نقدی کلامی بر گزاره: «اگر رهبران انقلاب در زمان امامان بودند، امام حسین(ع) شهید نمی‌شد»

در سال‌های اخیر، گاه در برخی رسانه‌ها و سخنرانی‌ها، جملاتی بیان می‌شود که هرچند با نیت تکریم شخصیت‌های بزرگ انقلاب اسلامی و بیان فضائل آنان مطرح می‌شود، اما به دلیل تعارض با مبانی مسلم اعتقادی، نیازمند نقدی علمی، منصفانه و مستند است.

بازخوانی یک ادعای احساسی در پرتو مبانی اعتقادی شیعه که از سیمای جمهوری اسلامی ایران منتشر گردید!!

 در سال‌های اخیر، گاه در برخی رسانه‌ها و سخنرانی‌ها، جملاتی بیان می‌شود که هرچند با نیت تکریم شخصیت‌های بزرگ انقلاب اسلامی و بیان فضائل آنان مطرح می‌شود، اما به دلیل تعارض با مبانی مسلم اعتقادی، نیازمند نقدی علمی، منصفانه و مستند است.

یکی از این جملات، این ادعاست: «اگر رهبران انقلاب در زمان امامان بودند، امام حسین(ع) شهید نمی‌شد.»

در نگاه نخست، این سخن ممکن است صرفاً تعبیری احساسی و اغراق‌آمیز در مدح برخی شخصیت‌ها تلقی شود؛ اما با اندکی تأمل روشن می‌شود که این گزاره، از منظر کلام امامیه، فلسفه عاشورا، جایگاه امامت و سنت‌های قطعی الهی، با اشکالات جدی و بنیادین روبه‌رو است.

در فرهنگ شیعه، محبت به صالحان، عالمان و مجاهدان، ارزشی والاست؛ اما این محبت هرگز نباید موجب شود که در ستایش اشخاص، مرزهای اعتقادی نادیده گرفته شود. فضیلت انسان‌ها هر اندازه بزرگ باشد، نباید با تعابیری بیان شود که جایگاه امام معصوم یا فلسفه قیام عاشورا را تحت‌الشعاع قرار دهد.

ائمه اطهار علیهم‌السلام خود بیش از همه با غلو مبارزه کرده‌اند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «إیّاکم والغلوّ فینا، قولوا: عبیدٌ مخلوقون، وقولوا فی فضلنا ما شئتم.»

«از غلو و زیاده‌روی درباره ما بپرهیزید؛ بگویید ما بندگان آفریده خداییم، سپس هرچه از فضایل و مناقب ماست بیان کنید.»

این روایت، اصلی مهم در اعتقادات شیعه را بیان می‌کند؛ یعنی حتی محبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز نباید از مرز حقیقت عبور کند، چه رسد به دیگر شخصیت‌ها.

نخست؛ این سخن با علم و اراده الهی ناسازگار است

از مسلمات اعتقاد شیعه آن است که شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام، حادثه‌ای ناگهانی یا ناشی از ضعف یاران نبود؛ بلکه بخشی از تقدیر الهی و برنامه هدایت بشر به شمار می‌رفت.

سال‌ها پیش از واقعه عاشورا، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها از شهادت فرزندشان خبر داده بودند و حتی خاک کربلا را به اصحاب نشان داده بودند.

خود امام حسین علیه‌السلام نیز هنگام خروج از مدینه فرمودند: «شاءَ اللهُ أن یَرانی قتیلاً.» «خداوند اراده کرده است که مرا کشته ببیند.»

و درباره اسارت خاندان خویش نیز فرمودند: «وشاءَ اللهُ أن یراهُنَّ سبایا.» «و خداوند خواسته است که آنان را در لباس اسارت ببیند.»


نقدی کلامی بر گزاره: «اگر رهبران انقلاب در زمان امامان بودند، امام حسین(ع) شهید نمی‌شد»

اگر شهادت امام، جزئی از اراده حکیمانه الهی بوده است، چگونه می‌توان ادعا کرد که حضور چند شخصیت دیگر می‌توانست این سنت قطعی الهی را دگرگون سازد؟

دوم؛ امام معصوم تابع تکلیف الهی است، نه محاسبات عادی

در اندیشه امامیه، امام معصوم، مجری اراده الهی است، نه سیاستمداری که تصمیم‌هایش تابع محاسبات متعارف نظامی یا سیاسی باشد.

اگر هدف امام، صرفاً پیروزی نظامی بود، هرگز با جمعی اندک در برابر سپاهی چند ده هزار نفری قیام نمی‌کرد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز از شهادت خویش آگاه بودند و فرمودند: «واللهِ ما کذبتُ ولا کُذِّبتُ.»

«به خدا سوگند، نه من هرگز دروغ گفته‌ام و نه آنچه از رسول خدا درباره سرانجام خویش شنیده‌ام، دروغ بوده است.»

بنابراین، شهادت امامان علیهم‌السلام نتیجه ضعف تدبیر یا کمبود یار نبود؛ بلکه انجام مأموریتی الهی بود.

سوم؛ آیا یاران عاشورا از دیگران کمتر بودند؟

اگر قرار باشد گفته شود حضور چند شخصیت می‌توانست مانع شهادت امام شود، نخست باید به این پرسش پاسخ داده شود:

آیا حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین، بُریر بن خضیر، نافع بن هلال، حضرت عباس علیه‌السلام، علی‌اکبر علیه‌السلام و دیگر شهدای کربلا، از ایمان، بصیرت، شجاعت و وفاداری کمتری برخوردار بودند؟

بی‌تردید پاسخ منفی است.

آنان برگزیده‌ترین یاران تاریخ بودند؛ تا آنجا که امام حسین علیه‌السلام فرمود:

«فإنّی لا أعلم أصحاباً أوفی ولا خیراً من أصحابی.»
«من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم.»
وقتی امام معصوم چنین شهادتی درباره اصحاب خویش می‌دهد، چگونه می‌توان ادعا کرد که اگر اشخاص دیگری حضور داشتند، عاشورا رخ نمی‌داد؟

چهارم؛ فلسفه عاشورا، پیروزی نظامی نبود

یکی از خطاهای این تحلیل، آن است که قیام عاشورا را صرفاً یک نبرد نظامی می‌بیند.

در حالی که خود امام حسین علیه‌السلام فلسفه قیام را چنین بیان کردند:«إنّما خرجتُ لطلب الإصلاح فی أمة جدّی، أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر.»«من تنها برای اصلاح امت جدم قیام کردم؛ می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»

اگر هدف، اصلاح امت بود، شهادت امام، بخشی از تحقق همین هدف به شمار می‌رفت.

قرآن کریم نیز نشان می‌دهد که بسیاری از پیامبران الهی به شهادت رسیدند:﴿وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ﴾ «و پیامبران را به ناحق می‌کشتند.» آیا می‌توان گفت اگر شخصیت‌های دیگری کنار آنان بودند، تقدیر الهی تغییر می‌کرد؟

پنجم؛ این سخن، ناخواسته جایگاه امام را تنزل می‌دهد

هرچند گوینده ممکن است قصدی جز تجلیل از برخی شخصیت‌ها نداشته باشد، اما لازمه این سخن آن است که گویا امام حسین علیه‌السلام برای تحقق مأموریت خویش به حضور افرادی نیازمند بوده است.

حال آنکه در مکتب اهل‌بیت، این امام است که محور هدایت است و دیگران در پرتو پیروی از او به کمال می‌رسند، نه آنکه امام با حضور آنان مسیر خود را تغییر دهد.

ششم؛ این شیوه استدلال، پایان‌پذیر نیست

اگر قرار باشد تاریخ با فرضیات بازنویسی شود، هزاران «اگر» دیگر نیز مطرح خواهد شد:

اگر مردم کوفه وفادار می‌ماندند…

اگر خواص سکوت نمی‌کردند…

اگر طلحه و زبیر بیعت نمی‌شکستند…

اگر خوارج پدید نمی‌آمدند…

اگر مسلمانان پس از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از ولایت جدا نمی‌شدند…

اما تاریخ، بر پایه «اگر» نوشته نمی‌شود؛ بلکه بر اساس واقعیات تحقق‌یافته تحلیل می‌شود.

هفتم؛ غلو، آفت محبت است

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «هلک فیَّ رجلان: محبٌّ غالٍ، ومبغضٌ قالٍ.» «درباره من دو گروه هلاک شدند: دوستی که در محبت افراط کرد و دشمنی که در دشمنی از حد گذشت.»

این سخن، هشداری همیشگی برای همه شیعیان است که محبت، اگر از مرز معرفت عبور کند، به غلو می‌انجامد و غلو، هرگز مورد رضایت اهل‌بیت علیهم‌السلام نبوده است.

بنابراین، جمله «اگر فلان شخصیت در زمان امام حسین علیه‌السلام بود، امام شهید نمی‌شد» نه پشتوانه‌ای در قرآن و سنت دارد، نه با مبانی کلام امامیه سازگار است و نه با فلسفه عاشورا هماهنگ.

امام حسین علیه‌السلام برای آن شهید نشد که یار نداشت؛ بلکه شهید شد زیرا رسالت الهی او، احیای اسلام با نثار خون خویش بود. عاشورا یک شکست نظامی نبود، بلکه بزرگ‌ترین پیروزی فرهنگی، اعتقادی و تاریخی اسلام بود؛ پیروزی‌ای که وجدان بشریت را تا ابد بیدار ساخت.

ازاین‌رو، تکریم رهبران، عالمان و شخصیت‌های بزرگ معاصر، امری شایسته و پسندیده است؛ اما این تکریم نباید با تعابیری همراه شود که جایگاه امامت، فلسفه عاشورا یا سنت‌های الهی را مخدوش سازد. دفاع از مبانی اعتقادی، خود نشانه محبت حقیقی به اهل‌بیت علیهم‌السلام است.

و سخن پایانی؛ پرسشی از مسئولان رسانه ملی
این پرسش از سر خیرخواهی، دغدغه دینی و صیانت از معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام مطرح است:

چگونه است که رسانه‌ای که عنوان «رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران» را بر خود دارد و رسالت آن پاسداری از معارف قرآن و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است، گاه تریبون خود را در اختیار افرادی قرار می‌دهد که با بدیهی‌ترین مبانی اعتقادی شیعه و فلسفه قیام عاشورا آشنایی عمیق و استوار ندارند و سخنانی بر زبان می‌آورند که با اندک تأمل کلامی، نادرستی آن آشکار می‌شود؟

بی‌تردید، آزادی بیان اندیشه‌ها ارزشمند است؛ اما هنگامی که سخنی از رسانه رسمی نظام اسلامی منتشر می‌شود، مخاطب آن را به‌عنوان دیدگاهی برخوردار از پشتوانه علمی تلقی می‌کند. ازاین‌رو، انتظار می‌رود مسئولان سازمان صدا و سیما در انتخاب کارشناسان و سخنرانان حوزه معارف دینی، دقت بیشتری به خرج دهند و از حضور کسانی بهره گیرند که علاوه بر توان سخنوری، بر مبانی قرآن، حدیث، تاریخ و کلام امامیه تسلط کافی داشته باشند.

صیانت از مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، تنها با اظهار محبت تحقق نمی‌یابد؛ بلکه نیازمند دقت علمی، امانت در نقل معارف و پرهیز از هرگونه مبالغه و سخن بی‌پشتوانه است. این وظیفه‌ای است که هم بر عالمان دین و هم بر رسانه‌ای که به نام جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، سنگینی می‌کند.
آیا قلم و صدایمان به مسوولین صدا و سیما و کارشناسان و مجریان برنامه می رسد!!؟؟
و الی الله المشتکی



* عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران

کد مطلب 2244898

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 3 =

آخرین اخبار