به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پیروزی را میشود ساخت. درست مثل یک فیلم که تدوینش میکنند، مثل یک خبر که زاویهاش را انتخاب میکنند. برای نسلی که در بحبوحهٔ جنگ باید برای کنکور و آیندهاش برنامه بریزد، تصویری که از پیروزی میبیند، از هر مهمی مهمتر است.
بنابر روایت فارس،در هیاهوی روزهایی که در دوران سکوت صحنه نظامی و آغاز نبرد میچرخیم، شاید بد نباشد راجع به پیروزی با دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران مشاور و پژوهشگر نوجوان، زهرا محسنی فرد گفتوگویی کنیم.
او میگوید، برای نوجوانی که در آستانهٔ ورود به دانشگاه انتخاب شغل و چند صباحی بعدتر تشکیل خانواده است، پیروزی معنایی دارد و برای پژوهشگری مثل او که بخش عمدهای از مسیر زندگی را پشت سر گذاشته، معنایی دیگر. اما نکتهٔ اصلی آنجاست که پیروزی از نگاه نوجوانها، «امکان ادامهدادن در یک مسیر روشن» است. نه لزوماً مسیری که همهٔ جزئیاتش از قبل مشخص باشد؛ بلکه راهی که آدم بداند درست است و باید در آن قدم بردارد. چون در دنیای نوجوانها، «درستها» خیلی قاطعتر و شفافتر از جهان بزرگسالها ترسیم میشوند.
«پیروزی از منظر بچههایی که من با آنها حرف میزنم و خودم هم با آنها همراهم؛ یعنی اینکه من دارم چیزی را تاب میآورم که مطمئنم درست است؛ هر قدر سخت، هر قدر هزینهدار، اما درست.»
تو پیروزی را با عینک چه کسی میبینی؟
پیروزی همان تصویری است که به باور این پژوهشگر، ساختنی است؛ بهویژه وقتی قرار باشد چشم یک نوجوان آن را ببیند. بعد، گریزی میزند به روزهایی که ناچار شده شبکهٔ اینترنشنال را زیر ذرهبین بگذارد: «زیرنویسها، گریم مجری، ادبیات حرفزدن، همه در نهایت زردی است. شبکهای که فاصلهاش با یک رسانهٔ حرفهای، زمین تا آسمان است؛ اما بخشی از نوجوانها حرفش را میپذیرند و با همان تصویر، نگاهشان به جامعه را میسازند.
این یعنی یک جای کار لنگ میزند. یعنی رسانهٔ خودی در تربیت شناختی مخاطب، در سواد رسانه، خوب عملنکرده؛ لااقل در بخشی از نوجوانها که حرفهای آن رسانه را باور میکنند و همزمان به روایت اینسوی میدان تردید دارند.»
حمله به ذهنها هیچوقت آتشبس ندارد
نوجوانها دیگر آنقدر کوچک نیستند که نسبت به جنگ بیتفاوت باشند، در مدرسهها و جمع دوستانه هم بحث برداشتها از صحنه جنگ است و نوجوانهایی هستند که شاید روایتشان ساخته رسانه دشمن باشد، یک نفر میگوید «اسرائیل بیهدف نمیزند، حتماً یک پایگاه نظامی آنجا بوده.» دیگری میگوید «تقصیر خودمان است، میخواستیم دست در لانهٔ زنبور نکنیم.» نوجوانی که روایت پیروزی را پذیرفته، مدام در معرض این روایتهای دیگر است.
مرز بین واقعیت و روایت؛ جایی که پیروزی ساخته میشود
« روایت از پیروزی که هیچ، من فکر میکنم جنگ هم ساختنی است؛ بسیاری از آدمها معتقدند بخشی از جنگها در جهان مثل جنگ کویت اتفاق نیفتاده، رسانهها ساختنش یا الان این ادعا را داریم که بخشی از ارسال فضانوردها ساختگی بوده واقعی نبوده بخشی از کار رسانه در آن دوره بوده؛ در نتیجه نهتنها روایت از پیروزی، خود جنگ را هم رسانهها میتوانند بسازند و به شکلی به خورد مخاطب بدهند. برای مخاطب نوجوان آن چیزی که در بستر فضایی دیجیتال و رسانه میشنویم درک از روایت پیروزی را میسازد.»
اینجاست که اولین گام برای ساختن یک تصویر درست از پیروزی، از نظر این پژوهشگر، «پذیرفتن تکثر زاویههای نگاه» است. « باید بپذیری که بغلدستیات در کلاس، همان لحظهای که تو سرشار از غرور و احساس مقاومتی، ممکن است سرشار از ناامیدی باشد و فکر کند آیندهاش تباه شده و مهمتر اینکه این همکلاسی، الزاماً آدم پستفطرت یا احمقی نیست که نمیفهمد. دلایلی دارد که اینطور فکر میکند.
اگر قرار باشد زاویهٔ نگاهش عوض شود، اول باید بدون تحقیر، بدون کوچکشمردن و بدون خشم شنیده شود. باید پذیرفت که «تو چرا نمیفهمی؟» راه به جایی نمیبرد؛ باید اول فهمید و بعد سعی کرد بهجای بغلدستی نگاه کرد.»
«لازم نیست همه را به نقطهی 10رساند. میشود مقیاسی از 1 تا 10 در نظر گرفت. شاید یک نوجوان امروز صفر درصد احساس پیروزی کند، اما اگر بتوان او را به 3 رساند، دنیا عوض شده. از یک مسیر مستقیم میشود مخاطبی را به 10 برد، از یک مسیر پر پیچوخم هم میشود کسی را که خودش را کاملاً شکستخورده میبیند، یک پله بالا آورد. همین که اوضاع کمی بهتر شود، یعنی یک پیروزی.»
چرا این ساختن تصویر پیروزی برای نوجوان از همه مهمتر است؟
«چون نوجوان امروز، همان کسی است که فردا بدنهٔ سازمانها، نهادها و همهٔ بخشهای کشور را میسازد. اوست که باید امتحان نهایی بدهد، کنکور دارد، نگران مسکن و ماشین و برق و گاز و پتروشیمی آیندهاش است. دریافت او از پیروزی و مقاومت، از هر گروه سنی دیگری حیاتیتر است.» چند سال کار پژوهشی این پژوهشگر جامعهشناختی در حوزهٔ نوجوان، او را به این نتیجه رسانده که «هیچ قشری به اندازهٔ نوجوانها در این جنگ تعیینکننده نیست.»
سوءتفاهمها از کجا آغاز میشوند؟
«شاید یکی از ریشههای این سوءتفاهمها، تعریفهای متفاوت از کلمات باشد. پیروزی میتواند از حقیقت جدا نباشد، اما از واقعیتی که بازنمایی میشود فاصله بگیرد.
در علومانسانی این را خوب میدانند که همه چیز به تعریفها برمیگردد. اگر واقعیت را فقط میزان خرابیها، تعداد کشتهها و تخریبها بدانی، آنوقت در کربلا چه کسی پیروز بود؟
جواب با همان تعبیر تو از واقعیت و پیروزی عوض میشود. برای همین، به نوجوانها توصیه میشود که پیش از هر بحثی، اول تعریفهایشان از وطن، جنگ، برابری، دفاع، کشتهشدن و همهٔ این مفاهیم را برای هم روشن کنند. خیلی وقتها دعواها سر چیزهایی است که یک معنا ندارند.»




نظر شما