بانگ تکبیر، سروده های به عشق آغاز چهاردهمین قرن هجری، با امید به احیای اسلام و تمدن اسلامی

در سال 1347 خورشیدی، زمانی که تشکیلات حسینیه ارشاد با حضور استاد مطهری تصمیم گرفت مجموعه مقالات «محمد خاتم پیامبران» را در دو مجلد منتشر کند، همزمان تصمیم گرفت تا از شاعران آن وقت بخواهد به مناسبت آغاز پانزدهمین قرن هجری، اشعاری را در وصف حضرت محمد بسرایند و بفرستند. این کار انجام شد و از مجموع آنها، کتاب بسیار نفیسی در 344 صفحه با عنوان بسیار زیبای «بانگ تکبیر» فراهم آمد، کتابی که بهترین شاعران آن وقت، از میان مذهبی ها، در آن سهم داشتند. سالها پیش در کتاب «گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی» گزارشی از این کتاب نوشتم. اکنون همان گزارش را تقدیم می کنم.

بحث از عقب افتادگی، نسبت آن با عظمت گذشته، و دورنمایی که برای بازگشت به آن عظمت را انتظار می‎کشد و آرزو می‎برد، تنها در متون و کتابهای سیاسی و تاریخی و تمدّنی خود را عرضه نمی‎کرد، بلکه از همان مشروطه، در شعر که زبان گویایی در ادب فارسی برای احساسات و عواطف و آرزویهای ایرانیان بود، خود را نشان می‎داد. نمونه‎ای از آن را از دیوان ادیب الممالک آوردیم. اما اگر با این نگاه به سراغ اشعار دوران مشروطه و بعد از آن در دیوان‎های بزرگ و کوچک و پراکنده‎ها در جراید و مطبوعات برویم، نمونه‎های بسیار فراوانی می‎بینیم. حجم این قبیل اشعار بسیار فراوان است، اما نکته اینجاست که در شعر، برخلاف نثر، گزارش‎های استدلالی و تفصیلی نیست، اما محلی برای بروز احساسات و آرزوهایی است که شاعران دارند، و از این زاویه قابل توجه هستند. در اینجا یک نمونه که البته مهم است را مرور می‎کنیم.

چنان که در جای دیگری اشاره کردیم، در سال 1347ش مدیران حسینیه ارشاد و در رأس آنها آقای مطهری، تصمیم گرفتند به مناسبت آغاز قرن پانزدهم هجری، مجموعه مقالاتی تدوین کنند، و این کار را کردند که حاصل آن یک اثر دو جلدی با نام «محمد خاتم پیامبران» انتشار یافت. همان وقت تصمیم گرفتند مجموعه اشعار شاعران معاصر را در باره پیامبر(ص) – که به این مناسبت می‎سرودند – گردآوری کنند. این اشعار در کتابی با نام «بانک تکبیر» منتشر شد که کاری منحصر به فرد و بسیار ارزشمند بود. طبیعی است که در این کار از شاعران انتظار داشته باشیم، به ستایش رسول(ص) بپردازند، چنان که مثلا در قرن ششم و هفتم و بعد از آن، شاعران ایرانی ستایش نامه‎های بلندی در باره آن حضرت سرودند که نمونه اعلای آن سروده کمال الدین اسماعیل بود. اما باید توجه داشته باشیم که در این دوره، اسلام قرار است طلوع مجدد داشته باشد و این طلوع که به نام حضرت محمد(ص) و قرآن صورت می‎گیرد، برابر آن جهان ظلمانی غرب قرار دارد؛ اکنون وقتی شاعری می‎کوشد با کمک اسلام، شرق و بویژه ایران را برجسته کرده و رقیب را از میدان بیرون کند، باید احساساتش را در این اشعار نشان دهد. بنابر این در بیشتر این اشعار، ظهور پیامبر علیه ظلمت، در میان تعابیری بیان می‎شود که به روشنی بتواند وضع دنیای معاصر را نشان دهد، گویی آن بعثت، تنها برای گذشته نبوده، بلکه بر اساس آموزه‎های اسلامی، برای دوره‎هایی از جمله روزگار معاصر هم بوده است؛ آنچنان که بتواند با برانگیختگی، ظلمت و جاهلیت جدید را از بین ببرد. صرف نظر از این که شاعر، گذشته را به حال متصل کرده باشد یا نه، همین که در قریب به اتفاق این اشعار، از عصر ظلمت و ظهور بعثت در آن سخن گفته شده، و مصادیق آن ظلمت از فساد و دختر کشی و بسیاری از این امور یاد شده، و این به عنوان شایع ترین و بهترین وصف برای سرایش شعر انتخاب شده، اشعار یاد شده انعکاسی از بازنمایی وضع و حال روزگار فعلی است. در اینجا، با مرور بر این کتاب، مضامینی را که به نوعی احساسات شاعران را در ارتباط با وصف دنیای اسلام و مقایسه آن با غرب، و رسالت یک مسلمان و اموری از این دست مربوط است را بیان می‎کنیم.

بانگ تکبیر، سروده های به عشق آغاز چهاردهمین قرن هجری، با امید به احیای اسلام و تمدن اسلامی

دومین شعر این مجموعه، از نعمت آزرم با نام پیام است که البته بعد از آن، در کتابچه‎ای با همین عنوان منتشر شد، اما همان در بانگ تکبیر هم آمده است (ص 40 – 55). در این شعر بلند، داستان زندگی حضرت در دوران قبل از بعثت، و سپس نزول وحی و آنگه هجرت و رویدادهای بعد از آن آمده است. رویکرد شاعر، بیان محتوای دعوت، نجات محرومان، حمایت از مظلومان، مبارزه با ستمگران و همه اینها با تکیه بر وحی و آموزه‎های الهی است.

شاعر اشاره به جنبش جهانگیر شدن اسلام و فتوحات دارد: (بانگ، ص 52)

بدان سپاه که بودش بتن زره ایمان / بدان سپاه که بودش بسر خدا مغفر

ز سوی باختران رفت تا به اسپانی / ز طرف شرق تاخت تا به «کالنجر»

شد از جنوب همی تا کنام افریقا / شد از شمال همی تا کرانه‎های خزر

بسا فکند ز بُن کاخهای جباران / بسا گرفت ز گردنکشان سر و افسر

در جایی دیگر از عظمت از دست رفته سخن می‎گوید: (بانگ، ص 54)

دریغ و درد که آن مشعل جهان افروز / کنون ز غفلت ما مانده چون یکی اخگر

زمان ندید چو اسلام دین ممتازی / که داشت آن همه سرمایه و کشید ضرر

کجا شد آن همه عزّ و شرافت مشرق / که بود از همه گیتی به روزگار سمر

چه شد که شرق به علم و کمال واپس ماند / از آن امم که ببودند مَر وِرا چاکر

دریغ مکتب قرآن که ناشناخته بماند / کسی نجست در او آن معانی مضمر...

آنگاه از تیره شدن زمانه سخن گفته، و این که بر اساس حدیث معروف، تنها راه نجات از آن، چنگ زدن به قرآن است.

در باره تسلط غرب هم می‎گوید: (ص 55).

اَیا تپیدن نبض جهان ترا معلوم / یکی به حیطه ی اسلام و مسلمین بنگر

نه ابر ک– آهن تفتیده بر فراز سر است / نه تیرگی است که دود است و آتش است و شرر

نفیر اهرمن است این که می‎وزد، نه نسیم / مس گداخته می‎بارد از هوا نه مَطر

سپاه راهزن غرب در لباس یهود / هجوم کرده که خواهد تلافی خیبر...

مگر به دامن قرآن زنیم چنگ نیاز / که او کشاندمان زین ظلام شوم بدر

در سروده سوم در بانگ تکبیر، از وکیلی قمی «آهی» که در یک صفحه است (ص 56) سخن از دنیای ظلمانی روزگار بعثت و ظهور اسلام است:

خدادادش چنین عزت، چنین رفعت، چنین قدرت / که نتواند عقول خلق درکش را به آسانی

نشد چندی ز نشر بعثت پیغمبر خاتم / بشد در هر کجا فرمانروا آیات قرآنی

نترسد «آهی» از افکار واهی خود پر کاهی / که الاسلام لایعلو علیه جولة الفانی

در سروده چهارم، از جبار آیدانلو، ضمن ستایش از رسول و بعثت، اشاره به بنای «حسینیه ارشاد» در روزگاری دارد که جهان در آتش الحاد در حال سوختن است: (ص59).

کردند در این شهر یکی مسجد بنیاد / عصری که جهان سوخته در آتش الحاد

در سروده پنجم، از مظفر اعلام از برتری حقوق اسلامی بر حقوق بشر سخن گفته است:

ندای دانش و توحید و حق پرستی و عدل / به شرق و غرب برآمد خود از ندای رسول

در این زمان ز حقوق بشر چه می‎شنوی؟ / بسی فزونتر از آن بشنو از صدای رسول

در شعر ششم، از مرتضی افتخار شیرازی (صص 61 – 67) از ظهور حضرت محمد(ص) در آن شرایط جهل و ستم و حق کشی نسبت به دختران و جز آن یاد شده، و نکته پایانی‎اش از تساوی حقوق زن و مرد سخن گفته است:

توده نسوان ز دینش اعتباری یافتند / شد به امر حق مساوی حق مردان و زنان

آن توحش را به یاد آور، تمدّن را نگر / قلب آن ماهیت این سان، بهترین اعجاز دان

در سروده دهم از سلیمان امینی (ص 83 – 85) ابتدا در ابیاتی، از ظلمت فسق و فجور و جور در دنیا در آن روزگار یاد شده، و بعد از آن، از نقش رسول(ص) در از میان بردن آن فساد سخن گفته شده است:

آن زمان کز کفر و کین پر بود سرتاسر جهان / فتنه و آشوب و خونریزی به عالم حکمران

ظلمت فسق و فجور و جور بر دنیا محیط / سیل بیداد و فساد و ظلم در هر جا روان...

رنج می‎برد از فساد و فتنه ابنای عصر / خون دل می‎خورد از بدکاری اهل زمان

«نخل ایمان» از مهرداد اوستا (ص 90 – 95) از سروده‎های زیبای این مجموعه، پس از اشعاری که در باره اصل بعثت و رسول و یاران از مهاجر و انصار و علی(ع) و سلمان دارد، به پیروزیها و فتوحات مسلمانان در صدر اسلام می‎پردازد:

طلوع دین تو روشن‎ترین دلیل حکیم / چو آفتاب غروب نفاق و عصیان را

به نیم حمله سپاه ظفر نمون تو باز / فرو بگیرد تاتار تا به توران را

ز غرب نیل به اقصای آندلس تا شام / ز شرق هند به کشمیر تا بدخشان را...

فلک قفا خورد و فتنه را نیاساید / به خاکپای تو گر سر نسود فرمان را

چه بیم کشتی اسلام را ز موج فتن / که دست لطف تواَش برگرفته سکان را

زمانه دید فراوان زبونِ بخت ترا / اگر مجال فراوان دهد فراوان را

سروده پانزدهم از اصغر بهمنی قاجار به مدل حکومتی پیامبر در از بین بردن تبعیض نژادی پرداخته و سعی کرده یک حکومت در طراز جهانی امروز ارائه دهد: (ص 97)

امتیازات نژادی را کشیدی خط نسخ / قول «اتقاکم» بدین دعوی دلیل مشتهر

ننگ تبعیض نژادی دین تو محکوم کرد / آنچه در قرن اتم بهر بشر شد دردسر

چارده قرن است کز این بعثت فرخنده رفت / باز باغ دین تو گردد همی سرسبزتر

در سروده شانزدهم از احمد شریعتی «بیدار» شعر فارسی و عربی ترکیب شده (ص 99 – 102) و همه ستایش رسول(ص) است. و اما در بند اخیر می‎گوید:

چشم امید همه به توست که الحال / مردم ما را تهاون است و فتور است

تا مگر از همت تو ملت اسلام / وارهد از بد که در شرار شرور است

در سروده 18 از سید رضا باقر منش، باز روی فضای بعثت تمرکز کرده است (ص 105 – 106):

روزی که جهان بود فرورفته به غفلت / جهلش همه دم داشته در سلطه صولت

می سوخت بشر از شرر ظلم و مذلّت / می‎ساخت بخواری همه در شهر و محلت...

زن زنده بگور و همه خلق گرفتار / می‎ریخت فرو جهل و جفا از در و دیوار

این ادبیات در بیشتر سروده‎ها دیده می‎شود، و طبعا لازم نیست نمونه‎های دیگری بیاوریم (بنگرید: ص 115، و یک مورد با تفصیل بیشتر در وصف ناهنجاریهای وقت بعثت، ص 121).

سروده 30 از قاسم رسا که به ملک الشعرای آستان قدس شهرت داشت، پس از ستایش رسول و جشن مبعث، در باره اسلام چنین می‎سراید: (126 – 129).

اسلام مهد تربیت و علم و دانش است / اسلام بسط معرفت و مکتب صفاست

اسلام کیش عدل و مساوات و وحدت است / آیین حسن عهد و سفارشگر و وفاست

دین خواستار دوستی و نوع پروری است / بیزار از تعدّی و تفتین و افتراست...

دین گویدت که عزّت و آزادگی گزین / دین گویدت که ذلت و واماندگی خطاست

در سروده 21 از سید ابوالحسن رضوی، شعر بلندی در ستایش رسول(ص) به سبک ترکیب بند جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی گفته (ص 130 – 133) و در پایان می‎گوید:

اینک که به طالع درخشان / قرن ده و پنج شد نمایان

از بعثت تو چهارده قرن / بگذشت چو دور مهر رخشان

بر ما شده خصم خیره چیره / سربرزده فتنه‎ها به دوران

امید که آنچه رفت از دست / گردد به عنایت تو جبران...

از مکتب تست اگر گرفته / فرهنگ جهان ره تکامل

بر خلق دوباره رحمت آور / مگذار زمانه در تطاول

منظومه مبعثیه از سید محمد علی ریاضی یزدی، حاوی نکته‎های بسیار مهم در این زمینه است (ص 138 – 140). در آغاز می‎گوید:

همایون روز میمونی است امروز / چه خوش روز همایونی است امروز

چنین روزی مبارک دست احمد / لوای دین به بام آسمان زد

سپس ابیاتی در ستایش رسول، امی بودن آن حضرت، آیات رحمت، و آیات اقرأ و قلم می‎گوید، آنگاه چنین می‎سراید:

شدیم از نور وحی آسمان دور / ز عزّ دین و دانش هر دو مهجور

که شکر نعمتت نعمت فزاید / که کفران نعمتت از کف رباید

مسلمانان! مسلمانی نه این است / سپاس وحی سبحانی نه این است

شکوه دین پاک مصطفی کو؟ / علوّ «انتم الاعلون» ما کو؟

کجا رفتند مردان خدا جوی / خدای جوی و خداگوی و خدا خوی

به خلوت گاه شب، شب زنده داران / به روز رزم دشمن شهسواران

اگر مشرق اگر مغرب زمین بود / اگر قرتاجنه گر هندوچین بود

ز غرب آندلس تا خاور دور / ز نور دانش ما بود پر نور

کنون مائیم و یک عالم غم و رنج / گدایانی نشسته بر سر گنج

بیا‎ای آسمانی رهبر ما / ز رحمت سایه گستر بر سر ما...

اساس شرع خود را واژگون بین / درفش آسمانی سرنگون بین

دوباره بت پرستی جان گرفته / بشر الهام از شیطان گرفته

بشوی‎ای شهسوار ملک هستی / بخون این رنگ شرک و بت پرستی

مداوا کن به انفاقی که داری / جهان را زین تب سرمایه داری...

دل ما را که عرش کبریا بود / تجلی گاه انوار خدا بود

از این آلودگی‎ها پاک پاک / ببر با جان پاکانت به افلاک

در ادامه، به سراغ مهدی(ع) می‎رود، و از او می‎خواهد که با آمدنش ریشه‎های ظلم و بیداد را بسوزاند.

در سروده 35 از لطف الله شاه حسینی، بعد از ستایش، گو این که خطابش حضرت محمد(ص) است که جهان معاصرش را از گمراهی برهاند، اما ترکیب آن زمان با زمان حال، چنان که از وصفش روشن می‎شود، پیام مشترکی است که برای امروز دارد: (ص 146).

کنون که مردم نشناختند راه ز چاه / تو خضر راهی گمگشتان ره دریاب

کنون که خلق شدستند غرق بحر ضلال / تو نوح دهری بهر نجاتشان بشتاب

جهان در آتش بیداد و جور می‎سوزد / تو ابر رحمت حقی بزن بر آتش آب

بگمرهان سیه روزگار وادی شرک / تویی چراغ هدایت به شاهراه صواب

سروده 38 با عنوان پرچم اسلام، از‎هارون شفیعی عنبرانی، (ص 156 – 160) از اساس در باره مقایسه نقش بعثت و اسلام در آن عهد و لزوم تحقق آن در عصر جدید است:

ای ملجأ بشر به جهان بِشَر نگر / عالم همی ز شرّ همه زیر و زبر نگر

دنیا خراب گشت ز طوفان حادثات /‎ای ناخدا به کشتی طوفانسپر نگر

مرگ است و دود و آتش جنگ از چهار سوی / بگرفته راه هستی ما سر بسر نگر..

دنیا به حال نزع در افتاده،ای طبیب / نعم الشفاء تویی سوی این محتضر نگر

دیو است رهبر بشر امروز در جهان / بر کار شوم دیو بداندیش شر نگر

برخاسته است موج پر آشوب خانه کوب / در فتنه غرق خاور و هم باختر نگر

عفریت کفر و ظلم جهان را به کام برد /‎ای منجی بشر به جهان یک نظر نگر

سروده 40 با عنوان «پرتو اسلام» از احمد شهنا، (ص 166 – 172) تصویری است از این که وقتی اسلام طلوع کرد، همه جا غرق جهالت بود، با اعراب تیره رای، فراگیری سبعیت و بسیاری از خصلت‎های منفی دیگر؛ آنگاه اسلام و حقیقت توحید جهان را از ظلمت رهایی بخشید. اشعار زیادی در این که اسلام چه دستوراتی آورد، و چگونه اوضاع را تغییر داد، در این سروده هست؛ آنگاه به مقایسه اسلام و وضع امروزه عالم می‎پردازد:

آری اسلام دین ابرار است / دین دانشوران و احرار است

باشد اسلام دین سلم و صفا / نیست مسلم از این دو اصل جدا...

باشد از آفتاب روشن‎تر / این حقیقت به پیش اهل نظر

که بنای سعادت عالم / شد ز اسلام پایه‎اش روشن

آنچه امروز رهبران جهان / به ریا می‎کنند دعوی آن

از مساوات دم زنند مدام / لیک وامانده در نخستین گام

از حقوق بشر سخن گویند / لیک خود راه حق نمی‎پویند

دم زنند از عدالت و قانون / لیک درچنگ جهل و جور زبون ...

چارده قرن پیشتر اسلام / کرد آزادی بشر اعلام

مردمان را ز هر گروه و نژاد / کرد از قید بندگی آزاد

مرد و زن را برابر قانون / خواند همپایه در حقوق و شؤون...

از تعالیم مکتب اسلام / شد بشر صاحب جلال و مقام

عرب آن بنده جهالت و آز / در جهان شد به علم و دین ممتاز

شد به مدلول «انتم الاعلون» / رسته از جهل و رستگار دو کون

پرچم عزّ و سروری افروخت / شرق و غرب جهان مسخّر ساخت

سروده 59 با عنوان «نیروی دین» از کیوان، (ص 224 – 228).پس از ستایش پیامبر و وصف اسلام، این چند بیت را در باره این که بدون دین، جهان فن و دانش راه به جایی نمی‎برد، سروده است:

آدمی از راه دین سوی سعادت رَه برد / ور ندارد دین ز «علم و فن» نگردد رستگار

قدرت قانون نباشد ضامن اجرای حق / نیروی دین گر نباشد حاکم گیتی مدار

ترس قانون مانع جرم است اما در علَن / دین بود پیدا و پنهان پیش کار بد حصار...

گر نباشد دین نگهبان نیست «دانش سودمند» / علم بی‎دینان بشر را در بلاد سازد دچار

سروده 71 از قدرت الله نادری، در شعر «برنامه دعوت» (ص 255 – 256) روی تساوی حقوق انسانها از سیاه و سپید تکیه کرده و می‎گوید:

هرچه برنامه دعوت همه را اجرا کرد / هرچه فرمان خدا بود همه اجرا شد

پی همزیستی خلق، چه دارا چه ندار / متن منشور حقوق بشری امضا شد

که علی رغم اقلیت رسوا پس از این / رسم تبعیض نژادی عملا ملغی شد

امتیازات نژادی ز تساویش نماند / و آنکه در گیر چنین رسم دغل رسوا شد

سروده 79 از حسین خوروَش با عنوان «ارشاد به حق» (ص276 – 284) حاوی ابیاتی است که می‎کوشد، از بعثت، تصویری بر ضد الحاد معاصر ارائه دهد:

دنیای گرفته رنگ الحاد / از رهبری تو یافت ارشاد

دیدیم که جهل در اروپا / گردید چگونه آشکارا

گالیه صفت بسی به نوبه / از دانش خویش کرد توبه

آنگاه که غرب رفته در خواب / پاک آمده بی‎خبر ز هر باب

او بود که علم را نخستین / بستود و نمود نیک تحسین

او پایه دین به علم بگذاشت / جهل و سفه از میانه برداشت...

آزاده دلان اهل تحقیق / بر صدق وی آورند تصدیق

هان: گوته، و تولستوی و جیبون / ژان ژاک روسو و دگر‎هامیلتون

آلبرماله و دراپر و ماربین / کارلیل و واشنگتون و لامارتین

هیدلی و دوزی و ولز و ماربین / درمنگهم و لابوم و زویمیر

گوستاولوبون و جان دیونپورت / برنارد شاو و کوبولد و بوسورت

آری که از این نمط چه بسیار / بر قول حقش نموده اقرار

جالب است که در ادامه، تک تک این افراد معرفی شده و عبارتی از آنان در تأیید شخصیت ممتاز پیامبر آمده است (ص 281 – 284).

در سروده 82 با عنوان مکتب آزادی از صفا منیر گمنام (ص 289 – 295) وصف اسلام و رسول از دریچه دستورات و، احترام به علم، رفع تبعیض نژادی و چنان که خود گفته، ترسیم اسلام به عنوان مکتب آزادی است:

گفت: آزاد آفریدت ایزد و آزاد باش / مکتب آزادی و آزادگی پرور نگر...

برگ و بارت را تشتت ریخت بر وحدت گرای / خویشتن را در زمان بر رُسته برگ و بر نگر

ز اتحاد آمد منافع ز اختلاف آید مضار / دیده واکن مصلحت را مرز نفع و ضر نگر

نقد علم آور به کف گنج عمل جو زین دو کار / کار خود رائج‎تر از بازار نقد زر نگر

از فلک هم بگذری گر بر گشایی پژّ علم / قدرت پرواز علم از فلک بگذر نگر...

رمز «الاسلام یعلوا» را ز «لایعلی عَلیه» / هر زمان و هر مکان اوضح ببین اشهر نگر

گزارش ما از کتاب بانگ تکبیر که اثری منحصر به فرد در حوزه ادبیات آیینی در ایران به شمار می‎آید، این که بیش از هشتاد شاعر در یک موضوع شعر بگویند و اینها در یک مجموعه انتشار یابد، تمام شد؛ و اما انعکاس آمال و آرزوهای حوزه تمدّنی، عظمت دیرین، شکست و انحطاط پسین، راه حل جبران آن، و مسائلی از این قبیل در شعر فارسی فراوان است. بخشی از این اشعار در ستایش رسول، امامان و بویژه حضرت مهدی خود را نشان می‎داد و غالبا از غلبه ظلم و ستم بر دنیای فعلی سخن می‎گفت. قاسم رسا که در بانگ تکبیر هم از او یاد کردیم، در دیوانش، در وصف رسول، اشعار فراوان دارد. در موردی، پس از ستایش گوید: (دیوان، ص 16).

ای دریغا ز جهان راستی و صلح و صفا / آنچنان رفت که اوضاع جهان مختل شد

تیره آفاق شد از ظلمت اوهام و فساد / چیره بر خلق شد اهریمن نیرنگ و حیل

بر سر دین خدا چند کنی چون و چرا / در ره علم و عمل چند کنی لیت و لعل

و اما ادبیات سیاسی در شعر فارسی که بیش از این، سابقه غزل داشته، از دوره مشروطه اوج گرفت و تاکنون ادامه دارد. دنبال کردن بحث ما در حوزه گفتمان تمدّنی در شعر فارسی خود کار مستقلی می‎طلبد. شاعرانی بودند که از این جهت، امتیاز ویژه‎ای داشتند. آگاهیم که شاعران مذهبی از اوایل دهه بیست فعال شدند و به مناسبت‎های دینی، اشعاری می‎سرودند که در مطبوعات مذهبی انتشار می‎یافت. این اشعار، به تدریج رنگ سیاسی تری به خود گرفت. از دهه چهل، و پس از تحولات قم و برخی نقاط دیگر، باز صورت ویژه تری در توجه به رابطه مفاهیم دینی و سیاسی و در مواجهه با دولت پهلوی مد نظر این شاعران قرار گرفت. نویسنده در کتاب جریانها، مروری بر زندگی شاعران این دوره و ادبیات انقلابی آنها کرده است، اما در اینجا توجه ما به مضامین تمدّنی، انتقاد از غرب، تسلط بیگانگان از نظر فرهنگی و مسائلی از این دست است.

 برای نمونه در سالهای پیش از انقلاب، محمد حسین بهجتی «شفق» از این گروه بود. شعر «این سیه عنکبوت» او نمونه‎ای از آن است: (سالنامه پیام اسلام، سال چهارم، آذر 1354، ص 160).

باد نفرین به جان استعمار / که بیاورده صد سیاهی بار

این گزاینده مار خوش و خط و خال / کرده بر خلق، روز و شب را تار

این سیه عنکبوت مردم را / کرده با تار نرم خوی شعار

ریخته خون گوسفندان را / در لباس شبان بی‎آزار

بهجتی «شفق» در شعری با عنوان بردگی ننگ است ننگ» از عصر درخشانی که در قرن جدید از راه خواهد رسید سخن گفته است: (مکتب اسلام، سال نهم، شماره 11، ص 88).

می رسد اینک ز ره قرنی درخشان و سپید / می‎شود فصلی نوین در دفتر دوران پدید

می درخشد بر جبین روزگاران همچو ماه / قرن دلخواهی پدید آرنده عشق و امید

چهارده قرن از زمان بعثت ختم رسل / رفت و اینک باز می‎آید ز پی قرنی جدید

خاطرات پرشکوهی را به یاد آرد که دل / می‎شود از یاد آن غرق تپش چون شاخ بید...

باز آرد یاد این قرن نوین آن روزگار / کز شکوه مسلمین عالم لب حیرت گزید

باز یاد آرد فروغی گرم را کز برق آن / شعله عرفان و حکمت در رگ عالم دوید

باز یاد آرد یکی عالی تمدّن را کز آن / روح از بند اسارت رست و آرام آرمید

و این اشعار:

بهر آن ملت که حقش «انتم الاعلون» گفت / زیر دستی عار باشد، بردگی ننگ است ننگ

ای مسلمان بگسلان زنجیر استعمار را / تا به کی این دیو مکارت فریبد رنگ رنگ

یک سروده هم گفتگوی غربی و شرقی است که شخصی به نام ذوقی طالقانی سروده است: (سالنامه پیام اسلام، سال چهارم، 1354):

روزی از روزهای بارانی / گفت: غربی به یک مسلمانی....

در اینجا، از مد گرایی خود می‎گوید تا عکس آن را که نشان می‎دهد که غرب در چه فکری است و شرقی مدگرا در چه اندیشه ای:

گفت غربی که ما بسازیم جت / گفت شرقی درست کنیم املت

گفت غربی جهان به کام من است / گفت: تقلید هم مرام من است

گر تو جت ساخته‎ای سوار شم / صیدم آنگه کنی شکار شوم

گر رو ی سوی آسمان تا ماه / می‎روم من عقب عقب تا چاه

کد مطلب 2268208

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین