مذاكرات اسلام آباد

۵ نفر
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۶
لاریجانی چرا در برابر تهمتها سکوت می‌کرد؟

«ضربه به قوه عاقله نظام» یکی از دو تعبیر پر تکرار دوستان هنگام تسلیت شهادت جانسوز دکتر علی لاریجانی بود.

عقلانیت او در چگونگی تدبیر مشکلات داخلی و بین‏ المللی چه در زمان جنگ و چه غیر از آن، قابل واکاوی و پژوهش عمیق است. شعار تند دادن در همه مواقع و همواره جانب جنگ و درگیری و برخورد خشن را گرفتن، اگر با خلوص نیت باشد ناشی از ضعف در فهم عمیق است، همچنانکه ترس از مواجهه با دشمن و همیشه جانب صلح و مدارا را گرفتن و مخالفت با هر نوع برخورد قاطع، ناشی از نقص در ایمان قوی است؛ و البته هر دو موضع، منافع شخصی فراوان دارد زیرا فرد را در یک اردوگاه مشخص جناحی قرار می‏دهد.

متفکران عمیقی مانند علامه طباطبایی(ره) و استاد شهید مطهری از هر دو تعبیر «اسلام دین جنگ است» و «اسلام دین صلح است» به یک اندازه رنج می‌بردند. اسلام نه دین جنگ است و نه دین صلح؛ دین جنگ است آنجا که باید جنگ کرد و دین صلح است آنجا که اقتضای صلح است. اما تشخیص نقطه و موقعیت دقیق صلح و جنگ ۔ و به طور کلی ‌این‌که در کجا باید قاطعیت نشان داد و در کجا انعطاف ۔ امری بسیار پیچیده است.

شهید لاریجانی از معدود افرادی بود که ‌نه‌تنها از این قدرت تشخیص برخوردار بود، بلکه از خلوص و نیز شجاعت لازم برای ایستادن در این موضع خطیر ۔ که باید سیل اهانت‏ها و تهمت‌های دوگانه از جانب سوپر صلح‌طلب‌ها و سوپرانقلابی‏ها را به جان می‏خرید ۔ بهره ‏مند بود. جلوه ‏ای از روحیه سلحشوری او که گواهی بر انقلابی بودنش به معنای واقعی بود در جنگ رمضان به نمایش درآمد. در جنگ دوازده روزه، نظر شخصی او زدن ناو آمریکایی به جای حمله به پایگاه العدید بود.

برای او حفظ نظام اسلامی که لازمه آن، حفظ پشتوانه مردمی آن است یک اصل، و مقدم بر هر امر دیگری بود. فهم عمیق و ایمان قوی این شهید، مانع از آن می ‏شد که تهمت‏هایی چون «ساکت فتنه» و «تصویب برجام فقط در بیست دقیقه» او را در مواضعش متزلزل کند و حتی این جفاها را لایق پاسخ بداند. در روزگار سخت بحران‏های داخلی، او هم می‏توانست با دادن شعارهای تند و یک‏طرفه وظیفه خود را تمام ‏شده بداند و با این شیوه، هم از تهمت‏ها آسوده شود و هم راه را برای پست و مقام‏های بالاتر برای خود هموار کند. دغدغه اصلی او حفظ منزلت نظام اسلامی بود؛ نگران بود مبادا با حل نشدن ریشه ‏ای مسائل، در آینده مشارکت هشتاد و پنج درصدی به زیر پنجاه و چهل درصد برسد و زمینه را برای حمله دشمنان فراهم کند. البته آنجا هم که باید به دور از جوسازی‏ها در مقابل فتنه‏ گران موضع می‏ گرفت کوتاهی نمی‏ کرد.

علیرغم تلاش‏های فراوان و هماهنگ چندین ساله برای هتک حرمت و آبروی علی لاریجانی، سرنوشت او «عزت به دست خداست» را فریاد کرد و این دومین تعبیری بود که در تسلی به ما بازماندگان تکرار می ‏شد. در همان مکان مقدسی که یک دهه قبل با مهر و کفش و حتی دسته کلید مورد حمله ناجوانمردانه جاهلان قرار گرفته بود، در اوج محبوبیت و عزت ۔ ‌درحالی‌که حتی بسیاری از همان مهاجمان، طلب حلالیت می کردند ۔ با پیکری بدون سر همراه با فرزند شهیدش مرتضی در کنار مرادش استاد شهید مطهری آرام گرفت.

حقیقت تلخ‏تر این است که جفایی که بر او در منظر همگان انجام می ‏شد (مانند دو بار رد صلاحیت آنچنانی و یا حمله با مهر و کفش در هنگام سخنرانی آنهم در حرم) نسبت به جفایی که در پشت صحنه نسبت به او صورت می‌گرفت کوچک بود. برای این پرسش که او چگونه می‏ توانست در مقابل این حجم از ناجوانمردی و ظلم علنی و پنهانی، ‌نه‌تنها بسیار بزرگوارانه برخورد کند بلکه هرگاه برای مسئولیتی پر مخاطره ۔ مثل سفر به سوریه در روزهای جنگ و آتش و یا پذیرش دبیری شورای عالی امنیت ملی با وجود احتمال بسیار بالای ترور ۔ او را فرا می‏خواندند آماده به خدمت باشد، جز یک پاسخ قرآنی به ذهن من خطور نمی‏ کند.

بلاتشبیه، قرآن کریم در چند موضع وقتی از آزارهای کلامی یا غیرکلامی به پیامبر(ص) یاد می‏کند بلافاصله آن حضرت را به قیام در شب و تسبیح خداوند و عبادت فرا می‏خواند: وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ* فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ* وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ (حجر/ 99۔97). به گمانم این قاعده قرآنی برای تحمل ناملایمات و تقویت ایمان، عمیقا به جان شهید لاریجانی نشسته بود. بی‏جهت نبود که گر چه آغاز تهجدها و استغفارهای سحری و روزه ‏های مستحبی او به دوران جوانی او برمی‏ گشت، این برنامه‏ ها در سالیان اخیر به طور محسوس اوج گرفته بود به گونه‏ ای که گاهی تا ده ماه از سال را روزه بود.

اوصافی مانند ژرف ‏اندیشی، تیزهوشی، دوراندیشی، کاردانی و قوت تحلیل در کنار اخلاص، صبر، تواضع، فداکاری و بزرگواری، از او شخصیتی کم ‏نظیر ساخته بود. برخی از همکاران و کارمندان او در شورای عالی امنیت ملی از منتقدان سرسخت پیشین او بودند که پس از مدتی ارتباط نزدیک با او تبدیل به ارادتمندان او شده بودند.

به سبب اخلاق کم‌نظیرش رابطه من با او مانند دو برادر صمیمی بود و شباهتی به یک رابطه سببی نداشت. به سبب این رابطه نزدیک مناسب است ادامه این یادداشت را به نمایی نزدیک‏تر از شخصیت و سلوک او اختصاص دهم.

از تاریخی که اولین بار در روز خواستگاری از همشیره در چهل و هشت سال پیش او را دیدم، زمانی را به یاد نمی‏آورم که از دیدار او حال شعف به من دست نداده باشد و علاقه‌ام به او همواره رو به فزونی بود. گواهی می‏دهم در این حدود نیم قرن، حتی یک بار رفتاری نامناسب و یا کمی نامناسب از او ندیدم.

با صدای اذان از جا برمی‌خاست و بلافاصله مشغول نافله یا ذکر می ‏شد. بسیار منضبط بود و از وقت خود به خوبی استفاده می‏کرد و نمی‏توانست بیکار بنشیند. کم ‏غذا و اهل کوهنوردی بود و با مطالعه به خواب می‌رفت. اگر نامه‌ای از مشکلات و درخواست‏ منطقی از مردم به‌ویژه مستضعفان به او می‌دادم بی‌درنگ خطاب به مسئول مربوطه پاراف کرده و بعضاً چند بار پیگیری می‏ کرد. اگر کسی حتی با نسبت دور فوت و یا بستری می ‏شد با وجود اشتغالات فراوان از اولین کسانی بود که به دیدار بازماندگان یا عیادت مریض می ‏رفت.

گاهی با رفتار خود عمیقا مرا شرمنده می‏ کرد. در بیست و یک رمضان روضه‌ای خانگی در قم داشتیم و ایشان با ‌این‌که رئیس مجلس بود نهایت سعی خود را می‌کرد که خود را از تهران به روضه برساند و البته ارادت ویژه او به امیرالمؤمنین(ع) نقش اصلی را در آن داشت. یک بار پس از روضه از او پرسیدم که چه برنامه های دیگری در قم داشتید؟ گفت فقط به خاطر روضه شما از تهران آمده‏ ام و مستقیما به تهران بازگشت. بعد از شهادت او فهمیدم که در رمضان که چندین بار ختم قرآن می‏ کرد یکی از ختم‏ها را با قرآنی که همیشه در ماشین داشت انجام می ‏داده است.

غالبا او را وقتی در منزلشان ملاقات می‌کردم که از سر کار برگشته بود. می‏دانستم بسیار خسته است؛ به ندرت دیرتر از حدود شش صبح از منزل خارج می ‏شد و معمولا زودتر از ده و نیم شب برنمی گشت. (گاهی ساعت یازده شب با منزل تماس می ‏گرفت که امشب دیر می‏آیم!). با این حال، چنان با دقت و حوصله به من گوش می‌داد که گویی مشغول اولین ملاقات روزانه‏ است و هر چه ممانعت می‏ کردم باز چند بار در اثنای جلسه برای آوردن چای و پذیرایی از جا برمی‏ خاست. گفتگوهای بسیار صمیمانه ‏ای داشتیم. چند سال پیش از او پرسیدم با این همه جفا چرا کنار نمی ‏کشید؟ گفت نگران آینده کشور و از جمله وقوع جنگ هستم. به این خاطرات در فرصت دیگری باید پرداخت.

برای مظلومیت شهید لاریجانی همین بس که دعوت از او در هیئت‏های انقلابی حتی در سال اخیر با مخالفت برخی حضار مواجه می‏ شد. در روز شهادت او یک کانال سوپرانقلابی میلیونی، صغری و کبری می‏چید تا مخاطبانش را قانع کند که لاریجانی واقعا در لیست ترور اسرائیل بوده است زیرا چهره‏ا ی که با چند سال تلاش از او در نزد مخاطبان ساخته بود فردی بیرون از خط رهبری و جاهلی همسو با منافع غرب و اسرائیل بود!

غم فقدان لاریجانی برای منتقدان با انصاف او و حتی بسیاری از هتاکان بی ‏انصاف او‏ جانسوز بود. اما جانسوزتر، نگرش منفی و بلکه کینه ‏ای بود که منافقان زیرک در دل برخی جوانان انقلابی و ساده ‏دل نسبت به او کاشتند تا تحت تأثیر تبلیغات، شخصیتی را که خدمتگزار واقعی نظام اسلامی و ارادتمند حقیقی رهبر شهید انقلاب و مورد عنایت ویژه ایشان بود با نیت خالص، «منحرف» بدانند و در تخریب او از هیچ تلاشی فروگذار نکنند. آن لاریجانی که من سراغ دارم تردید ندارم که همه آنان را حلال کرده است.

*این یادداشت در کتاب "بنده خدا" تالیف رسول جعفریان و محمدمهدی معراجی منتشر شده است.

1717

کد مطلب 2215986

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین