سعادت در مواجهه و گفت و گوی علامه طباطبایی و توماس آکوئیناس/ مرز میان خوشبختی های اصیل و خوشی های گذرا

به‌گفته مولف: «تأکید من بر فلسفه غایت‌گرایانه از این جهت بود که نشان دهم انسان نباید خواسته‌های موقت، کوتاه‌مدت یا میانی را با مقصد نهایی زندگی اشتباه بگیرد. بسیاری از اهدافی که انسان عمر خود را صرف آن‌ها می‌کند، پس از تحقق، نشان می‌دهند که غایت نهایی نبوده‌اند و انسان تازه بعد از رسیدن به آن‌ها متوجه می‌شود که مطلوب عمیق‌تری در کار بوده است؛ اما ممکن است در آن زمان، فرصت و توان کافی برای حرکت به سوی آن مقصد اصلی باقی نمانده باشد».

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با بنی سعید لنگرودی نوشت: «خوشبختی به‌مثابه غایت انسانی در اندیشه توماس آکوئیناس و فلسفه نوصدرایی» به‌قلم سیدمحمدجواد بنی‌سعیدلنگرودی از تازه‌های انتشارات نقد فرهنگ است. کتاب با تمرکز بر بررسی مفهوم سعادت یا خوشبختی نهایی به‌عنوان غایت حیات انسانی از منظر دو سنت فکری مهم؛ حکمت مدرسی توماس آکوئیناس و حکمت متعالیه صدرالمتألهین شیرازی، با رویکردی مقایسه‌ای، تلاش دارد وجوه اشتراک و افتراق این دو نظام فلسفی-الهیاتی را در تبیین نهایی‌ترین هدف انسان وصول‌پذیر کند.» این گفت‌وگو را در ادامه می خوانید:

****

مواجهه علامه و آکوئیناس

چرا برای پژوهش در باب خوشبختی، به‌سراغ دیدگاه‌های آکوئیناس و علامه طباطبایی رفتید؟

من این دو متفکر را انتخاب کردم چون هر دو در سنتی ایستاده‌اند که از یک‌سو به فلسفه ارسطویی و ابن‌سینایی تکیه دارد و از سوی دیگر با وحی ابراهیمی نسبت دارد. یعنی با منابع شناخت «عقل» و «نقل» که امروزه نیز در اختیار جامعه ما قرار دارد پیوند دارند. آکوئیناس را انتخاب کردم چون همچنان از مراجع اصلی اندیشه مسیحی است و آرای او در قالب جریان نوتوماسی هنوز زنده و اثرگذار است. از سوی مقابل، هدف کتاب مواجهه آکوئیناس با فلسفه صدرایی بود؛ اما برای این‌که این مواجهه با تقریر متأخرتر و پویاتر این فلسفه انجام شود، به جریان نوصدرایی توجه کردم. در این میان، علامه طباطبایی به‌عنوان شاخص‌ترین نماینده این جریان انتخاب شد. بنابراین، این پژوهش گفت‌وگویی است میان سنت زنده توماسی (به‌دلیل نداشتن دسترسی و اطلاع کافی از نمایندگان معتبر نوتوماسی، مستقیماً به آثار خود توماس رجوع کردم) و سنت نوصدرایی در مسئله خوشبختی و غایت نهایی انسان.

در کتاب، «غایت نهایی» در وجود انسان را چه فهم کرده‌اید؛ و پیوند خوشبختی با مقصد نهایی با تکیه بر فلسفه غایت‌گرایانه چه به مخاطب نشان می‌دهد؟

من «غایت نهایی» را آخرین مقصدی می‌فهمم که فعل انسانی باید به آن منتهی ‌شود؛ یعنی جایی‌که دیگر پرسشِ «برای چه؟» به مقصدی فراتر از آن نمی‌رسد. تأکید من بر فلسفه غایت‌گرایانه از این جهت بود که نشان دهم انسان نباید خواسته‌های موقت، کوتاه‌مدت یا میانی را با مقصد نهایی زندگی اشتباه بگیرد. بسیاری از اهدافی که انسان عمر خود را صرف آن‌ها می‌کند، پس از تحقق، نشان می‌دهند که غایت نهایی نبوده‌اند و انسان تازه بعد از رسیدن به آن‌ها متوجه می‌شود که مطلوب عمیق‌تری در کار بوده است؛ اما ممکن است در آن زمان، فرصت و توان کافی برای حرکت به سوی آن مقصد اصلی باقی نمانده باشد.

از این‌رو، پیوند خوشبختی با غایت نهایی به مخاطب یادآوری می‌کند که عمر محدود انسان باید از آغاز در نسبت با مقصدی فهم شود که حقیقتاً شایسته صرف زندگی است. در این نگاه، خوشبختی صرفاً رضایت موقت، کامیابی روانی یا لذت گذرا نیست، بلکه رسیدن به کمالی است که همه خواسته‌های دیگر در پرتو آن معنا پیدا می‌کنند. در سنت مورد بحث کتاب، این غایت نهایی در نهایت با تقرب به خدا و رؤیت او تفسیر می‌شود.

مواجهه علامه و آکوئیناس
سید محمد حسین طباطبایی

 خوشبختی از نگاه عرفی و دیدگاه فلسفی چه تفاوتی دارند؟

در نگاه عرفی، خوشبختی معمولاً با لذت، رفاه، تمتعات حسی، یا کامیابی‌های دنیوی سنجیده می‌شود. اما در نگاه فلسفیِ این رساله، خوشبختی امری عمیق‌تر است: کمال نفس، فعلیت‌یافتن قوه‌های انسانی، و نهایتاً وصول به خیر اعلی. نکته بنیادین این‌جاست که خوشبختی اساساً بر پایه «فهم و دریافت» انسان از کمال معنا می‌یابد. هرچه سطح فهم و معرفت شخص بالاتر باشد، به کمالاتی توجه می‌کند که پیش‌تر اصلاً در افق دید او نبوده است. بنابراین، تفاوت نگاه عرفی و فلسفی در «عمقِ نگاه» است؛ خوشبختی فلسفی چیزی فراتر از خوشی‌های گذراست و با حقیقت وجود انسان و غایت نهایی او گره می‌خورد.

تلاش ما در این رساله، بازنمایی همین تفاوتِ سطوح فهم است؛ ما می‌خواهیم با ارائه فهمی برتر از کمال، افق دید مخاطب را ارتقا دهیم تا او وجهه همت و تلاش خود را نه صرفاً در طلب کامیابی‌های گذرا، بلکه در طلب خوشبختیِ حقیقی و مقصد متعالی قرار دهد.

نوآوری این کتاب در قیاس با دیگر آثار مشابه در چیست؟

نوآوری اصلی این رساله در قرار دادن اندیشه آکوئیناس درباره سعادت در مواجهه با حکمت نوصدرایی، به‌ویژه در تقریر علامه‌طباطبایی است. اهمیت این مقایسه در آن است که نشان می‌دهد با وجود تفاوت‌های تاریخی و فرهنگی دو سنت، نتایج آن‌ها در تعریف سعادت و راه وصول به آن در موارد مهمی به شکل عمیق و حتی شگفت‌آوری به یکدیگر نزدیک است و حتی مطابقت کامل دارد. از این رو، نوآوری این تحقیق بیش از هر چیز در نشان دادن این هم‌گرایی قابل‌توجه میان دو سنت بزرگ فلسفی ـ الهیاتی است. افزون بر این، چنین مقایسه‌ای می‌تواند زمینه‌ای برای تقویت گفت‌وگو میان سنت‌های فکری و فرهنگی مختلف در جهان معاصر فراهم کند و نشان دهد که در پس تفاوت‌های ظاهری، افق‌های مشترکی در فهم انسان، کمال و خوشبختی وجود دارد که می‌تواند مبنایی برای نزدیکی و تفاهم بیشتر میان ملت‌ها باشد.

چگونه نشان می‌دهید که با وجود تردیدهای بسیار برخاسته از جهان متکثر، انسان همچنان در پی غایت نهایی است؟

من بحث را از این نکته آغاز می‌کنم که توجه انسان به غایت نهایی، امری بدیهی و درونی است و در اصلِ آن نیاز به اثبات وجود ندارد. هر انسانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، زندگی و افعال خود را در نسبت با نوعی مقصد نهایی سامان می‌دهد؛ یعنی همواره می‌خواهد بداند نهایتاً چه چیزی برای او مطلوب‌تر، کامل‌تر و شایسته‌تر است.

به نظر من، تکثر دیدگاه‌ها به معنای نفی غایت نهایی نیست؛ بلکه بیشتر از اختلاف انسان‌ها در فهم این غایت و مصداق‌یابی آن پدید می‌آید. انسان‌ها ممکن است در این‌که سعادت نهایی چیست اختلاف داشته باشند؛ گروهی آن را در لذت، گروهی در قدرت، گروهی در معرفت، و گروهی در قرب الهی بجویند؛ اما همین اختلاف‌ها نشان می‌دهد که اصلِ طلبِ غایت و سعادت نهایی همچنان پابرجاست. کتاب نیز از همین منظر نشان می‌دهد که حتی در دل جهان متکثر و در میان سنت‌های فکری متفاوت، پرسش از غایت نهایی حذف نمی‌شود.

مواجهه علامه و آکوئیناس
توماس آکوئیناس

 چرا در کتاب، ایده کثرت‌گرایی و فقدان غایت را به مسأله معرفت‌شناسی تقلیل داده‌اید؟

من تعبیر «تقلیل» را در این‌جا دقیق نمی‌دانم؛ زیرا مقصود کتاب ساده‌سازی مسئله یا فروکاستن آن به یک بعد محدود نیست. برعکس، هدف این است که اصل مسئله در جای درست خود بازیابی شود. وقتی درباره کثرت دیدگاه‌ها نسبت به خوشبختی یا غایت نهایی سخن می‌گوییم، باید توجه کنیم که این کثرت در بسیاری از موارد از اختلاف در نحوه شناخت انسان، وجود، کمال و نسبت آن‌ها با یکدیگر پدید می‌آید.

مثلا در حکمت نوصدرایی، بحث سعادت از مسئله وجود جدا نیست. سعادت، نوعی کمال وجودی انسان است و بنابراین اگر تلقی ما از وجود، انسان و مراتب کمال متفاوت باشد، طبیعی است که تصور ما از خوشبختی نیز متفاوت خواهد شد. از این جهت، بازگرداندن بحث کثرت‌گرایی یا فقدان غایت به مبانی معرفتی و هستی‌شناختی، تقلیل مسئله نیست؛ بلکه آشکار کردن ریشه‌های واقعی آن است.

در این کتاب نیز این نکته صرفاً به‌صورت ادعا مطرح نشده، بلکه با بررسی موارد مختلف و متکثرِ تصور خوشبختی نشان داده شده است که اختلاف‌ها عمدتاً در سطح مصداق‌یابی و نحوه فهم سعادت رخ می‌دهد، نه در اصل طلب غایت و کمال نهایی. بنابراین، آن‌چه انجام شده «تقلیل» نیست، بلکه بازسازی و بازیابی اصل مسئله است: این‌که کثرت تصورات از خوشبختی، پیش از هر چیز به اختلاف در معرفت انسان نسبت به حقیقت خود، جهان و غایت وجودی‌اش بازمی‌گردد.

چرا حکمت اسلامی حتی با پذیرش تکثر تجارب و سوبژکتیویته، وجود کمال مطلق و غایت نهایی را به‌منزله امکان و افق گشوده معنا، نفی‌ناپذیر می‌داند؟

در حکمت اسلامی، به‌ویژه در تقریر نوصدرایی، تکثر تجربه‌ها و تفاوت ادراکات انسانی پذیرفته می‌شود؛ اما این تکثر به‌معنای نفی حقیقت واحد و کمال مطلق نیست. انسان‌ها ممکن است به‌دلیل تفاوت در فهم، تربیت، فرهنگ و مرتبه وجودی، برداشت‌های گوناگونی از خوشبختی داشته باشند، اما این اختلاف بیشتر به نحوه دیدن و مصداق‌یابی کمال بازمی‌گردد، نه به اصل وجود کمال. از این منظر، غایت نهایی افقی گشوده و نفی‌ناپذیر است که در ساختار وجودی انسان ریشه دارد. اگر کمال مطلق انکار شود، جست‌وجوی معنا و حرکت انسان به‌سوی بهتر شدن نیز بی‌پایه خواهد شد. همان‌گونه‌که بستن چشم موجب نابودی افق نمی‌شود، ندیدن یا نخواستنِ حقیقت نیز وجود آن را از میان نمی‌برد.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2246349

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =

آخرین اخبار