خبرآنلاین - محمد عارف معزی: تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران در معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه به شمار میرود، اما برخی تحلیلها تأکید دارند که حفظ اثربخشی این ابزار، بیش از آنکه به تکرار استفاده از آن وابسته باشد، به شرایط محیطی و موازنه قدرت بستگی دارد. بر این اساس، تا زمانی که مسیر جایگزین مؤثری برای انتقال انرژی و کالا ایجاد نشود و پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس فعال باشند، تنگه هرمز جایگاه راهبردی خود را حفظ خواهد کرد و همچنان میتواند بهعنوان اهرم فشار مورد استفاده قرار گیرد. در عین حال، در شرایط جنگی نیز کنترل این آبراه از منظر دفاعی همچنان بخشی از ملاحظات امنیتی ایران تلقی میشود.
در همین چارچوب، درباره تفاهمنامه پایان جنگ نیز این دیدگاه مطرح است که هرچند این تفاهم هنوز به مرحله اجرا نرسیده و حتی احتمال داده میشود بیش از آنکه یک توافق پایدار باشد، فرصتی برای تجدید قوای طرف مقابل بوده باشد، اما در صورت اجرای کامل میتوانست امتیازاتی برای ایران به همراه داشته باشد. از جمله آزادسازی بخشی از منابع مالی بلوکهشده، مشارکت در مدیریت تنگه هرمز، کمک به بازسازی خسارتهای جنگ و مهمتر از همه، پایان یافتن وضعیت فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» که میتوانست زمینه بازگشت نسبی ثبات اقتصادی و سیاسی را فراهم کند.
در عین حال، این نگاه وجود دارد که نباید انتظارات تبلیغاتی را جایگزین دستاوردهای واقعی کرد. از این منظر، هدف از پیروزی برای ایران نه فروپاشی آمریکا یا تحقق شعارهای نمادین، بلکه ایجاد بازدارندگی مؤثر و جلوگیری از تکرار حملات نظامی است. به همین دلیل نیز تأکید میشود که تجربه حملات همزمان با مذاکرات، اعتماد به توافقهای آینده را کاهش داده و نشان میدهد تنها اتکا به شعارها نمیتواند جایگزین نتایج ملموس سیاسی و امنیتی شود.
از سوی دیگر، ادامه درگیریها میتواند معادلات منطقهای را نیز تحت تأثیر قرار دهد. اگرچه احتمال همراهی برخی کشورهای عربی با آمریکا در صورت گسترش جنگ وجود دارد، اما وابستگی شدید اقتصاد کشورهای جنوب خلیج فارس به ثبات منطقه، مانع مهمی برای ورود مستقیم آنها به یک جنگ گسترده محسوب میشود. از این منظر، مشارکت فعال این کشورها در درگیری میتواند تجارت، صادرات انرژی و زیرساختهای اقتصادی خود آنها را نیز با مخاطرات جدی مواجه کند؛ موضوعی که تاکنون موجب احتیاط و خویشتنداری بسیاری از دولتهای عربی شده و احتمال تداوم نقش میانجیگرانه کشورهایی مانند عمان و قطر را همچنان زنده نگه داشته است.
خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با علی اصغر زرگر، کارشناس مسائل بین الملل و استاد دانشگاه، به بررسی این تحولات پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی علی اصغر زرگر با خبرآنلاین را میخوانید؛
تنگه هرمز تا زمانی که جایگزینی نداشته باشد، اهرم راهبردی ایران باقی میماند
*** آیا استفاده مکرر از تنگه هرمز بهعنوان اهرم نظامی و امنیتی برای اعمال فشار بر آمریکا، میتواند به مرور از اثربخشی این ابزار بکاهد؟ این اهرم در چه شرایطی ممکن است مستهلک شده و کارایی خود را از دست بدهد؟
تنگه هرمز صرفا یک آبراه مختص صادرات انرژی نیست بلکه گذرگاه تجاری مهم از انواع مختلف کالا های راهبردی است. تا زمانیکه کشورهای عربی حوژه خلیج فارس پایگاه های نظامی در اختیار آنریکا قرار دهند و راه های جایگزین برای تجارت انرژی و کالا وجود نداشته باشد، تنگه هرمز جایگاه استراتژیک خود را حفظ خداهد کرد و ایران بارها و بارها میتواند از آن به عنوان اهرم فشار بر دشمنان و خصو صا اقتصاد دنیا از آن استفاده کند.
با توجه به اینکه نیروهای متخاصم از طریق تنگه هرمز میتوانند وارد خلیج فارس شده و جزایر و سواحل ایران را مورد تهدید قرار دهند لذا بستن تنگه توسط ایران در هر زمان که احساس خطر کند. که از طریق تنگه مورد تهاجمقرار میگیرد ضرورت ایجاب میکند که تنگه کنترل و بسته شود. بنابراین اثر بخشی تنگه در زمان جنگهمیشه به قوت خود باقی خواهد بود.
آمریکا شاید از تفاهمنامه برای تجدید قوا استفاده کرده باشد
*** بسیاری از تحلیلگران، تفاهمنامه پایان جنگ را یک پیروزی مهم برای ایران ارزیابی کردهاند. به نظر شما این تفاهمنامه چه منافعی برای ایران به همراه داشت و آیا در صورت تداوم جنگ، تهران میتوانست به دستاوردی فراتر از آنچه در این تفاهمنامه حاصل شد، دست پیدا کند؟ به طور مشخص، مهمترین دستاوردهای ایران در تفاهمنامه اسلامآباد چه بود؟
تفاهم نامه پایان خصومت در حال حاضر وجود خارجی ندارد. شاید هم آن ترفندی از جانب آمریکا بود تا نفت را موقتا ارزان کند و تنفسی باشد برای تجدید قوا و ادامه جنگ. البته در صورتیکه اجرا میشد، و خصومتپایینمییافت، بندهایی از آن به نفع ایران بود از جمله رهاسازی بخشی از منابع بلوکه شده ایران، مدیریت بر تنگه هرمز، کمک به بازسازی آسیب های ناشی از جنگ، و از همهمهمتر پایان حالت نه جنگ و صلح که میتوانست به ثبات نسبی اقتصادی و سیاسی ایران بیانجامد.

شاید بهترین بازدارندگی برای ایران ساخت سلاح هسته ای بود!
*** آیا ایجاد انتظار در افکار عمومی برای تحقق پیروزیهای آینده، مانند فروپاشی قدرت آمریکا یا تحقق شعارهای مرتبط با انتقام، میتواند جایگزین دستاوردهای ملموس و میدانی در تفاهمنامه پایان جنگ شود؟
به نظر من باید تبلیغات را از واقعیت جدا کرد. با توجه به اینکه برای سومین بار در حین و میانه مذاکرات به ایران حمله شده است هیچ اطمینانی به مذاکرات مجدد و قرارداد یا تفاهمنامه نیست. مراد از پیروزی ایران فروپاشی آمریکا و یا مغلوب کردن آن قدرت نیست، بلکه منظور از پیروزی دست یابی به یک بازدارندگی از طریق مقاومت و عدم تسلیم به خواست های آمریکاست که دست از بکارگیری نیروهای نظامی علیه ایران بر دارد.
البته شاید بهترین بازدارندگی ساخت سلاح هسته ای بود که عملا اسرائیل متجاوز و متحدان اروپایی آمریکا را گروگان میگرفت و از هر گونه حملات نظامی آینده آمریکا به ایران جلوگیری میشد.
ادامه جنگ احتمال همسویی دولتهای عربی با آمریکا را افزایش میدهد
*** جنگ فشار قابل توجهی بر کشورهای جنوب خلیج فارس و عراق وارد کرده است. آیا ادامه درگیریها میتواند به شکلگیری اجماع میان کشورهای جنوب خلیج فارس علیه ایران منجر شود و کشورهایی مانند قطر و عمان را از ادامه نقش میانجیگرانه خود به نفع تهران منصرف کند؟
در صورت ادامه جنگ و تشدید آن و حملات به پایگاه های آمریکا در کشورهای عربی امکان عکس العمل آنها وجود دارد که با آمریکا متحدا علیه ایران اقدام کنند. ولی خانههای شیشهای آنها، بعید است فعالانه در جنگ شرکت کنند زیرا در صورت مشارکت فعالانه کل اقتصاد و فعالیت های تجاری و انرژی آنها مختل خواهد شد. به همین دلیل تا کنون بقول خودشان در مقابل حملات ایران خویشتنداری از خود نشان داده اند.
۲۱۹/۴۲








نظر شما