از بیعت تا مذاکره ؛ بازخوانی عقلانیت سیاسی اهل‌بیت علیهم‌السلام در پرتو نهضت حسینی

در روزگاری که هیاهوی رسانه‌ای، شتاب‌زدگی در داوری، و تقلیل مفاهیم عمیق دینی به شعارهای سیاسی، به یکی از آفات جدی فضای فکری جامعه تبدیل شده است، بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازگشت به فهمی دقیق، منصفانه و روشمند از سیره نورانی رسول خدا صلی‌الله علیه وآله و اهل‌بیت علیهم‌السلام هستیم.

یکی از آسیب‌های جدی در این میان، استنادهای گزینشی و غیرتاریخی به کلمات معصومان است؛ استنادهایی که گاه بدون توجه به زمینه صدور، شرایط زمانی، نسبت قوای طرفین، و ماهیت دقیق موضوع، برای اثبات مواضع از پیش تعیین‌شده سیاسی به کار گرفته می‌شوند.

جمله مشهور حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، «مثلی لا یبایع مثله» از برجسته‌ترین نمونه‌های این مسئله است. گاه این عبارت به‌گونه‌ای تفسیر می‌شود که گویا قاعده‌ای مطلق و همیشگی برای نفی هرگونه گفت‌وگو، تعامل یا مذاکره با طرف مقابل در هر شرایطی است. حال آنکه چنین برداشتی، نه با واقعیت تاریخی سازگار است و نه با مجموعه سیره عملی رسول خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام.

نخست باید این نکته بنیادین را دریافت که مسئله امام حسین علیه‌السلام با یزید، صرفاً نزاعی سیاسی میان دو جریان رقیب نبود. موضوع اصلی، مطالبه بیعت از امام با فردی بود که از اساس، مشروعیت حکومتش محل اشکال جدی بود؛ هم به دلیل نقض صریح صلح‌نامه امام حسن مجتبی علیه‌السلام با معاویه، و هم به سبب شخصیت آشکار یزید که به فسق، فجور و عبور علنی از حدود الهی شهرت داشت.

معاویه بر اساس مفاد صلح‌نامه، حق تعیین جانشین برای خود نداشت. این بند، صرفاً توافقی سیاسی نبود، بلکه عهدی الزام‌آور بود که رفتار امام حسن علیه‌السلام و سپس امام حسین علیه‌السلام بر مدار آن تنظیم شد. از همین رو، امام حسین علیه‌السلام تا پایان حیات معاویه، با وجود اعتراضات و انتقادات جدی، به مفاد آن پیمان پایبند ماندند و در طول ده سال پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام دست به قیام نزدند.

همین رفتار، به‌تنهایی نشان می‌دهد که سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام نه بر هیجان و شعار، بلکه بر پایه حکمت، صبر و تشخیص دقیق شرایط استوار بوده است.

بنابراین، هنگامی که یزید بر مسند خلافت نشست، مسئله صرفاً گفت‌وگو یا تعامل با یک حکومت نبود؛ از امام حسین علیه‌السلام خواسته می‌شد با بیعت خود، به حکومتی فاقد مشروعیت، اعتبار دینی و سیاسی ببخشند. در اینجا باید میان دو مفهوم تمایز روشن نهاد: بیعت و مذاکره.

بیعت، به معنای پذیرش حاکمیت، التزام به اطاعت، و اعطای مشروعیت علنی است. اما مذاکره، ابزاری برای مدیریت تعارض، کاهش هزینه‌ها، حفظ منافع یا جلوگیری از خونریزی است. بیعت، اعلام تبعیت است؛ مذاکره، لزوماً چنین معنایی ندارد.این تفاوت، در سیره رسول خدا صلی‌الله علیه وآله و اهل‌بیت علیهم‌السلام به روشنی دیده می‌شود.

نمونه روشن آن، صلح حدیبیه است. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله با همان مشرکانی وارد مذاکره شدند که سال‌ها مسلمانان را شکنجه کرده، اموالشان را مصادره نموده و جنگ‌های بدر، احد و احزاب را علیه اسلام برپا کرده بودند. در ظاهر، برخی بندهای صلح‌نامه حتی برای بخشی از مسلمانان سنگین و دشوار بود. تا آنجا که بعضی از اصحاب، آن را نوعی عقب‌نشینی تلقی کردند. اما رسول خدا با نگاهی عمیق‌تر، آینده را می‌دیدند. نتیجه آن شد که همین توافق، فضای تنفس سیاسی و اجتماعی برای اسلام فراهم کرد و زمینه فتح مکه را پدید آورد؛ تا جایی که قرآن از آن به «فتح مبین» تعبیر کرد.

این واقعه به‌روشنی نشان می‌دهد که مذاکره با دشمن—دشمن سرسخت—به خودی خود نه ذلت است و نه سازش؛ معیار، مصلحت امت اسلامی و تشخیص حکیمانه شرایط است.

نمونه دیگر، پیمان پیامبر ص با یهود مدینه است. رسول خدا ص پس از هجرت، با گروه‌هایی که نه هم‌عقیده با مسلمانان بودند و نه الزاماً قابل اعتماد، پیمان سیاسی و اجتماعی منعقد کردند تا امنیت عمومی و نظم اجتماعی حفظ شود. این نیز گواه آن است که تعامل سیاسی با مخالف، ذاتاً مذموم نیست.

در سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز همین عقلانیت موج می‌زند. در جنگ جمل، با آنکه سپاه مقابل در برابر حکومت مشروع ایستاده بود، حضرت تا آخرین لحظه تلاش کردند باب گفت‌وگو را باز نگاه دارند. بارها فرستاده اعزام شد، نصیحت صورت گرفت، و حتی خود حضرت با طلحه و زبیر گفت‌وگو کردند تا شاید از وقوع جنگ جلوگیری شود.

در صفین نیز ماه‌ها مذاکره، نامه‌نگاری و اتمام حجت میان امیرالمؤمنین علیه‌السلام و معاویه جریان داشت. این نکته بسیار مهم است که گفت‌وگو با معاویه، به معنای مشروع دانستن او نبود؛ بلکه تلاشی برای جلوگیری از خونریزی و اتمام حجت بود.

نمونه‌ای مهم‌تر، صلح امام حسن مجتبی علیه‌السلام است؛ واقعه‌ای که به‌تنهایی بسیاری از برداشت‌های سطحی و هیجانی را نقد می‌کند.امام حسن علیه‌السلام نه از موضع ضعف شخصی و نه از سر سازش‌کاری، بلکه بر اساس مصلحت عالی اسلام و با شناخت دقیق از وضعیت اجتماعی و نظامی، صلح را پذیرفتند. سپاه عراق متزلزل شده بود، خیانت در میان فرماندهان آشکار بود و ادامه جنگ، می‌توانست به نابودی کامل جبهه حق منجر شود.امام حسن علیه‌السلام با پذیرش صلح، جان شیعیان را حفظ کردند و در عین حال، زمینه رسوایی تاریخی معاویه را فراهم ساختند.

پس از عاشورا نیز امام سجاد علیه‌السلام راهبردی متفاوت برگزیدند. در شرایطی که امکان قیام مسلحانه وجود نداشت، حضرت مسیر بازسازی فکری، تربیتی و فرهنگی جامعه را در پیش گرفتند. این انتخاب نشان می‌دهد که همه زمان‌ها، زمان مواجهه سخت و نظامی نیست.

همچنین در سیره امام رضا علیه‌السلام نیز می‌بینیم که پذیرش ولایتعهدی مأمون، هرگز به معنای تأیید مشروعیت حکومت عباسی نبود. بلکه امام از شرایط موجود برای تبیین معارف حقه و آشکار ساختن حقیقت بهره بردند.

همه این نمونه‌ها، یک حقیقت بنیادین را آشکار می‌سازند: سیره رسول خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام نه بر مدار انفعال شکل گرفته و نه بر محور جنگ‌طلبی دائمی.

منطق آنان، منطق عزت همراه با حکمت بود.

گاه جنگ، تکلیف بود؛ مانند عاشورا.
گاه صلح، تکلیف بود؛ مانند صلح امام حسن علیه‌السلام.
گاه مذاکره، راهبرد بود؛ مانند حدیبیه.
و گاه صبر فعال و بازسازی فرهنگی، وظیفه بود؛ مانند عصر امام سجاد علیه‌السلام.

از این منظر، کسانی که امروز هرگونه مذاکره یا گفت‌وگو را با استناد به «مثلی لا یبایع مثله» نفی می‌کنند، عملاً میان دو مفهوم کاملاً متفاوت خلط می‌کنند. مخالفت با مذاکره اگر مبتنی بر تحلیل دقیق، شناخت شرایط و ارزیابی واقع‌بینانه منافع و مضار باشد، موضوعی کارشناسی و قابل بحث است. اما تبدیل این مسئله به تابویی مطلق و دینی، و نسبت دادن آن به سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، نیازمند تأملی جدی‌تر است.

در جهان امروز، حتی قدرت‌هایی که در اوج خصومت با یکدیگر قرار دارند، کانال‌های گفت‌وگو را حفظ می‌کنند. مذاکره همیشه نشانه ضعف نیست، همان‌گونه که بستن راه گفت‌وگو نیز همیشه نشانه اقتدار نیست. گاه گفت‌وگو ابزار حفظ عزت است، و گاه لجاجت در نفی گفت‌وگو، هزینه‌های سنگینی بر ملت‌ها تحمیل می‌کند.

ظلم به معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آنجاست که کلمات نورانی ایشان را از بستر تاریخی و معنای اصیلشان جدا کنیم و سپس آن‌ها را در خدمت نزاع‌های سیاسی روزمره قرار دهیم.

اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما نیاموختند که همیشه بجنگیم یا همیشه صلح کنیم؛ بلکه آموختند که در هر زمان، تکلیف را با معیار حق، حکمت، عزت و مصلحت بشناسیم.

این همان عقلانیت عمیق حسینی و علوی است؛ عقلانیتی که فراتر از شعار، هیاهو و احساسات زودگذر، راه حق را در پیچیده‌ترین میدان‌های تاریخ روشن می‌ سازد.

و الی الله المشتکی


* عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران

کد مطلب 2240655

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 6 =