دلایل چرخش فوکویاما فیلسوف مشهور سیاسی از راست به چپ پس از ۳۷ سال/ ترامپ فاقد قطب نمای اخلاقی است؛ روایت جدیدی از انحطاط سیاسی در آمریکا

در کتاب جدید، فصلی وجود دارد که عنوانش به داستان دیگری که این خاطرات می‌گوید اشاره دارد: درباره تغییر رأی و نظر. فوکویاما مسیر سیاسیِ نسبتاً نادری را از راست به چپ طی کرده است. او که مقام سابق در دولت‌های ریگان و بوش بوده، از دوران شاگردی‌اش نزد آلن بلوم (دانش‌پژوه برجسته محافظه‌کار) و حضورش در گروه متفکران نئوکان که زمینه فکری را برای حمله سال ۲۰۰۳ به عراق آماده کردند سخن می‌گوید. فوکویاما حمایت خود از آن جنگ را در فوریه ۲۰۰۴ پس گرفت. او در کتاب صریحاً اعتراف می‌کند آن‌چه مانع شد زودتر این گسست را ایجاد کند، تا حدی کمتر ایدئولوژیک و بیشتر اجتماعی و انسانی بود: او نمی‌خواست به دوستی‌هایی که برایش عزیز بودند پایان دهد.

گروه اندیشه: جاناتان فریدلند در گاردین چهارشنبه، ۲ سپتامبر ۲۰۲۶  در مصاحبه خود با فرانسیس فوکویاما، فیلسوف و نظریه‌پرداز نامدار علوم سیاسی به بازخوانی کارنامه فکری و تحولات اندیشه او، به مناسبت انتشار کتاب جدیدش «در قلمرو آخرین انسان» می‌پردازد. فوکویاما دارای این روشن بینی است که به صراحت به دلایل اصلی اش در باره گردش تاریخی خود از راست جهانی به چپ جهانی سخن بگوید. او در این مصاحبه با شفاف‌سازی کژفهمی پیرامون مقاله جنجالی «پایان تاریخ» در سال ۱۹۸۹ شکل گرفت، توضیح می‌دهد که منظور او هرگز پایان یافتن حوادث، جنگ‌ها یا نقص‌های بشری نبوده، بلکه طبق نگاه هگلی، عدم وجود ایدئولوژی جایگزینی است که بتواند بهتر از لیبرال‌دمکراسی نیازهای بنیادین بشر را برآورده کند. او با تحلیل ظهور پوپولیسم راست، ترامپیسم و سرخوردگی‌های اجتماعی، مفهوم «تیموس» یا اشتیاق انسان برای به رسمیت شناخته شدن کرامت انسانی را کلید فهم خشونت‌های سیاسی مدرن می‌داند. فوکویاما ضمن نقد دونالد ترامپ به عنوان فردی فاقد قطب‌نمای اخلاقی که سودجویی را بر موازین دمکراتیک ترجیح می‌دهد، به گسست خود از جریان نئوکان‌ها، انزجار از ماجراجویی‌های نظامی آمریکا در عراق و لزوم بازنگری در بازار آزاد می‌پردازد. او با اشاره به چرخش ایدئولوژیک خود از راست به چپ، بر اهمیت وجود یک «دولت کارآمد» و شنیده شدن صدای طبقه کارگر تأکید کرده و یادآور می‌شود که تفکر سیاسی باید متناسب با رویدادها و واقعیت‌های جهان بیدار و پویا بماند. این گفت و گو را در ادامه می خوانید: 

****

روشنفکران عمومی زیادی نیستند که بتوانند بگویند کاپیتان جیمز تی. کرک از فضاپیمای انترپرایز به آن‌ها استناد کرده است، اما فرانسیس فوکویاما یکی از آن‌هاست. در فیلم پیشتازان فضا ۶: کشور کشف‌نشده (محصول ۱۹۹۱)، شخصیت ویلیام شاتنر در حال و هوایی تأمل‌برانگیز با صدراعظم کلینگون‌ها صحبت می‌کند. کرک زیر لب می‌گوید: «بعضی‌ها فکر می‌کنند آینده به معنای پایان تاریخ است. خب، تاریخِ ما هنوز کاملاً تمام نشده است.»

وقتی فیلم در سال ۱۹۹۱ اکران شد، در سال‌های بعد از آن، اغلب چنین اظهارنظرهایی را می‌شنیدید. این‌ها اشاره‌هایی به تزِ چنان مشهوری بودند که نیازی به توضیح نداشت. این تز در قالب مقاله‌ای ۱۵ صفحه‌ای به قلم فوکویاما—که آن زمان پژوهشگر ۳۶ ساله یک اندیشکده بود—در تابستان ۱۹۸۹ در نشریه ناشنال اینترست (مجله ای با گرایش راست در حوزه سیاست خارجی آمریکا) منتشر شد. در عنوان مقاله یک علامت سؤال وجود داشت: «پایان تاریخ؟». سه سال بعد در قالب کتاب، به «پایان تاریخ و آخرین انسان» تبدیل شد. اما این‌ها ظرایفی بودند که همان‌طور که خواهیم دید، نادیده گرفته شدند.

آن مقاله نویسنده‌اش را به شهرتی بین‌المللی رساند و به کارنامه شغلی او به عنوان متخصص رشته علوم‌سیاسی‌، فیلسوف و تحلیل‌گرِ متخصص در سیاست خارجی و اقتصاد سیاسی تحرک بخشید. مشاوره‌های فوکویاما مورد توجه دولت‌ها و هیئت‌مدیره‌ها در سراسر جهان قرار گرفت؛ از مدیران ارشد شرکت فورد گرفته تا خیمه معمر قذافی، دیکتاتور لیبی. اما همان‌طور که از خاطرات جدید او پیداست—کتابی که کمتر یک زندگینامه خودنوشتِ سنتی است و بیشتر داستانِ زندگی در میان اندیشه‌هاست، روایتی که به تحولات فکری و شکاف‌های آکادمیک می‌پردازد و در مقابل، به‌ندرت از ازدواج ۴۰ ساله نویسنده یاد می‌کند—آن مقاله به چیزی شبیه به یک بارِ سنگین بر دوشش نیز تبدیل شد.

از او می‌پرسم درباره آن مقاله چه احساسی دارد؛ شاید شبیه به احساسی که گروه بیتلز ممکن است به ترانه موفقیت‌آمیزشان She Loves You پیدا کرده باشند: سپاسگزار برای آن موفقیت، اما خسته از بازخوانیِ دوباره و دوباره آن.

فوکویامای ۷۳ ساله اکنون در یک تماس تصویری از کالیفرنیا، از طریق رایانه‌ای که اتفاقاً خودش آن را ساخته، می‌گوید: «خب، ترکیبی از هر دو. قطعاً فکر می‌کنم اگر از عنوان دیگری استفاده کرده بودم، این‌قدر توجه جلب نمی‌کردم. پس این موضوع موثر بود.»

اما این مسئله روی دیگری هم داشته است: «می‌دانید، کامنت‌های مسخره‌ای در اینترنت دریافت می‌کنم. اگر تصاویری از نوه‌هایم بگذارم، می‌گویند: اوه، فکر می‌کردم این پایانِ نوه‌هاست.»

مشکل از نظر فوکویاما یک کژفهمی ۳۷ ساله است؛ کژفهمی‌ای که به محض انتشار مقاله ریشه دواند. به لطف آن عبارت ساده و ماندگار—«پایان تاریخ»—مردم تصور کردند فوکویاما ادعا می‌کند با پایان یافتن جنگ سرد و سقوط قریب‌الوقوع دیوار برلین، منازعات انسانی و حتی رویدادهای بشری در حال به پایان رسیدن هستند؛ این‌که تمام بحث‌های بزرگ به نتیجه رسیده‌اند، دیگر جنگی در کار نخواهد بود و کل جهان قرار است تحت دمکراسی لیبرال به سبک آمریکایی زندگی کند.

همان‌طور که او در کتاب جدیدش، «در قلمرو آخرین انسان» می‌نویسد، این برداشت به عنوان تجلیِ «پیروزپنداریِ ساده‌لوحانه لیبرال» تلقی شد: «در طول سه دهه گذشته، هفته‌ای چند بار از من پرسیده شده که آیا می‌خواهم از استدلال خود عقب‌نشینی کنم. من هزاران کلمه نوشته‌ام و ده‌ها مصاحبه انجام داده‌ام تا به این پرسش پاسخ دهم.»

Slazac 🇪🇺🇺🇦🇹🇼🌐 on X: "Big month for libslop enjoyers such as myself"  / X
کتاب «در قلمرو آخرین انسان»

او به من می‌گوید در واقع این «یکی از دلایل نوشتن این کتاب خاطرات بود: تا در نهایت به‌طور کاملاً شفاف بیان کنم که منظوم واقعی‌ام چه بوده، در چه مواردی اشتباه می‌کردم و در چه مواردی باور دارم که هنوز حق با من است.» کتاب روشن می‌سازد که استدلال او ظریف و برگرفته از اندیشه هگلی و با الهام از مفسر قبلی هگل، یعنی الکساندر کوژو بود که فوکویاما آن عنوان بسیار مهم را از او وام گرفت.

به گفته کوژو، پایان تاریخ زمانی بود که اصل یا مجموعه‌ای از اندیشه‌ها پدیدار می‌شدند که از نظر توانایی در راضی کردن انسان‌هایی که در سیستمِ شکل‌گرفته توسط آن‌ها زندگی می‌کردند، قابل بهبود نبودند. خودِ کوژو به شوخی سال ۱۸۰۶ را به عنوان پایان تاریخ پیشنهاد کرده بود، زیرا آن لحظه‌ای بود که ناپلئون به لطف شکست دادن پادشاهی پروس در نبرد ینا-اورشتstedt، قانونی را که نام خودش را بر خود داشت به قلب اروپای قدیم آورد؛ چارچوب قانونی‌ای که از دل انقلاب فرانسه بیرون آمده بود. همان‌طور که فوکویاما می‌نویسد، انقلاب ۱۷۸۹ «اصول بنیادینِ یک نظم مدرن لیبرال، یعنی دو اصل آزادی و برابری، یا برابریِ آزادی را پایه‌گذاری کرد.»

البته آن اصول بلافاصله یا به‌طور کامل پیاده نشدند: حتی زمانی که ناپلئون در اروپای مرکزی در حال پیشروی بود، مقامات استعماری فرانسه در حال سرکوب شورش بردگان در هائیتی بودند. «اما نقطه نظر کوژو این بود که همین که فکرِ آزادیِ همگانی بیرون آمد، دیگر فقط مسئله زمان بود تا آن اصول در سراسر جهان پذیرفته و اجرا شوند.» حتی اگر زمانِ لازم برای آن بر حسب قرن‌ها سنجیده می‌شد و رویدادهای فراوانی—از جمله دو جنگ جهانی—در این مسیر رخ می‌داد.

این ماهیت استدلالی بود که فوکویاما برای سال ۱۹۸۹ مطرح می‌کرد؛ نه این‌که دمکراسی لیبرال بی‌نقص است یا در همه جا محقق شده و تمام منازعات به پایان رسیده‌اند، بلکه شواهد متقاعدکننده شده بودند که هیچ اصل راهنما یا سیستم بهتری وجود ندارد. و فوکویاما هنوز بر این باور است.

«در ۳۰ و اندی سال گذشته، من می‌گفتم که به دنبال یک سیستم جایگزین هستم که ادعا کند از نظر انسانی رضایت‌بخش‌تر از دمکراسی لیبرال است. و چند گزینه مطرح شده‌اند. به نظرم برخی از آن‌ها بسیار غیرمحتمل هستند.» او حکومت دینی به سبک ایران را به عنوان یکی از این گزینه‌ها ذکر می‌کند. مدل چینی رقیب جدی‌تری است. او می‌گوید به عنوان یک سیستم اقتدارگرا، چین می‌تواند تصمیمات را کارآمدتر از دمکراسی لیبرال اتخاذ کند.

«بنابراین پرسش برای من این است: آیا این سیستم پایدار هم هست؟ آیا قرار است در ۳۰ سال آینده شاهد تکثیر این مدل در جاهای دیگر باشیم؟ و این هنوز یک پرسش باز است.» اگر در نسل آینده معلوم شود چین بسیار موفق‌تر از ایالات متحده است و مدلی قابل صدور دارد که نیازهای انسانی را برآورده می‌کند، فوکویاما قول می‌دهد که «کاملاً خرسند خواهد شد اعتراف کند که در فرض بنیادین خود اشتباه می‌کرده است.»

او همچنین می‌پذیرد که اجماع فعلی درباره دمکراسی لیبرال فرسنگ‌ها با همه‌گیری فاصله دارد و بخش «لیبرالِ» این اندیشه—یعنی باور به محدودیت‌ها و نظارت بر قدرتِ انتخاب‌شده—به‌ویژه آسیب‌پذیر است. او می‌نویسد این امر تا حدی به این دلیل است که حمایت از این محدودیت‌ها غالباً مشروط به یک حافظه جمعی بوده است از این‌که جهان بدون آن‌ها تا چه حد می‌تواند خطرناک شود. نسل جوان‌تری که فقط صلح و رفاه را شناخته‌اند و استبدادهای اواسط قرن بیستم برایشان تاریخ کهن است، تنها درکی مبهم از خطراتِ حکومتِ بی‌مهار و غیرلیبرال خواهند داشت.

اما آیا دونالد ترامپ، که درست یک سال پس از شکست نازیسم به دنیا آمد، شاهد زنده‌ای نیست بر این‌که نزدیکی به آن تاریخ تاریک الزاماً به معنای احترام به چارچوب‌های تحمیل‌شده توسط دمکراسی لیبرال نیست؟ چگونه بی‌توجهی رئیس‌جمهور آمریکا به آن خطر را توضیح دهیم؟

«می‌دانید، این یکی از پرسش‌های بزرگ روان‌شناختی است که مورخان آینده باید به آن پاسخ دهند. او این کشش عجیب را نه تنها به روسیه‌ِ فعلی و ولادیمیر پوتین داشته، بلکه در دهه ۱۹۸۰ به مسکو سفر کرد. او همان زمان، وقتی هنوز در اواسط جنگ سرد بودیم، آگهی‌های تمام‌صفحه‌ای در حمله به ناتو منتشر کرد. منظورم این است که این موضوع به نوعی با فقدان هرگونه قطب‌نمای اخلاقی فرای منافع شخصی‌اش ارتباط دارد. او اساساً نگران این است که آیا می‌تواند پول درآورد یا نه، و اگر بشود در یک حکومت استبدادی پول درآورد، برای او مشکلی ندارد.»

ارزشش را دارد که به عمق منظور فوکویاما در آن سال‌ها پی ببریم، زیرا وقتی به آن‌جا می‌رسید، اندیشه‌ای جذاب‌تر از نسخه‌های شعاریِ تز او می‌یابید. بند پایانی مقاله اصلی او اعلام می‌کرد: «پایان تاریخ زمان بسیار غم‌انگیزی خواهد بود.» با حل شدنِ اساسِ پرسش بنیادین سیاست، حتی اگر تا تحقق فاصله زیادی داشته باشد، «مبارزه ایدئولوژیک جهانی که نیازمند شهامت، شجاعت، تخیل و آرمان‌گرایی بود، جای خود را به محاسبات اقتصادی، حلِ بی‌پایانِ مسائل فنی، دغدغه‌های محیط‌زیستی و برآورده ساختن خواسته‌های پیچیده مصرف‌کنندگان خواهد داد.»

همان‌طور که فوکویاما اکنون می‌نویسد: «موجودی که در پایان تاریخ پدیدار می‌شود، معمولاً کسی است که از مبارزه، ریسک و جاه‌طلبی تهی شده است؛ کسی که نیچه، فیلسوف آلمانی، او را "آخرین انسان" نامید. ما مدتی است که در قلمرو آخرین انسان زندگی می‌کنیم.» وقتی این مفهوم شکافته شود، حتی کسانی که با برداشت فوکویاما از سال ۱۹۸۹ مخالفند، اذعان خواهند کرد که او درک شگفت‌انگیز و پیشگویانه‌ای از آن‌چه در پیش بود داشت.

زیرا آنچه او پیش‌بینی می‌کرد این بود که جوامع دمکراتیکِ لیبرال ممکن است در ارائه ثبات و رفاه مادیِ نسبی توانا نشان دهند، اما این امر همچنان چیزی عمیق را غایب باقی می‌گذارد. او به مفهوم «تیموس» (thymos) یا غیرت و شوکت‌خواهی در اندیشه سقراط اشاره می‌کند: آن بخش از روح که خواهان احترام یا منزلت از سوی دیگر انسان‌هاست. آخرین انسان ممکن است نیازهای پایه اقتصادی‌اش برطرف شده باشد، اما اگر باور داشته باشد که احترامی که شایسته‌اش بوده را دریافت نکرده، خشمگین می‌شود. این امر به تمایل ساده برای محترم شمردنِ کرامت برابرِ فرد بازمی‌گردد.

با خواندن آن بخش‌ها، سخت است که به اوج‌گیری جهانیِ پوپولیسم ملی‌گرا و به‌ویژه جنبش ماگا (MAGA) فکر نکرد. فوکویاما می‌گوید: «توده مردمی که به تجمع‌های دونالد ترامپ می‌آیند احساس می‌کنند نخبگان لیبرال به آن‌ها احترام نگذاشته‌اند. یکی از چیزهایی که ترامپ را به صدر سیستم سیاسی آمریکا رساند، درک او از این موضوع بود که به آن‌ها بی‌احترامی شده است، و او راهی برای صحبت با آن‌ها یافت به گونه‌ای که آن نوع تحقیر را نشان نمی‌داد. او از کلمات بزرگ استفاده نمی‌کند. داستان‌های احمقانه‌ای می‌گوید که آن‌ها فکر می‌کنند بسیار خنده‌دار است و می‌دانید که افراد تحصیل‌کرده از آن منزجر می‌شوند.»

او می‌گوید این یک چالش کلیدی برای دمکرات‌هاست. «اگر واقعاً می‌خواهید این مشکلِ احترامِ یکسان‌توزیع‌شده را حل کنید... مسئله هم گوش دادن است و هم صحبت کردن. فکر می‌کنم خیلی از سیاستمداران نخبه در واقع به حرف آدم‌هایی که شبیه خودشان نیستند گوش نمی‌دهند. آن‌ها الزاماً به مردم عادی گوش نمی‌کنند و همچنین نمی‌دانند چگونه با مردم عادی صحبت کنند.» او به استیصال دمکرات‌ها که در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر «به دنبال نامزدهای طبقه کارگر هستند تا آن‌ها را مطرح کنند» اشاره می‌کند، اما می‌گوید «توزیع برابرِ احترام نیازمند هر دو است: سیاست‌هایی که منافع مادی واقعی را عادلانه‌تر توزیع کنند و یک ادبیات سیاسی متفاوت.» در این context، او ظاهرِ رام امانوئل، شهردار سابق شیکاگو و نامزد محتمل ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ را می‌پسندد؛ مردی با منشِ یک مبارز خیابانی که به گفته فوکویاما «بسیار خنده‌دار» هم هست.

ویژگی متمایز دیگرِ آخرین انسان، تشنگی برای یک آرمان است؛ برای یک مبارزه مرگ و زندگی که شاید به زندگی‌اش معنا ببخشد. در سال ۱۹۸۹، فوکویاما پیش‌بینیِ یک «نوستالژی نیرومند» برای عصری کرد که چنین نبردهایی در آن در جریان بود، و آن هم مانند پیش‌گوییِ عصر خود ماست. او اکنون می‌گوید: «اساساً ما در دوران بسیار عجیبی زندگی می‌کنیم.» او به آلمان دهه ۱۹۳۰ نگاه می‌کند. «آن‌ها تازه یک جنگ سهمگین را با میلیون‌ها کشته باخته بودند. سپس ابرتورم رخ داد. پس‌انداز همه بر باد رفت. ناآرامی در خیابان‌های جمهوری وایمار وجود داشت و بنابراین—این یک عذر نیست—اما می‌توانید تا حدی درک کنید چرا مردم در آن مقطع به سمت ایدئولوژی‌های افراطی کشیده می‌شدند. اما این دنیایی نیست که ما در سال ۲۰۲۶ در آن زندگی می‌کنیم. می‌دانید، ما در واقع بسیار پایدار و در صلح هستیم. و با این حال آدم‌هایی را هم در جناح چپ و هم در راست می‌یابید که می‌گویند: این بدترین جهانِ ممکن است. در آمریکا راستِ ماگا را داریم که می‌گوید آمریکا در حال مرگ است؛ توسط طرف مقابل در حال کشته شدن است. و بسیار سخت است درک کنیم چگونه می‌توانند با هر نوع آگاهی تاریخی چنین استدلالی کنند

برای جناح چپ دست‌کم، آیا بحران اقلیمی در ایجاد این حسِ شومیِ وجودی نقش نداشته است؟ فوکویاما در این باره تردید دارد. «من در کالیفرنیا نشسته‌ام. دما ۷۰ درجه فارنهایت (۲۱ درجه سانتی‌گراد) و مطبوع است. می‌دانید، من مثل شما در اروپا در حال سوختن نیستم، پس شاید این فقط وضعیت شخصی من باشد. اما فکر می‌کنم اقلیم هنوز برای بسیاری از مردم موضوعی کمابیش انتزاعی باقی مانده است.»

او انگشت اتهام را به سمت دیگری نشانه می‌رود. «رسانه‌های اجتماعی و اینترنت به‌طور کلی اجازه داده‌اند این گسست عظیم میان واقعیتِ مادیِ زیسته‌شده و آن‌چه مردم آنلاین تجربه می‌کنند ایجاد شود.» او به انبوه جوانان در «مانوسفر» (شبکه‌های مردسالار آنلاین) اشاره می‌کند که روزها را با بازی‌های ویدئویی می‌گذرانند، در حالی که هم‌زمان تصویری به‌دروغ سیاه از جهان به خوردشان داده می‌شود و مشتاق آرمانی هستند که ارزش مردن داشته باشد؛ تصویری که مجسم‌کننده همان پدیده‌ای است که او در آخرین جمله مقاله سال ۱۹۸۹ هشدار داده بود: «شاید همین چشم‌اندازِ قرن‌ها ملال در پایان تاریخ، خادمی شود تا تاریخ بار دیگر آغاز شود.»

در کتاب جدید، فصلی وجود دارد که عنوانش به داستان دیگری که این خاطرات می‌گوید اشاره دارد: درباره تغییر رأی و نظر. فوکویاما مسیر سیاسیِ نسبتاً نادری را از راست به چپ طی کرده است. او که مقام سابق در دولت‌های ریگان و بوش بوده، از دوران شاگردی‌اش نزد آلن بلوم (دانش‌پژوه برجسته محافظه‌کار) و حضورش در گروه متفکران نئوکان که زمینه فکری را برای حمله سال ۲۰۰۳ به عراق آماده کردند سخن می‌گوید. فوکویاما حمایت خود از آن جنگ را در فوریه ۲۰۰۴ پس گرفت. او در کتاب صریحاً اعتراف می‌کند آن‌چه مانع شد زودتر این گسست را ایجاد کند، تا حدی کمتر ایدئولوژیک و بیشتر اجتماعی و انسانی بود: او نمی‌خواست به دوستی‌هایی که برایش عزیز بودند پایان دهد.

با این حال، خروج او از جناح راست صرفاً در حوزه سیاست خارجی نبود. در حالی که همکاران سابقش حکومت را تنها مانعی می‌دیدند که باید از سر راه برداشته شود، مطالعات خودش از جوامع سراسر جهان او را به این نتیجه رساند که یک دولتِ توانمند ضروری است. گویی برای تأیید این‌که چقدر مسیر طی کرده، یکی از فصل‌های کتاب «یادگیریِ دوست داشتن دیوان‌سالاران» نام دارد.

از او می‌پرسم آیا ممکن است دیدگاهش به جهان به دلیل ریشه‌های ژاپنی-آمریکایی‌اش با سایر جمهوری‌خواهان و محافظه‌کاران متفاوت بوده باشد؛ ریشه‌هایی که در کتاب به زیبایی تشریح شده‌اند. کتاب از مادربزرگش می‌گوید، یک «عروسِ تصویری». مادربزرگش به عنوان یک "picture bride"  در ۲۱ سالگی، تنها با دیدن یک عکس از همسر آینده اش ، بدون شناخت قبلی، «کاملاً تنها سوار بر کشتی بخار به مقصد لوس‌آنجلس شد، جایی که قرار بود با غریبه ای ۱۰ سال بزرگ‌تر از خودش ازدواج کند»، و از عمویی که پس از مصادره عملاً مغازه‌ای که ساخته بود (زمانی که مانند همه ژاپنی-آمریکایی‌های ساحل غربی در طول جنگ جهانی دوم بازداشت شد) «بی‌پول» رها شد. آیا او به این دلیل که عضو یک اقلیت قومی بود که تاریخ تلخی از تبعیض را تجربه کرده بود، نگاه متفاوتی داشت؟

او بلافاصله می‌گوید: «نه، این‌طور فکر نمی‌کنم. من تمام زندگی‌ام تلاش کرده‌ام از این‌که خودم را یک ژاپنی-آمریکایی ببینم اجتناب کنم، چون اصلاً از این نوع سیاست‌های هویتی خوشم نمی‌آید. درست است که بعد از ۱۱ سپتامبر، افرادی در جناح راست ایالات متحده بودند که می‌گفتند: خب، ما باید عرب-آمریکایی‌ها را در اردوگاه‌ها بگذاریم. و بله، البته، بر اساس تاریخ خانوادگی‌ام احساس کردم که این کار کاملاً اشتباه است، اما فکر نمی‌کنم این مسئله مرا به این‌گونه موضوعات به‌طور ویژه‌ای حساس کرده باشد.»

آن‌چه نظر او را تغییر داد، یک جهانِ در حال تغییر بود. حتی اگر او هنوز فکر می‌کند پرسش بزرگ حل شده است، رویدادها اهمیت دارند. جنگ عراق و سقوط اقتصادی سال ۲۰۰۸ جهان‌بینی او را زیر و رو کرد. همان‌طور که خودش می‌گوید: «اگر شما یک روشنفکر هستید و به چیزهای خاصی درباره استفاده از نیروی نظامی در سیاست خارجی و درباره بازارهای بی‌ضابطه در اقتصاد باور دارید، و هر دوی آن‌ها به فجایع بزرگ ختم می‌شوند، باید در برخی از آن فرض‌ها تجدیدنظر کنید.» برای فرانسیس فوکویاما، پایان تاریخ هرگز به معنای پایان تفکر نبوده است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2269093

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار