گروه اندیشه:دکتر هومن قاپچی فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران، در مقاله جدید خود، به یکی از موضوعات مهم علوم انسانی در حوزه نبرد روایت ها برای مخاطبان اندیشمند خبرگزاری خبرآنلاین اشاره کرده است؛ «جدول تناوبی سوگیریهای شناختی به مثابه جدول مندلیفِ ذهن؛ نقشهای برای فهم جنگ روایتها». بی تردید فهم این جدول برای هر سیاستگذار، مدیر رسانه ای و هر رسانه نگار و خبرنگار، روابط عمومی ها و کسانی که در حوزه جنگ روانی، مشغول به کار است، ضرورت تام دارد. از منظری دیگر، آموزش جدول مندلیف رسانه ای برای همه مدیران، سیاستگزاران، خبرنگاران، رسانه نگاران، متخصصان جنگ روانی، تبلیغاتچی ها، و ... ضرورت تام دارد. آموزش همگانی این جدول می تواند فضای شناختی جامعه ایران را متحول سازد.
هومن قاپچی در مقاله جدید خود، به کالبدشکافی تحول بنیادین در ماهیت نبردهای مدرن میپردازد و استدلال میکند که جهان از عصر جنگهای کلاسیکِ مبتنی بر جغرافیا و تجهیزات سختافزاری، عبور کرده و وارد فاز «جنگ شناختی» شده است؛ قلمرویی جدید که در آن، تصرف ادراک، حافظه و ذهن انسانها بر تسخیر خاک پیشی گرفته است. در نگاه او جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، از این منظر فقط یک رویارویی نظامی نبودند؛ بلکه آزمایشگاهی زنده برای مشاهده عملکرد سوگیریهای شناختی نیز بودند. میلیونها نفر در کشورهای مختلف تقریباً در معرض مجموعهای مشابه از تصاویر، ویدئوها، بیانیهها و گزارشهای خبری قرار داشتند، اما گویی هر گروه در حال تماشای جنگی متفاوت بود.
او در مقاله خود با مقایسه ساختاری میان جدول مندلیف (نقشه جهان ماده) و «جدول تناوبی سوگیریهای شناختی» شامل بیش از ۲۰۲ خطای نظاممند ذهنی، نشان میدهد که اشتباهات انسان برخلاف تصور سنتی، تصادفی نیستند، بلکه الگوهایی قاعدهمند و خویشاوند دارند. از منظر تکاملی، مغز نه به عنوان یک ماشین حقیقتیاب، بلکه به مثابه ابزار بقا، توسعه یافته که برای تصمیمگیری سریع زیر سایه تهدید، مجموعهای از میانبرهای مستعد خطا ایجاد کرده است.
در این پاردایم، واقعیت به تنهایی قدرت اقناع ندارد، زیرا دادهها همواره از پشت فیلترهای هویتی، باورهای پیشین و تعلقات اجتماعی عبور میکنند؛ به طوری که در نبردهای معاصری چون جنگ غزه، اوکراین یا نبردهای دوازدهروزه، گروه های مختلف به تصاویر و رویدادهایی کاملاً یکسان مینگرند اما به دلیل فعال شدن مکانیزمهایی چون «سوگیری تأیید»، «اثر هالهای» و «خطای انتساب بنیادی»، تفسیرهایی کاملاً متضاد و همسو با فرضیات خود برداشت میکنند.
علاوه بر این، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی با ترجیح هیجان و خشم بر تحلیل عمیق، به عنوان شتابدهنده این خطاهای ذهنی عمل کرده و جامعه را به سمت قطبیشدن شدید سوق میدهند. هومن قاپچی با تأکید بر اینکه سیاستگذاریهای کلان بدون درک مهندسی ذهن جامعه محکوم به شکست هستند، «سواد شناختی» را سواد حیاتی قرن بیستویکم معرفی میکند؛ ابزاری که به جای مچگیری از دیگران، آینهای برای کشف خطاهای درونی خودمان به شمار میرود. این متن در نهایت آشکار میسازد که نسخه فارسی این جدول، بومیسازی و بسط یک پروژه پسادکتری بینالمللی با محوریت تابآوری مخاطبان در مواجهه با دستکاریهای شناختی رسانههاست. این مقاله را در ادامه می خوانید:
****
در جنگهای کلاسیک، پیروزی را با تعداد تانکها، هواپیماها و سربازان اندازه میگرفتند. در جنگهای مدرن، موشکهای دوربرد، پهپادها و سامانههای هوشمند به این فهرست اضافه شدند. اما به نظر میرسد در حال ورود به مرحله تازهای هستیم؛ مرحلهای که در آن مهمترین میدان نبرد نه زمین، نه دریا و نه آسمان، بلکه ذهن انسان است.
شاید این گزاره در نگاه نخست اغراقآمیز به نظر برسد. اما کافی است به تجربه چند سال اخیر جهان نگاه کنیم. از انتخابات آمریکا تا همهگیری کرونا، از جنگ اوکراین تا جنگ غزه و از نبرد دوازدهروزه اخیر تا منازعات پیچیده رسانهای در خاورمیانه، یک واقعیت بیش از هر چیز دیگری خودنمایی میکند: بازیگران مختلف بیش از آنکه برای تسخیر جغرافیا بجنگند، برای تسخیر ادراک انسانها رقابت میکنند.
برخی معتقد بودند یک طرف پیروز شده است. برخی همان شواهد را نشانه شکست همان طرف میدانستند. برخی از موفقیت بازدارندگی سخن میگفتند و برخی از فروپاشی بازدارندگی.چگونه ممکن است یک واقعیت واحد این همه تفسیر متفاوت تولید کند؟پاسخ را باید در همان جدول سوگیریها جستوجو کرد.انسانها ابتدا واقعیت را نمیبینند و سپس قضاوت نمیکنند؛ اغلب ابتدا قضاوت میکنند و سپس واقعیت را انتخاب میکنند
امروز دیگر صرف وقوع یک رویداد تعیینکننده نیست؛ بلکه این روایت رویداد است که اهمیت دارد. یک حمله نظامی میتواند برای یک جامعه نشانه پیروزی باشد و برای جامعهای دیگر نشانه شکست. یک تصویر واحد میتواند احساس غرور، خشم، ترس یا امید تولید کند. گویی آنچه میان ما و واقعیت قرار گرفته نه فقط رسانهها، بلکه سازوکارهای پنهان ذهن خود ماست.
در چنین شرایطی، انتشار «جدول تناوبی سوگیریهای شناختی» را نباید صرفاً یک دستاورد دانشگاهی تلقی کرد. این جدول در واقع نقشهای از نقاط ضعف و قوت ذهن انسان است؛ نقشهای که نشان میدهد چگونه ادراک ما شکل میگیرد، چگونه قضاوت میکنیم، چگونه فریب میخوریم و چگونه دیگران میتوانند بر تصمیمهای ما اثر بگذارند. اگر جدول مندلیف نقشه جهان ماده بود، جدول تناوبی سوگیریهای شناختی را میتوان نقشه جهان روایتها نامید.
در سال ۱۸۶۹ زمانی که دیمیتری مندلیف عناصر شیمیایی را کنار یکدیگر چید، احتمالاً تصور نمیکرد که ایده او روزی از آزمایشگاههای شیمی فراتر برود و الهامبخش پژوهشگران علوم انسانی و شناختی شود. اهمیت جدول تناوبی فقط در مرتب کردن عناصر نبود. ارزش واقعی آن در کشف نظمی پنهان بود؛ نظمی که نشان میداد پشت آشفتگی ظاهری جهان ماده، قواعدی مشخص و قابل فهم وجود دارد.
بیش از یک قرن بعد، گروهی از پژوهشگران علوم شناختی تلاش کردند کاری مشابه را برای ذهن انسان انجام دهند. آنها دهها سال پژوهش در روانشناسی، علوم اعصاب، اقتصاد رفتاری و نظریه تصمیمگیری را کنار هم قرار دادند تا چیزی را خلق کنند که امروز با عنوان «جدول تناوبی سوگیریهای شناختی» شناخته میشود؛ نقشهای از بیش از ۲۰۲ خطای ذهنی که هر روز بر تصمیمها، قضاوتها، خاطرات و برداشتهای ما از جهان اثر میگذارند.
در نگاه نخست، این ایده کمی عجیب به نظر میرسد. مگر خطاهای ذهنی را هم میتوان مانند اکسیژن و هیدروژن و هلیوم و آرگون دستهبندی کرد؟ مگر اشتباهات انسانی آنقدر نظم و قاعده دارند که بتوان آنها را در قالب یک جدول قرار داد؟ پاسخ علوم شناختی مثبت است. همانطور که عناصر شیمیایی تصادفی نیستند و در خانوادههایی با ویژگیهای مشترک قرار میگیرند، سوگیریهای شناختی نیز تصادفی نیستند. آنها الگو دارند، خویشاوند دارند و اغلب از ریشههای مشترکی تغذیه میکنند. آنچه ما به عنوان «خطاهای فردی» میبینیم، در واقع جلوههای مختلف محدودیتهای مشترک ذهن انسان هستند. این جدول صرفاً یک ابزار آموزشی نیست. شاید بتوان گفت در روزگار ما، جدول تناوبی سوگیریهای شناختی همان نقشی را برای فهم ذهن ایفا میکند که جدول مندلیف برای فهم جهان ماده ایفا کرد.
مغز؛ ماشین حقیقت یا ماشین بقا؟
برای فهم اهمیت این جدول، باید ابتدا یک تصور رایج را کنار بگذاریم. بسیاری از ما فکر میکنیم مغز انسان برای کشف حقیقت طراحی شده است. اما از منظر تکامل، وظیفه اصلی مغز چیز دیگری بوده است: زنده نگه داشتن انسان. اجداد ما در محیطی زندگی میکردند که فرصت چندانی برای تحلیلهای طولانی و پیچیده وجود نداشت. اگر صدایی مشکوک از میان بوتهها شنیده میشد، مغز نمیتوانست بنشیند و همه احتمالات را بررسی کند. باید در چند ثانیه تصمیم میگرفت: فرار کند یا بماند؟
به همین دلیل ذهن انسان در طول هزاران سال مجموعهای از میانبرهای شناختی را توسعه داد. این میانبرها سرعت تصمیمگیری را افزایش میدادند و احتمال بقا را بالا میبردند. اما بهای این سرعت، افزایش احتمال خطا بود. سوگیریهای شناختی در واقع محصول جانبی همین میانبرها هستند. آنها نقص طراحی ذهن نیستند؛ هزینه طبیعی راهحلهایی هستند که تکامل برای بقا در اختیار ما قرار داده است.
چرا سوگیریها جدول تناوبی دارند؟
یکی از پرسشهای مهم این است که چرا پژوهشگران احساس کردند به یک جدول تناوبی نیاز دارند؟ پاسخ ساده است. تعداد سوگیریهای شناختهشده بهتدریج آنقدر افزایش یافت که فهم روابط میان آنها دشوار شد. برخی سوگیریها به حافظه مربوط بودند، برخی به تصمیمگیری، برخی به تعاملات اجتماعی و برخی به نحوه پردازش اطلاعات. در نتیجه، پژوهشگران تلاش کردند این مجموعه عظیم را سامان دهند.
همانطور که جدول مندلیف عناصر را در خانوادههایی مشابه قرار داد، جدول سوگیریهای شناختی نیز خطاهای ذهنی را در خوشههای مختلف دستهبندی میکند. برخی از این سوگیریها حاصل کمبود اطلاعات هستند. برخی ناشی از محدودیت حافظهاند. برخی از نیاز ما به حفظ هویت فردی و گروهی سرچشمه میگیرند. برخی دیگر حاصل تمایل مغز به سادهسازی جهان پیچیده پیرامون هستند. به بیان دیگر، این جدول فقط فهرستی از اشتباهات نیست؛ نوعی نقشه معماری ذهن انسان است.
از کانمن تا جدول سوگیریها
اگر بخواهیم ریشه فکری این جدول را پیدا کنیم، ناگزیر باید به آثار دنیل کانمن و آموس تورسکی بازگردیم. این دو پژوهشگر نشان دادند که انسانها در تصمیمگیری اقتصادی و اجتماعی برخلاف تصور کلاسیک، کاملاً عقلانی عمل نمیکنند. اقتصاددانان سالها فرض میکردند انسانها همواره بهترین تصمیم را بر اساس اطلاعات موجود میگیرند.
اما کانمن و تورسکی نشان دادند تصمیمهای ما به شدت تحت تأثیر خطاهای شناختی قرار دارد. همین پژوهشها بود که بعدها به شکلگیری اقتصاد رفتاری انجامید و نگاه ما را به تصمیمگیری، سیاستگذاری و حتی حکمرانی تغییر داد. جدول تناوبی سوگیریهای شناختی را میتوان ادامه منطقی همین مسیر دانست؛ تلاشی برای گردآوری و سازماندهی دانشی که طی دههها درباره محدودیتهای ذهن انسان تولید شده است.
چرا واقعیت به تنهایی کافی نیست؟
شاید مهمترین درس این جدول آن باشد که واقعیت به تنهایی برای متقاعد کردن انسانها کافی نیست. اگر انسانها صرفاً بر اساس واقعیت تصمیم میگرفتند، بسیاری از اختلافات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بهراحتی حل میشد. کافی بود اطلاعات درست در اختیار مردم قرار گیرد تا همه به نتیجهای مشابه برسند. اما تجربه نشان میدهد چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
انسانها اطلاعات را از پشت فیلترهای ذهنی خود مشاهده میکنند. باورهای قبلی، هویتهای سیاسی، تعلقات اجتماعی، تجربههای شخصی و احساسات، همگی در تفسیر واقعیت نقش دارند. به همین دلیل دو نفر ممکن است یک خبر واحد را بخوانند و به دو نتیجه کاملاً متفاوت برسند. واقعیت واحد است، اما روایتها متعددند.
جنگی که در ذهنها رخ میدهد
شاید هیچ عرصهای به اندازه جنگهای معاصر اهمیت سوگیریهای شناختی را آشکار نکرده باشد. در گذشته پیروزی در جنگ عمدتاً به تعداد سربازان، تجهیزات و منابع وابسته بود. اما امروز میدان جدیدی به جنگها اضافه شده است: ذهن انسان.
در جنگهای مدرن، هدف فقط نابودی توان نظامی طرف مقابل نیست؛ بلکه شکل دادن به ادراک عمومی نیز هست. هر طرف تلاش میکند روایت خود را به عنوان روایت غالب تثبیت کند. به همین دلیل برخی پژوهشگران از مفهوم «جنگ شناختی» سخن میگویند؛ جنگی که در آن ذهن انسان به میدان اصلی نبرد تبدیل میشود.

درسهای جنگ
تجربه جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان نمونهای قابل تأمل از نقش سوگیریهای شناختی در شکلگیری افکار عمومی بود. میلیونها نفر در ایران، اسرائیل، جهان عرب و غرب تقریباً به مجموعهای مشابه از رویدادها نگاه میکردند. تصاویر یکسان بود، اخبار تقریباً یکسان بود و وقایع کمابیش مشخص بودند.
شاید مهمترین ویژگی جدول تناوبی سوگیریهای شناختی این باشد که ما را وادار میکند کمتر درباره اشتباهات دیگران و بیشتر درباره اشتباهات خودمان فکر کنیم. اغلب ما هنگام مطالعه این سوگیریها فوراً به یاد دیگران میافتیم؛ سیاستمداران، رسانهها، دوستان یا مخالفان خود. اما هدف اصلی این دانش چیز دیگری است. این جدول آینهای در برابر ما قرار میدهد. یادآوری میکند که هیچکس بیرون از این نظام خطا قرار ندارد. همه ما در معرض سوگیری هستیم. همه ما گاهی بخشی از واقعیت را میبینیم و بخشی دیگر را نادیده میگیریم. بلوغ شناختی از جایی آغاز میشود که انسان به جای جستوجوی خطاهای دیگران، به دنبال کشف خطاهای خودش باشد
اما نتیجه چه شد؟ برخی معتقد بودند یک طرف پیروز شده است. برخی همان شواهد را نشانه شکست همان طرف میدانستند. برخی از موفقیت بازدارندگی سخن میگفتند و برخی از فروپاشی بازدارندگی. چگونه ممکن است یک واقعیت واحد این همه تفسیر متفاوت تولید کند؟ پاسخ را باید در همان جدول سوگیریها جستوجو کرد. انسانها ابتدا واقعیت را نمیبینند و سپس قضاوت نمیکنند؛ اغلب ابتدا قضاوت میکنند و سپس واقعیت را انتخاب میکنند.
به این جملات بیاندیشید: «فلان جا را زدهاند. لابد فرد مهمی آنجا بوده است.» یا «آتشبس نقض شده پس چرا بعضی میگویند نشده یا بالعکس» یا «چرا همه نابینا شدهاند و واقعیت را نمیبینند؟»افرادی که از پیش به یک روایت باور دارند، شواهد سازگار با آن را برجسته میکنند و دادههای ناسازگار را نادیده میگیرند. تکرار یک پیام، احتمال باور آن را افزایش میدهد. تعلق گروهی، ارزیابی شواهد را تغییر میدهد. ترس و امید نیز بر قضاوتها سایه میاندازند. در چنین شرایطی، جنگ فقط بر سر موشکها و پهپادها نیست؛ بر سر تفسیر آنها نیز هست.
شبکههای اجتماعی؛ شتابدهنده سوگیریها
اگر سوگیریهای شناختی در گذشته بیشتر مسئلهای فردی بودند، امروز فناوری آنها را به مسئلهای اجتماعی تبدیل کرده است.شبکههای اجتماعی بهخوبی میدانند انسانها به چه چیزهایی واکنش نشان میدهند. آنها میدانند خشم، ترس و هیجان بیشتر از تحلیلهای پیچیده توجه جلب میکنند.
میدانند افراد به محتوای همسو با باورهای خود علاقه بیشتری دارند. در نتیجه، الگوریتمها ناخواسته یا آگاهانه برخی سوگیریها را تقویت میکنند. اتاقهای پژواک شکل میگیرند. افراد بیشتر با کسانی مواجه میشوند که شبیه خودشان فکر میکنند.
دیدگاههای مخالف کمتر دیده میشوند و قطبیشدن اجتماعی افزایش مییابد. در چنین شرایطی، جدول سوگیریهای شناختی فقط یک ابزار روانشناختی نیست؛ بلکه ابزاری برای فهم سازوکارهای رسانهای عصر دیجیتال است.
چرا سیاستگذار باید این جدول را بشناسد؟
یکی از مهمترین پیامهای این جدول برای سیاستگذاران است. بسیاری از سیاستها بر این فرض بنا میشوند که اگر اطلاعات درست در اختیار مردم قرار گیرد، رفتار مطلوب نیز شکل خواهد گرفت. اما علوم شناختی نشان میدهد انسانها صرفاً بر اساس اطلاعات تصمیم نمیگیرند.
هر طرحی که ذهن مردم را نادیده بگیرد، دیر یا زود با شکست مواجه میشود. سیاستگذاری موفق فقط به طراحی قانون وابسته نیست؛ به درک نحوه ادراک آن قانون توسط مردم نیز وابسته است. به همین دلیل است که امروزه علوم رفتاری و شناختی به بخشی از فرایند سیاستگذاری در بسیاری از کشورها تبدیل شدهاند.
آینهای برای شناخت خود
شاید مهمترین ویژگی جدول تناوبی سوگیریهای شناختی این باشد که ما را وادار میکند کمتر درباره اشتباهات دیگران و بیشتر درباره اشتباهات خودمان فکر کنیم. اغلب ما هنگام مطالعه این سوگیریها فوراً به یاد دیگران میافتیم؛ سیاستمداران، رسانهها، دوستان یا مخالفان خود. اما هدف اصلی این دانش چیز دیگری است. این جدول آینهای در برابر ما قرار میدهد.
یادآوری میکند که هیچکس بیرون از این نظام خطا قرار ندارد. همه ما در معرض سوگیری هستیم. همه ما گاهی بخشی از واقعیت را میبینیم و بخشی دیگر را نادیده میگیریم. بلوغ شناختی از جایی آغاز میشود که انسان به جای جستوجوی خطاهای دیگران، به دنبال کشف خطاهای خودش باشد.
سواد ضروری قرن بیستویکم
در قرن گذشته، سواد به معنای توانایی خواندن و نوشتن بود. بعدها سواد رسانهای به ضرورتی اجتماعی تبدیل شد. اما به نظر میرسد جهان امروز به نوع دیگری از سواد نیز نیاز دارد؛ سواد شناختی. سواد شناختی یعنی شناخت محدودیتهای ذهن خود. یعنی آگاهی از اینکه هر تصمیم، هر خبر، هر تصویر و هر روایت ممکن است تحت تأثیر دهها سوگیری پنهان قرار داشته باشد. جدول تناوبی سوگیریهای شناختی را میتوان تلاشی برای آموزش همین سواد دانست. این جدول قرار نیست ما را از خطا مصون کند. چنین چیزی ممکن نیست. اما میتواند ما را نسبت به آسیبپذیریهای ذهنمان آگاهتر کند.
شاید همانگونه که جدول مندلیف ساختار جهان ماده را برای ما آشکار کرد، جدول سوگیریهای شناختی نیز بتواند ساختار جهان ذهن را روشنتر سازد. و شاید در عصر جنگ روایتها، هوش مصنوعی، شبکههای اجتماعی و رقابت بر سر تصرف افکار عمومی، هیچ دانشی به اندازه شناخت این عناصر پنهان ذهن اهمیت نداشته باشد. زیرا مهمترین نبرد زمانه ما نه بر سر تصرف سرزمینها، بلکه بر سر تصرف ادراکهاست؛ نبردی که هر روز، بیوقفه، در ذهن همه ما جریان دارد.
سخن پایانی
جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، از این منظر فقط یک رویارویی نظامی نبودند؛ بلکه آزمایشگاهی زنده برای مشاهده عملکرد سوگیریهای شناختی نیز بودند. میلیونها نفر در کشورهای مختلف تقریباً در معرض مجموعهای مشابه از تصاویر، ویدئوها، بیانیهها و گزارشهای خبری قرار داشتند، اما گویی هر گروه در حال تماشای جنگی متفاوت بود.
جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، از این منظر فقط یک رویارویی نظامی نبودند؛ بلکه آزمایشگاهی زنده برای مشاهده عملکرد سوگیریهای شناختی نیز بودند. میلیونها نفر در کشورهای مختلف تقریباً در معرض مجموعهای مشابه از تصاویر، ویدئوها، بیانیهها و گزارشهای خبری قرار داشتند، اما گویی هر گروه در حال تماشای جنگی متفاوت بود
بخشی از این وضعیت را میتوان با «سوگیری تأیید» توضیح داد. انسانها معمولاً به دنبال اطلاعاتی نمیگردند که باورهایشان را به چالش بکشد؛ بلکه به سراغ اطلاعاتی میروند که آنچه را از قبل فکر میکنند تأیید کند. در روزهای جنگ، افرادی که از پیش به برتری یک طرف باور داشتند، بیشتر ویدئوها، تحلیلها و اخبار سازگار با همان روایت را بازنشر میکردند.
هر حمله موفق، هر تصویر از خسارت یا هر اظهارنظر مقامهای رسمی برای آنان شاهدی بر درستی باور قبلیشان بود، در حالی که شواهد ناسازگار یا نادیده گرفته میشد یا کماهمیت تلقی میشد. به این ترتیب افراد مختلف، در حالی که تصور میکردند در حال دنبال کردن «واقعیت» هستند، عملاً در حال تقویت تصویری بودند که از پیش در ذهن خود ساخته بودند.
در کنار آن، «اثر هالهای» نیز نقش مهمی ایفا میکرد. وقتی فرد یا گروهی به یک بازیگر سیاسی، نظامی یا رسانهای اعتماد پیدا میکند، این اعتماد به سایر قضاوتهای او نیز سرایت میکند. در جریان جنگها، بسیاری از افراد نه هر خبر را بر اساس محتوای آن، بلکه بر اساس گوینده آن ارزیابی میکنند. اگر خبر از سوی رسانه یا شخصیتی باشد که به او اعتماد دارند، احتمال پذیرش آن افزایش مییابد؛ و اگر همان خبر از سوی منبعی نامطلوب منتشر شود، احتمالاً با تردید یا حتی تمسخر مواجه خواهد شد. در چنین وضعیتی، اعتبار گوینده گاه از خود محتوا مهمتر میشود.
«خطای انتساب بنیادی» نیز در فضای جنگی بسیار فعال میشود. این سوگیری باعث میشود رفتارهای طرف مقابل را به ویژگیهای ذاتی، اخلاقی یا شخصیتی او نسبت دهیم، اما رفتارهای خودی را نتیجه شرایط و اقتضائات بدانیم.
برای مثال، اگر طرف مقابل اقدامی تهاجمی انجام دهد، ممکن است آن را نشانه ذات خشونتطلب یا توسعهطلب او بدانیم؛ اما اگر همان رفتار از سوی بازیگری که با او احساس نزدیکی داریم سر بزند، آن را واکنشی ناگزیر به شرایط، تهدیدها یا الزامات امنیتی تفسیر کنیم. به این ترتیب، دو اقدام مشابه میتوانند صرفاً به دلیل تعلق به دو بازیگر متفاوت، دو معنای کاملاً متفاوت پیدا کنند.
شاید یکی از قدرتمندترین سوگیریهای فعال در جنگهای معاصر نیز «اثر حقیقت موهوم» باشد. این پدیده میگوید ذهن انسان میان «درست بودن» و «آشنا بودن» همیشه تمایز روشنی قائل نمیشود. هرچه یک ادعا بیشتر تکرار شود، احتمال اینکه واقعی به نظر برسد افزایش مییابد.
در جریان جنگ دوازدهروزه و همچنین در روایتهای مختلفی که از جنگ رمضان شکل گرفت، بسیاری از گزارهها پیش از آنکه راستیآزمایی شوند، بارها در کانالها، شبکههای اجتماعی، گروههای مجازی و رسانههای مختلف تکرار شدند.
پس از مدتی، بخشی از مخاطبان نه به دلیل وجود شواهد بیشتر، بلکه صرفاً به دلیل تکرار مداوم، آن روایتها را باورپذیرتر یافتند. گاهی یک ادعا آنقدر بازنشر میشود که ذهن ما فراموش میکند اولین بار از کجا شنیده شده و اساساً چه شواهدی پشت آن وجود داشته است.
شاید به همین دلیل باشد که در بسیاری از جنگهای امروز، نبرد اصلی فقط بر سر تصرف یک موقعیت جغرافیایی یا انهدام یک هدف نظامی نیست. بازیگران مختلف تلاش میکنند روایت خود را به اندازهای تکرار کنند که برای مخاطب آشنا، بدیهی و در نهایت واقعی به نظر برسد. در چنین شرایطی، میدان نبرد از آسمان و زمین فراتر میرود و به حافظه، توجه و نظام قضاوت انسانها کشیده میشود.
از منظر مالکیت معنوی اصل جدول انگلیسی متعلق به گانا پوگرنیا[۱] وکارن رنائود[۲] است. این جدول یکی از پیوستهای فنی طرح پسا دکتری «تابآوری مخاطبان خاکستری در مواجهه با دستکاریهای شناختی رسانههای اجتماعی» است که با اجازه مؤلفان، ترجمه و بسط داده شده است.
پانوشت ها:
[۱] Ganna Pogrebna
[۲] Karen Renaud
۲۱۶۲۱۶




نظر شما