به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یازدهمین دوره جام جهانی فوتبال در سال ۱۹۷۸ به میزبانی کشور آرژانتین برگزار شد. این مسابقات که از ۱ تا ۲۵ ژوئن ۱۹۷۸ (۱۱ خرداد تا ۴ تیر ۱۳۵۷) ادامه داشت، نخستین حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی بهشمار میرفت. ایران در گروه چهارم با تیمهای هلند، اسکاتلند و پرو همگروه بود.
تیم ملی ایران پس از صعودی مقتدرانه به جام جهانی ۱۹۷۸، با انجام دیدارهای تدارکاتی متعدد برابر تیمهای اروپایی همچون یوگسلاوی، ولز، بلغارستان و فرانسه، آماده حضور در این رقابتها شد و سرانجام نخستین تجربه خود را در بزرگترین آوردگاه فوتبال جهان رقم زد.
ایران نخستین دیدار خود را در ۱۳ خرداد ۱۳۵۷ برابر هلند برگزار کرد و با نتیجه ۳ بر صفر شکست خورد. دو گل از سه گل هلند در این مسابقه از روی نقطه پنالتی به ثمر رسید.
تیم ملی در دومین بازی خود، ۱۷ خرداد ۱۳۵۷ مقابل اسکاتلند، دست به کار بزرگی زد و با گل ایرج داناییفرد به تساوی ۱–۱ رسید. این گل، نخستین گل ایران در تاریخ جامهای جهانی بود و این تساوی نیز نخستین امتیاز ایران در این رقابتها را به همراه داشت. گل اسکاتلند در این دیدار در پی اشتباه آندرانیک اسکندریان، مدافع تیم ایران، وارد دروازه شد.
ایران در سومین و آخرین دیدار مرحله گروهی، ۲۱ خرداد ۱۳۵۷ برابر پرو به میدان رفت و با وجود ارائه نمایشی قابل قبول، با نتیجه ۴ بر ۱ شکست خورد. تکگل ایران در این مسابقه را حسن روشن به ثمر رساند. بدین ترتیب، نخستین حضور ایران در جام جهانی با دو گل زده، هشت گل خورده و یک امتیاز به پایان رسید. در این رقابتها، حشمت مهاجرانی هدایت تیم ملی را بر عهده داشت و علی پروین کاپیتان تیم بود.
دو روز پس از حذف تیم ملی ایران از مسابقات، روز سهشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۵۷، روزنامه کیهان در گزارش روز خود به حالوهوای فوتبالی ایرانیان در آن روزها پرداخت.

شرح این گزارش را در پی میخوانیم:
همه جا از اتاق تنگ و تاریک مشهدی مرتضی تا منزلگاه نواده فلانالدوله که بیشتر هب کاخ میماند تا خانه...
همهکس از اوستا حسین بنا و پسرش که صبح تا شب در کوچههای تنگ شوش پرسه میزند، تا آقای دکتر... و پسرش که برای تعطیلات از پاریس آمده...
همه وقت از طلوع خورشید، تا طلوع دوبارهاش...
حرف، حرف فوتبال است. حرف میدانهای آرژانتین. حرف سرطلاییها و پاطلاییهای دنیا. حرف قهرمانی این یا آن تیم و دست آخر حرف سرداران فوتبال ایران که نشان دادند در ارتش جهانی فوتبال سرباز سادهای هستند و بس.
تب فوتبال همه را گرفته است، حتی تجارت را. حالا هر شرکت و کارخانهای میخواهد از آب گلآلود ماهی بگیرد. فلان کارخانه اصرار دارد که مردم نوشابه ساخت آن را بنوشند. میدانید چرا؟ چون در مسابقات جام جهانی همه این نوشابه را مینوشند.
کارخانه دیگر فقط تماشای رنگی بازیهای جام جهانی را دلچسب میداند و آن دیگری معتقد است که فلان بازیکن نامدار با نوشیدن نوشابه ساخت آنها توانسته بیش از هزار گل وارد دروازه حریفان کند.
اما کربلایی محمد آرامی عقیده دیگری دارد و میگوید: «آقا بنویسید این فوتبال بدجوری کار دست ما داده. اصلا خواب و خوراک نداریم. بچهها تا ساعتها بعد از نیمهشب هم فوتبال تماشا میکنند. تازه خودشان کم هستند، بچههای همسایه را هم میآورند. نمیدانم این فوتبال چه دارد که تا میآید چشممان گرم شود، فریاد بچهها خواب را از سرمان میپراند. آقا نمیشه تلویزیون فوتبال پخش نکنه؟»

شبزندهداران
شهر وقت هر شب به خواب نرفته. تاریکی روی خانهها افتاده و پنجرههای روشن مثل شبرنگ بر پیشانی ساختمانها نقش بستهاند. همه در خانهها گرد جعبه جادو نشستهاند و نگاهها را به صفحه کوچک تلویزیون دوختهاند. تهران در رویای فوتبال همه چیز را فراموش کرده است. چند ساعت قبل از مسابقه همه قول و قرارها را گذاشتهاند؛ تلویزیونهای رنگی تماشاگر بیشتری را دور خود جمع کردهاند. جوانهای محل یک جا گرد آمدهاند تا ضمن تماشای مسابقه بحث و تفسیر هم داشته باشند. کاسبهای شب تهران تک و توک رادیوها را به گوش چسباندهاند و بعضی که وضع بهتری دارند تلویزیونی دست و پا کردهاند. پاطلاییها و سرطلاییها در ذهن همه ساخته و پرداخته شدهاند. شبهای جام جهانی تماشاگران تلویزیون چند برابر میشوند به همین علت مصرف برق نیز بالا میرود. چهارشنبه شب گذشته که ایران و اسکاتلند مسابقه داشتند، مصرف برق تهران آنطور که مرکز فشار قوی نیروگاه برق تهران ثبت کرده ۲۵ مگاوات بیشتر از شب مشابه در هفته قبل که مسابقهای نبوده اختلاف داشته است. این افزایش در نوع خود بیسابقه بوده است. تماشاگران فوتبال موقع تماشای مسابقه در خانه همسایهها و دوستان خود جمع میشوند.
در این میان عدهای هم از دست همسایهها فرار میکنند چون موقع پخش مسابقه ساعت از نیمه شب گذشته و اگر کسی نخواهد تلویزیون نگاه کند، حسابی کلافه میشود.
ساعت یک بعد از نیمهشب در خیابان ناصرخسرو، پرویز قربی و یدالله قربانپور با ده پانزده نفر دیگر دور بساط کاسبی که سیبزمینی میفروخت حلقه زده بودند و با دلخوری رادیو گوش میدادند. کارمندان هواپیمایی ملی بودند که در یکی از مسافرخانههای ناصرخسرو اتاقی داشتند. صاحب مسافرخانه در اتاق خود تلویزیون داشت اما آنها را راه نداده بود چون اعصباش ضعیف بوده و آنها موقع تماشای مسابقه سر و صدا میکردهاند. شب مسابقه ایران و اسکاتلند در خیابان شهرآرا به دو نگهبان یک موسسه برخوردیم که فرصتی گیر آورده بودند و با یک توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکردند. محمد داوری یکی از نگهبانها که ۵۰ ساله بود، میگفت: «من تا به حال به تماشای مسابقه فوتبال نرفتهام اما این روزها بس که از رادیو خبر فوتبال شنیدم فوتبالدوست شدم. ما باید تا صبح بیدار بمانیم این است که هوس کردیم برای یک بار هم که شده فوتبال بازی کنیم.»
تلویزیون در خیابان
در خیابان شاهپور میوهفروشهای بازار روز حسابی مجلس خودشان را گرم کرده بودند. یک تلویزیون کوچک روی جعبههای میوه گذاشته بودند و مشغول تماشای مسابقه بودند. محمد بیغم که در میان آنها عاشق واقعی فوتبال بود، به قول خودش نصف عمرش در امجدیه گذشته است و عکسش را چند بار در روزنامهها انداختهاند. خانواده «بیغم» همه فوتبالدوستاند. مثلا پسر کوچک او که کلاس چهارم ابتدایی است و دو روز به امتحان دیکتهاش مانده، بهزور چشمهایش را باز نگه داشته بود و میخواست تا آخر مسابقه را نگاه کند. پدرش میگفت: «خون من در رگهای این بچه جریان دارد، او تا به حال برای هیچکدام از امتحانهایش اینقدر بیدار نمانده، که برای فوتبال اینطور بیتابی میکند.»
داریوش سالمی یکی دیگر از میوهفروشها که پای تلویزیون بود، میگفت: «من اصلا فوتبال دوست ندارم خودم کشتیگیر هستم اما بیدار نشستهام تا فوتبالیستها شکست درست و حسابی بخورند تا شاید دیگر اینقدر فوتبال را تبلیغ نکنند و به ورزشهای دیگر هم برسند.»

فوتبال سم است؟
هر چقدر فوتبال مورد علاقه بچهها و جوانترهای خانواده است، بیشتر پدر و مادرها به همان نسبت با فوتبال بد هستند. البته نه با خود فوتبال و نه همیشه. چون آنهایی که واقعبینانهتر به موضوع نگاه میکنند، اذعان دارند که فوتبال یک ورزش سالم و دستهجمعی خوب است که روحیه همکاری اجتماعی را تقویت میکند و اگر امکانات فراهم باشد و فوتبال در مسیر منطقی قرار بگیرد، نهتنها بد نیست، بلکه علاوه بر سالمسازی بدن، بچهها را از خیلی مسائل منحرفکننده مانند اعتیاد و... بازمیدارد. اما در عمل برخورد نادرست و چگونگی تشویق و گرایش به فوتبال، خود این ورزش را به صورت عامل اعتیاد درآورده است. «اعتیاد به فوتبال»، همین جنبه از فوتبال است که داد پدرها و مادرها را درآورده است. بخصوص تماشای وقت و بیوقت فوتبال تلویزیونی در این روزهای امتحان. این را بعد از اینکه پای صحبت پدر و مادرها نشستیم، فهمیدیم. اینها، فوتبال به شکل فعلی را سم میدانند و تا دلتان هم بخواهد در تایید حرفشان دلیل میآورند: «فوتبال بچهها را از درس و مشق باز داشته است. تازه بعد از پایان مسابقه هم بچهها ساعتها راجع به بازی بحث میکنند. سر اینکه کدام بازیکن بهتر بازی کرد و کدام خراب کرد، حتی کارشان به دعوا هم میکشد. تماشای فوتبال علاقه به بازی را چند برابر میکند. آن وقت هزینه لباس و کفش بچهها چند برابر میشود. تازه خطر زمین خوردن و دست و پا شکستگی هم همیشه وجود دارد. آخر، بچهها در اسفالت خیابانهای خلوت و کوچهها فوتبال میزنند...»
تماشاگران سینهچاک
در پرس و جو و تحقیقاتمان، با چند گروه تماشاگر فوتبال روبهرو شدیم و حرفهایشان را شنیدیم. هر گروه از تماشاگران تیپ مشخصی دارند و چگونگی علاقهشان به تماشای فوتبال نسبت به تیپ و موقعیت اجتماعی و اقتصادیشان متفاوت است.
گروه نخست آنهایی هستند که فقط بازی زیبا را دوست دارند و از تماشای همکاری گروهی لذت میبرند. اینها کاری به برد و باخت تیمها ندارند. تماشای بازی تیمهای بزرگ را به تماشای فوتبالهایی مثل فوتبال ایران ترجیح میدهند. البته اینها هم پنهان نمیکنند که هیجان تماشای مسابقه تیم ایران بیشتر است. این گروه از تماشاگران اغلب بالای ۲۵ سال دارند و تا حدودی از فوتبال سررشته دارند.
سراغ گروه دوم تماشاگران در میان پا به سن گذاشتهها میشود گرفت. اینها چیزی از فوتبال نمیدانند. اگر فوتبال تماشا میکنند از سر کنجکاوی است. یعنی تبلیغاتی که درباره رفتن ایران به جام جهانی شده، اینها را کنجکاو کرده تا از این همه هیاهو که راه افتاده سر در بیاورند. نمیشود گفت که اینها به فوتبال علاقمند شدهاند چون بیشترشان بعد از تماشای دو سه بازی، کنجکاویشان فرو مینشیند. اسماعیل محمدزاده کارمند بازنشسته از این گروه تماشاگران است. او میگفت: «در این چند روز توپبازی (منظور فوتبال است) موضوع صحبت بچههایم شده است. من که از حرفهایشان چیزی سر در نمیآورم. بالاخره بچهها راضیم کردند که پای تلویزیون بنشینم و توپبازی ایران را تماشا کن. اما راستش چنگی به دلم نزد. اصلا تلویزیون به جای توپبازی، چرا کشتی پخش نمیکنند؟»
گروهی که اکثریت را دارند عاشقان همیشگی و سینهچاک فوتبال هستند و بیشترشان جوانها و نوجوانان هستند. خودشان هم فوتبال میزنند و بعضیهاشان حرفهای هم هستند. یعنی فوتبال تیغی کار روزانهشان است. در حیاط مدرسه و در ساعات غیردرسی و روزهای تعطیلی در کوچهها. آنهایی هم که درس و مشق ندارند، که جای خود دارند... حمید، احمد و محمود خباز، محسن محمودیان، جعفر قلیپور، اکبر میرزایی، داور یاوری و... جزو این گروه هستند. اینها با همه علاقهشان به فوتبال، به گفته خودشان حداقل امکانات بازی را در اختیار دارند. یعنی کوچه محل بازیشان است و یک توپ پلاستیکی که به نوبت میخرند و چهار پارهآجر که به جای دروازه به کار میبرند.
پولدارترهایشان دو دروازه کوچک آهنی دارند. بعضیهاشان هم در خارج شهر و یا داخل شهر تکه زمین بایری گیر آوردهاند و برای خودشان تیم محلی دست و پا کردهاند. خلاصه شب و روزشان با فوتبال میگذرد.
سر کلاس حواسشان بیش از درس، پیش توپ گرد است. شبها خواب سرطلایی و پاطلایی شدن را میبینند.
خلاصه جادوی توپ گرد، دامن اینها را گرفته است. فوتبال جادویشان کرده است. امکان ندارد تماشای حتی یک بازی تلویزیونی (مستقیم و یا غیرمستقیم) را هم رد بکنند. حالات و جهتگیری اینها با توجه به تیمهای مسابقهدهنده فرق میکند. در میان تیمهای خارجی، روی برزیل تعصب بیشتری دارند و دوست دارند این تیم فاتح جام جهانی شود. با وجود این زیاد خودخوری نمیکنند. در بازی تیمهای دیگر، طرف تیمی را که بهتر و زیباتر بازی میکند میگیرند. اما وقتی یک پای مسابقه تیم ایران باشد، آن وقت وضع فرق میکند. نبض اینها با گردش توپ میزند.
هر حرکت و به قول خودشان «هر تکهای» که بازیکن و یا تیم میآید، ضربان قلب اینها را تند و یا کند میکند. مدام اضطراب دارند. انگار آب و نانشان بسته به حرکت توپ است. وقتی بازیکن وطنی توپ را لو میدهد، اگر خیلی آقا باشد، فقط غر میزنند. حتی خشونت بازیکنان خودی را با خنده تایید میکنند، اما خشونت حریف را نمیبخشند. از آن کهنه متعصبها هستند و بیشترشان هم اهل شرطبندی... وقتی بازی تمام میشود، تازه بازار بحث، اظهارنظر، و تفسیر بازی میانشان داغ میشود. از همدیگر دلخور هم میشود و گاهی هم دعوا...
۲۵۹







نظر شما