خبرآنلاین - بزرگترین خطر در هر وضعیت محاصره، محدود شدن توان عملیاتی نیست؛ بلکه تبدیل شدنِ رفتار طرف محاصرهشده به متغیری قابلپیشبینی است. محاصره زمانی به اوج کارآمدی خود میرسد که نه اراده، بلکه «افق انتخابهای» حریف را محدود کند. هرچه میدانِ انتخاب تنگتر شود، عنصر غافلگیری رنگ میبازد و کنشگرِ محاصرهشده ناخواسته در مسیرهایی قرار میگیرد که پیشتر در اتاقهای محاسبهی طراح محاصره ترسیم شدهاند.
از این منظر، هدف غایی محاصره نه فقط نابودی توان مادی یا نظامی، بلکه مدیریت اراده سیاسی و مهندسیِ رفتار است. در چنین وضعیتی، آنچه هدف قرار میگیرد تنها قدرت پاسخگویی نیست؛ بلکه استقلال تصمیمگیری، آزادی عمل راهبردی، تابآوری اقتصادی - اجتماعی، و ظرفیت شکلدهی به آینده است.
ابزار میدان: دیپلماسی اجبار
استراتژی کنونی آمریکا را باید در چارچوب «دیپلماسی اجبار» (Coercive Diplomacy) تحلیل کرد؛ الگویی که میکوشد از طریق زنجیرهای بههمپیوسته از فشار نظامی، افزایش تحریمها، جنگ روانی و عملیات ادراکی، حریف را به پذیرش گزینهای وادار کند که از پیش توسط طراح فشار تعریف شده است. در این دکترین، جنگ الزاماً برای پیروزی نظامی آغاز نمیشود؛ بلکه ابزاری برای بازآفرینی محیط تصمیمگیری طرف مقابل است.
از همین روست که در ادبیات رسمی واشنگتن و فرماندهی سنتکام، واژگانی چون «ضربات محدود» (Strikes)، «عملیات هدفمند» و «حملات کنترلشده» جایگزین مفهوم کلاسیک «جنگ» شدهاند. این جابهجاییِ واژگانی صرفاً یک انتخاب زبانی نیست؛ بلکه بخشی از یک معماری روانی ـ سیاسی است که میکوشد با مشروعیتبخشی حقوقی و کاهش هزینههای بینالمللی اقدام نظامی وسیع، سطح فشار بر تهران را افزایش دهد. هدف آن است که تابآوری کشور بهتدریج فرسوده شود و بحران در آستانه انفجار باقی بماند، بیآنکه به جنگی فراگیر و مدیریتناپذیر تبدیل شود.
تمرکز این فشارها بر جنوب ایران نیز در همین چارچوب معنا مییابد. جنوب ایران صرفاً یک مرز ساحلی نیست؛ بلکه محل تلاقی بزرگترین گذارهای جهانی است؛ از گذار انرژی و تجارت بینالمللی تا جابهجایی موازنه ژئوپلیتیکی به سوی آسیا. از این رو، هرگونه تلاش برای محدودسازی ظرفیتهای ایران در این منطقه و خلیج فارس، در واقع تلاشی برای کاهش قدرت مانور راهبردی کشور در یکی از حساسترین گرهگاههای نظام بینالملل است.
مخاطره راهبردی: واگذاری روایت پیروزی
با این حال، خطر اصلی در لایهای عمیقتر نهفته است. مذاکره در شرایط محاصره، یک گفتوگوی دیپلماتیک متوازن نیست؛ بلکه ورود به فرایندی است که زمین بازی، ضربآهنگ حرکت و حتی معیارهای سنجش موفقیت آن را طرف مقابل تعیین کرده است. در چنین مختصاتی، همانگونه که پیش از این مفصل نوشتهام، مذاکره دیگر صرفاً ابزاری برای تولید راهحل نیست، بلکه میتواند به بستری برای تثبیت روایت طراح فشار تبدیل شود.
امروز سیاست خارجی با پدیده کلاسیک «مذاکره زیر سایه جنگ» مواجه نیست؛ بلکه با وضعیتی روبهروست که میتوان آن را «مذاکره در هندسه محاصره» نامید. ریسک راهبردی این وضعیت در آن است که هر توافقی ــ حتی اگر واجد دستاوردهای فنی و حقوقی باشد ــ در سطح روایت سیاسی بهعنوان محصول فشار و نشانه کارآمدی سیاستِ اجبار معرفی شود. از همین رو، یک چرخش فرمان ضروری است:
راهبرد کلیدی: تغییر جهت از «مذاکره در حین محاصره» به سوی «مذاکره پس از رفع محاصره»
بنابراین، مسئله فوریتدار تنها دستیابی یا عدم دستیابی به توافق نیست؛ بلکه حفظ اصالت اراده ملی و جلوگیری از آن است که روایت پیروزی از پیش به نام طرف طراح فشار ثبت شود.
چراکه محاصره در جهان امروز تنها یک پدیده نظامی یا اقتصادی نیست؛ بلکه پیش از هر چیز، پدیدهای ادراکی و روایتی است. قدرتهای بزرگ زمانی به موفقیت کامل دست مییابند که نه فقط میدان عمل، بلکه میدان معنا را نیز در اختیار بگیرند. خطر اصلی آن نیست که کشوری تحت فشار قرار گیرد؛ خطر آن است که روایت رقیب را درباره خود بپذیرد و ناخواسته در چارچوب مفهومی طراحیشده توسط دیگری تصمیم بگیرد.
از همین منظر، مقابله با محاصره صرفاً به معنای پاسخ در میدان نظامی نیست. بخشی از این نبرد در عرصه ادراک جهانی جریان دارد؛ جایی که طراح فشار میکوشد خود را کنشگری مسلط، بحران را کنترلشده، و آینده را قابل پیشبینی نمایش دهد. تا زمانی که این تصویر در افکار عمومی جهانی، بازارهای بینالمللی و محاسبات بازیگران منطقهای پابرجا بماند، بخش مهمی از کارکرد «دیپلماسی اجبار» حفظ خواهد شد. از این رو، یکی از الزامات خروج از محاصره، برهم زدن انحصار روایت، تردیدافکنی در تصویر ثباتِ مدیریتشده، بازگرداندن عدمقطعیت به محاسبات طراح فشار و در نهایت، «بازگرداندن تنگه هرمز به جایگاه ژئوپلیتیکی و راهبردی» خود است.
نبرد کنونی را نباید صرفاً رقابتی بر سر توازن قوا در میدان دانست؛ بلکه این نبردی بر سر تملک «زمان سیاسی»، «ادراک عمومی» و «معنای پیروزی» است. هرگاه ملتی بتواند در میانه فشار، استقلال روایت خویش را حفظ کند، بخشی از محاصره را در هم شکسته است؛ زیرا ارادهای که همچنان قادر به تعریف اهداف و تفسیر موقعیت خود باشد، هنوز به موضوع اراده دیگری تبدیل نشده است.
دکترین پاتک: برهم زدن هندسه بازی
کاخ سفید میکوشد با یک هندسه چهاروجهی، وضعیت کنونی را به نفع خود تثبیت کند:
- اول: با «محاصره شدید»، شمشیر بازدارندگی تنگه هرمز را کند نماید.
- دوم: با تکرار مداوم گزارههای «ایران خواهان توافق است» و «توافق نزدیک است»، خوشبینی راهبردی (Optimism) را در بازارهای جهانی تقویت کرده و تنشهای اقتصاد بینالملل را کنترل کند.
- سوم: با «جداسازی متحدان ایران» و ضربه به آنها، هرگونه درگیری احتمالی آتی با ایران را در سطح مرزهای سرزمینی محدود نگاه دارد.
- چهارم: با «حملات محدود، مقطعی و فرسایشی»، تابآوری اقتصادی و اجتماعی داخل ایران را مستهلک و توان نظامی را فرسوده سازد.
بر این اساس، راهبرد خروج از این بنبست نمیتواند واکنشی، انفعالی یا صرفاً تدافعی باشد. «شکستن محاصره، پیش از هر چیز مستلزم شکستن قابلیت پیشبینی است». هرگاه طرف محاصرهشده بتواند زمان، مکان و منطق بازی را از انحصار طراح محاصره خارج کند، ساختار فشار بهتدریج دچار فرسایش و فروپاشی دکترینال خواهد شد.
لذا نقطه کانونی سیاست ایران نباید ورود شتابزده به تونل محاسباتی دیگران باشد؛ بلکه باید بر تغییر هندسه میدان، بازتعریف معادلات ادراکی دشمن و انتقال فشار از موقعیت «محاط» به موقعیت «محاصرهکننده» متمرکز شود. در منطق راهبردی، خروج از محاصره با حرکت در خطوط ترسیمشده توسط دشمن حاصل نمیشود؛ بلکه با برهم زدن قواعدی ممکن میشود که محاصره را امکانپذیر ساختهاند.
در این میان، یک واقعیت بنیادین ژئوپلیتیکی وجود دارد که معادله را پیچیدهتر و در عین حال متوازنتر میکند:
با استقرار گسترده پایگاههای نظامی آمریکا در پیرامون ایران، دو کشور عملاً در یک جغرافیای امنیتی مشترک قرار گرفتهاند که همسایگان جنوبی ایران یکی از مهمترین اضلاع آن هستند. این بدان معناست که طراح محاصره، خود و متحدانش نیز در معرض آسیبپذیریهای ناشی از همین همجواری ژئوپلیتیکی قرار دارند؛ واقعیتی راهبردی که نبایست و نمیتوان آن را از هیچ محاسبهای حذف کرد!
در چنین پیچیدگی ترکیبی، پیروزی حقیقی نه در یک توافق مقطعی نهفته است و نه در موفقیتهای تاکتیکیِ حاصل از رویاروییهای محدود نظامی؛ بلکه در حفظ فاعلیت تاریخی ایران، صیانت از استقلال اراده ملی و جلوگیری از آن است که قدرتی بیرونی بتواند اهداف، زمانبندی و معنای کنش این ملت را تعریف کند. اینکه:
خروج از محاصره، پیش از آنکه یک موفقیت نظامی یا دیپلماتیک باشد، بازپسگیری حق تعیین سرنوشت راهبردی کشور است.
۳۱۰۳۱۰







نظر شما