در این میان، توافق ۱۴ مادهای میان تهران و واشنگتن (که شامل بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تحریمها و مسیر ۶۰ روزه برای توافق نهایی است)، نه تنها یک سند دیپلماتیک، بلکه ابزاری برای سنجش میزان نفوذ جریانهای تندرو در بدنه تصمیمساز است.
۱. تحول در ماهیت «تندروی» در ساختار قدرت
بهطور سنتی، جریان تندرو (بهویژه جبهه پایداری و ارکان نظامی سختگیر) بر محور «ایدئولوژی مطلق» و «عدم اعتماد کامل به غرب» استوار بود. اما پس از حوادث سال ۲۰۲۶، شاهد یک تغییر بنیادین هستیم: گذار از تندروی ایدئولوژیک به تندروی امنیتی-واقعگرایانه.
در حال حاضر، سیستم تصمیمگیری ایران «جمعتر و امنیتیتر» شده است. این بدان معناست است که حتی جریانهای تندرو، اکنون امنیت ملی را نه در تقابل مطلق، بلکه در «مدیریت هوشمندانه تنش» میبینند. تندروها متوجه شدهاند که هزینه استمرار جنگ در سال ۲۰۲۶ بسیار فراتر از دستاوردهای تاکتیکی است. بنابراین، تأثیر آنها بر امنیت ملی از «مانع تراشی برای دیپلماسی» به «استفاده از دیپلماسی برای بازسازی توان دفاعی» تغییر یافته است.
۲. تأثیر تندروها بر توافق تهران-واشنگتن
در مورد توافق اخیر، نقش تندروها را میتوان در سه محور تحلیل کرد:
الف) ایجاد اهرم فشار (برگ برنده): تندروها با تداوم فضای بیاعتمادی و تأکید بر «دیپلماسی اقتدار»، باعث شدند که تهران در مذاکرات اسلامآباد و تفاهمنامههای بعدی، از موضع ضعف وارد نشود. آنها با تأکید بر اینکه «دیپلماسی میتواند پوششی برای حملات بعدی آمریکا باشد»، دولت را مجبور کردند که توافقات را به صورت مرحلهای و با «راستیآزماهای سختگیرانه» پیش ببرد.
ب) مدیریت انتظارات داخلی: جریان تندرو در جامعه و نخبگان، نقش «ترمز» را ایفا میکنند تا دولت در اثر فشار برای گشایش اقتصادی، بیش از حد در امتیازات هستهای یا منطقهای پیش نرود. این فشارها باعث میشود توافق تهران-واشنگتن به گونهای طراحی شود که «حقوق هستهای» ایران (از جمله غنیسازی برای اهداف غیرنظامی) به عنوان یک خط قرمز باقی بماند.
ج) پذیرش اجباری واقعیتهای میدانی: نکته کلیدی این است که در سال ۲۰۲۶، اجماعی نزدیک به کامل در سطح رهبری برای حمایت از مسیر دیپلماتیک ایجاد شده است. تندروهایی که پیشتر بر هر توافقی با آمریکا میتاختند، اکنون در سایه دستورات رهبری جدید، این توافق را به عنوان یک «تنفسی استراتژیک» برای خروج از محاصره دریایی و بازگشت به صادرات نفت پذیرفتهاند.
۳. تأثیر بر ساختار امنیت ملی: فرصتها و تهدیدها
حضور تندروها در ساختار امنیت ملی در کنار یک توافق دیپلماتیک، دو اثر متناقض دارد:
۱. اثر تثبیتکننده (Stabilizing): وقتی تندروها بخشی از فرآیند توافق باشند یا آن را پذیرفته باشند، احتمال «تخریب توافق» از درون (SPOILER EFFECT) کاهش مییابد. در برجام ۲۰۱۵، تندروها خارج از اتاق تصمیمگیر بودند و لذا به تخریب آن پرداختند؛ اما در توافق ۲۰۲۶، به دلیل تمرکز بیشتر قدرت در شورای عالی امنیت ملی، آنها بخشی از «منگنه» سیستم هستند.
۲. اثر بیاعتمادی (Distrust): از سوی دیگر، تداوم حضور تندروها در پستهای کلیدی امنیتی، باعث میشود واشنگتن همچنان نسبت به پایداری تعهدات ایران بدبین باشد. این «پارادوکس امنیتی» باعث میشود آمریکا نیز در لغو تحریمها یا برداشتن محدودیتها، با احتیاط بسیار زیاد و گامهای کوچک پیش بیاید، که خود سرعت گشایش اقتصادی ایران را کند میکند.
۴. نتیجهگیری: توازن میان «ایدئولوژی» و «بقا»
نقش تندروها بر ساختار امنیت ملی ایران در دوران توافق ۲۰۲۶، دیگر نقش یک «جناح مخالف» نیست، بلکه نقش یک «سنسور امنیتی» است. آنها از طریق ایجاد فشار و یادآوری ریسکها، باعث میشوند که دیپلماسی ایران از حالت «تسلیم» خارج شده و به «دیپلماسی اقتدار» تبدیل شود.
به عبارت دیگر، تندروها اکنون در خدمت «بقای نظام» در شرایط پس از جنگ هستند. آنها پذیرفتهاند که برای حفظ ساختار قدرت در برابر تهدیدات خارجی و فشارهای داخلی، باید از توافقات موقت (مانند بازگشایی تنگه هرمز و دسترسی به منابع بلوکهشده) به عنوان ابزاری برای «کاهش فشار» استفاده کنند تا بتوانند در بلندمدت، دکترین امنیتی خود را بازسازی نمایند.
در نهایت، تأثیر تندروها بر امنیت ملی ایران در این برهه، تبدیل «سختگیری ایدئولوژیک» به «واقعگرایی امنیتی» است؛ جایی که توافق با دشمن نه به دلیل اعتماد، بلکه به دلیل «سود استراتژیک در کوتاهمدت» پذیرفته میشود.
ساختار امنیت ملی ایران در سال ۲۰۲۶ با یکی از پیچیدهترین دورانهای خود روبروست. تلاقیِ «تغییر در راس قدرت» پس از شهادت آیتالله سید علی خامنهای و انتصاب آیت الله سید مجتبی خامنهای، از یک سو و «تجربه جنگ مستقیم» در فوریه ۲۰۲۶ از سوی دیگر، پارادایمهای قدیمی قدرت را به چالش کشید.
کد مطلب 2234204








نظر شما