به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، منظور از «آکل و مأکول» در این بحث، فرضی است که بخشی از بدن یک انسان وارد بدن انسان دیگری شود. این موضوع میتواند پرسشهای متعددی درباره هویت انسان، بدن اخروی و چگونگی تحقق پاداش و کیفر در قیامت ایجاد کند.
در ادامه، صورتهای مختلف این شبهه و پاسخ به آنها را به زبانی ساده بررسی میکنیم.
اگر بدن انسان در طول عمر دائماً تغییر کند، کدام بدن در قیامت بازمیگردد؟
بدن انسان در طول زندگی ثابت نمیماند و سلولها و مواد تشکیلدهنده آن به مرور زمان تغییر میکنند. بنابراین ممکن است این سؤال مطرح شود که فردی که مثلاً هفتاد سال زندگی کرده، در حقیقت در طول این مدت بدنهای متفاوتی داشته است؛ پس در قیامت کدامیک از این بدنها محشور خواهد شد؟
پاسخ این است که تغییر اجزای بدن به معنای تغییر هویت انسان نیست.
انسان در دوران کودکی، جوانی و پیری همان شخص است؛ حتی اگر بسیاری از اجزای مادی بدن او در این سالها تغییر کرده باشند. آنچه استمرار «منِ» انسان را حفظ میکند، صرفاً مجموعه ثابت و تغییرناپذیری از سلولها و مولکولها نیست.
بنابراین، در مسئله معاد قرار نیست خداوند دقیقاً همان سلولهایی را که انسان در یک مقطع خاص از زندگی داشته، دوباره جمعآوری و بازسازی کند. انسانِ محشورشده همان فرد دنیوی است، اما با بدنی متناسب با زندگی اخروی.
اگر بخشی از بدن یک مرده از طریق طبیعت وارد بدن فرد دیگری شود چه؟
برای مثال، فرض کنیم بدن انسانی پس از مرگ در خاک تجزیه شود و مواد حاصل از آن توسط ریشه یک گیاه جذب شود. سپس فرد دیگری آن گیاه را مصرف کند و بخشی از این مواد وارد بدن او شود.
در چنین شرایطی ممکن است این پرسش مطرح شود که این ذرات در قیامت متعلق به کدام انسان خواهند بود؟ آیا باید به بدن انسان اول بازگردند یا جزئی از بدن انسان دوم باقی میمانند؟
پاسخ آن است که معاد به این معنا نیست که تمام مواد بدن دنیوی باید با همان ترکیب و همان ذرات دوباره به جای نخست خود بازگردند.
بدن انسان در همین دنیا نیز دائماً در حال تغییر است؛ مواد مختلف وارد بدن میشوند و مواد دیگری از آن خارج میگردند. بنابراین، ورود بخشی از مواد بدن یک انسان به بدن فرد دیگر، به معنای انتقال هویت شخص اول به شخص دوم نیست.
ماده ممکن است جابهجا شود، اما هویت انسان همراه با آن ماده منتقل نمیشود.
اگر در یک فرض نظری، تمام بدن یک انسان وارد بدن دیگری شود چه؟
صورت شدیدتر این شبهه زمانی مطرح میشود که فرض کنیم بدن یک انسان بهطور کامل وارد بدن انسان دیگری شده است. در چنین حالتی ممکن است گفته شود اگر ماده بدن دو انسان کاملاً با یکدیگر مرتبط شده باشد، در قیامت چگونه میتوان آنها را از هم جدا کرد؟
اما اساس این پرسش بر این تصور استوار است که هویت انسان همان مواد تشکیلدهنده بدن اوست؛ در حالی که چنین نیست.
برای فهم سادهتر موضوع میتوان لباس را مثال زد. اگر دو نفر لباسهای خود را با یکدیگر عوض کنند، هویت آنها تغییر نمیکند. لباس متعلق به انسان است، اما خودِ انسان نیست.
بدن نیز نسبت به روح چنین جایگاهی دارد. بدن ابزار مادی انسان است و هویت اصلی او به روح و شخصیت او مربوط میشود.
از این رو، حتی اگر در یک فرض کاملاً نظری، تمام مواد بدن یک انسان وارد بدن فرد دیگری شود، این اتفاق موجب یکیشدن هویت آن دو نخواهد شد.
در قیامت، هر انسان با هویت خودش محشور میشود و مسئله این نیست که خداوند برای بازشناسی افراد، به حفظ تکتک ذرات بدن دنیوی آنها نیاز داشته باشد.
اگر مواد بدن یک مؤمن و یک کافر با هم ترکیب شود، پاداش و کیفر چگونه خواهد بود؟
ممکن است گفته شود اگر بخشی از مواد بدن یک مؤمن وارد بدن یک کافر شود یا برعکس، در قیامت چگونه میتوان پاداش مؤمن و مجازات کافر را از یکدیگر تفکیک کرد؟
در اینجا باید میان «ماده بدن» و «صاحب بدن» تفاوت قائل شد.
پاداش و کیفر به یک سلول، مولکول یا قطعهای از بدن تعلق نمیگیرد؛ بلکه این انسان است که به دلیل ایمان، کفر، نیت و اعمال خود، مسئول شناخته میشود.
بنابراین اگر مادهای از بدن یک مؤمن وارد بدن شخص دیگری شود، ایمان او به فرد دوم منتقل نمیشود. همانگونه که گناه و کفر انسان دوم نیز به فرد اول منتقل نخواهد شد.
ایمان، کفر، نیت و عمل، ویژگیهای روح و شخصیت انسان هستند و نمیتوان آنها را ویژگی یک ذره خاص از بدن دانست.
قرآن کریم در همین زمینه میفرماید:
«وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی»
یعنی: «برای انسان جز حاصل تلاش و عمل خودش نخواهد بود.»
بنابراین هر فرد نتیجه اعمال و انتخابهای خودش را خواهد دید و اشتراک یا جابهجایی مواد بدن، عدالت الهی را دچار اختلال نمیکند.
دو نکته اساسی برای فهم شبهه آکل و مأکول
برای پاسخ دقیقتر به این شبهه، باید دو اصل مهم را در نظر گرفت؛ زیرا بخش اصلی این اشکال از نادیده گرفتن همین دو نکته ناشی میشود.
نکته نخست: در معاد، همانندی بدن کافی است و لازم نیست عین مواد دنیوی بازگردد.
در معاد، ضرورت ندارد همان اتمها و مولکولهایی که بدن انسان را در دنیا تشکیل دادهاند، عیناً دوباره کنار یکدیگر قرار گیرند. آنچه اهمیت دارد، بازآفرینی انسان به صورتی متناسب با همان شخص است.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
«أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَیٰ وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ»
«آیا آن خدایی که آسمانها و زمین را آفریده است، توانا نیست که همانند این بشرها را بیافریند؟ آری، میتواند؛ زیرا او آفریدگاری توانا و داناست.»
در این آیه تعبیر «مِثْلَهُمْ» به معنای «همانند آنان» به کار رفته است، نه «عَیْنَهُمْ» به معنای «خود آنان عیناً». بنابراین لازم نیست بدن اخروی دقیقاً از همان ذراتی تشکیل شود که بدن دنیوی انسان از آنها ساخته شده بود.
همچنین در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده است که روح مؤمن پس از مرگ در بهشت برزخی متنعم است و در قیامت با همان صورتی که در دنیا داشته، محشور میشود. بر این اساس، آنچه اهمیت دارد حفظ صورت و هویت انسان است، نه بازسازی دقیق ترکیب مادی بدن.
نکته دوم: هویت انسان به روح او مربوط است، نه به اجزای مادی بدن.
جسد تابع روح است و بدن ثابت و تغییرناپذیری که تمام هویت انسان به آن وابسته باشد، وجود ندارد. نفس انسان به هر بدنی تعلق داشته باشد، همان انسان است.
به بیان سادهتر، اینکه چه چیزی «من» را تشکیل میدهد، وابسته به این نیست که دقیقاً چه تعداد و چه نوع اتمهایی در بدن من قرار گرفتهاند.
انسان در کودکی، جوانی و پیری با وجود تغییرات فراوان جسمانی، همچنان همان «من» را تجربه میکند. این استمرار نشان میدهد که تغییر مواد بدن به معنای تغییر هویت انسان نیست.
جمعبندی؛ آیا جابهجایی ذرات بدن مانعی برای معاد است؟
با توجه به این دو اصل، پاسخ شبهه آکل و مأکول روشنتر میشود. اگر مواد بدن انسان پس از مرگ وارد چرخه طبیعت شوند و حتی بخشی از آنها از راه غذا وارد بدن فرد دیگری شود، این مسئله موجب انتقال هویت انسان اول به انسان دوم نخواهد شد.
همچنین لازم نیست در قیامت، تمام ذرات بدن دنیوی هر فرد دقیقاً شناسایی و به همان شخص بازگردانده شوند. خداوند انسان را با هویت و صورتی متناسب با همان شخص محشور میکند.
در مسئله پاداش و کیفر نیز معیار، ماده بدن نیست؛ بلکه ایمان، نیت، اراده و اعمال انسان است. بنابراین اشتراک یا جابهجایی بخشی از مواد بدن مؤمن و کافر، خللی در عدالت الهی ایجاد نمیکند.
در نهایت، پیچیدگی شبهه «آکل و مأکول» بیشتر زمانی شکل میگیرد که انسان را صرفاً مجموعهای از ذرات مادی بدن بدانیم. اما اگر هویت اصلی انسان را وابسته به روح و شخصیت او بدانیم، تغییر، جابهجایی یا حتی از بین رفتن مواد بدن، مانعی برای تحقق معاد و عدالت الهی نخواهد بود.




نظر شما