وضعیت استثنا؛ بنیان خشونت‌آمیز دولت مدرن بر ابهام قانون و بی قانونی

وقتی از «شکنندگی روابط بین‌الملل» سخن می‌گوییم، معمولاً به جنگ‌ها، بحران‌های اقتصادی یا همه‌گیری‌ها فکر می‌کنیم؛ جنگ های بی پایان، رکودها و قحطی ها و انواع همه گیری هایی که انسان تجربه می کند. جورجو آگامبن، فیلسوف معاصر ایتالیایی، ریشه‌ای بسیار عمیق‌تر برای این شکنندگی شناسایی می‌کند: او معتقد است که بنای دولت مدرن بر خلأیی از خشونت و خودسری استوار است، نه بر قانون محکم و عقلانیت و این ماهیت خود را در روابط بین الملل به عریانی نشان می دهد. در این نوشته، از دیدگاه آگامبن، به مفهوم «وضعیت استثنا» می‌پردازیم تا نشان دهیم که چرا آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر به بهترین نمونهٔ این نظریه بدل شد و در جنگ هایی بی پایان و بی قانون و قاعده غرق شد.

 آگامبن در تمایز از کارل اشمیت

برای درک آگامبن، نخست باید او را با کارل اشمیت، فیلسوف سیاسی و حقوقدان آلمانی قرن بیستم مقایسه کنیم، مقایسه کنیم؛ این مقایسه ضروری است چون آگامبن خود از اشمیت شروع می کند. اشمیت در کتاب مشهور خود، «الهیات سیاسی»، می‌گوید: «حاکم کسی است که دربارهٔ وضعیت استثنا تصمیم می‌گیرد.» به باور اشمیت، در شرایط بحرانی (جنگ، شورش، هرج‌ومرج) حاکم می‌تواند قانون را به حالت تعلیق درآورد و حالت اضطراری اعلام کند تا نظم را بازگرداند. برای اشمیت، وضعیت استثنا ابزاری برای نجات قانون است؛ یک تعلیق موقتی که در نهایت به استحکام نظام حقوقی می‌انجامد. به بیانی ساده، در شرایطی که وضعیت بحرانی است حاکم می تواند با اعلام حالت اضطرار قوانین متعارف را تعلیق کند تا حکومت قانونی برجای بماند. مثلا شهروندان در حالت عادی قانونا آزادند تا عکس بگیرند و از اتفاقات بگویند و حتی قانون با کسی که مانع آنها شود برخورد می‌کند؛ اما در شرایط جنگی این کارها ممنوع است.

اما آگامبن این روایت را وارونه می‌کند. او می‌گوید که اشمیت درباره وضعیت استثنا اشتباه می‌اندیشد. از نگاه آگامبن، وضعیت استثنا نه یک استثنای موقتی، بلکه الگوی دائمی حکومت‌داری مدرن است. به عبارت دیگر، دولت مدرن نه بر پایهٔ قانون، که بر پایهٔ توانایی در «تعلیق قانون» بنا شده است. این تفاوت بنیادین، هستهٔ اندیشهٔ آگامبن را شکل می‌دهد.

 استدلال اصلی آگامبن: دولت بر خلأیی خشونت‌آمیز استوار است

آگامبن با الهام از فوکو و والتر بنیامین، استدلال می‌کند که قانون و خشونت در دولت مدرن چنان درهم تنیده‌اند که مرز میان آن‌ها از میان رفته است. او می‌گوید:

«وضعیت استثنا فضایی است که در آن قانون به‌عنوان قانون به حالت تعلیق درمی‌آید، اما خشونتِ بدون قانون در آن جاری می‌شود.»

به بیان ساده‌تر، دولت حاکم همواره این قدرت را در اختیار دارد که اعلام کند «اوضاع عادی نیست» و به این بهانه، تمام قوانین عادی و حتی حقوق بشر را کنار بگذارد. این تصمیم‌گیری، خود یک کنش خودسرانه است، زیرا هیچ قاعدهٔ حقوقی نمی‌گوید که دقیقاً چه زمانی بحران به اندازهٔ کافی جدی است. بنابراین، در قلب دولت مدرن، یک خلأ حقوقی و یک خشونت بنیادین نهفته است که هر لحظه می‌تواند به سطح بیاید.

آگامبن این وضعیت را با عبارت «منطقهٔ ابهام میان قانون و بی‌قانونی» توصیف می‌کند. دولت در وضعیت استثنا، هم درون قانون است، چون قانون اساسی معمولاً اجازهٔ اعلام اضطراری را می‌دهد، و هم بیرون از قانون، چون موقتاً بسیاری از مواد قانونی را نقض می‌کند. همین دوگانگی، نظام حقوقی را از درون شکننده می‌کند، زیرا نشان می‌دهد که قانون در لحظهٔ حساس، چیزی جز یک پردهٔ نازک نیست که به راحتی کنار زده می شود.

چرا آمریکا همیشه در وضعیت استثنا به سر می‌برد؟

آگامبن در کتاب وضعیت استثنا (۲۰۰۵) و نیز در نوشته‌های دیگر به صراحت از ایالات متحده به عنوان «نمونهٔ کامل وضعیت استثنای دائمی» یاد می‌کند. او معتقد است که از حملهٔ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به بعد، آمریکا وارد دوره‌ای شده که در آن «اضطرار به قاعده‌ای دائمی تبدیل شده است.

اما چرا آمریکا این کار را می‌کند؟

  •  برای گسترش قدرت اجرایی: دولت مرکزی با اعلام وضعیت اضطراری، می‌تواند بدون نظارت کنگره و دادگاه‌ها اقدام کند. این یعنی تمرکز قدرت در دست رئیس‌جمهور.
  •  برای دور زدن تعهدات بین‌المللی: در وضعیت استثنا، آمریکا خود را ملزم به رعایت معاهدات بین‌المللی مانند کنوانسیون ژنو یا میثاق حقوق مدنی و سیاسی نمی‌داند.
  •  برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خشن: با القای این حس که «ما در جنگ هستیم»، هرگونه اقدام امنیتی، هرچند غیرقانونی، در افکار عمومی موجه جلوه می‌کند.

چگونه آمریکا وضعیت استثنا را اجرا می‌کند؟

آگامبن و دیگر تحلیلگران، چند ابزار کلیدی برای اجرای وضعیت استثنا در آمریکا شناسایی کرده‌اند:

  • قانون اختیارات دفاعی ملی (NDAA): این قانون به دولت اجازه می‌دهد شهروندان آمریکایی را بدون کیفرخواست و به‌طور نامحدود بازداشت کند.
  • دستورالعمل نظامی ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۱: جورج بوش پدر با این دستور، دادگاه‌های نظامی را برای محاکمهٔ غیرنظامیان ایجاد کرد و نظارت قضائی را کنار زد.
  • بازداشت‌های نامحدود در گوانتانامو: زندانیانی که هیچ‌گاه محاکمه نمی‌شوند و از حقوق اولیهٔ زندانیان جنگی بی‌بهره‌اند.
  • نظارت گسترده بدون حکم قضائی: برنامهٔ نظارت بر ارتباطات شهروندان (که بعدها با نام پروندهٔ اسنودن افشا شد).
  • ترور هدفمند با پهپادها: کشتن شهروندان آمریکایی در خارج از خاک کشور (مانند انور العولقی) بدون هیچ روند قضائی.

همهٔ این اقدامات، در شرایط عادی و بر اساس قانون اساسی آمریکا، کاملاً غیرقانونی هستند. اما دولت با استناد به «وضعیت استثنای ناشی از تروریسم»، آن‌ها را مشروع می‌داند.

دولت بوش و «مبارزان غیرقانونی»: نمونهٔ عینی وضعیت استثنای جهانی

من پیشتر در این باره از منظر اشمیت نوشته بودم که زدودن مرز میان دوست / دشمن به حالتی تبدیل می شود که دشمن سیاسی تهی از هرگونه انسانیت و حقوقی می شود. آگامبن از منظری دیگر به اینجا می رسد.

یکی از آشکارترین مصداق‌های نظریهٔ آگامبن، سیاست دولت جورج دبلیو بوش در قبال زندانیان «جنگ علیه ترور» است. بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر، تیم حقوقی کاخ سفید اصطلاح «مبارز غیرقانونی دشمن» (unlawful enemy combatant) را ابداع کرد. این برچسب به این معنا بود که این افراد نه‌تنها از حمایت کنوانسیون ژنو (که برای اسرای جنگی طراحی شده) بی‌بهره‌اند، بلکه حتی از حقوق اولیهٔ زندانیان عادی نیز محروم می‌شوند، می‌توانند «بدون محاکمه و به‌طور نامحدود» بازداشت شوند، و امکان شکایت در دادگاه‌های فدرال یا بین‌المللی را ندارند.

آگامبن این اقدام را «اعلان صریح وضعیت استثنای جهانی» می‌نامد، زیرا آمریکا با این کار، «قلمرو حقوقی کل جهان» را به چالش کشید. به عبارت دیگر، دولت بوش ادعا کرد که در هر نقطه‌ای از کرهٔ زمین، می‌تواند فردی را دستگیر کرده، به مکانی خارج از حاکمیت قضائی (گوانتانامو) منتقل کند و او را از انسانیت تهی کند. این یعنی «نظام حقوقی بین‌الملل، در برابر ارادهٔ یک دولت واحد، شکننده و ناتوان است».

نتیجه‌گیری: عادی‌سازی وضعیت استثنا و پایان دموکراسی لیبرال

برخلاف تصور رایج که غرب جهانی است قانونمند، آگامبن هشدار می‌دهد که وقتی وضعیت استثنا به قاعده‌ای دائمی بدل شود، دیگر قانون به کناری نهاده می شود و نه‌تنها روابط بین‌الملل، بلکه «خود دموکراسی‌های لیبرال» نیز از درون فرو می‌ریزند. زیرا:

- شهروندان به‌تدریج به زندگی‌هایی عاری از حقوق و کرامت سیاسی عادت می‌کنند.

- قوهٔ مجریه قدرت بی‌قیدوبندی پیدا می‌کند که هیچ نهادی نمی‌تواند آن را مهار کند.

- تمایز میان جنگ و صلح، میان حقوق و خشونت، و میان شهروند و دشمن از میان می‌رود.

به گفتهٔ خود آگامبن:

«وضعیت استثنا، پرده را از روی رازی برمی‌دارد که دولت‌ها ترجیح می‌دهند پنهان بماند: اینکه قانون همیشه از زور و خودسری تغذیه می‌کند، و دموکراسی مدرن در نهایت، شکلی از حکومت اضطراری دائمی است.»

پس وقتی از «شکنندگی و بی قانونی نظم جهانی» سخن می‌گوییم، نباید تنها به جنگ‌ها و بحران‌های اقتصادی نگاه کنیم. شاید مهم‌ترین شکنندگی و بی قانونی، در خودِ ساختار حقوقی دولت‌های مدرن نهفته باشد؛ ساختاری که در لحظهٔ بحران، فرو می‌ریزد و چهرهٔ خشونت‌بار و خودسرانهٔ خود را آشکار می‌سازد.

کد مطلب 2263132

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =

آخرین اخبار