مذاكرات اسلام آباد

خاطرات علما | روایت علامه جعفری از عالمی که خشکسالی بابل را شکست

در زمان خشکسالی شدید بابل (حدود ۸۰ سال پیش)، ملا محمد شهرآشوب به درخواست مردم نماز استسقا خواند. او والی ظالم وقت را به پای منبر آورد و با خدای خود راز و نیاز کرد: «خدایا اگر عادل می‌خواهی من و اگر ظالم می‌خواهی این نادان!». ساعتی گریه و تکرار «خدایا رحم کن» چنان بارانی فرود آورد که مردم با چهارپایان از آب عبور کردند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، خاطره‌ای پرمغز از مرحوم علامه محمدتقی جعفری (نقل از کهنسال مازندرانی) درباره نماز استسقا و نحوه خشکسالی ۸۰ سال پیش در بابل تقدیم شما فرهیختگان می شود.

مردی از کهنسالان مازندران به من نقل کرد که در بابل حدود ۸۰ سال قبل خشکسالی شد. وی می‌گفت من در آن سال حدود ۵ تا ۷ سال داشتم.

در آن زمان والی و رئیس نیروهای نظامی مازندران آدم بسیار ظالمی به قهار قلی خان بود.

در آن ایام عالم بزرگواری به نام ملامحمد شهر آشوب در اطراف بابل بود که مردم به او خیلی اعتماد داشتند. آن والی بسیار مشتاق زیارت وی بود ولی ملا محمد اجازه ملاقات نمی داد.

روزی مردم از ملا محمد درخواست می‌کنند که نماز استسقا بخواند زیرا اگر باران نیاید همه‌ی کشاورزان فلج می شوند او می‌گوید روز جمعه همه جمع شوند در فلان جا تا من بیایم و نماز بخوانم در آن روز همه جمع شده بودند به طوری که مردم از حدود ۲۰ هزار نفر آمار می‌دادند.

صبح آن روز با به جا آوردن شرایط حرکت به نماز استسقا، کفشهای خود را زیر بغل زده و به در خانه ی والی رفته و به نگهبان وی میگوید به والی بگو من آمده ام.

وقتی والی این خبر را می شنود با تعجب و سراسیمه بیرون خانه آمده و میگوید شما چرا تشریف آوردید امر میکردید تا من به خدمت برسم.

ملا محمد میگوید: زود باش و کفشهایت را زیر بغل بگیر و راه بیفت او نیز مانند وی کرده و هر دو راه افتاده و به جای موعود می‌رسند در آنجا منبری نهاده بودند تا ملا محمد پس از نماز در بالای آن نیایش کرده و مطالبی بگوید.

پس از اقامه نماز ملا محمد بالای منبر می رود و به والی میگوید بیا در پایین منبر و بر روی پله ی اول بایست. او نیز چنین میکند ملامحمد بعد از حمد و ثنای خدا و راز و نیاز به زبان گیلکی میگوید: خدایا اگر عادل میخواهی من و اگر ظالم میخواهی این نادان (و اشاره به والی می‌کند) هر دو به تو رو آورده ایم.

آیا میخواهی مردم را بکشی؟ بکش! مخلوق تواند و کسی جرأت چرا گفتن ندارد، ای خدا جان! آنان که بعد از اینها میآیند بهتر از اینان نخواهند بود بلکه بدتر از اینها و ظالمتر و پست تر خواهند بود. پس همینها را نگهدار.

سپس در حدود یک ساعت با خدا راز و نیاز کرد و گریه ها کرد و اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد.

در این موقع ابرها فضا را گرفته و باران خیلی مفصلی بارید به طوری که مردم در بعضی جاها بوسیله چهارپایان از آب عبور می‌کردند.

منبع: حوزه- یاد یار، ۱۶۰ خاطره از استاد، علامه محمدتقی جعفری. ص۷۵

کد مطلب 2222401

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین