خبرآنلاین - چین طی چند دهه گذشته از تنش میان ایران و غرب بهعنوان یکی از عوامل مؤثر در رقابت راهبردی خود با ایالات متحده استفاده کرده است. تداوم این تنشها باعث درگیر ماندن ساختاری آمریکا در خاورمیانه میشود؛ وضعیتی که موجب تمرکز منابع نظامی، دیپلماتیک و نهادی واشنگتن در این منطقه و ایجاد نوعی قفلشدگی راهبردی میگردد. نتیجه مستقیم این شرایط، کاهش توان آمریکا برای تمرکز بر رقابت با چین در سایر مناطق و به تعویق افتادن چرخش راهبردی آن به سوی هند-پاسیفیک است. در این چارچوب، ایران بهعنوان یک «گره ژئوپولیتیکی» عمل میکند که از طریق ایجاد اصطکاک، تمرکز راهبردی آمریکا را بهصورت غیرمستقیم منحرف میسازد.
با این حال، چین هیچگاه خواهان افزایش تنش تا سطحی که منافع اقتصادی و راهبردی خود را تهدید کند نبوده و نخواهد بود. راهبرد کلان پکن همواره بر استفاده از ظرفیتهای اقتصادی برای گسترش نفوذ و تبدیل آن به اهرم سیاسی استوار بوده است. از این منظر، هر بحران یا تنشی که روند رشد اقتصادی چین و تحقق اهداف بلندمدت آن را مختل کند، میتواند حتی ثبات داخلی این کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد. ازاینرو، ادامه تنش در تنگه هرمز و افزایش میانمدت قیمت نفت و سایر حاملهای انرژی، بالقوه برای چین تهدیدآمیز خواهد بود.
نمودار نشان میدهد که شوکهای عرضه ناشی از تنشهای ژئوپلیتیکی و اختلال در بازار انرژی مرتبط با تنگه هرمز، ابتدا موجب افزایش شاخص قیمت تولیدکننده (PPI) میشوند و سپس با یک وقفه زمانی به شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) انتقال مییابند. واکنش احتمالی به این روند، افزایش نرخ بهره در چین خواهد بود؛ اقدامی که میتواند تحقق اهداف رشد اقتصادی این کشور را با خطر مواجه کند. به خطر افتادن اهداف اقتصادی نیز ممکن است سیاست چین در قبال ایران را تغییر دهد، زیرا حمایت پکن از تهران ماهیتی کاملاً مشروط دارد و ممکن است در گذر زمان کاهش یابد.

در نتیجه، اگرچه تنگه هرمز در حال وارد کردن فشار به اقتصاد جهانی است، اما فشار اقتصادی ناشی از محاصره آمریکا و همچنین فشار احتمالی سیاسی چین میتواند این مزیت راهبردی را به ضد خود تبدیل کند.
کوتاه اینکه، زمان، همزمان یک فرصت و یک محدودیت است؛ هنر در این است که بتوان اهرمهای ژئوپولیتیکی را به منافع پایدار و بلندمدت تبدیل کرد.
زمان را دریابیم!
۴۲/۴۲




نظر شما