به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ پیش از آنکه آلمان نازی دکترین بدنام «بلیتسکریگ» (جنگ برقآسا) خود را به کمال برساند، فرصتی به دست آورد تا کارایی آن را در جنگ داخلی اسپانیا بیازماید.
برای هر نیروی نظامی، فرصتهایی برای آزمودن، امتحان کردن و اصلاح نظریههای نظامی نادر است. اما جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹) به میدان آزمایش بلیتسکریگ نازیها برای جنگ جهانی دوم تبدیل شد. با عمیقتر شدن این درگیری، جنگ داخلی اروپا را به لرزه درآورد. آلمان در این بوته آزمایش، «لژیون کندور» را برای پشتیبانی از ناسیونالیستهای فرانکو به اسپانیا فرستاد. این ماشین جنگیِ آزمودهنشده، پس از وارد عمل شدن، تاکتیکهای جدید خود را ازجمله ارتباطات رادیویی، بمبافکنهای شیرجهرو و بهرهبرداری زرهی، مورد ارزیابی قرار داد.
آلمان آنچه را آموخت، برگرفت و در درگیری پیشِ رو به کار بست.
منبع: Wikimedia Commons
تعریف جنگ هوایی مدرن
در اوت ۱۹۳۶، نخستین گروه از نیروی هوایی آلمان (لوفتوافه)، متشکل از شش فروند جنگنده دوباله He-۵۱، وارد اسپانیا شد. در سپتامبر، هواپیماها و نیروهای بیشتری برای مقابله با نیروی هوایی جمهوریخواهان که از سوی شوروی تأمین میشد، به آنها پیوستند. شیوه پروازِ خشک و انعطافناپذیر خلبانان آلمانی به سبک «ویک» (Vic) از زمان جنگ بزرگ (جنگ جهانی اول) تغییر چندانی نکرده بود. اما ظرف چند هفته، آنها دریافتند که چنین آرایشهای منسوخی به معنای مرگ است. خلبانان جمهوریخواه با هواپیماهای سریعتر و چابکتر I-۱۵ و I-۱۶، در نبرد هوایی از آنان پیشی میگرفتند.
اما برخلاف روسها، آلمان نیروهای نخبه خود را فرستاده بود. آنها تاکتیکهای جدیدی همچون آرایش «روته» (Rotte) (یگانهای دوهواپیمایی) و «شوارم» (Schwarm) (آرایش چهارتایی انگشتی) را توسعه و اصلاح کردند. هر دوی این آرایشها امکان پشتیبانی متقابل، انعطافپذیری و دیدِ بهتر را فراهم میکردند.
نوآوری بعدی لشکر کندور، تکامل بمبافکن شیرجهرو بود. «یونکرس یو-۸۷» با شیرجه رفتن به سوی اهداف، امکان حملات دقیق را فراهم میکرد؛ چیزی که بمبافکنهای ترازپرواز قادر به انجام آن نبودند. اما سلاح اصلی «اشتوکا» جنبه روانی آن بود. حملات عمودی یا شیرجههای قائم این هواپیما، دشمن را به وحشت میانداخت.
در اسپانیا، لوفتوافه ارزش جنگ روانی را دریافت. بمباران گرنیکا در سال ۱۹۳۷، قدرت بمباران وحشتآفرین را به نمایش گذاشت. این حمله بخشهای وسیعی از شهر را ویران کرد، صدها نفر را کشت و نشان داد که بمباران وحشتآفرین چگونه میتواند روایتسازی و دیپلماسی را شکل دهد.
منبع: آرشیو فدرال آلمان / ویکیمدیا کامنز
تکمیل تیم عملیات مرکب
همانگونه که در جنگ هوایی، آلمانیها از جنگ داخلی اسپانیا برای تأیید و اثبات نظریههای عملیات مرکب خود بهره بردند. افسران ارتش آلمان (وِرماخت) به نیروهای ملیگرا آموزش دادند که چگونه پیادهنظام، مهندسین رزمی و نیروهای زرهی میتوانند در هم ادغام شوند — همان تاکتیکهایی که در آینده به بلیتسکریگ نازیها شهرت یافت.
در اینجا بود که لشکر کندور به واقعیت تلخی درباره تانک «پانزر ۱» خود در اسپانیا پی برد (تصویر بالا). این تانکها که تنها به مسلسل مجهز بودند، با تانکهای شوروی «ت-۲۶» روبهرو شدند. در نبردهای میان «ت-۲۶» و تانکهای آلمانی، برتریهای شوروی شامل زره بهتر و یک توپ ۴۵ میلیمتری بود. این بدان معنا بود که «ت-۲۶» میتوانست گلولههای مسلسل پانزر ۱ را تاب بیاورد و همچنان از فاصله دور آتش بگشاید. این موضوع بهسرعت به توسعه تانکهای متوسط آلمانی انجامید — ستون فقرات دیگری از بلیتسکریگ. با وجود این تفاوت زرهی، آلمانیها در ارتباطات برتری داشتند. بیسیم در تانکهای فرماندهی نصب شد و توانایی هماهنگسازی مانورها را بهشدت افزایش داد. نیروهای آنها سریعتر واکنش نشان میدادند — و این یک مزیت تاکتیکی بزرگ بود.
این جنگ همچنین شاهد تطبیقپذیری توپ ضدهوایی ۸۸ میلیمتری فلاک بود. قدرت عظیم، مسیر پرتابه مسطح و بُرد بالای آن، این سلاح را به یک ابزار ضدزرهی و توپخانه بداهه بسیار مؤثر نیز تبدیل کرد. «۸۸ مرگبار» در جنگ پیشِ رو شهرتی تثبیتشده به دست آورد.
فلج شدن قدرتهای بزرگ
تشدید غیرمنتظره خصومتها در اسپانیا، بریتانیا و فرانسه را غافلگیر کرد. در اوت ۱۹۳۶، فرانسه «کمیته عدم مداخله» را تشکیل داد. ۲۷ کشور این پیمان را امضا کردند، ازجمله آلمان، ایتالیا و اتحاد جماهیر شوروی. این کمیته در پی مهار درگیری اسپانیا بود؛ تنها به شکایتهای اعضای امضاکننده رسیدگی میکرد و جمهوریخواهانِ مورد حمایت شوروی را نادیده میگرفت. اعضای این کمیته همچنین شامل آلمان، ایتالیا و اتحاد جماهیر شوروی (مشارکتکنندگان فعال در جنگ) بودند.
این کمیته هیچ قدرتِ اعمال تحریم یا ابزاری برای اجرای تصمیمات خود نداشت و تنها میتوانست اعتراض صادر کند، گزارش بنویسد و درخواست همکاری کند. در این خلأ، آلمان و ایتالیا نیرو، تدارکات و سلاح به اسپانیا منتقل کردند. اتحاد جماهیر شوروی در اعتراض به این وضع، کمیته را ترک کرد.
بریتانیا و فرانسه با وجود تلاش برای محدود کردن حمایت آلمان و ایتالیا، از آن میترسیدند که چنین به نظر برسد که از جمهوریخواهانِ چپگرا حمایت میکنند. با این حال، هیچیک نمیخواست هیتلر را تحریک کند. کاری که این کمیته انجام داد، این بود که به هر دو قدرت بزرگ اجازه داد در حالی که هیچ اقدامی نمیکنند، چنین وانمود کنند که در حال کاهش تنش جنگ هستند.
منبع: Bibliothèque et Archives nationales du Québec / Wikimedia Commons
تمرینی با درسهای نادیدهگرفتهشده
این تصور که جنگ داخلی اسپانیا تمرینی برای جنگ جهانی دوم بود، دیدگاهی رایج است. اگرچه این سخن درست است، اما نکات بیشتری در پس آن نهفته است که باید بررسی شوند. همانطور که گفته شد، حضور لشکر کندور در اسپانیا به آلمان اجازه داد نظریههای خود را در یک محیط جنگی واقعی به آزمایش بگذارد. آلمان درباره پشتیبانی هوایی نزدیک آموخت، به ضرورت ساخت تانکهای بهتر پی برد و تجربه ارزشمندی از میدان نبرد کسب کرد. اما برخی درسها آموخته نشد، چرا که اسپانیا مشکلات تدارکاتی وِرماخت را آشکار ساخت. ماشین جنگیای که در حال ساخته شدن بود بر سرعت تمرکز داشت و این رویکرد در اسپانیا جواب داد. اما مشکلات خطوط تدارکاتی، کمبود سوخت و گسترش بیش از حد نیروها حتی پس از ۱۹۳۹ نیز همچنان ادامه یافت.
هیتلر در اسپانیا امیدوار بود فرانکوی ملیگرا را به سمت خود جلب کند، اما وقتی جنگ بزرگتر آغاز شد، این کشور شبهجزیرهی ایبری تنها یک شریک ایدئولوژیک بیطرف باقی ماند.
جنگ داخلی اسپانیا نشان داد که جنگاوری از زمان جنگ بزرگ چقدر دگرگون شده بود. تحرک، پشتیبانی هوایی نزدیک و نیروی زرهی، پایان تاکتیکهای جنگ بزرگ را رقم زدند. دشمنان آینده محور نظارهگر بودند و نمیدانستند جهان چهقدر سریع تغییر کرده است.
منبع: thecollector.com
۲۵۹







نظر شما