به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از تابناک؛ صدام میخواست بغداد به مرکزی برای تولید فیلمهای بینالمللی تبدیل شود؛ جایی که بتواند با فیلمهای پرهزینه، تصویری تازه از عراق به مخاطبان جهان، بهویژه کشورهای غربی، ارائه کند. لطیف جورفانی، تهیهکننده اصلی پروژه، سالها بعد در گفتوگویی با بیبیسی گفت صدام آرزو داشت بغداد روزی به چیزی شبیه «بالیوود کنار دجله» تبدیل شود.
ثمره این جاهطلبی، فیلمی بود با عنوان «المسأله الکبری» که بعدها برای اکران جهانی نام Clash of Loyalties یا «نبرد وفاداریها» را برای آن انتخاب کردند. اما سرنوشت این فیلم، از همان ابتدا، به اندازه داستانش پرحادثه و غیرمنتظره بود؛ فیلمی که قرار بود آغازگر یک صنعت سینمایی جدید باشد، اما درنهایت به یکی از عجیبترین پروژههای تاریخ سینمای خاورمیانه تبدیل شد.
وقتی سینما به ابزار سیاست تبدیل شد
تا پیش از دهه ۱۹۷۰، سازمان سینمای عراق بیشتر روی ساخت فیلمهای مستند تمرکز داشت. اما از سال ۱۹۷۷ مسیر این سازمان تغییر کرد و دولت به تولید فیلمهای بلند و پرهزینه روی آورد.
همزمان با تثبیت قدرت صدام حسین، سینما نیز بیش از گذشته در خدمت اهداف سیاسی قرار گرفت. بسیاری از آثار آن دوران با حمایت مستقیم حکومت ساخته میشدند و هدفشان تقویت روایت رسمی دولت از تاریخ و جامعه عراق بود.
نمونه مشهور این روند، فیلم «القادسیه» بود که اوایل دهه ۱۹۸۰ با بودجهای حدود ۱۵ میلیون دلار ساخته شد؛ اثری که آشکارا پیامهای سیاسی و ملیگرایانه را دنبال میکرد.
در چنین فضایی، حکومت عراق به دنبال پروژهای بزرگتر بود؛ فیلمی که هم از نظر هنری چشمگیر باشد و هم بتواند تصویری باشکوه از تاریخ عراق ارائه کند.
موضوع انتخابشده، قیام سال ۱۹۲۰ مردم عراق علیه اشغال بریتانیا بود؛ رویدادی که سالها در شعر، ادبیات و آثار هنری عراق جایگاه ویژهای داشت و از نگاه حکومت، ظرفیت بالایی برای ساخت یک فیلم حماسی داشت.
سرنوشت این فیلم، از همان ابتدا، به اندازه داستانش پرحادثه و غیرمنتظره بود؛ فیلمی که قرار بود آغازگر یک صنعت سینمایی جدید باشد، اما درنهایت به یکی از عجیبترین پروژههای تاریخ سینمای خاورمیانه تبدیل شد.«هرچقدر لازم باشد، هزینه کنید»
پروژه از طریق لطیف جورفانی، تهیهکننده باسابقه عراقیالاصل مقیم بریتانیا، به دولت عراق معرفی شد. جورفانی که از دهه ۱۹۵۰ در صنعت سینما فعالیت میکرد، بعدها روایت کرد وقتی از مسئولان عراقی پرسیده شد برای ورود جدی به صنعت جهانی فیلم چه بودجهای لازم است، پاسخ صدام کوتاه بود:
«هرچقدر لازم باشد.»
همین جمله مسیر پروژه را مشخص کرد.
درنهایت، بودجه فیلم به حدود ۳۰ میلیون دلار رسید؛ رقمی بسیار بزرگ برای آن زمان که برخی منابع آن را همسطح بودجه فیلم «بازگشت جدای» از مجموعه «جنگ ستارگان» دانستهاند.
کارگردانی پروژه به محمد شکری جمیل، یکی از شناختهشدهترین فیلمسازان عراق، سپرده شد؛ فیلمسازی که بسیاری او را مهمترین کارگردان عراقی آن دوران میدانستند.
جنگ آغاز شد؛ اما دوربینها خاموش نشدند
فیلمبرداری هنوز در مراحل ابتدایی بود که در شهریور ۱۳۵۹ (سپتامبر ۱۹۸۰)، عراق حمله به ایران را آغاز کرد و جنگ هشتساله دو کشور شکل گرفت.
اعضای گروه تولید تصور میکردند ادامه پروژه دیگر ممکن نیست. لطیف جورفانی بعدها گفت نخستین واکنش همه این بود که فیلم باید متوقف شود. حتی در ابتدا با توقف کار موافقت شد، اما مدت زیادی نگذشت که دستور تازهای از بغداد رسید؛ پروژه باید بدون وقفه ادامه پیدا کند.
برای حکومت عراق، توقف چنین پروژهای میتوانست این پیام را منتقل کند که جنگ، زندگی عادی کشور را مختل کرده است؛ پیامی که مسئولان وقت تمایلی به نمایش آن نداشتند.
به این ترتیب، بیش از ۱۴۰ نفر از عوامل فیلم، شامل بازیگران و متخصصانی که اغلب سابقه کار در استودیوهای بزرگ بریتانیا و هالیوود را داشتند، ناگهان خود را در کشوری دیدند که درگیر جنگی تمامعیار شده بود.
جورفانی بعدها گفت:
«این افراد عادت داشتند در استودیوهای شپرتون و پاینوود فیلم بسازند، نه وسط منطقهای که صدای انفجار واقعی موشک و بمب از هر طرف شنیده میشد.»
از همان لحظه ورود، شرایط غیرعادی بود. هواپیماهای حامل گروه تولید با اسکورت جنگندههای نظامی وارد آسمان عراق میشدند و برای کاهش احتمال هدف قرار گرفتن، شبها بدون روشن کردن چراغهای فرود، روی باند مینشستند.
حتی اقامت در بغداد هم چندان راحت نبود. برخی بازیگران بعدها روایت کردند اتاقهای هتل هنوز به طور کامل آماده نشده بود و شرایط اقامت، فاصله زیادی با استاندارد هتلهای بینالمللی داشت.
مشکلات فقط به اقامت ختم نمیشد. کامیونهایی که از بریتانیا تجهیزات صحنه و سلاحهای نمایشی مربوط به جنگ جهانی اول را حمل میکردند، در مرز ترکیه متوقف شدند. مأموران گمرک، با دیدن حجم زیادی اسلحه داخل کامیونها، توضیح رانندگان را که میگفتند همه این تجهیزات فقط برای فیلمبرداری است، بهسختی باور میکردند و همین موضوع، روند انتقال تجهیزات را برای مدتی مختل کرد.
ستارهای که خودش به اندازه یک فیلم، دردسرساز بود
اگر پروژه «نبرد وفاداریها» یک برگ برنده داشت، بدون تردید حضور اولیور رید بود؛ یکی از مشهورترین بازیگران سینمای بریتانیا که در آن سالها چهرهای شناختهشده در هالیوود و اروپا به شمار میرفت. او در این فیلم نقش سرهنگ «جرارد لیچمن» را بازی میکرد. در کنار او، جیمز بولام، مارک سیندن و چند بازیگر شناختهشده دیگر نیز حضور داشتند.
همکارانش بعدها از یک تناقض عجیب درباره رید حرف زدند؛ مقابل دوربین، بازیگری کاملاً حرفهای بود. دیالوگهایش را دقیق اجرا میکرد و هیچگاه مست وارد صحنه فیلمبرداری نمیشد. اما به محض اینکه دوربین خاموش میشد، ماجرا شکل دیگری پیدا میکرد.
رید علاقه زیادی به نوشیدن مشروبات الکلی داشت و گاهی رفتارهایی از او سر میزد که همه را غافلگیر میکرد. به گفته اعضای گروه، بطری ویسکی تقریباً همیشه همراهش بود، هرکسی را میدید به مسابقه مچاندازی دعوت میکرد و با شوخیهای عجیبش، آرامش هتل را بر هم میزد.
هلن رایان، یکی از بازیگران فیلم، بعدها تعریف کرد اگر غذای رید در رستوران چند دقیقه دیر میرسید، ممکن بود مدیر رستوران را با عصبانیت بازخواست کند؛ رفتاری که بارها باعث دردسر گروه شد.
اما عجیبترین اتفاق، ماجرایی بود که بعدها به یکی از معروفترین خاطرات این پروژه تبدیل شد.
بطریای که نزدیک بود پروژه را به بحران بکشاند
لطیف جورفانی سالها بعد روایت کرد که اولیور رید یک روز بطری شرابی را خالی کرد و سپس آن را با ادرار خودش پر کرد. بعد هم پیشخدمت رستوران را صدا زد و از او خواست بطری را به عنوان هدیه برای یکی از میزهای دیگر ببرد.
خبر این رفتار خیلی زود به مسئولان عراقی رسید و واکنش آنها بسیار تند بود. در مقطعی حتی تصمیم گرفته شد رید از پروژه اخراج شود، اما جورفانی با وساطت و رایزنی توانست مانع این اتفاق شود و فیلمبرداری ادامه پیدا کرد.
این تنها حاشیه او نبود. یک شب در هتل المنصور بغداد، میان رید و محافظ شخصیاش مشاجرهای درگرفت. طبق روایت مارک سیندن، محافظ که بهشدت عصبانی شده بود، بازیگر مشهور را از مچ پا گرفت و از پنجره طبقه پنجم هتل آویزان کرد. جالب اینکه رید، به جای ترس، با صدای بلند میخندید و اطرافیان هرگز نفهمیدند چه جملهای باعث شده بود محافظش تا این اندازه از کوره در برود.
ویرجینیا دنهام، دیگر بازیگر فیلم، بعدها درباره او جملهای گفت که سالها نقل شد:
«تنها کسی که در تمام مدت فیلمبرداری از او میترسیدم، خود اولیور رید بود.»
شامی در کاخ ریاستجمهوری
صدام حسین فقط تأمینکننده بودجه پروژه نبود؛ او شخصاً روند ساخت فیلم را دنبال میکرد و علاقه داشت بازیگران خارجی نیز از نزدیک با او دیدار کنند. به همین دلیل، مارک سیندن و اولیور رید یک شب با دعوت رسمی راهی کاخ ریاستجمهوری شدند.
لیموزینی آنها را به کاخ رساند؛ جایی که صدام در رأس یک میز بلند نشسته بود. طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق، چند مقام ارشد دولتی و تعدادی از فرماندهان نظامی نیز در این ضیافت حضور داشتند. عُدی حسین، پسر صدام، هم یکی از مهمانان مراسم بود.
مارک سیندن بعدها نوشت که صدام بخش قابل توجهی از شام را صرف سخن گفتن درباره تاریخ عراق، مبارزه با استعمار و اهمیت این فیلم کرد. به گفته او، روشن بود که رئیسجمهور عراق این پروژه را صرفاً یک فیلم نمیداند، بلکه آن را بخشی از روایت سیاسی و تاریخی حکومت خود تلقی میکند.
اما در همان ضیافت، اتفاقی رخ داد که اگر کمی متفاوت پیش میرفت، شاید سرنوشت پروژه را تغییر میداد.
صدام حسین فقط تأمینکننده بودجه پروژه نبود؛ او شخصاً روند ساخت فیلم را دنبال میکرد و علاقه داشت بازیگران خارجی نیز از نزدیک با او دیدار کنند.
لحظهای که همه منتظر یک فاجعه بودند
طبق روایتهایی که بعدها در ویکیپدیا و چند گزارش تحقیقی منتشر شد، اولیور رید در میانه همان شام، بر اثر مصرف زیاد مشروبات الکلی، کنترل رفتارش را از دست داد و جملهای توهینآمیز را خطاب به صدام حسین، به زبان انگلیسی، بر زبان آورد. با شناختی که از فضای امنیتی عراق آن دوران وجود داشت، چنین رفتاری میتوانست پیامدهای بسیار سنگینی داشته باشد؛ اما برخلاف انتظار، اتفاق خاصی رخ نداد.
برخی معتقدند صدام در آن لحظه مشغول صحبت با مهمانان دیگر بود و متوجه جمله رید نشد. عدهای هم احتمال میدهند مترجمان حاضر ترجیح داده باشند آنچه گفته شده را ترجمه نکنند تا ماجرا به بحران تبدیل نشود. در هر صورت، رید آن شب بدون دردسر از کاخ خارج شد؛ اتفاقی که بسیاری از اعضای گروه بعدها آن را نوعی خوششانسی کمنظیر توصیف کردند.
با این حال، شواهد نشان میدهد صدام بعدها از رفتارهای خارج از عرف این بازیگر رضایت نداشت. ویویان کینراس، روزنامهنگار بریتانیایی که آن روزها همراه گروه بود، نوشته است رئیسجمهور عراق از گزارشهایی که درباره رفتارهای رید، ازجمله ماجرای بطری شراب، به او رسیده بود، خوشحال نبود و آنها را بیاحترامی تلقی میکرد.
وقتی جنگ، بخشی از صحنه فیلم شد
هرچه زمان میگذشت، مرز میان واقعیت و فیلم بیشتر از بین میرفت. بخش زیادی از فیلم در حوالی شهر «کوت» و مناطق بیابانی جنوب عراق فیلمبرداری میشد؛ جایی که گرمای هوا گاهی به ۵۰ درجه سانتیگراد میرسید. بازیگران خارجی بعدها گفتند کار در آن شرایط، حتی بدون در نظر گرفتن جنگ، بسیار دشوار بود. اما گرما تنها مشکل گروه نبود.
بسیاری از عوامل عراقی فیلم، همزمان عضو ارتش یا نیروهای ذخیره بودند. بارها پیش میآمد که یک بازیگر یا تکنسین، ناگهان احضاریه اعزام به جبهه دریافت میکرد و دیگر به محل فیلمبرداری بازنمیگشت. در چنین شرایطی، گروه ناچار میشد صحنههایی را که قبلاً ضبط شده بود، دوباره فیلمبرداری کند.
جنگ، عملاً به بخشی از برنامه روزانه عوامل فیلم تبدیل شده بود.
روشی که امروز دیگر اجازه استفاده از آن وجود ندارد
این فیلم از یک جهت دیگر هم در تاریخ سینما ماندگار شد.
«نبرد وفاداریها» آخرین فیلم شناختهشدهای بود که در آن از تکنیکی موسوم به Running W استفاده شد؛ روشی که سالهاست در بسیاری از کشورها ممنوع شده است.
در این شیوه، سیمی به پای اسب بسته میشد تا هنگام تاختن، حیوان ناگهان تعادلش را از دست بدهد و به زمین بیفتد. نتیجه، صحنهای بسیار واقعی از سقوط سوارکار بود؛ اما در بسیاری از موارد، آسیبهای جدی یا حتی مرگ اسب را به دنبال داشت.
مارک سیندن بعدها گفت تقریباً همه جای دنیا این روش ممنوع شده بود، اما در عراق همچنان از آن استفاده میشد.
محمد شکری جمیل، کارگردان فیلم، برای سکانس حمله سوارهنظام که با حضور دهها اسب فیلمبرداری میشد، اصرار داشت همین تکنیک اجرا شود؛ تصمیمی که بعدها نیز با انتقادهایی از سوی فعالان حوزه حقوق حیوانات روبهرو شد.
مأموریتی که هیچکس از آن خبر نداشت
سالها بعد، مارک سیندن فاش کرد پیش از سفر به عراق، دو نفر که خود را از مسئولان وزارت خارجه بریتانیا معرفی کرده بودند، با او تماس گرفتند و پیشنهادی مطرح کردند که به گفته خودش «رد کردنش آسان نبود.»
از او خواسته شد در مدت حضورش در بغداد، هرجا که امکان دارد، عکسهایی ظاهراً معمولی از شهر تهیه کند؛ عکسهایی از ساختمانهای دولتی، کاخها، دکلهای مخابراتی، خیابانها و هر چیزی که بعدها ممکن بود ارزش اطلاعاتی داشته باشد. سیندن میگوید مأموریتش این نبود که مانند یک جاسوس حرفهای عمل کند؛ فقط باید در ظاهر، مثل هر گردشگر دیگری، از شهر عکس میگرفت.
اما همین کار هم برایش دردسرساز شد.
بازداشت در بغداد
مدتی بعد، مأموران امنیتی عراق به رفتارهای او مشکوک شدند.
سیندن بعدها تعریف کرد که یک روز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و برای بازجویی منتقل شد. او نمیدانست چه سرنوشتی در انتظارش است؛ چراکه فضای امنیتی عراق در آن دوران بهشدت سختگیرانه بود. اما جملهای که در لحظهای حساس بر زبان آورد، ورق را برگرداند.
او به مأموران گفت:
«من با دعوت شخص رئیسجمهور شما اینجا هستم.»
همین جمله، به گفته خودش، باعث شد مأموران از ادامه بازجویی صرفنظر کنند و اجازه دهند محل را ترک کند. درستی همه جزئیات این روایت را نمیتوان ب هطور مستقل تأیید کرد، اما خود سیندن سالها بعد بارها آن را بازگو کرد و نشریه اسکوایر نیز در گزارشی مفصل به آن پرداخت.
فرار در آخرین لحظه
پایان حضور سیندن در عراق نیز دستکمی از یک فیلم سینمایی نداشت. اعتبار ویزای خروج او تنها یک روز دیگر باقی مانده بود و اگر فیلمبرداری به پایان نمیرسید، ممکن بود با مشکل مواجه شود. او تصمیم گرفت از تجربه سالها بازیگری استفاده کند. سیندن با لباس کامل نقش خود، مقابل دوربین حاضر شد و همزمان خودرویی را آماده نگه داشت تا به محض پایان آخرین برداشت، مستقیم راهی فرودگاه شود. همین اتفاق هم افتاد. به محض اینکه کارگردان پایان فیلمبرداری او را اعلام کرد، بدون تعویض لباس، سوار خودرو شد و مستقیم به فرودگاه رفت. فردای آن روز، وقتی هواپیمای بغداد در فرودگاه هیترو لندن به زمین نشست، مسافران با صحنه عجیبی روبهرو شدند؛ مردی با لباس نظامی متعلق به دهه ۱۹۲۰ از هواپیما پایین پرید، چند قدم دوید و زمین فرودگاه را بوسید. سالها بعد، سیندن گفت آن لحظه احساس میکرد یکی از پرتنشترین تجربههای زندگیاش به پایان رسیده است.
فیلمی که دیده شد، اما هرگز به هدفش نرسید
پس از ماهها فیلمبرداری در شرایطی دشوار، «نبرد وفاداریها» سرانجام آماده نمایش شد. حکومت عراق امید زیادی به این پروژه داشت؛ فیلمی که قرار بود هم در داخل کشور با استقبال روبهرو شود و هم راه خود را به بازارهای جهانی باز کند.
اما واقعیت، با آنچه در ذهن طراحان پروژه بود، فاصله زیادی داشت.
فیلم در عراق اکران شد و در برخی جشنوارههای بینالمللی نیز به نمایش درآمد، اما نتوانست جایگاه ویژهای در سینمای جهان پیدا کند. بسیاری از منتقدان، هرچند کیفیت فنی فیلم، طراحی صحنه و مقیاس بزرگ تولید را قابل توجه میدانستند، معتقد بودند روایت آن بیش از اندازه تحت تأثیر نگاه سیاسی حکومت عراق قرار گرفته و همین موضوع ارتباط گرفتن مخاطبان بینالمللی با فیلم را دشوار کرده است.
درواقع، پروژهای که قرار بود سکوی پرتاب سینمای عراق باشد، نتوانست به هدف اصلی خود برسد.
بودجهای کمسابقه، نتیجهای معمولی
برای ساخت «نبرد وفاداریها» دهها میلیون دلار هزینه شد؛ رقمی که در اوایل دهه ۱۹۸۰ برای یک فیلم خاورمیانهای تقریباً بیسابقه بود.
گروه بزرگی از بازیگران و عوامل خارجی به عراق آمدند، تجهیزات مدرن فیلمسازی وارد کشور شد، لوکیشنهای عظیم ساخته شد و حتی ارتش عراق نیز در برخی صحنهها امکانات گستردهای در اختیار گروه قرار داد.
با این حال، همه این سرمایهگذاریها نتوانست نام فیلم را در کنار آثار ماندگار سینمای جهان قرار دهد.
برخلاف تصور مسئولان وقت عراق، صرف هزینههای سنگین برای ساخت یک فیلم، تضمینی برای موفقیت جهانی آن نبود؛ بهویژه زمانی که مخاطب احساس کند روایت اثر بیش از آنکه از دل یک داستان شکل گرفته باشد، در خدمت انتقال یک پیام سیاسی است.
سالهایی که فیلم به فراموشی سپرده شد
با آغاز جنگ و سپس تحولات سیاسی دهههای بعد، این فیلم نیز کمکم از حافظه عمومی کنار رفت. نسخههای آن بهندرت در دسترس قرار گرفت و سالها حتی بسیاری از علاقهمندان سینما نمیدانستند چنین پروژهای اساساً ساخته شده است. پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳، توجه پژوهشگران دوباره به این اثر جلب شد؛ نه به خاطر ارزش هنری آن، بلکه به دلیل داستان پر فراز و نشیب تولیدش.
امروز، بیش از خود فیلم، روایت پشت صحنه آن است که توجه مستندسازان و نویسندگان را جلب میکند؛ روایتی از حضور بازیگران مشهور در کشوری درگیر جنگ، برخوردهای غیرمنتظره با حکومت عراق، ماجراهای امنیتی و پروژهای که قرار بود آغازگر عصر تازهای در سینمای این کشور باشد.
رؤیایی که نیمهتمام ماند
لطیف جورفانی سالها بعد با حسرت از این پروژه یاد کرد. او معتقد بود اگر عراق درگیر جنگهای طولانی و بحرانهای سیاسی نمیشد، شاید صنعت سینمای این کشور مسیر دیگری را طی میکرد. البته این فقط یک فرضیه است؛ زیرا موفقیت یک صنعت سینمایی، تنها به بودجه و امکانات وابسته نیست. ثبات، آزادی خلاقیت، ارتباط با بازار جهانی، تداوم تولید و شکلگیری یک بدنه حرفهای، عواملی هستند که در کنار سرمایه مالی معنا پیدا میکنند. عراق آن سالها پول کافی برای ساخت فیلمهای بزرگ داشت، اما شرایط سیاسی و امنیتی اجازه نداد این سرمایه به شکلگیری یک صنعت پایدار منجر شود.
میراث واقعی «نبرد وفاداریها»
امروز اگر نام «نبرد وفاداریها» دوباره بر سر زبانها افتاده، بیش از هر چیز به خاطر داستانی است که پشت دوربین اتفاق افتاد؛ داستان بازیگری که رفتارهای جنجالیاش بارها پروژه را تا مرز بحران برد، فیلمبرداری در میانه جنگ، استفاده از امکانات واقعی نظامی، روایتهایی از مأموریتهای اطلاعاتی و جاهطلبی حکومتی که میخواست از سینما به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت خود استفاده کند.
این فیلم نه هالیوود خاورمیانه را ساخت و نه مسیر سینمای عراق را تغییر داد، اما به یکی از متفاوتترین و پرحاشیهترین پروژههای تاریخ سینمای منطقه تبدیل شد؛ پروژهای که امروز، بیش از چهار دهه بعد، هنوز هم داستان ساختش از خود فیلم جذابتر به نظر میرسد.
۲۵۹







نظر شما