بود» (11).
در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ: خداوند لعنت کند زنانی که خود را به شکل و قیافه مردان آراسته میکنند و خدا لعنت نماید مردانی که خود را به زنان شبیه میسازند» (12).
به طور بدیهی مشخص است که در همۀ نمونههای مطرحشده، لعن زبانی انجام گرفته است.
ب) لعن اعتقادی و قلبی در روایات
قرآن کریم افزون بر لعن زبانی به لعن اعتقادی و قلبی نیز اشاره میکند؛ چنانکه میفرماید: «قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا: و [در این هنگام] پیروان میگویند کاش بار دیگر به دنیا برمیگشتیم تا از آنها [پیشوایان گمراه] بیزاری جوییم، آنچنانکه آنان [امروز] از ما بیزاری جستند» (13).
در روایات اهلبیت علیهم السلام هم از لعن بهمثابۀ امری معنوی و اعتقادی یاد شده است. با جستجوی کلیدواژههایی مانند «نَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّکُم: برائت میجوییم از دشمنانتان» و «أبْرَأُ إِلَی اللَّهِ مِنْهُم ...: از دشمنان اهلبیت علیهم السلام به سوی خدا برائت میجویم»، میتوان به این موارد دست یافت. برای نمونه در روایتی که امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان درباره زیارت امام حسین علیه السلام نقل میکند، چنین آمده است: «... لَعَنَ اللَّهُ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ أَبْرَأُ إِلَی اللَّهِ مِنْهُم ...: خداوند لعنت کند دشمنان اهلبیت علیهم السلام و از آن دشمنان به سوی خدا برائت میجویم» (14). روشن است که در این روایت افزون بر تأکید لعن زبانی، به لعن اعتقادی و قلبی نیز اشاره شده است. عبارت «أَبْرَأُ إِلَی اللَّهِ» تصریح بر این مطلب دارد.
نمونه دیگر در زیارت عاشوراست: «لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ - وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ [قِتَالِکَ] قِتَالِکُمْ بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُم» (15). عبارت «بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ» یعنی همانگونه که لعن زبانی لازم است، برائت و دوریجستن از دشمنان اهلبیت علیهم السلام که موضعگیری اعتقادی و سیاسی است نیز لازم و ضروری است.
نتیجه:
با جمعآوری و بررسی روایات لعن مشخص میشود «لعن» درواقع موضعگیری اعتقادی، سیاسی و اجتماعی است و فقط امری زبانی نیست؛ به عبارت دیگر، اصل لعن یعنی برائتجستن و دوریکردن از برخی افراد و اعمال آنها که در امتداد آن با زبان نیز این عمل را ظاهر میکنیم. بنابراین هر دو گونۀ لعن در روایات اهلبیت علیهم السلام وجود دارد؛ یعنی در برخی موارد آن بزرگواران به لعن زبانی پرداختهاند و بهصراحت کافران، مشرکان و دشمنان را لعن و نفرین کردهاند و در برخی موارد نیز توصیه به دوری و برائتجستن از دشمنان کردهاند که نشان میدهد مؤمنان افزون بر لعن زبانی دشمنان، لازم است از آنها برائت و دوری بجویند که آن امری اعتقادی و سیاسی است. بنابراین باید گفت هر کدام از لعن زبانی و اعتقادی یک مرحله از لعن هستند؛ یعنی اگر کسی فقط در زبان به نفرین و لعن دشمنان بپردازد، اما در اعتقادات با آنها هماهنگ باشد یا روابط سیاسی داشته باشد، رفتار دوگانۀ او مردود است و مورد تأیید اهلبیت علیهم السلام نیست.
پینوشتها:
1. بقره: 89.
2. آلعمران: 61.
3. نساء: 93.
4. اعراف: 44.
5. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 6، ص 391.
6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 1، ص 323.
7. مرجئه معتقدند با داشتن ایمان، هیچ گناه و معصیتی اشکال ندارد.
8. قدریه باورمندند خداوند امور را به مخلوقات تفویض کرده است و هیچ ارادهای در آن ندارد.
9. عَنْ أَبِی مَسْرُوقٍ قَالَ: «سَأَلَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَهْلِ الْبَصْرَهِ فَقَالَ لِی مَا هُمْ قُلْتُ مُرْجِئَهٌ وَ قَدَرِیَّهٌ وَ حَرُورِیَّهٌ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ تِلْکَ الْمِلَلَ الْکَافِرَهَ الْمُشْرِکَهَ الَّتِی لَا تَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی شَیْءٍ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 387).
10. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 4، ص 573.
11. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 552.
12. محمدصالح بن احمد مازندرانی؛ شرح الکافی - الأصول و الروضه؛ محقق/ مصحح: ابوالحسن شعرانی؛ تهران: المکتبة الإسلامیه، 1382 ق، ج 6، ص 197.
13. بقره: 167.
14. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 4، ص 578.
15. جعفر بن محمد ابنقولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق/ مصحح: عبدالحسین امینی؛ نجف اشرف: دارالمرتضویه، 1356 ش، ص 176.




نظر شما