۰ نفر
۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰
وقتی تهران قلمروی حکومت داماد تیمور بود

براساس «سفرنامه کلاویخو» شهر تهران محلی است بسیار پهناور و بر گرد آن دیواری نیست و جایگاهی خرم و فرح‌زاست که در آن همه وسایل آسایش یافته می‌شود. اما آب‌وهوای آنجا چنانکه می‌گویند ناسالم و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - طاهره مهری-: خدمتی که سفرنامه‌ها به روشن شدن تاریخ کشورها می‌کنند، موضوعی نیست که نیازمند اثبات و استدلال باشد. از وقتی که پای جهانگردان بیگانه به‌خصوص اروپاییان به ایران باز شد بسیاری حقایق از خامه و سخنان آنان به جای مانده که اینک مورخان و شرق‌شناسان از آن‌ها بهره بسیار می‌گیرند. در ادامه پرونده «بسیار سفر باید» در این گزارش به بررسی کتاب «سفرنامه کلاویخو» ترجمه مسعود رجب‌نیا چاپ انتشارات علمی و فرهنگی می‌پردازیم:

وقتی تهران قلمرو حکومت داماد تیمور بود

روی گونزالس کلاویخو اسپانیایی: Ruy González de Clavijo‎ (درگذشته ۲ آوریل ۱۴۱۲ [۱۳ فروردین ۷۹۱]) نویسنده و جهانگرد اسپانیایی که فرستاده مخصوص هانری سوم پادشاه کاستیل به نزد تیمور گورکانی بود، شرح مسافرت خویش را در سفرنامه‌ای نگاشت. در سفرنامه کلاویخو شرح کامل سفارت وی و سفرش (بین سال‌های ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۶ میلادی) از مایورکای اسپانیا تا سمرقند و همچنین کشورها، شهرها، شاهان، حاکمان و اوضاع و احوال مردم آن عصر، خصوصا ایران عصر تیموری را می‌توان به وضوح دریافت.

در این سفرنامه اولین بار در طول تاریخ از نام تهران اسمی به میان می‌آید. مدت زمان این سفر آن‌قدر طولانی و مشقات آن سخت بوده که چند تن از همراهان گونزالز کلاویخو بیمار شده و می‌میرند.

وقتی تهران قلمرو حکومت داماد تیمور بود
روی گونزالس کلاویخو اسپانیایی

مسعود رجب‌نیا، مترجم این سفرنامه در بخشی از مقدمه کتاب نگاشته: «کلاویخو به‌ویژه از شمال غربی ایران تا شمال شرقی را پیموده ‌است. از آن‌جا که نظری دقیق و تیزبین داشته بسیاری از امور را چه از لحاظ اجتماعی و چه از نظر اداری و سیاسی دریافته و نوشته ‌است. شک نیست که وی زبان ترکی می‌دانسته و در طی مسافرت در ایران با زبان فارسی نیز آشنا شده است. بسیاری اصطلاحات گوناگون را نقل کرده و به مجرد آن‌که اندک تغییری در لهجه فارسی مردم نواحی سرراهش پدید آمده، بی‌درنگ دریافته و با نهایت روشنی نوشته است. مثلا: به شهری که اندخود نام دارد، رسیدیم... شهر اندخود در آن سوی مرز ایران قرار دارد. زیرا که به کشور تاجیک رسیده بودیم. زبان مردم این‌جا اندکی با زبان فارسی تفاوت دارد، گو این‌که بسیاری از لغاتی که بر سر زبان‌هاست، عین زبان فارسی است. حسن انتخاب دربار اسپانیا در برگزیدن چنین سفیر تیزبین و زیرک و با تدبیر بیشتر به سود ما مردم ایران و تاریخ ما تمام شده است. امروزه مورخان و شرق‌شناسان بخصوص از سفرنامه او استفاده بسیار می‌کنند.»

مترجم این سفرنامه در دیباچه نیز به نکات جالبی اشاره می‌کند: «کلاویخو بیش از یک قرن پس از آن‌که مارکوپولو نحوه راه‌ یافتن به آسیای مرکزی را در کتاب معروف خویش بیان داشت، به سوی سمرقند به راه افتاد. در خوی که در شمال دریاچه ارومیه واقع است و اولین شهریست از خاک ایران که اسپانیایی‌ها به آن رسیدند، با سفیر سلطان مصر برخورد کردند که برای ادای بعضی تعارفات و خوش‌آمدگویی‌ها نزد تیمور می‌رفت. وی نیز بسیاری پیشکش همراه داشت که از آن جمله چند شترمرغ و یک زرافه بود که دیدن آن برای کلاویخو تازگی داشت، چون آن حیوان را مفصلا توصیف کرده است. هیأت سفارت مصر با اسپانیایی‌ها همراه شد و از خوی تا سمرقند با زرافه و شترمرغ راه‌پیمایی کردند.»

وقتی تهران قلمرو حکومت داماد تیمور بود

یکی دیگر از نکات مورد اشاره مترجم در دیباچه در زمان راهپیمایی دور و دراز از تبریز تا سمرقند اشاره به چاپارخانه‌هاست. «درین راه‌پیمایی دور و دراز از تبریز تا سمرقند، که همه در قلمروی تیمور بود، آن‌چه بیشتر در اسپانیایی‌ها موثر واقع شد و کلاویخو چندین بار به آن اشاره می‌کند، همانا ترتیب تعویض اسب‌های چاپاران بود که به هزینه حکومت انجام می‌گرفت. این سازمان به نام یام (که لغتی است مغولی) یا چاپار (که لغتی است فارسی) خوانده می‌شد و آن مرکب از ماموران سوار مخصوص و کاروان‌سراهایی با اصطبل‌های پر از اسب بود که همه آماده خدمت بودند و ماموران حکومت و پیک‌ها شب و روز در انجام دادن ماموریت خویش می‌تاختند. در صورت لزوم اسب متعلق به اشخاص را یامچی‌ها یا پیک‌های سوارکار ضبط و مصادره می‌کردند. می‌گویند که حتی یک شاهزاده و امیر و حتی پسر تیمور ناچار بود که اسب خویش را در برابر درخواست پیک تسلیم کند. اسپانیایی‌ها که به عنوان پیام‌رسانان عازم دربار تیمور شناخته می‌شدند، همواره به آن‌چه از اسب و چاپار نیاز داشتند در اصطبل‌های سرراه به آن‌ها داده می‌شد. در این اصطبل‌ها تا سیصد اسب نیز یافته می‌شد که پس از یک دقیقه با سازوبرگ تمام آماده حرکت می‌گردید.

وانگهی از لحظه‌ای که سفیران اسپانیا پا به قلمروی تیمور گذاشتند، مهمان او به شمار می‌آمدند و جیره گوشت و نان و شراب کاملا به رایگان دریافت می‌داشتند. کلاویخو در بیان این مطلب از فرصت استفاده کرده و شرح می‌دهد که تاتاران با چه بیدادگری و ستمی با دهقانان و روستاییان ایرانی رفتار می‌کنند. راهنمایان و صاحبان مناصبی که از طرف دربار فرستاده می‌شدند تا با سفیران ملاقات کنند و راهنمای آنان باشند، همه‌جا خواسته‌های خود را با باران تازیانه و ایراد ضرب و شتم وصول می‌کردند.»

وقتی تهران قلمرو حکومت داماد تیمور بود
نقاشی امیر تیمورخان در موزه Tamerlane، ازبکستان.

در دیباچه بر شرح حال تیمور به روایت کلاویخو نیز اشاره شده است: «در سمرقند سفیران مساجد و کاخی را که به نام کاخ صلیب خوانده‌اند و در آن‌جا خوابگاه تیمور قرار داشت، تماشا کردند. تیمور با آن‌که نمی‌توانست بر زین بنشیند باز با تخت روان همواره به ساختمان‌های نوبنیاد سرکشی می‌کرد. در صدر مجالس جشن می‌نشست و کباب اسب فراوان می‌خورد و از بام تا شام به شراب می‌نشست و گاه باده‌گساری تا بامداد روز بعد همچنان ادامه می‌یافت.

کلاویخو چندین بار به این امر اشاره می‌کند. از دادگستری و چگونگی به کار بستن آن چندان سخن نمی‌گوید، جز این‌که در نظر تاتاران به دار آویختن آبرومندتر از گردن زدن است. چنان‌که کلاویخو می‌گوید این امر درست برخلاف اعتقاد و خوی اسپانیایی‌هاست.»

این سفرنامه یکی از قدیمی‌ترین متونی است که در آن از نام «تهران» ذکری به میان می‌آید. «اما در آن پنچشنبه سوم ژوئیه فورا اسب‌های خوبی برای ما آماده شد و از قلعه مزبور به راه افتادیم و میان‌روز به شهری رسیدیم که شهر قان نام داشت. در آن‌جا خانه‌ای عالی به ما دادند و آن‌چه از خوراک نیاز داشتیم به ما داده شد. ضمن توقف در آن‌جا پیامی از یکی از بزرگان به نام باباشیخ بما رسید که تیمور بزرگ ولی‌نعمت او فرمان اکید صادر کرده است که از ما سفیران پذیرایی شایان و مهمان‌نوازی شایسته به عمل آورد. به این جهت وی دعوتی برای ما فرستاده است که هرچه زودتر به شهر مقر او برویم. اندکی توقف روا داشتیم و آن پنجشنبه و جمعه و شنبه را در این شهر قان ماندیم. درین روز اخیر از اصطبل‌های حکومتی برای ما اسب‌های تازه‌نفس آماده ساختند، غروب آفتاب به راه افتادیم و همه شب راه پیمودیم و فردای آن‌ که مصادف بود با یکشنبه ششم ژوئیه بعدازظهر به شهری رسیدیم که تهران نام داشت.

در آن‌جا باباشیخ را در انتظار خویش یافتیم و درحقیقت وی به پیشواز ما آمده بود و ما را به شهر به مهمانسرایی برد که تیمور خود به هنگام گذشتن ازین حدود در آن منزل می‌کرد و درواقع بهترین خانه شهر بود. دوشنبه یعنی فردای ورودمان باباشیخ کس فرستاد و ما را دعوت کرد که نزد او برویم. چون به سرای او نزدیک شدیم خودش به استقبال ما آمد و ما را راهنمایی کرد و در شاه‌نشین نشاند خود نیز در کنار ما نشست. سپس برای دعوت سفرای سلطان قاهره که با ما همراه بودند کس فرستاد و از آنان تقاضا کرد که نزد او بیایند. زیرا اینان نیز مامور سفارت مصر و حامل پیشکش‌هایی برای تیمور بودند. ضیافتی شاهانه برای ما ترتیب داده شده بود. در میان خوراک‌ها اسبی بود که تماما و با سرکباب شده بود.

به مجرد آن‌که از سفره برخاستیم باباشیخ به ما گفت که فردای آن روز باید از تهران حرکت کنیم و به محل مخصوصی که اردوگاه میرزا یا شاهزاده‌ای بزرگ بود، برویم. این شاهزاده داماد تیمور بود و برحسب فرمان تیمور می‌بایست به حضور او می‌رفتیم. به هنگام عزیمت باباشیخ فرمان داد که باید مرا که روی گنزالز هستم خلعت زربفت بپوشانند و کلاهی بر سرم بگذارند. این کار را به فرمان تیمور ولی‌نعمت خویش همچون نشانه‌ای از احترام نسبت به پادشاه ولی‌نعمت ما انجام داد.

شهر تهران محلی است بسیار پهناور و بر گرد آن دیواری نیست و جایگاهی خرم و فرح‌زاست که در آن همه وسایل آسایش یافته میشود. اما آب‌وهوای آن‌جا چنان‌که می‌گویند ناسالم و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است. تهران در ناحیه‌ای واقع است که به نام ری معروف است. این ناحیه فوق‌العاده پهناور و حاصلخیزست و در قلمروی حکومت داماد تیمور است.»

توجه به «سفرنامه کلاویخو» از این نظر اهمیت دارد که او به بیداد مغولان، وضعیت معیشت، تجارت خوراک، آرایش و پوشش، نقش زنان، آداب باریافتن و هدیه دادن، سرگرمی‌ها و باورها و اعتقادات در دوره تیموری اشاره می‌کند.

۲۵۹

کد مطلب 2268726

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =