آزادی در اندیشه شریعتی / آثار شریعتی را تنها اندیشه اسلامی دانستن، بت پرستی است / شریعتی به مثابه یک «راه پویا»  و نه «منزلگاه جزمیت»

این عین بت پرستی، تعصب، شخص پرستی و خامی است که بگوییم اسلام فقط اسلام شریعتی، اسلام سروش، اسلام مجتهد شبستری و اسلام..... ، وبقیه اسلام ها را باید به کناری نهاد . مگر ما جای خدا نشسته ایم؟ در حوزه ی معرفت، باید به سیّالیت، انعطاف، رواداری، شکیبایی، تکثرگرایی ودگرپذیری، در اوج، باور داشته باشیم و خود و جامعه مان، در قول و عمل به آن آراسته شویم...شریعتی آزادی را برتر از عدالت می نشاند: « انسان در گرسنگی ناقص است، انسان در استثمار شدن ناقص است، انسان در محروم از سواد بودن ناقص است، انسان در محروم ماندن از نعماتی که خداوند بر سر سفره ی طبیعت نهاده است، ناقص است، اما انسان است.اما انسانی که از آزادی محروم است، انسان نیست، زیرا انسان «حیوان» آزاد است. آن که آزادی را از من می‌گیرد دیگر هیچ چیز ندارد که عزیزتر از آن به من ارمغان بدهد»

 گروه اندیشه:  مطلب پیش رو سخنرانی تنظیم و خلاصه شده حسین کبیر جامعه شناس و پژوهشگر حوزه نواندیشی دینی، در موسسه مکتب علی گرگان، در بزرگداشت چهل و نهمین سالگشت درگذشت دکتر علی شریعتی است. کبیر با تبیین مسئولیت نواندیشان دینی در قبال پروژه ناتمام  شریعتی ، با گره زدن مفاهیم عزت و آزادگی عاشورا به منش شریعتی، او را تأثیرگذارترین روشنفکر معاصر جهان اسلام معرفی می کند که اندیشه‌اش همچنان زنده و دارای موضوعیت است. کبیر ضمن ابراز وامداری به شریعتی در هجرت از اسلام سنتی به نواندیشی دینی، بر ضرورت نقد خردمندانه آرای او تاکید می‌ورزد؛ نقدهایی که از دموکراسی متعهد و تقدم ایدئولوژی بر فرهنگ گرفته تا خوانش رادیکال او از شهادت و حج نیمه‌تمام امام حسین (ع) را در بر می‌گیرد. در نهایت، با تکیه بر ابداعات شریعتی نظیر وارد کردن دو عنصر «علم و زمان» به جای عقل و اجماع در منابع اجتهاد، پروژه او طرحی بازسازی‌شونده معرفی می‌شود. کبیر با تشبیه اندیشه شریعتی به عصا و چارق مترلینگ، نواندیشان دینی را به ترمیم نقص‌ها و پویایی این مسیر فرامی‌خواند تا اسلام را از زندان انحصار طبقاتی نجات داده و به سوی سه‌گانه بنیادین «آزادی، عدالت و عرفان» هدایت کنند. این جامعه شناس با ردّ نگاه‌های افراطی و تفریطی، اتهام انتساب تام و تمام انقلاب ۵۷ یا ساختار سیاسی پس از آن به شریعتی را نادرست دانسته و با استناد به متن صریح کتاب «مذهب علیه مذهب»، نشان می دهد که شریعتی با حکومت‌های طبقاتی و رسمی مذهبی مخالف بوده است. این مقاله را در ادامه می خوانید:

****

قال مولانا الحسین (ع) :موتٌ فی عزِِّ خیرٌ من حیاتٍ فی ذُلِِّ. عزیزانه مردن بهتر  از زبونانه زیستن است. فرا رسیدن ماه محرم ١۴۴٨ هجری قمری را خدمت شما بزرگواران تسلیت عرض می‌کنم. امام حسین  متعلق به یک فرقه  و یک ملت خاص نیست، بلکه متعلق به بشریت، متعلق به همه‌ ی آزادی خواهان و مبارزان راه حق، عدالت و کرامت انسان در سراسر گیتی است. علاوه بر این، امشب به مناسبت بیست و نهم خرداد، چهل و نهمین سالگشت درگذشت معلم و مصلح اجتماعی زنده یاد دکتر علی شریعتی، یاد آن مهاجر الی اللّه را گرامی می‌داریم و در موضوع «مسئولیت نواندیشان دینی در برابر  پروژه ی ناتمام دکتر علی شریعتی و اصلاح و تکمیل آن است» سخن می گویم.

دانلود کتابهای حمید عنایت
حمید عنایت

 به گفته ی دکتر حمید عنایت، دکتر شریعتی در صد و پنجاه سال اخیر، تأثیرگذارترین  روشنفکر ایران بوده است. (اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ص٢۶٨). شاهدِ مدّعای آقای دکتر حمید عنایت، کتاب  «شریعتی در جهان» است که در آن کتاب، حوزه ی تأثیر دکتر شریعتی  و استقبال از کتب و اندیشه های او در میان مسلمانان جهان، درخاورمیانه، آسیا، آفریقا  و… سخن به میان آمده است. به قصد ایجاد فضای گفت و گو، در آغاز سخن، شش سوال  را مطرح می کنم. 

موضوعیت شریعتی

سوال اول: چه ضرورتی وجود دارد در این شرایط  از شریعتی سخن بگوییم؟ آیا شریعتی هنوز موضوعیّت دارد؟

 اینکه امشب در مؤسسه‌ ی مکتب علی(ع) از شریعتی سخن می‌گوییم و هر ساله مطبوعات، محافل فکری، فرهنگی و دانشگاهی درسراسر کشور، سالگردها و یادواره ها برایش برگذارمی کنند، نشان می‌دهد که شریعتی همچنان زنده است و موضوعیت دارد . 

 بارها  گفته و نوشته ام؛ ما  متاسفانه قدر و ارزش  بزرگان ادب، فرهنگ و سیاست و به طور کلی نخبگان این کشور را تا زنده اند، نمی دانیم و پس از مرگشان از آن ها تمجید می‌کنیم .به قول رضاقلی، نخبه کشی یک سنت ناپسند در این کشور بوده و من اضافه می‌کنم همچنان هست؛ نخبه کشی لزوماً فیزیکی نیست، وقتی شخصیتی را که مورد قبول، استقبال، احترام و رجوعِ بخش زیادی از جامعه است، مورد بی توجهی و بی مهری قرار می گیرد، اجازه نمی دهند اسم و رسم و اندیشه هایش، در جامعه مطرح شود، این خود نوعی «نخبه کُشی» و ترور شخصیت است. 

از این رو اگر ما در این شرایط از شریعتی سخن می‌گوییم، معنایش، تجلیل از مقام علم، اندیشه، و بیدارگری نواندیشان و میراث‌ داران فرهنگی کشور است. من همواره گفته و نوشته ام که نباید به تجلیل از شخصیت‌ها بسنده کنیم، بلکه به همان میزان یا بیشتر باید به تحلیل و نقدِ خردمندانه و منصفانه آن‌ها باتوجه به زمانه‌ وشرایط تاریخی شان بپردازیم. ضمن آن که بررسی کارنامه علمی و عملی شخصیتی را که سالیان دور زندگی می‌کرده، با عینک و شرایط امروز، قطعا خلاف منطق علمی، عقلی، اخلاقی و انصاف است ، هر دوره‌ای مقتضیات خود را دارد. 

عبدالکریم سروش کیست؟ | پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز
عبدالکریم سروش

بنابراین یاد شریعتی به عنوان وظیفه ای ملی، انسانی و اخلاقی، یعنی تجلیل از  مقام انسان هایی که زندگی و عمرشان را با فداکاری، در راه آگاهی بخشی و رهایی مردم صرف کردند. 

در این باره دو نکته نواندیش دینی گرانقدر دکتر عبدالکریم سروش در کتابش به نام  «قصه ی ارباب معرفت»، در نقد اندیشه های شریعتی درس آموز است: جناب سروش در آن کتاب در حالی یکی از محبوب هایش را دکتر علی شریعتی ذکر می کند، که نیک آگاه بود شریعتی ایدئولوژی را برتر از فرهنگ می داند، با این وجود در دهه هفتاد، کتاب «فربه‌ تر از ایدئولوژی» را در نقد ایدئولوژی نوشت.

روش مواجهه دکتر سروش با دکتر شریعتی نشان دهنده ی این واقعیت است که انسان های فرزانه، از موضع متعالی، اصلاحی  و در عین حال نسبی و رشد دهنده با شخصیت‌ها و آراء آن ها برخورد می کنند. دکتر سروش می گوید: «شریعتی از ماست. او خود ماست و ما که اینک اینجا نشسته ایم در محضر او حاضریم و او هم در این محضر حاضر است و از این پس هرگاه نسلی از این امت به خاطر فرهنگ و اندیشه ی دینی دلش می تپد و درد و رسالتی در خود احساس می کند بر سر سفره ی امثال شریعتی ها نشسته است. ( قصه ی ارباب معرفت صفحه ٣٨٣).

به یاد دارم پس‌از انتخابات ٢ خرداد سال ١٣٧۶ و انتخاب جناب سیّد محمد خاتمی با بیست میلیون رأی، گشایشی نسبی در فضای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بوجود آمد ودرروز٢٩ خرداد،  بیستمین سالگرد شریعتی در حسینیه ی ارشاد برگزار شد و من که عضو کانون پژوهش های دکتر علی شریعتی بودم، به انتخاب دوستان، مجری آن جلسه ی بزرگداشت شدم، دکتر سروش اولین جمله ای که گفت مضمونش این بود: «همه ی ما که اینجا حضور داریم بر سر سفره‌ی شریعتی نشسته ایم، وامدار او هستیم و از سفره‌ی او ارتزاق می کنیم و مدیون او هستیم.». 

دلیل دومی که دکتر سروش در مورد الزام ِ طرح اندیشه شریعتی و زنده نگهداشتن خاطره او مطرح می کند این است: «ما به شدت نیازمند  بررسی و شست و شوی اندیشه ی مذهبی هستیم، جوامع دینی همواره از درون به خود نظر می‌کنند  و به دلیل غنایی که در پیام رسولان الهی می یابند، کمتر پروای پرداختن و نگاه کردن به بیرون از خود و از بیرون به خود نگاه کردن را دارند. این تنها جسارت کسانی از نوادر اندیشمندان حوزه ی فرهنگ دینی است که بتوانند از بیرون به جامعه ی دینی و معرفت دینی نظر کنند….. و این کاری بود که شریعتی کرد.» 

من  دلیل دیگری  به دلایل  دکتر سروش اضافه می کنم.  ملت ما  درامور گوناگون مبتلا به آسیب افراط و تفریط چه در مسائل سیاسی، چه در مواجهه با شخصیت ها وچه در دوستی ها و دشمنی هایش است: یک روز آقای خاتمی را تا عرش اعلا بالا می‌بریم و مرید و شیدایش می‌شویم ولی در پایان دوره دوم ریاست جمهوری اش از او عبور می‌کنیم و او را به انواع اتهامات متهم می‌نمائیم و به او برچسب می‌زنیم.  به قول معروف ما ملت خوش استقبال و بد بدرقه ای هستیم. گاهی هم قضاوتها و برخوردهای ما انتقام جویانه و به صورت هیجانی، سطحی و واکنش‌ انفعالی بوده است. این شیوه رفتار در باره مرحوم شریعتی نیز اعمال شده است. 

نمونه های برخوردهای افراطی و تفریطی با شریعتی

 دکترشریعتی  در٢٩ خرداد سال ۵۶ از دنیا رفت، در آن زمان نه خبری از انقلاب بود و نه خبری از زعامت سیاسی آیت الله خمینی. کارتر در سال۵۶ به ایران سفر کرد، او گفت شاه دوست و متحد آمریکاست وایران جزیره ثبات و آرامش است و تا دهه ها خطری نظام سیاسی ایران را تهدید نمی‌کند.( روزنامه ی اطلاعات سال ۵۶)

استقبال محمدرضاشاه پهلوی از جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در جریان سفرش به  ایران فرودگاه مهرآباد / دی ماه ۱۳۵۶ این آخرین سفر یک رئیس جمهور از آمریکا به  ایران
سفر جیمی کارتر در سال 1356 به ایران

علیرغم این پیش بینی «فرهاد نیکخواه» معاون و مشاور هویدا در وزارت دربار با نام مستعار «احمد رشیدی مطلق» مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه» را در صفحه ۷ روزنامه اطلاعات در تاریخ ١٧ دی ١٣۵۶  نوشت و در آن مقاله به آیت الله خمینی توهین کرد. متعاقب آن در روز ١٩ دی ۵۶ مردم قم در اعتراض به توهین به مرجع دینی در تبعیدشان، به خیابان‌ها آمدند ونیروهای سرکوب رژیم شاه با تیراندازی به سوی مردمِ معترض، تعدادی از آن ها را به شهادت رساندند.

در چهلم شهدای قم، مردم غیور تبریز  به تظاهرات خیابانی اقدام کردند که با دخالت پلیس و نیروهای امنیتی این تظاهرات به خشونت کشیده شد وتعدادی از مردم شهید و مجروح شدند. درچهلم شهداء تبریز مردم شهرهای دیگر به پا خاستند و با گسترش اعتراضات به شهرها و روستاهای ایران در٢٢ بهمن سال ۵٧، نظام شاهنشاهی سقوط کرد. این در شرایطی است که زنده یاد دکتر علی شریعتی هفت ماه پیش از  تظاهرات مردم قم از دنیا رفته بود، حال  این که عده ای بگویند یا بنویسند انقلاب سال ۵٧ و آنچه پس از آن  در دهه شصت و سپس تا امروز در ایران رخ داده، محصول ایدئولوژیک اندیشی شریعتی و تفسیر او از اسلام است، آیا از انصاف علمی به دور نیست؟

آیا تحلیل یک انقلاب مردمی در گستره ای به وسعت ایران و فرو کاستن آن به یک متغیّر به نام شریعتی و نادیده انگاشتن ده ها متغیر سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از جمله نادیده انگاشتن ستم ها، تبعیض‌ها و تضاد طبقاتی وحشتناک، و همچنین وابستگی شاه به آمریکا و…. که شرح آن ها  «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»، غیر علمی‌ غیراخلاقی و غیرمنصفانه نیست؟ آیا چنین تحلیلی مصداق بارزِ کتمان حقیقت، وارونه نمایی واقعیت، تسویه حساب کردن با یک شخصیت و آدرس غلط دادن به مردم و نسل‌های آینده و توهین به شعور آن ها نیست؟

انقلاب ۵۷، شاه و ایران از نگاه رئیس موساد در تهران | سایت انتخاب
انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷

این تحلیل ناروا در حالی مطرح شده و همچنان مطرح می‌شود که شریعتی کتابی دارد به نام  «مذهب علیه مذهب» (مجموعه آثار٢٢) که وزارت ارشاد  سال ها به این کتاب اجازه ی چاپ نداد. چون در صفحات ١٩٧ و ١٩٨ این کتاب دکتر شریعتی  بحثی درمورد حکومت مذهبی می‌کند و می‌گوید چنین حکومتی در اسلام وجود ندارد. با وجود این متن صریح، چگونه می‌توان نظام جمهوری اسلامی ایران را محصول اندیشه شریعتی دانست؟ او می نویسد:

«اول باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می‌کنند... روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می‌داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم می‌داند به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم، بنابراین یک حاکم غیر مسئول است...خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است اما در اسلام چنین بحثی اصولاً مطرح نیست زیرا عُمّال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد... در اسلام میان خدا و مردم فاصله نیست. هرکس مستقیم با او در تماس است...همه سربازند و در عین حال مُبلّغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقاید و مذهب خویش..... این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تامین می‌شود.»  

کویریات نقطه عزیمت درست برای آشنایی با شریعتی و اندیشه هایش

سوال دوم، آیا ما به شریعتی نیازمندیم؟

دکتر شریعتی آثارش رابه سه دسته اسلامیات، اجتماعیات، و کویریات تقسیم می کند. با توجه به تسلطم بر آثار شریعتی (سابقه مطالعه ۵٠ ساله ام )، توصیه می کنم هر کسی برای آشنایی با شریعتی، نقطه عزیمت فهم خود را با کویریات آغاز کند. 

در واقع شریعتی آن خودِ متعالی و روح عریانش را در کویر معرّفی کرده است. نیایش زنده یاد شهید چمران را حتماً  دیده یا شنیده اید. او  به لحاظ عرفانی انسان والایی است. دکتر چمران در مراسم خاکسپاری شریعتی برسر مزارش او را مورد خطاب قرار می دهد و می‌گوید : «علی جان  کتاب کویر تو بود که در کوه های جبل عامل ما را به معراج می برد.»

کوتاهی در معرفی شخصیت جهانی شهید چمران - همشهری آنلاین
مصطفی چمران

در واقع کویریات شریعتی و کتاب کویرش، تجلی روح بلند، منش اخلاقی، بینش وسیع و شخصیت عرفانی شریعتی است. اگر بخواهیم اندیشه های شریعتی را به ذاتی وعَرَضی تقسیم کنیم، کتاب کویر او جزو  ذاتیات و محکماتِ آثارش است. شریعتی در جوانی از دنیا رفت، مرگ او زود هنگام و نابهنگام بود. او شخصیتی در حال شدن و صیرورت دائمی بود،  به صراحت تمام می گفت: «شناخت و احساس من از مذهب، همواره در حال تلطیف و تکامل است» (م. آ ۴ص٢۵٣).

بارها از او شنیدیم که اظهار می‌داشت من امروز ممکن است یک حرفی بزنم و فردا حرف دیگری، و این امری طبیعی و نشانه پویایی  فکری او و مخالفتش با  «جزمیّت های مُهَوّع» بود. کسی که از سی و چند سالگی بحث هایش را مطرح و تا زمان در گذشتش یعنی 44 سالگی، بیش از ده هزار صفحه تولید محتوا کرده، ضروری است که  به نقد نظرات خود و بازبینی و بازسازی تئوریهایش  بپردازد، ولی دست تقدیر برایش این امکان را فراهم نکرد و بدین جهت در زمان حیاتش از استاد محمد رضا حکیمی در خواست کرد که به اصلاح آثار او بپردازد.   

«خُنُک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر»

همانطوری که شمس همه چیز مولوی را ازاو گرفت و مولوی را از یک مفتی شهر به یک عارف تمام عیار تبدیل کرد، شریعتی تمام آن چیزی را که در مدت ١۶ سال از خانواده، از محیط اجتماعی، از هیأت های مذهبی به دست آورده بودم در مدت دو سال یکجا از من گرفت. البته جایگزینی عقلانی تر، منطقی تر، واقعی تر و متناسب با روح جستجوگرِ جوانِ من در اختیارم قرار داد. بی اغراق می گویم من در هجرتم از اسلام سنتی به اسلام نواندیشی ، مدیون شریعتی ام.

آن اندازه به شریعتی مدیونم که برای دانشگاه تهران از١۴ رشته ای را که می توانستم انتخاب کنم، هر ١۴ رشته را، جامعه شناسی انتخاب کردم ودر نخستین رشته ای که انتخاب کرده بودم ، در دانشگاه تهران قبول شدم. بی تکلّف و با صراحت می‌گویم ، احساس مسئولیت و فداکاری و  بی رغبتی شریعتی به دنیا، نام ، مقام و شهرت و... و این دعای بسیار دوست داشتنی او همواره سرلوحه زندگی فکری و سیاسی ام قرار داده ام که متضرّعانه از خدا می‌خواهد:

«خدایا: رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد،قوتم بخش تا نانم را، و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم،تا از آن ها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند، نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.» 
 
البته این ارادت، هیچگاه مانع از نقد پاره ای از نظرات دکتر نشده و نخواهد شد، چه اینکه  «سنّت نقادی» از میراث گرانبهای شریعتی است، او همزمان به نقد مذهب سنتی و مدرنیته استعلایی پرداخت و ما در ادامه راه آن بزرگ، سنت نقد را پاس می‌داریم و به نقد او می‌پردازیم. در سال ٧٧ به دعوت دوستان باتفاق برادرم جناب فروزان آصف برای سخنرانی به مناسبت سالگشت دکتر شریعتی به یکی از شهرهای استان گلستان رفته بودیم. در آن نشست، نظریه امت و امامت او را نقد کردم. دوستان دعوت کننده علاقه و ارادت مرا به شریعتی می‌دانستند، با این حال بعضی از حاضران از انتقاد من برافروخته شدند واعتراض کردند که چرا در مراسم بزرگداشت شریعتی به نقد او می‌پردازم، به آن دوستان گفتم قرار نیست شریعتی را منزلگاه خود قرار دهیم؛ شریعتی به مثابه راه است. نمی خواهیم از شریعتی، بت بسازیم. همه متفکران و مصلحان، اندیشه ها و پروژه هایشان قابل اصلاح و تکمیل است و شریعتی از این قاعده مستثنی نیست. 

در آثار شریعتی موارد دیگری نیز وجود دارد که نیازمند بازنگری واصلاح است، دکتر از دموکراسی متعهد که تا حدودی بازتاب دهنده روح آن دوره تاریخی بود دفاع می‌کند، ولی این دفاع، اشتباه و خلاف حق حاکمیت انسانها بر سرنوشتشان است، زیرا دموکراسی متعهد به این معناست که شما عاملیت مردم و رشد آنها را برای انتخاب آزادشان به رسمیت نمی‌شناسید .

یکی از نقدهای دیگر به شریعتی این است که او میان اسلام فرهنگ و اسلام ایدئولوژیک تمایز قائل شد و اسلام ایدئولوژیک را بر اسلام فرهنگ در جایگاه برتر نشاند. در مجموعه آثار ٣٣ بخش دوم صفحه ١٣١٧ از شریعتی می پرسند شما اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید، چه می‌گویید؟ . او در جواب می‌گوید «مسلمانم و اسلامم اسلام ابوذر و خلاص.»

نقد خوانش شریعتی از نهضت حسینی 

از جمله موارد نقد براندیشه شریعتی را شامل خوانش او در رابطه با حرکت اصلاحی امام حسین (ع) می دانم. برای مثال شریعتی به شهادت در عرصه جنگ، تقدُّس می‌بخشد و می‌گوید «شهادت دعوتی است به همه ی عصرها و همه ی نسل ها که اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر.» (حسین وارث آدم ص١٩۵) این گزاره شریعتی قابل نقد است. او راهبرد انقلابی، رادیکال و ستیز را به همه زمان‌ها و مکان‌ها و عصرها و نسل‌ها تعمیم داده که در عمل با راهبرد وسیره‌ی ائمّه دیگر سازگار نیست. شهادت ممکن است به خاطر امر بسیار حیاتی و تعیین کننده ای مانند آنچه در عاشورا اتفاق افتاد، ضرورت پیدا کند، ولی اصل و هدف نیست.

 پیامهای اخلاقی نهضت حسینی | دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم

جملاتی نظیر «وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هرکجا که می‌خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب»
یا «حسین از مدینه به قصد شهادت بیرون آمد» (م. آ١٩ ص١۶۶) از مواردی هستند که نقد جدی برآن ها وارد است. 

یا خوانش شریعتی از فلسفه‌ی نیمه تمام گذاشتن حج توسط امام حسین(ع) و نتیجه ای که از آن می‌گیرد، محل تردید است و با روایت منابع تاریخی همخوانی ندارد. زیرا امام حسین به خاطر حفظ حرمت کعبه، حج را نیمه تمام گذاشت و در پاسخ سؤال عبدالله زبیر در باره علت ترک مکه فرمود: «من اگر یک وجب از مکه بیرون تر باشم بهتر از آن است که یک وجب به داخل مکه نزدیکتر باشم، تا حرمت این خانه حفظ شود.»

اما شریعتی بر مبنای تحلیل خود، یک نتیجه عملی می‌گیرد و می‌گوید «آنهایی که بعد از رفتن حسین و نیمه تمام گذاشتن حج به دور این خانه می‌چرخند، گردیدن آن ها به دور بیت مانند گردیدن به دور کاخ سبز معاویه است.» چنین به نظر می‌آید این نتیجه گیری به دلیل مطلق انگاری حق و باطل، درست نباشد.

بازسازی و نوسازی کل دستگاه معرفت دینی و مسلمانی

در این جا نیز ابتدا مایلم به اندیشه های دکتر عبدالکریم سروش در صفحه 384 کتاب «قصه ی ارباب معرفت» اشاره کنم که در باره شریعتی و اندیشه هایش می نویسد: «دکتر شریعتی بدون اینکه بخواهیم درباره او غلوّ و مبالغه نماییم، اندیشه های نیکوی بسیار دارد که همه ی آن ها برای ما آموختنی است و ما امروز به آنها محتاجیم.»

یکی از اقدامات مهم شریعتی این بود که بابی رادر اجتهاد باز و علم و زمان را جایگزین عقل و اجماع در اجتهاد کرد و با این ابتکار، اجتهاد در اصول به عمل آورد و با الهام از اقبال لاهوری به تجدید نظر در کل دستگاه مسلمانی و معرفت دینی پرداخت. در اندیشه سنتی، منابعِ اجتهاد، قرآن، سنت، عقل و اجماع است. شریعتی می‌گفت گزاره‌ای که عقلی نباشد، اصلا ارزش وجودی ندارد و قطعا مغایر با آموزه های دینی است. بنابراین رعایت عقل و مبنا بودن آن در تمام مسائل امری بدیهی و وجدانی است و نیاز به تکرار آن به عنوان یکی از منابع اجتهاد نیست. اما در مورد اجماع، چه کسی می‌تواند اجماع عقلاء ١۵ قرن پیش را برای مردم امروز حجت بداند. (این حرفی بود که مرحوم احمدقابل بطور جدّی در آثارش مطرح کرده و اجماع عقلا و متخصصان هر رشته را در هر دوره تاریخی و بر مبنای مقتضیات عصر و نسل، حجت دانسته است.)

شریعتی به جای عقل و اجماع، دو عنصر علم و زمان را قرار داد، زیرا با این دو عنصر، مسلمانان می توانند بسیاری از اجتهادات نوین را در دین انجام بدهند. از آنجا که علم و زمان نوبه نو می‌شوند و توسعه و تعمیق می یابند، طبیعتا معرفت ما از قرآن و سنت هم با تأثیر از آنها نوبه نو شونده، پویا و روزآمد می‌شود،چنانکه دکتر سروش در کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» می‌گوید:فهم ما از مذهب، متأثر از آگاهی به علوم جدید و مقتضیات زمان است و پا به پای زمان و گسترش علوم، معرفت دینی نیز تطوّر و تکامل پیدا می‌کند. 

ضرورت حفظ نگاه انتقادی با یاد شریعتی

سوال سوم این است که چرا باید یاد شریعتی را زنده نگاه داریم؟

عین القضات در کتاب تمهیداتش می‌گوید» ای برادر ٧٢ ملت هریک منازل راه آمد». ولی حافظ می گوید «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذربنه/ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.» خوب این نگاه حافظ از منظر شناخت حقیقت و امری معرفتی است، اما عین القضات از منظر عرفانی می‌نگرد و رویکردش پلورالیستیک(تکثر گرایانه) است.

تکرار می کنم شریعتی به مثابه منزل نیست به مثابه راه است. هرکسی ممکن است از یک جایی به این راه بپیوندد، مهم این است که همه در این راه در حرکت دائمی و در کنار هم باشیم و یکدیگر را با آراء و نظرات مختلف بپذیریم، تحمل کنیم و مسالمت جویانه به زندگی مان ادامه دهیم.

من فکر می کنم برای حرکت در مسیر نواندیشی و هم افزایی فرهنگی و فکری و تولید و بسط اندیشه های نوین، به همان اندازه که به سروش نیازمندیم به محمد مجتهد شبستری، به ملکیان، به دکتر شریعتی، به کدیور و به بسیاری از بزرگان دیگر نیازمندیم. همواره گفته ایم و تکرار می کنیم: این اندیشمندان، گلهای گلستان باغِ زیبای نواندیشی اند. هرکدام رنگ خاص و بوی خوش خاص خودشان را دارند و دیدن آنها موجب چشم روشنی مان و بوی خوششان مشام جانمان را معطّرمی‌کند و هیچ یک از آنها، ما را از دیگری بی نیاز نمی کند.

این عین بت پرستی، تعصب، شخص پرستی و خامی است که بگوییم اسلام فقط اسلام شریعتی، اسلام سروش، اسلام مجتهد شبستری و اسلام..... ، وبقیه اسلام ها را باید به کناری نهاد . مگر ما جای خدا نشسته ایم؟ در حوزه ی معرفت، باید به سیّالیت، انعطاف، رواداری، شکیبایی، تکثرگرایی ودگرپذیری، در اوج، باور داشته باشیم و خود و جامعه مان، در قول و عمل به آن آراسته شویم.

ضرورت بازنگری در اندیشه های شریعتی و دلایل آن

سوال چهارم :چرا باید به باز خوانی، بازنگری و بازسازی آثار شریعتی بپردازیم؟ 

بازسازی به معنای تعیین وضعیت یک مکتب یا نظرات و آراء یک شخصیت در جغرافیای جدید معرفت است. این بحث، شامل همه ادیان اعم از وحیانی و غیروحیانی می‌شود. امروز هر کسی که بخواهد قرآن یا اشعار مولوی، حافظ، سعدی، فردوسی و... را بخواند، و آن را به درستی درک کند، الزاما باید خود را مجهّز به آخرین ابزارها و تئوری های جدید علمی کند، زیرا میزان در یافت ما از همه‌ی اینها بستگی به میزان دانش، تجربه، استعدادهای فکری، اخلاقی و سلامت نفسمان دارد.

 آیا درک گذشتگان از خواندن قرآن و تفسیر آن با درک کسانی که امروز قرآن را می خوانند و تفسیر می کنند، تفاوتی ندارد؟ حتی کتب فقه سنتی، زمانی به یک ، دو جلد و حداکثر چهار جلد محدود می شد. حالا صاحب جواهر ۴۳ جلد فقه تدوین کرده و به ضرورت ها و مسائل جدید پیش آمده پاسخ فقهی  داده است. از این رو این سوال جدی است که چرا ما باید به بازخوانی، بازنگری و بازسازی اندیشه های شریعتی و آثارش بپردازیم؟ چون زمانه، دیگر زمانه شریعتی و مقتضیات عصری و نسلی، دیگر مقتضیات عصر و نسل شریعتی نیست.

شریعتی به این واقعیت متفطّن بود و در مجموعه آثار٢٧ از نوسازی اندیشه، متناسب با هر دوره تاریخی و ضرورت نسلی سخن به میان آورده و بر آن انگشت تاکید نهاده است. ایشان پیش از درگذشتش به استاد محمدرضا حکیمی  نامه نوشت و از او درخواست بازبینی و اصلاح آثارش را کرد. من بایکی از شاگردهای آقای حکیمی صحبت کردم و ایشان صحّت آن نامه را تأیید و از قول استاد حکیمی نقل کردند که شریعتی در  وکالتنامه ای، به ایشان تاکید می کند که  در آثارش هر ایرادی که مشاهده می کنند، اختیار تام دارند به اصلاح آن بپردازند. اما زنده یاد استاد محمدرضا حکیمی گفتند که آن اندازه ایرادهای جدی که زیان بخش باشد در آثار شریعتی نمی بینند که بخواهند دست به چنین کاری بزنند.  

 آقای میرسپاسی نطریه ای دارد مبنی بر اینکه گفتمان تمام روشنفکران متأثر از فضای فکری، سیاسی و فرهنگی غالب زمان است. البته استثناء بر این نظر، گفتمان انبیاء است که بر خلاف پارادایم های زمانه شان بوده است. اگر نظریه ایشان را با اغماض بپذیریم، دهه 40 و 50 دهه گفتمان چپ بوده است. بنابراین شریعتی در برابر ایسم هایی چون مارکسیسم، لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم و ... قرار داشته و با توجه به گفتمان غالبِ
چپ، مارکسیسم را به عنوان رقیب می‌دانسته و طبیعتا در این رقابت شدید، خوانشی که از متن دارد خوانشی است برای پاسخ به سوالاتی که ذهن جوانان را به تسخیر خود در آورده است. 

او می‌گفت: محمد و مارکس در ذهن جوانان ما در حال جنگند و من در این جنگ باید پاسخی بایسته و شایسته و در خور عقلانیت دانشجویانم بدهم. لذا بخشی از این تقدم ایدئولوژی بر فرهنگ را که یکی از اجزای چهارگانه بازنگری شریعتی به کل دستگاه مسلمانی هست، می‌توان به عنوان یک نقدی بر شریعتی مطرح کرد.

کویریات دکتر علی شریعتی

 واقعیت این است که شریعتی ایمان و آرمان وگزاره های دینی را برای آن هدفی که در واقع طرح هندسی مکتب و بر پایه‌ی آن نظام اندیشگی ایدئولوژیک است، به استخدام در آورده است. او با تلاشِ مسئولانه‌ی وصف ناپذیر و دردمندانه ای در پی توانمند سازی و روز آمد نمودن آموزه های دین با خوانشی نوین از گزاره های دینی و شخصیت‌های صدر اسلام بود.از نظر شریعتی شاخصه‌ی اصلی رویکرد ایدئولوژیک به دین چیست؟ جهت‌گیری. ایدئولوژی به مجاهد راه خدا، در بحرانها کمک می‌کند تا با کمک قطب نما راه راگم نکند و حیران نشود.

بعضی می‌گویند شریعتی به آزادی بها نداده است، ولی به باور من، شریعتی معلم آزادی، برابری و عرفان است، شاهد مدّعایم نامه او به احسان شریعتی است. «تمامی تاریخ به سه شاهراه اصلی می‌پیوندد: آزادی، عدالت و عرفان »(م. آ. ١ص٩٧) شریعتی توصیه می‌کند« آزادی انسانی را تا آنجا حُرمت نهیم که مخالف را حتی دشمنِ فکریِ خویش را بخاطر تقدُّسِ آزادی، تحمّل نماییم.... اگر به تکامل نوعی انسان اعتقاد داریم، کمترین خدشه به آزادی فکری آدمی و کمترین بی تابی در برابر تحمّلِ تنوّعِ اندیشه ها و ابتکارها یک فاجعه است.» (م. آ٢ صص۴٩-١۴٨)

شریعتی آزادی را برتر از عدالت می نشاند و می‌نویسد « انسان در گرسنگی ناقص است، انسان در استثمار شدن ناقص است، انسان در محروم از سواد بودن ناقص است، انسان در محروم ماندن از نعماتی که خداوند بر سر سفره ی طبیعت نهاده است، ناقص است، اما انسان است.اما انسانی که از آزادی محروم است، انسان نیست، زیرا انسان «حیوان» آزاد است. آن که آزادی را از من می‌گیرد دیگر هیچ چیز ندارد که عزیزتر از آن به من ارمغان بدهد».(م. آ٢٧ص٣۵٩)

هیچ سخنی حرف آخر نیست

 سوال پنجم: منظور ما ازناتمام ماندن پروژه شریعتی چیست؟

ما وقتی  از پروژه ی ناتمام شریعتی سخن می‌گوییم، این سؤال مطرح می‌شود که: مگر پروژه ی فکری  تمام شدنی است؟ افکار و اندیشه ها در طول زمان نو به نو می‌شوند. بنابراین هیچ حد پایانی برای اندیشه ای متصور نیست. چطور شما از  پایان پروژه شریعتی صحبت می کنید؟ ببینید این دو تا بایکدیگر هیچگونه تعارضی ندارند. اینکه فکر دائماً در حال تحول و تغییر و نوشوندگی است.،یک امر بدیهی است. اما تفاوت پروژه با اندیشه در این است که پروژه طرح و نقشه و برنامه ای در چارچوب  معین و بازه‌ی زمانی مشخص است، اما اندیشه، پایان ناپذیر، نامحدود و نازمانمند است.

مرحوم احمد قابل شریعت عقلانی اش یک پروژه مهم بود . اما به دلیل جور روزگار و مرگ نابهنگام، ناتمام ماند. او در یکی از شب‌های دهه هشتاد که مهمان ما در گرگان بود به من گفت «اگر عمر من باقی باشد. و بتوانم کتاب شریعت عقلانی را به اتمام برسانم، احساس می کنم دَین خود را به اسلام ادا کرده ام». افسوس که این پروژه‌ی مهم ناتمام و بر زمین ماند.

 حال فرض کنید آقای قابل پروژه اش را تمام می‌کرد، وکتاب شریعت عقلانی را تا آخرین ابوابش می‌نوشت و به پایان می‌رساند،آیا معنی اش این بود که این پروژه دیگر قابل نقد، بررسی، بازسازی، اصلاح و تکمیل نیست؟ هرگز چنین نیست. شریعتی نیز در پی آن بود که پروژه اش را به اتمام برساند، بدین جهت می گفت: «کار من نیز ناتمام و حرفها ناگفته.... اما کار ما، ابلاغ پیام ما ناتمام ماند و من که یکی از کوچکترین، آرزو داشتم که ای کاش بزرگترین و اصیلترین آیات و سوره های این پیام را می‌توانستم به آن گروهی که به سخنم گوش می‌دهند، فراخوانم(چه)، می‌ترسم در این لحظاتی که هردم مرگ را در پیش رو و پشت سر خویش احساس می‌کنم، آنها در دلم مدفون و انبار شوند، اما می‌گویم که شمائیان پیغام را به قیمت انفاق همه چیز تان برسانید» (م. آ. ٢٧ صص۶٠-٢۵٩) .

صحبت از درد و درمان

سؤال ششم: محکمات پروژه شریعتی کدامند؟

شریعتی در مجموعه آثار بیست، هم از درد و هم از درمان سخن می گوید او در مجموعه آثار ١٠ صفحه ١٣۴ می گوید: «بنابراین بزرگترین راه نجات مسلمانان و مردم و انسان ها و توده ها، نجات دادن خود اسلام است از زندان یک گروه کاملاً مشخصی که آگاه و ناآگاه به قدرت زمان و طبقه ی حاکمه و به هر حال پول وابسته است. تا وقتی که دین از پول تغذیه می‌کند، مسلّماً خادم پول است و خادم مردم نیست و مردم را به صورت رعیّتِ دین نگه می‌دارد، عوام، نه نجات یافته ی دین.»

یازده جلد از آثار دکتر علی شریعتی

درمان مسلمانان و مردم را شریعتی چه می داند؟ پروژه ی شریعتی برای درمان مسلمانان، «آغاز یک انقلاب فکری، یک رنسانس اسلامی، نهضت فرهنگی و اعتقادی براساس عمیق ترین مبانی اعتقادی مان و با غنی ترین تجربه ها و سرمایه های معنوی و انسانی‌ای که در اختیار داریم و در یک کلمه اسلام.»(م. آ. ٢٠ صص۵٨-٣۵٧)

شریعتی در نامه ای که به پسرش احسان شریعتی می‌نویسد، نامه ی مترلینگ در بستر مرگ را که در بیمارستان به پرستار خودش می‌دهد ومی گوید این نامه را به پسرم بدهید، نقل می‌کند.(م. آ. ١ صص١١-١١٠)مترلینگ دراین نامه نوشته بود: پسرم این عصا و این چارق را بعد از من بگیر و راهی را که من تا به اینجا آمده ام و ازآن بازمانده ام، ادامه بده و بعد از خودت، این عصا و چارق را به فرزندت بده و به اوبگو از آنجایی که تو بازمانده ای راه را ادامه دهد. 

این پیام شریعتی در واقع به خانواده ی فکری و معنوی خودش و نه به خانواده ی نسبی اش به معنای احسان و سارا و سوسن و منای شریعتی است، یعنی به تمام کسانی که هم مسیر با آراء و اندیشه های او هستند، همه مخاطب شریعتی اند. شریعتی در واقع آن عصا و چارق مترلینگ را به آنها واگذار کرده و گفته من تا اینجا آمده ام و از راه بازمانده ام، ادامه ی آن با شماست، و این آن مسئولیتی است که در عنوان سخن گفتم. «مسئولیت نواندیشان دینی در اصلاح و تکمیل پروژه ناتمام شریعتی» . یعنی اگر یک جاهایی نقص ها و کاستی هایی دارد، آن نقص ها و کاستی ها را ترمیم کنیم و به تداوم و تقویت این پروژه و نو به نو کردن آن مدد برسانیم.

شریعتی از نوادر روزگار ماست و اگر نگویم در تاریخ روشنفکری ایران از بسیاری جهات بی نظیراست به جرأت می‌گویم: حقیقتا کم نظیراست. احساس می‌کنم شریعتی برای کسی که می‌خواهد مردِ روزهای سخت باشد، الگوی نیکویی است. یک بُعد شریعتی که بُعد روحی و عرفانی اوست از نگاه ما پنهان مانده و نسبت به آن غفلت ورزیده ایم، کلامم رابا سخن خودش در مورد این بُعد وجودی اش به پایان می‌برم.

«من نه فیلسوفم، نه انقلابی، نه نیروی سیاسی، نه نیروی حزبی، بلکه مرد روحانی ام»او خود را مسافر سرزمین روح معرفی می‌کند و می‌گوید «، من مسافر سرزمین روحم،سرزمین روح، سرزمین روح. و این سخنان ثنایی را کیست که چون من فهم کند که می‌گوید: «در ره روح، پَست و بالاهاست/ کوه های بلند و صحراهاست.» (مجموعه آثار٣٣ بخش دوم ص١١٠٩)

 ۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2241448

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 7 =

آخرین اخبار