گروه اندیشه: کتاب مهندسان انقلابی نوشته سپهر وکیل، مهدی گنجوی و مینا خانلرزاده، با ترجمه ابراهیم اسکافی است که از سوی نشر شیرازه در سال ۱۴۰۴ به بازار کتاب عرضه شده است. سپهر وکیل استاد دانشکده آموزش و سیاست اجتماعی در دانشگاه نورث وسترن است، جایی که در زمینههای مشترک فناوری، آموزش، فرهنگ و سیاست تدریس و تحقیق می کند. آن گونه که خودش را معرفی کرده، نویسنده نیز هست و این ترجمه، اولین کتاب مشترکش با عنوان «مهندسان انقلابی» در بهار سال ۲۰۲۵ توسط انتشارات MIT منتشر شده است. کتاب مهندسان انقلابی بهانه ای شد تا احمد آخوندی با مترجم آن ابراهیم اسکافی، راجع به ترجمه اش گفت و گویی انتقادی انجام دهد. این گفت و گو به تاریخچهٔ و ساختار چریکی و پویاییهای سیاسی دانشگاه صنعتی شریف در پیش از انقلاب میپردازد. مترجم با تکیه بر تجربهٔ زیستهٔ خود در فعالیتهای دانشجویی، تمایز اصلی این اثر را در نگاه تحلیلی به فرهنگ سیاسی جامعهٔ دانشگاهی و ترسیم یک پارادوکس آشکار میداند؛ اینکه برخلاف غرب که بستر تفکرات چپ در علوم انسانی است، در ایران پیش از انقلاب، مهندسان لیدر جریانهای رادیکال بودند. کتاب همچنین با افشای این حقیقت که ورود دروس علوم انسانی به دانشکدههای فنی ابتکار سیدحسین نصر بوده، ذهنیت سنتی دربارهٔ ریشههای اسلامیشدن دانشگاهها را به چالش میکشد. با این حال، مترجم نقدهای ساختاری جدی به روششناسی کتاب وارد میکند؛ او پژوهشگران را به دلیل پذیرش بیقیدوشرط روایتهای شخصی و پسارویدادی چهرههایی چون سیدحسین نصر، محمدعلی مجتهدی و حسن قاضیمرادی بدون راستیآزمایی مستندات، به چالش میکشد. در نهایت، وی بزرگترین نقطهٔ ضعف اثر را غلتیدن نویسندگان به دامان نگاه دوقطبی، صفرویکی و متافیزیکی نسبت به جنبشهای اجتماعی (از انقلاب ۵۷ تا اعتراضات زن، زندگی، آزادی) میداند و تأکید میکند که پژوهشگر علوم اجتماعی باید این رویکرد غیرعلمی را به فعالان سیاسی واگذار کند. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
****
چه چیزی موجب شد کتاب مهندسان انقلابی را به این سرعت تقریباً همزمان با چاپ انگلیسی ترجمه کنید؟ آیا اینکه خودتان نیز فعالیتهای دانشجویی داشتید باعث شد به این کتاب علاقهمند شوید یا موضوع دیگری در کتاب برایتان مهم بود؟
بله من به کتابهایی که به موضوع دانشگاه و فعالیت دانشجویی بپردازند علاقهمند هستم. پیشتر هم کتابی از یورگن هابرماس با عنوان «بهسوی جامعهٔ عقلانی» را ترجمه کردم که به موضوع دانشگاه و فعالیتهای دانشجویی در آلمان میپرداخت که البته زبان دشوارو پیچیدهٔ فلسفی نیز داشت که نمیدانم تا چه حد از پس ترجمه برآمده باشم!
این کتاب را هم ناشر گمان میکنم حتی پیش از انتشار نسخهٔ انگلیسی به من پیشنهاد داد و استقبال کردم. تاریخ انقلاب بدین شکل تخصصی و محدود به فضای نهاد خاصی مانند یک دانشگاه باشد کمتر بوده است. ما در خصوص تاریخ انقلاب بهطور کلی کتابهای زیادی داشتهایم اما اینکه فضای یک دانشگاه بررسی شود جالب توجه است و به نظرم شاید خوب باشد افراد دیگری به سایر دانشگاههای مهم کشور نیز از این زاویه بپردازند.
فعالیتهای دانشجویی در دورهٔ شما با آنچه در این کتاب در خصوص دورهٔ پیش از انقلاب در دانشگاه شریف رخ داده است چه شباهتهایی دارد؟
فعالیتهای دانشجویی پس از انقلاب به طور کلی دگرگون شد. در سالهای اولیهٔ پس از انقلاب بهدلیل همان فضایی که در این کتاب هم بهخوبی توصیف شده است تنشهایی زیادی در دانشگاه رخ داد و در نهایت به انقلاب فرهنگی و تعطیلی موقت دانشگاهها انجامید پس از آن دیگر فعالیتهای شاخههای دانشجویی همسو با سازمانهای چریکی و شبهنظامی نظیر مجاهدین و فدائیان و برخی دیگر ممنوع شد.
در ابتدا فعالیت دانشجویی منحصر به انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم شد و بعدها به تشکلهای دیگر هم مجوز داده شد. در نتیجه فضای فعالیتهای دانشجویی پس از انقلاب فرهنگی بیشتر از جنس فعالیتهای سیاسی و فرهنگی بود و جنبهٔ چریکی آن حذف شد.
تا پیش از دوم خرداد و جریان اصلاحات این فعالیتها تا حد زیادی انحصاری بود و پس از آن گشایش سیاسی در دانشگاهها رخ داد. در هرحال این کتاب با تشریح فضای چریکی پیش از انقلاب در دانشگاه، میتواند توضیحی در خصوص تنشهای ایجاد شده پس از انقلاب هم باشد گرچه در این کتاب به این موضوع پرداخته نشده است و خارج از موضوع کتاب تلقی شده است.
چه چیزهایی در این کتاب تازگی دارد و آن را متمایز ساخته است و آیا برای کسانی که به موضوع دانشگاه و سیاست علاقهمند هستند این کتاب مفید است؟
فضای بهشدت چریکی در دانشگاه صنعتی شریف پیش از انقلاب موضوعی است که شاید کمتر در مورد آن صحبت شده است و این کتاب بهخوبی به آن پرداخته است. از سوی دیگر پژوهشگران این کتاب بهدلیل آشنایی با فضای دانشگاهها در خارج از کشور، تضاد مهمی را در مقایسه میان فعالیتهای دانشجویی در ایران و غرب نشان دادند.
اینکه دانشجویان مهندسی در غرب کمتر منتقد وضع موجود و بیشتر حامی تشکیلات سرمایهداری غرب هستند و خود را بخشی از آن میدانند و عمدتاً اگر فعالیتهای چپگرایانهای هم صورت بگیرد از سوی دانشجویان علوم انسانی است. اما در ایران شرایط اینگونه نیست و دانشجویان چپگرا عمدتاً از میان خود دانشجویان مهندسی هستند.
مسئلهٔ وارد کردن دروس مربوط به علوم انسانی برای دانشجویان فنی هم در این کتاب به تفصیل پرداخته شده است. شاید تصور عمومی این بود که این اتفاق در ایران پس از انقلاب فرهنگی رخ داده است اما این کتاب نشان میدهد این اقدام در حقیقت ابتکار سیدحسین نصر در دانشگاه شریف پیش از انقلاب بوده است.
ابتکار آقای حسین نصر نشاندهنده چیست؟ و ما از آن چه عبرت هایی می گیریم؟
تا حدی میتوان این ابتکار را پیشدرآمدی بر اسلامی شدن دانشگاهها دانست. اتفاقاً همین موضوع شاید بتواند به خنثی کردن این ابتکار بینجامد چون اکنون ما میدانیم افزودن دروس غیرمرتبط با رشتههای فنی و مهندسی و علوم پایه، ربطی مستقیم به انقلابیون ندارد و ادامهٔ یک رسم پیش از انقلاب است و در نتیجه حالا میتوان در پی کنار گذاشتن این تلاش ناموفق بود.
در خصوص تاریخ دانشگاه شریف البته کتابهایی نوشته شده است و برخی از آن ها را در منابع همین کتاب هم میتوان دید. اما نگاه تحلیلی به این موضوع و بررسی موضوعات خاصی مانند فرهنگ سیاسی دانشجویان یا مناسبات جنسیتی در میان فعالان دانشجویی این کتاب را متمایز و ارزشمند ساخته است، در حقیقت این کتاب صرفاً انباشت خاطرات و وقایع و گاه شمار نیست و در پی پاسخ دادن به پرسشهای مشخصی است که حائز اهمیت هستند.
با توجه به اینکه شما به عنوان مترجم این کتاب آن را با دقت واکاوی کردید، و با توجه به اینکه خودتان هم در فضای فعالیتهای دانشجویی بودید آیا نقدی بر این کتاب دارید؟
مرسوم نیست که مترجم کتاب به نقد کتاب بپردازد! ضمن اینکه معتقدم کتاب ارزشمند است و زحمات زیادی برای آن کشیده شده است، اما همانطور که در مقدمهٔ کتاب هم به آن اشاره شده است سوگیریهایی دارد. و این امر در باره صبغه علمی کتاب بسیار مهم است.
می شود در این باره بیشتر توضیح بدهید؟
ببینید برای مثال شاید بهتر بود عملکرد و اظهارات برخی از شخصیتهایی که در این کتاب به آن ها پرداخته شده است، راستیآزمایی یا از زوایای دیگری نیز به آن پرداخته میشد. عجیبترین چیزی که من در این کتاب دیدم و بیشتر در فصل آخر مشهود است آنکه نویسنده نگاه دوقطبی به جنبشهای اجتماعی از جمله انقلاب ۵۷ و اعتراضات زن، زندگی، آزادی دارد.
این نوع نگاه شاید از سوی فعالان سیاسی اپوزیسیون پدیدهٔ عجیبی نباشد اما ما معمولاً از پژوهشگر علوم اجتماعی و مورخان مدرن انتظار داریم نگاه متافیزیکی به وقایع نداشته باشند و تمام تلاششان آن باشد که از تمام جوانب به موضوع بنگرند. نگاه صفرویکی را باید به سیاسیون واگذاشت.
چه مواردی از نظر شما نیاز به بررسی بیشتری دارد؟
چند مورد را مثال میزنم، یکی اینکه سیدحسین نصر بارها برای توجیه عدم حمایت از دانشجویان بازداشتی یک خاطره را بازگو کرده است و آن هم اینکه پادرمیانی کرده است و یک دانشجو را آزاد کرده و بعد همان دانشجو دست به اقدام تروریستی زده است.
قاعدتاً ریاست دانشگاه برای توجیه عملکرد خودش میتواند داستانهایی سرهم کند، آیا پژوهشگران در خصوص جزئیات این موضوع تحقیقی کردند، کدام دانشجو بوده است؟ و با توجه به حجم گستردهٔ برخورد با دانشجویان حتی با فرض صحت این واقعه، عملکرد وی را میتواند توجیه کند؟ اگر یک دانشجوی بازداشتی رفتار نامعقولی داشت بقیه هم باید قربانی شوند و دیگر وظیفهٔ دفاع از دانشگاه و دانشگاهیان از دوش رییس دانشگاه برداشته میشود؟

مورد دیگر اینکه در توصیف عملکرد اولین رییس دانشگاه گفته میشود مجتهدی ارتباطات زیادی داشت و برای جذب اساتید عمدتاً سراغ شاگردان خودش از دبیرستان البرز رفت. از جهت اینکه ارتباطات زیاد داشت امتیاز محسوب می شود و با توجه به اینکه این دانشگاه از نظر فنی و علمی موفق بوده است شاید واکاوی نحوهٔ جذب نیرو فراگیر و منصفانه دور از ذهن پژوهشگران باشد. اما اگر امروز رییس یک دانشگاه برای جذب نیرو تنها سراغ حلقهٔ محدودی از آشنایان خود برود قابل دفاع است؟ آیا به جز دانشآموختگان البرز افراد شایسته دیگری وجود نداشتند؟
مورد دیگر شرح خاطرات حسن قاضی مرادی است. در این خاطرات او خودش را کاملاً خلاف جریان غالب بر فضای دانشگاه و روشنفکری بسیار پیشرو در زمان خود معرفی میکند که از تمام دگمهای زمانهٔ خود مبرّا است. بدیهی است این روایت نیاز به تأیید بیشتری دارد هم اینکه ادعای خود اوست که مستندات دیگری ندارد و هم اینکه از منظر پسارویدادی نقل شده است. بهطور کلی در مواجهه با برخی اظهارات افراد در این کتاب نگاه انتقادی ضعیف است. اما در مجموع کتاب از منظر بررسی فضای سیاسی دانشگاه کتاب درخور توجهی است.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما