خواستم از خرسند بگویم، دیدم آنچه باید از کار و تبار او گفته شود، گفته ایم و نوشته ایم...
در هنگامهی مرگ،
چه بسیار«ما»ها، که به گمان مان، نزدیکتریم به اویی که دیگر نیست، بسیار از «بودن» خود با او می گوییم.
اما راستی «ما»،
ما که امروز از با «خرسند بودن» می گوییم، برای «خرسند زیستن» او چه کرده ایم؟ برای تنهاتر نبودنش؟ خانه نشین نشدنش؟ ناشناخته نماندنش؟ برای بیشتر و بیشتر شنیدنش، چقدر وقت گذاشته ایم؟
هنگامی که شروع میکرد به حرف زدن و گفتنی های پر از پرانتزهای بازش، زمان نمی شناخت...، چقدر بودیم و چقدر حوصله می کردیم که بشنویم؟
اما خرسند،
غیر از «ما»؛ همین «ما»هایی که همه این سال های تنهایی او نبودیم، سه «ما» داشته است: ماهداد، مانی و مانا (همسر و دو فرزندش)
و از میان این سه تن که نزدیکترین، به وجود او هستند،
یکی در قلهی بودن ایستاده؛ در سکوتی پر از با «خرسند زیستن» و با «خرسند بودن»؛
گرچه، شاید از بسیاری از «ما»ها، ناخرسند بوده و حتی طبیعی ست که از «خرسند» هم ناخرسندی هایی داشته است...
خواستم از خرسند بگویم و دیدم که از «ماهدادِ خرسند» گفتن، ضروری تر است؛ چه آنکه خرسند، بیش از همهی ما، «ماهداد» داشته است...
باری گفت:
« از لذت های جهان، سیگار دنیا را، از فرهنگ ایران، فردوسی طوس را و از مذهب و ایمان، حسین کربلا را بیش از همه دوست میدارم...»
بعد هم ادامه داد و گفت:
« من در سرتاسر زندگی، مدیون یکی هستم و او عیال است... من برای همین پولِ خریدن سیگار که لذت هر روزه ام شده، حتی برای بودن در همین اتاق کوچکم هم، مرهون لطف ماهدادم...»

بانو ماهداد توکلی، تهیه کننده پیشکسوت رادیو، همسر استاد پرویز خرسند. این عکس را سال 1384 در منزلشان گرفتم
به تجربه در گفت وگوهای گوناگون با استاد خرسند، درمیافتی که پایان هر گفت وگو، سخنی فراتر از روایت ها داشت: روایت «ماهداد»؛
در مراسم پاسداشت تالار وحدت، گفت که هرچه هدیه هست، به زنم بدهید.
گفتند که خب نمیشود. پروتکل های ریاست جمهوری، اجازه نمی دهد و باید خودتان روی سن بیایید...
پایان گفت وگوی با خراسان، پایان گفت وگوی با خبرآنلاین، پایان آخرین گفت وگوی با خیمه، همه و همه، روایتی از «ماهداد» دارند...
پایان گفت وگوی دوست فاضلم پیام فضلی نژاد هم، گفت وگو در شوکران، با روایت «ماهداد» تمام می شود...
چنانکه استاد می گوید:« نخستین مخاطب همه نوشته هایم، زنم بوده و نوشته ای که او بگوید خوب است، حتما خوب است و آنچه او بگوید بد است را، دور می اندازم.»
بعد هم ادامه داد و گفت:
« همان قدر که آیدا برای شاملو مهم است، برای من، هیچ کس، _ اینجا تاکید کرد _ هیچ کس برای من، این حس نوشتن را نمی تواند بسازد جز او»
زندگی «خرسند» با همه ناخرسندی هایش، یک شاه بیت دارد: «خرسندبودن» را باید با «ماهداد بودن» شناخت.




نظر شما