درس‌های مشروطه برای امروز؛ وقتی دوقطبی‌سازی دستاورد ملی را نابود می‌کند

نزاع در جامعه ایران به نزاع مشروطه و مشروعه محدود نماند. در میان مشروطه‌خواهان جدی و وفادار نیز شکاف میانه‌رو و تندرو به انشقاق دیگری دامن زد. زمانی این شکاف موجب شد بعضی از مشروطه‌خواهان به رهبری سیدعبدالله بهبهانی با میرزاعلی‌اصغرخان امین‌السلطان همراه شوند. این همراهی با ترور امین‌السلطان ناتمام ماند. اختلاف و انشقاق میان انقلابیون تندرو و میانه‌روها اما همچنان باقی ماند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا؛ فرمان مشروطیت در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی است که مظفرالدین‌شاه قاجار در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی امضا کرد و یک روز بعد در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ (۶ آگوست ۱۹۰۶ میلادی) فرمان مشروطیت صادر شد. به مناسبت روز مشروطه رضا مختاری اصفهانی، دانش‌آموخته تاریخ و سندپژوه در یادداشتی اختصاصی به این موضوع پرداخت و نوشت:

***

چهاردهم مرداد فرصتی برای پاس‌داشت یکی از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران است؛ رخدادی که با توجه به آرمان‌ها، اهداف و نتایج همچنان ادامه دارد. بر این اساس، مشروطه تنها یک رخداد نیست، بلکه یک مفهوم است که تا تحقق کامل آن باید آسیب‌شناسی و از نقاط ضعف و قوّت آن گفته شود. چه آرمان‌ها و شعارهای مشروطه مانند قانون، آزادی، وطن، استقلال سیاسی و فرهنگی همچنان در جامعه ایران محل مناقشه و بحث هستند و شوربختانه در فضایی دوقطبی توافق بر سر آن‌ها سخت می‌نماید. حال آن‌که در ابتدای مشروطه با توافق و انسجامی که بر سر این موضوعات در میان بیشتر نخبگان وجود داشت، این جنبش عظیم ملی به پیروزی رسید. این اجماع ملی موجب شده بود اکثریت فعال جامعه شهری ایران پشت سر آزادی‌خواهان قرار گرفته و دستخط مشروطیت نظام سلطنتی را از مظفرالدین‌شاه بستانند.

درسی از مشروطه

از همین رو در آن زمان جامعه از لحاظ فکری به دو جبهه استبداد و مشروطه تقسیم شد. این دوگانه که نزاعی میان طرفداران نظم کهن و نظم جدید بود، دوگانه‌ای طبیعی و منطقی بود؛ چراکه طرفداران نظم کهن در جهت منافع خود در حفظ وضع موجود می‌کوشیدند. آنان برای حفظ این وضعیت، گرد دربار قاجاری فراهم آمدند و نظم جدید را به عنوان نشانه‌ای از هرج و مرج، از هم گسیختگی و آشفتگی القا می‌کردند. در مقابل، هواداران مشروطه وضعیت پیشین را حلقه بسته‌ای می‌دانستند که در آن گردش نخبگان رخ نمی‌داد و اکثریت در رده محرومین از موقعیت و امکانات خاص قرار می‌گرفتند. با این جبهه‌بندی، اقلیت طرفداران استبداد در مقابل اکثریت هواداران مشروطه قرار داشت. به‌مرور که اهداف مشروطه تبیین شد و در متمم قانون اساسی اصول فراوانی به حقوق ملت اختصاص یافت، جبهه دربار متحدان جدیدی یافت. چه محمدعلی‌شاه که از همان ابتدا روی خوش به مشروطه نداشت، موضوع مشروطه مشروعه را طرح کرد؛ موضوعی که می‌توانست در جبهه مشروطه‌خواهان شکاف ایجاد کند.

مخالفت مشهدی‌باقر بقال، نماینده اصناف در مجلس اول، با این سخن که «تا حال مشروعه داشته‌ایم؛ آن‌چه تا حال نداشته‌ایم، مشروطه بوده است.» کفه کار را به نفع مشروطه‌خواهان سنگین کرد. این دفاع ساده اما منطقی و واقع‌بینانه موجب شد نمایندگان منورالفکر مجلس از سکوت و انفعال خارج شده و به مخالفت با پیشنهاد محمدعلی‌شاه برخیزند. این پیشنهاد اما نقطه آغاز انشقاق در انسجام و اجماع ملی بر سر مشروطه شد. به‌مرور بعضی از فقیهان به رهبری شیخ‌فضل‌الله نوری ابهاماتی نسبت به مشروطه و بعضی از اهداف آن مطرح کردند.

نزاع در جامعه ایران به نزاع مشروطه و مشروعه محدود نماند. در میان مشروطه‌خواهان جدی و وفادار نیز شکاف میانه‌رو و تندرو به انشقاق دیگری دامن زد. زمانی این شکاف موجب شد بعضی از مشروطه‌خواهان به رهبری سیدعبدالله بهبهانی با میرزاعلی‌اصغرخان امین‌السلطان همراه شوند. این همراهی با ترور امین‌السلطان ناتمام ماند. اختلاف و انشقاق میان انقلابیون تندرو و میانه‌روها اما همچنان باقی ماند. تندروها که به پشتیبانی انجمن‌های مشروطه‌خواه دلگرم بودند، کار تهدید را به رئیس مجلس، میرزامحمودخان احتشام‌السلطنه، رساندند؛ تهدیدی که کارساز بود و به استعفای یکی از مقتدرترین رؤسای تاریخ مجلس در ایران منجر شد. همین اختلافات و جدایی‌ها به‌مرور جبهه مشروطه‌خواهان را نحیف کرد.

این وضعیت به کامیابی جبهه استبداد انجامید؛ همان جبهه‌ای که در ابتدای مشروطه، قافیه را چنان باخته بود که چاره‌ای جز عقب‌نشینی و تسلیم نداشت. در نزاع‌هایی که در طول مجلس اول تا به توپ بستن آن رخ داد، بخش مهمی از جامعه به لاک انزوا و انفعال خزید. آن‌چه موجب برتری طرفداران استبداد شد، نه دستیابی آنان به اکثریت که انفعال اکثریت مردمانی بود که پیش از این هوادار مشروطه بودند. برخاستن تبریز در مقابل استبداد محمدعلی شاهی بار دیگر نشان داد جامعه ایران در نزاع میان استبداد و مشروطه در کدامین سو ایستاده است.

از همین رو کرّوفرّ محمدعلی‌شاه بیش از یک سال طول نکشید؛ یک سالی که به کنایه، «استبداد صغیر» نام گرفت. فتح تهران اگرچه حاصل انسجام میان مشروطه‌خواهان قدیم و مشروطه‌خواهان جدید بود، اما حضور فرصت‌طلبان که در ادبیات سیاسی آن روزگار، «مجاهدین شنبه» نام گرفتند، شکاف‌های جدیدی را بر ایران تحمیل کرد. نزاع جدید کار را به تکفیر سیاسی و حذف فیزیکی رساند. مشروطه که قرار بود بعضی از رفتارهای غیرمدرن را از جامعه ایران بزداید، خود به چنین رفتارهایی دچار شد. تکفیر سیاسی سیدحسن تقی‌زاده و ترور سیدعبدالله بهبهانی ایران را از دو شخصیت جسور و توانا محروم ساخت. در غیبت چنین افرادی کار به دست فرصت‌طلبانی چون ابوالقاسم ناصرالملک قراگوزلو افتاد که با بستن مجلس دوم، استبداد ناصرالملکی را حاکم کرد.

داستان مشروطه تجربه‌ای گران‌بها در تاریخ معاصر ایران است؛ هرگاه انسجام و اتحاد شکل گرفت، اکثریت فعال توانست اراده خود را حاکم کند، اما با اختلاف و انشقاق، ناکامی و انفعال جایگزین آن شد. اگر انسجام در جنبش تحریم تنباکو تجربه‌ای ارزنده برای آزادی‌خواهان ایرانی شد تا در جنبش مشروطه به کار گیرند، اختلافات و انشقاق‌های دوره مشروطه نیز تجربه‌ای برای نسل‌های بعدی گردید تا برای توسعه کشور از تکرار چنین وضعیتی بپرهیزند.

۲۵۹

کد مطلب 2256394

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین