ریحانه اسکندری: با دریافت خبر درگذشت جواد مجابی، جامعه ادبی و هنری ایران یکی از آخرین و پرافتخارترین چهرههای نسل ذوفنون و منشورگونه معاصر را از دست داد. او صرفا یک شاعر، داستاننویس، طنزپرداز، روزنامهنگار یا منتقد هنری نبود؛ بلکه نهادی یکتنه در عرصه فرهنگ ایران بود که بیش از شش دهه، نبض تحولات روشنفکری، ادبی و تجسمی کشور را در دست داشت. مجابی از آن دست جانهای شیفتهای بود که اندیشه را نه در برج عاج، بلکه در قلب رویدادهای اجتماعی، صفحههای روزنامهها، حواشی کارگاههای نقاشی و سنگرهای مستقل مطبوعاتی زیست و روایت کرد. او که در تمام سالهای حیاتش با نوآوری و طغیان در شکل و معنا شناخته میشد، کارنامهای فراخ با بیش از هفتاد عنوان کتاب ماندگار در عرصههای گوناگون از خود به یادگار گذاشت. بررسی زیستنامه، کارنامه حرفهای و آراء این منتقد و آفرینشگر برجسته، روایتی است از تکوین روشنفکری مدرن ایرانی در مواجهه با چالشهای تاریخ معاصر.
از باغهای کهن قزوین تا کرسیهای حقوق و اقتصاد؛ شالودهریزی یک ذهن نقاد
جواد مجابی در بیستودوم مهرماه سال ۱۳۱۸ در شهر قزوین چشم به جهان گشود. قزوین با سنتی دیرپای در تاریخ، معماری و خوشنویسی، نخستین بستر رشد حسی و زیباشناختی او را فراهم آورد. اما مهمترین رویدادی که در سالهای کودکی و نوجوانی روح او را با جهان تصویر و رنگ پیوند زد، حضور برادر بزرگترش، حسین مجابی بود. حسین نقاشی بااستعداد و پرشور بود که در عنفوان جوانسالی و در اوج شکوفایی هنری چشم از جهان فرو بست.
مرگ زودهنگام حسین، اندوهی عمیق اما سازنده در جان جواد به جا گذاشت؛ اندوهی که او را بر آن داشت تا راه برادر را در خلوت خود با کشیدن طرحها و نقاشیها ادامه دهد و برای سراسر عمر، عاطفهای درونی و عمیق نسبت به هنرهای تجسمی در دل بپروراند.
با پایان یافتن دوران دبستان و دبیرستان، مجابی در اوایل دهه ۱۳۴۰ برای ادامه تحصیل رهسپار تهران شد. مسیر دانشگاهی او برخلاف انتظار همنسلان ادبیاش، نه رشته ادبیات فارسی، بلکه دانش حقوق بود. او لیسانس حقوق را از دانشگاه تهران دریافت کرد و متعاقباً با ادامه تحصیل در مقاطع عالی، موفق به اخذ مدرک دکتری در رشته اقتصاد شد. این ترکیبِ آگاهانه از حقوق و اقتصاد، ساختار ذهنی منضبط، نظاممند و جامعهشناختی عمیقی به مجابی بخشید. او برخلاف بسیارانی که ادبیات را صرفاً در فوران احساسات دنبال میکردند، مناسبات قدرت، ساختارهای دیوانسالاری، چرخه اقتصاد شهری و مناسبات حقوقی انسان معاصر را به خوبی میشناخت.
مجابی نزدیک به ۱۹ سال به عنوان کارمند در دادگستری خدمت کرد و پس از آن به عنوان کارشناس فرهنگی در وزارت فرهنگ و هنر مشغول به کار شد. حضور در دستگاه عریض و طویل دادگستری و مواجهه روزمره با پروندههای انسانهای شکستخورده، تناقضهای رفتاری جامعه و ساختار خشک اداری، ماده خام بینظیری را برای رمانهای تمثیلی، طنزهای سیاه و داستانهای کوتاه بعدی او فراهم ساخت. او در این سالها آموخت که چگونه میتوان ساختار قدرت و دیوانسالاری را با ابزار طنز و داستاننویسی سوررئالیستی کالبدشکافی کرد.
مطبوعات به مثابه سنگر روشنفکری؛ از تحریریه «اطلاعات» تا سردبیری «دنیای سخن»
روزنامهنگاری در زیست حرفهای جواد مجابی نقش یک کانال ارتباطی حیاتی را ایفا میکرد که اندیشه نخبگانی را به بدنه جامعه پیوند میزد. فعالیت مطبوعاتی او از سال ۱۳۴۷ به طور حرفهای در روزنامه «اطلاعات» آغاز شد، جایی که او تا سال ۱۳۵۸ به عنوان دبیر بخش فرهنگی فعالیت میکرد. دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی دوران شکلگیری و تثبیت هنر و ادبیات نوگرا در ایران بود و مجابی در روزنامه اطلاعات توانست فضا را برای معرفی شاعران آوانگارد، داستاننویسان پیشرو و هنرمندان تجسمی نوآور فراهم آورد.
با وقوع تحولات سیاسی پس از انقلاب و خروج از روزنامه اطلاعات، مجابی حضور خود را در مطبوعات مستقل و مجلات تخصصی ادبی تداوم بخشید و به یکی از ستونهای اصلی ژورنالیسم فرهنگی کشور بدل شد. او با نشریات همچون «فردوسی»، «جهان نو»، «خوشه»، «آدینه» و «دنیای سخن» همکاری مستمر و کلیدی داشت و برای مدتی نیز مسئولیت سخت و حساس سردبیری مجله «دنیای سخن» را بر عهده گرفت.
در دورانی که فضای سانسور، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای متعدد سیاسی بر حوزه نشر سایه افکنده بود، مجابی در تحریریه مجلاتی چون آدینه و دنیای سخن، فضایی برای تنفس اهل قلم و تداوم گفتوگوهای بنیادین ادبی ایجاد کرد. نثر ژورنالیستی او روشن، موجز، بیپروا و لبریز از آگاهی تاریخی بود. این تجربه روزنامهنگاری نه تنها قلم داستانی او را از اطنابهای ملالآور مصون داشت، بلکه سرعت انتقال مفاهیم و نبضشناسی دقیق جامعه را به فرم روایی رمانها و مقالاتش تزریق کرد.
اقلیم داستان و شعر؛ سوررئالیسم انتقادی، تمثیل سیاسی و طغیان مداوم
کارنامه ادبی جواد مجابی به لحاظ حجم، تنوع و کیفیت حیرتانگیز است. از او بالغ بر هفتاد اثر به چاپ رسیده که دربرگیرنده نه رمان، چهار مجموعه داستان کوتاه، هشت دفتر شعر، چندین نمایشنامه، فیلمنامه، ادبیات کودک، طنزنامهها و مقالات و پژوهشهای گوناگون است.
در قلمرو داستاننویسی، مجابی یکی از معماران برجسته رمان سوررئالیستی و تمثیلی در ایران به شمار میرود. او جهانهای داستانی خود را بر پایه واقعیتهای ملموس اجتماعی میساخت اما با گسستن مرزهای منطق رئالیستی، آنها را به فضاهایی کابوسوار، نمادین و سوررئال تبدیل میکرد تا خفقان، خودکامگی و روانشناسی انسانِ تحت فشار را بهتر عریان کند. از جمله رمانهای ماندگار او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
«شهربندان» (۱۳۶۶)، «شب ملخ» (۱۳۶۹)، «مومیایی» (۱۳۷۲)، «باغ گمشده (فردوس مشرقی)» (۱۳۷۲)، «عبور از باغ قرمز» (۱۳۷۲)، «ج؛ عبید بازمیگردد» (۱۳۷۷)، «برجهای خاموشی» یا «بنفشههای سراشیب» (۱۳۷۸)، «لطفاً درباره را ببندید» (۱۳۷۹)،
«ایالات نیستدرجهان» (۱۳۹۹) و «گفتن در عین نگفتن».
در رمان «بنفشههای سراشیب»، نویسنده با خلق شهری تمثیلی و کشوری فرضی، نثری شاعرانه و واژگانی گیرا را به کار میگیرد تا رویکردی انتقادی به تاریخ و جامعه ایرانی داشته باشد. در رمان جنجالی «ایالات نیستدرجهان»، او فضایی تخیلی از حکومتی خودکامه را تصویر میکند که در آن آدمها به قدری کوچک شدهاند که در حواس طبیعی نمیگنجند. مجابی در حرکتی خلاقانه و ساختارشکنانه، «پاره چهارم» این رمان پنجفصلی را کاملاً حذف کرد تا نمادی از سانسور و حذف در جوامع استبدادی باشد. رمان «شب ملخ» نیز رویکردی طنزآمیز و افشاگرانه به مسئله جنگ و آسیبهای اجتماعی حاصل از آن دارد.
در حوزه داستان کوتاه، مجموعههایی چون «من و ایوب و غروب» (۱۳۵۱)، «کتیبه» (۱۳۵۶)، «دیوساران» (۱۳۵۹)، «از دل به کاغذ» (۱۳۶۹)، «قصه روشن» (۱۳۸۰) و «کتیبه و ایوب» (۱۳۸۴) تسلط او را بر فرمهای فشرده، ایجاز، روایات مدرن و خلق موقعیتهای غافلگیرکننده به اثبات رساندند.
در عرصه شعر، مجابی شاعرِ خلوتهای شهودی و یادداشتهای روزانه زیستن بود. مجموعههای شعری او همچون «شعر بلند تأمل»، «در این هوا»، «سفرهای ملاح رؤیا»، «من و پوپک»، «به نسیم صبح فردا» و «کلام غایب» نشاندهنده جستوجوی مداوم او برای یافتن موسیقی بیرونی و درونی کلمات است. او معتقد بود شعر باید بارها بازنویسی، پالایش و ویراستاری شود تا به فرم نهایی برسد. مجابی فلسفه زیست و هنر خود را در یک جمله خلاصه میکرد: «انسان همواره باید علیه هر چیزی، حتی خودش طغیان کند؛ هنرمندی که طغیاننگر نباشد و دائماً از خودش تعریف کند، از خودش جا میماند».
«آقای ذوزنقه» و فلسفه طنز؛ شوخی به مثابه پادزهر تلخی تاریخ
طنز در زیستجهان جواد مجابی صرفاً یک سرگرمی یا تفنن ادبی نبود، بلکه گونهای ابزار معرفتشناختی و نگاه انتقادی بنیادین به جامعه، انسان و تاریخ به شمار میرفت. او را یکی از بنیانگذاران طنز مدرن در ایران میدانند که توانست طنز را از شوخیهای سطحی کلامی به ساختار رمان و روانشناسی اجتماعی ارتقا دهد.
علاقه او به طنز از سنین نوجوانی شکل گرفت و با نگارش کتاب معروف «آقای ذوزنقه» (انتشار در آذر ۱۳۵۹) تثبیت شد. آثار دیگری چون «یادداشتهای بدون تاریخ» (۱۳۵۸) و «نیشخند ایرانی» گامهای بعدی او در تجربه طنز کلامی و تصویری بودند. مجابی طنز را ابزاری برای رهایی از صلبیت جامعه، افشای مناسبات خودکامه و خندیدن بر تلخیهای جانکاه تاریخ میدید. او همواره میگفت که طنز، شعر و تاریخ سه بازوی اصلی او بودند تا بتواند ناملایمات را تحمل کرده و به شکل هنر بازآفرینی کند.
پژوهش عظیم و ماندگار او تحت عنوان «تاریخ طنز ادبی ایران»، بررسی جامع و بیسابقهای است بر سیر شوخیهای ادبی در متون نظم و نثر فارسی طی هزار و اندی سال. مجابی در این اثر پژوهشی نشان داد که چگونه طنز در بستر تحولات اجتماعی ایران، به ابزاری برای پایداری فرهنگی، حفظ روان جمعی در برابر تهاجمها و نقد ساختارهای قدرت تبدیل شده است.
چشم بینای هنرهای تجسمی؛ از تفنن نقاشی تا تاریخنگاری «نود سال نوآوری»
اگرچه جواد مجابی با تواضع همیشگیاش خود را نقاش حرفهای نمیدانست و میگفت نقاشی را در خلوت و از سر تفنن تجربه میکند، اما در عرصه نقد و تاریخنگاری هنرهای تجسمی، چهرهای یگانه، پیشگام و بیجایگزین در ایران بود. درک ملموس او از ابزار نقاشی، رنگ، فرم و بوم که از دوران کودکی و در همراهی با برادرش حسین ریشه داشت، به نقدهای او کیفیتی درونی و معتبر میبخشید.
کارنامه پژوهشی او در حوزه تجسمی بالغ بر شش جلد کتاب ارزشمند است که تاریخ تحلیلی آثار نقاشان و مجسمهسازان پنجاه سال اخیر را ترسیم میکند. اما قله مرتفع این پژوهشها، کتاب دو جلدی و ۸۰۰ صفحهای «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» است که در اردیبهشت ۱۳۹۵ توسط نشر پیکره به چاپ رسید. این اثر بزرگ، نخستین پژوهش تاریخی-تحلیلی جامع است که روند تحولات هنرهای تجسمی معاصر ایران را از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۹۰ خورشیدی بررسی کرده و جریانهای هنری، دانشکدهها، گالریها و آثار هنرمندان سه نسل را به دقت شناسانده است.
مجابی دوستی و حشرونشر نزدیکی با بزرگان تجسمی ایران داشت؛ از ژازه طباطبایی و محمود جوادیپور گرفته تا سهراب سپهری و علیرضا اسپهبد. او یکی از مدافعان اصلی هنر مدرن ایران بود و در حفظ، نقد و تحلیل آثار هنرمندان آوانگارد نقشی بیبدیل ایفا کرد. در کنار کار پژوهشی، مجابی گاه طرحها و تابلوهای خود را نیز عرضه میکرد؛ از جمله نمایشگاه انفرادی «هفتاد سال چهرهگشایی» در سال ۱۴۰۲ در گالری طراحان آزاد و نمایشگاه «شبهای سفید بیمارستان و من» در تیرماه ۱۴۰۵ که شامل طراحیهایی بود که او در دوران بستری بودن در بیمارستان خلق کرده بود.
درگاه خانه کوی نویسندگان؛ زندگی شخصی، همسری ناستین و رویدادهای تاریخی
زندگی شخصی جواد مجابی به شدت با تاریخ رویدادهای فرهنگی و اجتماعی معاصر ایران گره خورده بود. در نهم مهرماه ۱۳۴۳، مجابی با آسیه جوادی (معروف به ناستین مجابی) ازدواج کرد. ناستین که خود محقق، نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات و هنر است، بیش از نیم قرن همدم، همفکر و پشتیبان مجابی در تمامی فرازونشیبهای زیست فرهنگیاش بود. محمود دولتآبادی در وصف ناستین مجابی گفته بود که حضور این یار نازنین نقش بسزایی در موفقیت و تداوم کارهای استاد مجابی داشته است. حاصل این پیوند، دو فرزند به نامهای پوپک (متولد ۱۳۴۵) و حسین بود.
خانه مجابی و ناستین در «کوی نویسندگان» تهران، برای چندین دهه کانون گرم رفتوآمد، نشستها و گفتوگوهای برجستهترین چهرههای ادبی و هنری ایران بود. پس از تصویب طرح کاشی ماندگار در سازمان میراث فرهنگی، دومین کاشی ماندگار بر سردر خانه جواد مجابی در کوی نویسندگان نصب شد تا ارجنامهای باشد بر یک عمر تلاش بیوقفه فرهنگی او.
دوستی عمیق مجابی با چهرههای درخشانی چون احمد شاملو و غلامحسین ساعدی، منجر به تدوین دو شناختنامه مفصل و تاریخساز شد: «شناختنامه احمد شاملو» (۱۳۷۷) و «شناختنامه غلامحسین ساعدی» (۱۳۷۸). مجابی در این آثار، نه تنها زندگی و آثار این غولهای ادبی را تحلیل کرد، بلکه فضای اجتماعی، تقابل روشنفکران با مناسبات روز و جریانهای سیاسی زمانه آنها را به تصویر کشید.
یکی از تاریکترین و در عین حال دراماتیکترین فرازهای زندگی مجابی، ماجرای «اتوبوس ارمنستان» در سال ۱۳۷۵ بود. در جریان قتلهای زنجیرهای و سرکوب چهرههای فرهنگی، اتوبوسی حامل ۲۱ تن از نویسندگان، شاعران و مترجمان برجسته کانون نویسندگان ایران از جمله جواد مجابی، محمدعلی سپانلو، فرج سرکوهی، منصور کوشان و بیژن نجدی عازم ارمنستان بود که توسط نیروهای امنیتی وقت هدایت شده و قرار بود در سقوط به پرتگاه به قتل برسند. نجات معجزهآسای مسافران آن اتوبوس، مجابی را به یکی از شهود زنده جنایت علیه اهل قلم بدل ساخت؛ رویدادی که نماد شجاعت و پایداری نسل او در برابر انسداد فرهنگی باقی ماند.
مجابی همچنین از مدافعان سرسخت حق مالکیت فکری و کپیرایت در ایران بود. او در همایشها و گفتوگوهایش بارها هشدار میداد که عدم پیوستن ایران به قراردادهای بینالمللی کپیرایت، نشر کشور را به سمت ترجمههای ارزان، انباشت آثار مردگان و تضعیف مؤلفان و پژوهشگران زنده سوق داده است و خواستار اصلاح پایهای این قوانین بود.
واپسین روزها و میراث جاودان
در سالهای پایانی عمر، بیماری و عملهای جراحی نتوانست شور آفرینش را در جواد مجابی خاموش کند. او که در اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در بیمارستان ایرانمهر بستری شده بود، حتی در بیمارستان نیز قلم و دفترچه طراحیاش را رها نکرد. همسرش ناستین و دخترش پوپک در تمام این روزهای سخت در کنار او بودند و مجابی پس از ترخیص از بیمارستان، مجموعهای از نقاشیهای دوران بستریاش را با عنوان «شبهای سفید بیمارستان و من» به نمایش گذاشت تا نشان دهد هنر، والاترین پاسخ انسان به رنج و بیماری است.
سرانجام، با درگذشت جواد مجابی در شهریورماه ۱۴۰۵، یکی از پرکارترین و پربارترین دفاتر زیست ادبی ایران بسته شد. کارنامه او، شامل بیش از هفتاد عنوان کتاب ماندگار، صدها مقاله و پژوهش، و تربیت نسلهای متوالی از علاقهمندان به هنر و ادبیات میراثی گرانبهاست که هرگز غبار فراموشی بر آن نخواهد نشست.
۵۹۲۴۴




نظر شما