۰ نفر
۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۷
گیوتین در صدا و سیما؛ افراط‌گرایی، تهدید انسجام ملی

بزرگ‌ترین تهدید امروز ایران صرفاً تحریم یا فشار خارجی نیست؛ بلکه فرسایش درونی ناشی از نفرت‌پراکنی، حذف‌گرایی و افراط‌گرایی است. کشوری که می‌خواهد در جهان پرآشوب آینده مقتدر بماند، باید میان نقد و نفرت، اختلاف و دشمنی، و اقتدار و افراط تمایز قائل شود. ایران برای عبور از بحران‌ها به دانشگاه، نخبگان، رسانه مسئول و گفت‌وگوی ملی نیاز دارد، نه به گیوتین‌های نمادینی که در استودیوهای رسانه‌ای برپا می‌شوند. امروز مهم‌ترین جبهه دفاع از کشور، جبهه دفاع از عقلانیت، مدارا و انسجام ملی است؛ زیرا هیچ دشمن خارجی به اندازه افراط‌گرایی داخلی قادر به فرسایش قدرت یک ملت نیست

گروه اندیشه: دکتر بهمن اکبری، استاد دانشگاه، در یادداشتی انتقادی با عنوان «گیوتین در قرارگاه فرهنگی»، که در سایت اندیشه ما منتشر کرده، نسبت به سخنان بیژن عبدالکریمی و ظهور افراط‌گرایی و ادبیات حذف‌گرایانه در رسانه ملی هشدار داد. او با نقد برنامه‌ صدا و سیما و سخنان بیژن عبدالکریمی، معتقد است این برنامه به جای نقد علمی، به دوقطبی‌سازی و تبدیل نخبگان به دشمنان فرضی پرداخته، این رویکرد را فرسایش‌دهندهٔ سرمایه اجتماعی و مغایر با جذب حداکثری می داند. اکبری با بازخوانی تجربه‌های تاریخی انقلاب‌های فرانسه، شوروی و چین نشان می‌دهد که چگونه تندروی داخلی بیش از دشمن خارجی به ساختارها آسیب می‌زند. او تأکید می‌کند آینده ایران نه در گرو تندروی، بلکه در گرو عقلانیت، مدارا و گفت وگوست. دکتر اکبری در این متن دست روی یک سنتز خطرناک می‌گذارد؛ او معتقد است بزرگ‌ترین خطر فعلی برای ایران، نه تحریم است و نه حمله خارجی، بلکه «خودزنی مفرط فرهنگی» و حذف نخبگان در داخل است. او با به چالش کشیدن یکی از برنامه‌های صداوسیما، استدلال می‌کند که وقتی رسانه ملی به جای ترویج عقلانیت، زبان به خشونت کلامی و برچسب‌زنی علیه دانشگاهیان و روشنفکران می‌گشاید، در حال بازتولید همان اشتباهات مرگبار تاریخ (مانند دوران وحشت در انقلاب فرانسه یا انقلاب فرهنگی مائو) است که در نهایت به فروپاشی از درون می‌انجامد. حرف آخر نویسنده این است: برای حفظ اقتدار کشور، باید تفاوت میان «رقیب فکری» و «دشمن نظام» را فهمید و صداوسیما را از میدان تاخت‌وتاز افراطی‌ها به «قرارگاه انسجام ملی» تبدیل کرد.

****

در شرایطی که ایران با مجموعه‌ای از فشارهای امنیتی، اقتصادی، رسانه‌ای و روانی مواجه است، حفظ انسجام ملی دیگر صرفاً یک توصیه اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای امنیت، توسعه و بقای کشور به شمار می‌آید. تجربه ملت‌ها نشان می‌دهد که کشورها بیش از آنکه در اثر تهاجم خارجی فروبپاشند، از مسیر فرسایش سرمایه اجتماعی، گسترش شکاف‌های داخلی و غلبه افراط‌گرایی آسیب می‌بینند. از همین رو، هر گفتار یا رفتاری که به نفرت‌پراکنی، دوقطبی‌سازی و حذف بخشی از جامعه بینجامد، خواه آگاهانه و خواه ناآگاهانه، در عمل قدرت ملی را تضعیف می‌کند.

در چنین فضایی، پخش برنامه‌ای از رسانه ملی با موضوع «واکاوی تحرکات جریان روشنفکران غرب‌گرای ایران» که در آن به جای نقد علمی و گفت‌وگوی عقلانی، ادبیاتی آکنده از خشونت و حذف به کار گرفته شد، تنها یک لغزش رسانه‌ای نبود؛ بلکه نشانه‌ای نگران‌کننده از ظهور نوعی افراط‌گرایی است که می‌تواند به تهدیدی برای امنیت اجتماعی و انسجام ملی تبدیل شود. مسئله اصلی نه صرفاً یک جمله تند یا یک اظهار نظر جنجالی، بلکه عادی‌سازی زبان خشونت در رسانه‌ای است که باید نماد خردورزی، مسئولیت‌پذیری و وحدت ملی باشد.

آنچه این رخداد را مهم‌تر می‌کند، تعارض آشکار آن با گفتمان رسمی نظام و رهنمودهای رهبر انقلاب است. مرور سخنان ایشان در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که مفاهیمی چون «وحدت ملی»، «جذب حداکثری»، «امیدآفرینی»، «استفاده از ظرفیت نخبگان»، «پرهیز از دوقطبی‌سازی» و «حفظ کرامت افراد» جایگاهی محوری در منظومه فکری ایشان دارد. در این چارچوب، اختلاف نظر سیاسی و فکری نه مجوز حذف و دشمن‌سازی، بلکه فرصتی برای تکامل و پویایی جامعه تلقی می‌شود. در مقابل، گفتمان افراطی بر منطق حذف استوار است؛ منطقی که مخالف را نه رقیب فکری، بلکه دشمنی وجودی می‌بیند و به جای استدلال، از تحقیر، برچسب‌زنی و خشونت کلامی بهره می‌گیرد.

یکی از نگران‌کننده‌ترین ابعاد این روند، تبدیل روشنفکران، دانشگاهیان و نخبگان به دشمنان فرضی است. در همه جوامع موفق، دانشگاه و نخبگان بخشی از زیرساخت قدرت ملی محسوب می‌شوند. هیچ نظام عاقلی سرمایه‌های فکری خود را به دشمن تبدیل نمی‌کند. جامعه‌ای که میان خود و نخبگانش دیوار بی‌اعتمادی می‌کشد، در واقع ظرفیت تولید اندیشه، نوآوری و حل مسئله را تضعیف می‌کند. هشدار ناصر فکوهی درباره «ابتذال خشونت» نیز از همین منظر قابل فهم است؛ زیرا عادی شدن زبان خشونت علیه صاحبان اندیشه، نشانه‌ای از کاهش تحمل اجتماعی و فرسایش عقلانیت عمومی است.

برای فهم عمق این خطر، کافی است به تجربه دیگر انقلاب‌ها و نظام‌های سیاسی بنگریم. تاریخ سیاسی معاصر سرشار از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد افراط‌گرایی چگونه فرزندان انقلاب را بلعیده و آرمان‌های اولیه را تضعیف کرده است.

انقلاب فرانسه که با شعار «آزادی، برابری و برادری» آغاز شد، در دوران موسوم به «وحشت» به مرحله‌ای رسید که گیوتین از ابزار عدالت به نماد سیاست تبدیل شد. ابتدا سلطنت‌طلبان حذف شدند، سپس میانه‌روها، آنگاه روشنفکران مستقل و در نهایت خود انقلابیون قربانی همان چرخه خشونت شدند. مورخان بر این باورند که بزرگ‌ترین ضربه به انقلاب فرانسه نه از سوی دشمنان خارجی، بلکه از جانب افراطیونی وارد شد که هر اختلاف نظری را خیانت می‌پنداشتند.

اتحاد شوروی نیز تجربه مشابهی را پشت سر گذاشت. پس از انقلاب ۱۹۱۷، فضای سیاسی به تدریج به سمت انحصارگرایی حرکت کرد. روشنفکران، نویسندگان، دانشمندان و حتی بسیاری از رهبران اولیه انقلاب به اتهام انحراف حذف شدند. نتیجه آن بود که علی‌رغم قدرت نظامی و صنعتی، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به شدت آسیب دید و انسداد فکری به یکی از عوامل مهم ضعف ساختاری این نظام تبدیل شد.

در چین، انقلاب فرهنگی مائو نمونه‌ای دیگر از هزینه‌های افراط‌گرایی بود. دانشگاهیان، معلمان و پژوهشگران به نام دفاع از انقلاب مورد حمله قرار گرفتند و بخش بزرگی از سرمایه انسانی کشور آسیب دید. رهبران بعدی چین، به ویژه دنگ شیائوپینگ، با درک این واقعیت که توسعه بدون دانش و نخبگان ممکن نیست، مسیر عقلانیت توسعه‌گرا را جایگزین رادیکالیسم ایدئولوژیک کردند.

در مقابل، تجربه آفریقای جنوبی پس از پایان آپارتاید نمونه‌ای الهام‌بخش از ترجیح عقلانیت بر انتقام است. نلسون ماندلا به جای حذف و طرد مخالفان، راه آشتی ملی را برگزید و با تبدیل اختلاف‌ها به گفت‌وگو، کشوری در آستانه جنگ داخلی را به سوی ثبات و همبستگی هدایت کرد.

درس مشترک همه این تجربه‌ها روشن است: افراط‌گرایی معمولاً خود را وفادارترین مدافع انقلاب معرفی می‌کند، اما نخستین قربانی آن نخبگان، دومین قربانی آن سرمایه اجتماعی و در نهایت قربانی اصلی آن خود انقلاب و نظام سیاسی است. از همین رو، بسیاری از نظریه‌پردازان انقلاب معتقدند دشوارترین مرحله هر انقلاب نه پیروزی، بلکه حفظ عقلانیت پس از پیروزی است.

ایران امروز نیز در برابر چنین آزمونی قرار دارد. در شرایطی که میدان و دیپلماسی هر یک وظایف خود را دنبال می‌کنند، مسئولیت نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای در حفظ انسجام اجتماعی دوچندان شده است. صداوسیما به عنوان مهم‌ترین نهاد تولیدکننده روایت عمومی باید «قرارگاه انسجام ملی» باشد، نه میدان رقابت افراط‌گرایان. رسانه ملی باید خانه همه ایرانیان و بستری برای گفت‌وگو، نقد مسئولانه و همگرایی اجتماعی باشد.

واقعیت آن است که بزرگ‌ترین تهدید امروز ایران صرفاً تحریم یا فشار خارجی نیست؛ بلکه فرسایش درونی ناشی از نفرت‌پراکنی، حذف‌گرایی و افراط‌گرایی است. کشوری که می‌خواهد در جهان پرآشوب آینده مقتدر بماند، باید میان نقد و نفرت، اختلاف و دشمنی، و اقتدار و افراط تمایز قائل شود. ایران برای عبور از بحران‌ها به دانشگاه، نخبگان، رسانه مسئول و گفت‌وگوی ملی نیاز دارد، نه به گیوتین‌های نمادینی که در استودیوهای رسانه‌ای برپا می‌شوند. امروز مهم‌ترین جبهه دفاع از کشور، جبهه دفاع از عقلانیت، مدارا و انسجام ملی است؛ زیرا هیچ دشمن خارجی به اندازه افراط‌گرایی داخلی قادر به فرسایش قدرت یک ملت نیست.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2232003

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 12 =

آخرین اخبار