۱ نفر
۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۰
شاهزادگان هخامنشی از نگاه سقراط

سقراط در گفت‌وگویی درباره شایستگی آلکیبیادس برای ورود به سیاست، ناگهان از شاهزادگان ایران هخامنشی سخن می‌گوید؛ شاهزادگانی که بنا بر روایت «آلکیبیادس اول»، از کودکی برای فرمانروایی تربیت می‌شدند و چهار فضیلتِ خرد، عدالت، خویشتن‌داری و شجاعت را می‌آموختند.

علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، و کارشناس‌ارشد تاریخ ایران باستان): «رساله آلکیبیادس اول»[i] گفت‌وگویی درباره شایستگی سیاسی آلکیبیادس و ضرورت آماده‌ شدن او برای ایفای نقش در عرصه سیاست است؛ در بخشی از گفت‌وگو افلاطون برای سنجش وضعیت او به شیوه پرورش شاهزادگان ایرانِ هخامنشی اشاره می‌کند و از نظامی سخن می‌گوید که در آن چهار مربی پرورش آنان را برعهده دارند؛ این مربیان آموزش‌هایی چون خرد، عدالت، خویشتن‌داری و شجاعت را به شاهزادگانِ هخامنشی می‌آموزند و یکی از آنان آموزگار فنّ دینیِ مغان زرتشتی معرفی می‌شود. پرسش این یادداشت آن است که این تصویر از ایران چه نقشی در استدلال رساله دارد و چرا افلاطون [یا نویسنده متن] آن را در بحث شایستگی سیاسی پیش می‌کشد؛ مقاله با تمرکز بر ساختار گفت‌وگو و کارکرد این روایت نشان می‌دهد که ایران در آلکیبیادس اول صرفاً نمونه‌ای از «دیگری» نیست، بلکه به معیاری برای طرح مسئله پرورش فرمانروا بدل می‌شود. این بررسی در پی اثبات تأثیرپذیری افلاطون از زرتشت نیست، بلکه می‌کوشد جایگاه و معنای این تصویر از ایران را در متن روشن کند.

مقدمه

چرا در رساله‌ای که موضوع اصلی آن تربیت آلکیبیادس آتنی است ناگهان شاهزادگان ایرانی وارد گفت‌وگو می‌شوند؟! این پرسش زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم گفت‌وگوی آلکیبیادس اول از مسئله‌ای مشخص آغاز می‌شود: «آیا آلکیبیادس جوانی اشراف‌زاده و بلندپرواز برای دستیابی به قدرت سیاسی واقعاً شایستگی لازم را دارد؟» او خود را برای ایفای نقشی بزرگ در سیاست آتن آماده می‌داند، اما سقراط می‌کوشد میان میل به فرمانروایی و توانایی فرمانروایی تمایز بگذارد؛ داشتن ثروت، تبار و جاه‌طلبی سیاسی به‌خودی‌خود کسی را شایسته حکومت نمی‌کند، آن‌چه اهمیت دارد کیفیت تربیتی است که فرد را برای چنین مسئولیتی آماده می‌سازد. در این نقطه نویسنده رساله به مقایسه‌ای چشمگیر روی می‌آورد و شیوه پرورش شاهزادگان ایرانی را پیش می‌کشد؛ این اشاره صرفاً توصیفی درباره آداب دربار ایران نیست زیرا متن از ساختاری آموزشی سخن می‌گوید که در آن فضیلت‌هایی چون خرد، عدالت، خویشتن‌داری و شجاعت جایگاهی اساسی دارند و تربیت شاهزادگان با مغان و آموزه‌های منسوب به زرتشت پیوند می‌یابد. ازاین‌رو ورود ایران به گفت‌وگو این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا این تصویر صرفاً یک مثال تاریخی برای سنجش آلکیبیادس است یا متن از آن برای ترسیم تصویری از تربیت مطلوب فرمانروا بهره می‌گیرد؟ این پرسش محور پژوهش حاضر است؛ بااین‌حال از نظر روش‌شناختی باید توجه داشت که اصالت آلکیبیادس اول در پژوهش‌های جدید محل مناقشه است، ازاین‌رو در این مقاله برای پرهیز از پیش‌داوری درباره مؤلف، از تعابیری چون «نویسنده رساله» و «متن آلکیبیادس اول» استفاده می‌شود و ادعاهای مربوط به افلاطون بااحتیاط صورت‌بندی خواهد شد.

آلکیبیادس اول چیست؟!

آلکیبیادس اول گفت‌وگویی است درباره جوانی آتنی که سودای ورود به عرصه قدرت سیاسی را در سر دارد؛ آلکیبیادس به پشتوانه تبار، ثروت و جایگاه اجتماعی خود، خود را شایسته رقابت با برجسته‌ترین سیاست‌مداران آتن می‌پندارد؛ اما سقراط مسئله‌ای بنیادی‌تر را پیش می‌کشد: آیا او پیش از طلب فرمانروایی برای فرمانروایی تربیت شده است؟ از نظر سقراط میل به قدرت و برخورداری از موقعیت اجتماعی برای حکومت ‌کردن کافی نیست؟ کسی که می‌خواهد بر دیگران فرمان براند باید نخست از دانش و فضیلت لازم برای این کار برخوردار باشد. برای روشن ‌کردن این کاستی گفت‌وگو به مقایسه‌ای میان آلکیبیادس و کسانی می‌پردازد که از کودکی برای فرمانروایی آماده می‌شوند، در این‌جا شاهزادگان ایرانی وارد استدلال می‌شوند؛ اهمیت این بخش در آن است که نویسنده آنان را صرفاً به ‌عنوان مردمانی از سرزمینی بیگانه معرفی نمی‌کند، بلکه از شیوه‌ای منظم برای پرورش شاهزادگان سخن می‌گوید، تربیتی که هدف آن آماده‌سازی آنان برای مسئولیت فرمانروایی است. در برابر چنین تصویری وضعیت آلکیبیادس برجسته‌تر می‌شود، او خواهان قدرت است؛ اما هنوز از همان پشتوانه تربیتی که برای فرمانروایی لازم دانسته می‌شود برخوردار نیست. ازاین‌رو بخش ایرانی را باید در پیوند مستقیم با مسئله آلکیبیادس خواند. شاهزادگان ایرانی در این گفت‌وگو موضوعی مستقل نیستند، حضور آنان ابزار مقایسه‌ای است که به سقراط امکان می‌دهد فاصله میان خواست قدرت و آمادگی برای قدرت را آشکار کند. همین پیوند اهمیت اشاره به ایران را برای بحث حاضر تعیین می‌کند. پرسش اصلی نه صرفاً این است که متن درباره تربیت ایرانیان چه می‌گوید، بلکه این است که چرا برای سنجش شایستگی یک جوان آتنی الگوی تربیت شاهزادگان ایرانی را پیش می‌کشد.

ایران در متن آلکیبیادس اول

تصویر ایران در آلکیبیادس اول در حدود بندهای ۱۲۱e–۱۲۲a به‌ صورت مشخص‌تری آشکار می‌شود؛ جایی که نویسنده برای نشان‌ دادن اهمیت تربیت کسی که قرار است فرمانروا شود به شیوه پرورش شاهزادگان ایرانی اشاره می‌کند؛ براساس این روایت شاهزادگان از کودکی وارد فرایندی سازمان‌یافته از تربیت می‌شوند و آموزش آنان به ‌گونه‌ای طراحی شده است که از همان سال‌های نخست برای جایگاه آینده خود آماده شوند؛ در این‌جا مسئله صرفاً انتقال دانش یا مهارت‌های عملی نیست، بلکه سخن از پرورش فردی است که باید در آینده مسئولیت فرمانروایی را برعهده گیرد. نقطه برجسته این توصیف نظام چهار مربی است. نویسنده می‌گوید هنگامی که شاهزاده به چهارده‌سالگی می‌رسد چهار مرد ایرانی برگزیده برای تربیت او تعیین می‌شوند، این چهار تن به ترتیب براساس برجسته‌ترین صفات خود انتخاب شده‌اند؛ خردمندترین، دادگرترین، خویشتن‌دارترین و دلیرترین. اهمیت این تقسیم‌بندی در آن است که چهار مربی صرفاً صاحبان حرفه «معلمی» نیستند، هریک در ساختار روایت حامل و نماینده فضیلتی است که برای کسی که در آینده باید فرمان براند اهمیت سیاسی و اخلاقی دارد. خرد، عدالت، خویشتن‌داری و شجاعت در کنار یکدیگر تصویری نسبتاً جامع از ویژگی‌های موردانتظار از فرمانروا پدید می‌آورند، بنابراین شاهزاده قرار نیست تنها بیاموزد که چگونه حکومت کند؛ باید به‌ گونه‌ای پرورش یابد که شخصیت او متناسب با مسئولیت فرمانروایی شکل‌گرفته باشد. از همین منظر عدد چهار در روایت صرفاً یک جزئیات تشریفاتی نیست، سازمان‌دهی تربیت حول چهار شخصیت ممتاز نشان می‌دهد که فضیلت‌های فردی از ساختار تربیت سیاسی جدا نیستند؛ فرمانروایی موفق در منطق این روایت نیازمند ترکیبی از توانایی‌های اخلاقی است و هریک از این فضیلت‌ها بخشی از آمادگی شاهزاده برای تصدی قدرت را تشکیل می‌دهد. به‌این‌ترتیب بخش ایرانی آلکیبیادس اول تصویری از تربیت شاهانه ارائه می‌کند که در آن ساختن شخصیت مقدم بر تصاحب قدرت است؛ همین نکته ارتباط این روایت را با مسئله اصلی گفت‌وگو روشن می‌کند «درحالی‌که آلکیبیادس خواهان قدرت سیاسی است شاهزاده ایرانی در روایت رساله پیش از رسیدن به فرمانروایی سال‌ها تحت تربیتی قرار می‌گیرد که هدف آن شکل ‌دادن به صفات لازم برای حکومت است» ازاین‌جهت ایران در این بخش نه موضوعی مستقل بلکه بخشی از استدلالی است که با مقایسه دو وضعیت، مسئله شایستگی سیاسی را برجسته می‌کند.

چهار مربی و چهار فضیلت

در بندهای ۱۲۱e–۱۲۲a آلکیبیادس اول، از چهار مرد ایرانی سخن گفته می‌شود که پس از رسیدن شاهزاده به چهارده‌سالگی مسئولیت تربیت او را برعهده می‌گیرند، متن ایشان را براساس چهار صفت متمایز معرفی می‌کند: خردمندترین، دادگرترین، خویشتن‌دارترین و دلیرترین. اهمیت این گزارش پیش از هر چیز در تصویری است که خود متن از تربیت شاهزاده عرضه می‌کند؛ اما از نظر تاریخی باید میان این تصویر ادبی - فلسفی و بازسازی دقیق نهادهای آموزشی ایران باستان تمایز گذاشت. این روایت به‌تنهایی نمی‌تواند وجود چنین نظام چهارگانه‌ای را در دربار هخامنشی اثبات کند. با این ملاحظه انتخاب این چهار صفت در ساختار گفت‌وگو معنادار است؛ نخستین مربی خردمندترین فرد معرفی می‌شود؛ در سطح متن خرد با توانایی تشخیص و داوری ارتباط پیدا می‌کند و نشان می‌دهد که دانایی یکی از عناصر اساسی در آماده‌سازی شاهزاده تلقی شده است.

دومین مربی دادگرترین فرد است؛ عدالت در این تصویر تنها دانستن مجموعه‌ای از قواعد نیست، بلکه با منش و رفتار پیوند دارد. شاهزاده باید در فرایند تربیت با راست‌گویی و رعایت عدالت آشنا شود و این ویژگی‌ها در شخصیت او نهادینه گردد.

سومین مربی خویشتن‌دارترین فرد است؛ این ویژگی از نظر استدلال گفت‌وگو اهمیت خاصی دارد؛ زیرا خویشتن‌داری به رابطه فرد با امیال و خواسته‌های خود مربوط می‌شود؛ درنتیجه متن نوعی تقدم نظم درونی بر تصمیم‌گیری بیرونی را مفروض می‌گیرد: «فردی که نتواند خواسته‌های خود را مهار کند در معرض آن است که تصمیم‌هایش تابع امیال شخصی شود.»

چهارمین مربی دلیرترین فرد است، شجاعت در این فهرست به توانایی مواجهه با ترس و خطر اشاره دارد؛ قرار گرفتن آن در کنار خرد، عدالت و خویشتن‌داری نشان می‌دهد که در منطق روایت، دلیری به‌تنهایی کافی نیست و در کنار چند ویژگی دیگر معنا پیدا می‌کند.

از این چهارگانه می‌توان الگویی از شخصیت مطلوب شاهزاده را در خود متن تشخیص داد؛ خرد برای تشخیص، عدالت برای رفتار، خویشتن‌داری برای مهار امیال و شجاعت برای مواجهه با ترس. بااین‌حال نباید این الگو را بی‌درنگ به ‌عنوان توصیفی مستند از «نظام تربیت ایرانی» در دوره هخامنشی تلقی کرد، آن‌چه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که متن آلکیبیادس اول، ایران را از خلال چنین تصویری وارد استدلال خود درباره تربیت می‌کند. از همین رو ارزش تاریخی این بخش بیش از آن‌که در اثبات جزئیات آموزش شاهزادگان ایرانی باشد در آشکار کردن تصویری است که نویسنده رساله از تربیت شاهانه ایرانی در ذهن مخاطب خودساخته یا بازتاب داده است. این تمایز برای بررسی نسبت میان ایران و فلسفه سیاسی متن ضروری است؛ زیرا اجازه می‌دهد بدون تبدیل یک روایت فلسفی به گزارش تاریخی همچنان اهمیت آن را برای فهم تصور یونانی از تربیت و شایستگی سیاسی بررسی کنیم.

زرتشت و مغان

مهم‌ترین اشاره ایران‌شناختی آلکیبیادس اول در معرفی نخستینِ چهار مربی شاهزاده دیده می‌شود، متن در ۱۲۲a می‌گوید این مربی به او «μαγείαν... τὴν Ζωροάστρου τοῦ Ὡρομάζου»، یعنی mageia زرتشت، پسر هرمز، را می‌آموزد و بلافاصله می‌افزاید: «ἔστι δὲ τοῦτο θεῶν θεραπεία»؛ یعنی «این همان خدمت/ پرستش خدایان است» پس از آن نیز آموزش «τὰ βασιλικά»، یعنی امور یا دانش مربوط به پادشاهی به همان مربی نسبت داده می‌شود. نخستین نکته معنای mageia است؛ ترجمه آن به «جادو» بدون توضیح با تعریف بلافاصله متن سازگار نیست؛ نویسنده خود این اصطلاح را با theōn therapeia توضیح می‌دهد و بدین ترتیب آن را در حوزه‌ای دینی قرار می‌دهد، ازاین‌رو در این موضع بهتر است mageia را «آیین مغان» یا «دانش مغان» ترجمه کرد و معنای آن را از توضیح متن دریافت نه از معنای متأخر و رایج «جادو». دوم زرتشت است؛ متن او را سرچشمه این mageia معرفی می‌کند، اما این عبارت را نباید گزارش مستقیمی از آموزه‌های زرتشت تاریخی یا نهادهای دینی ایران هخامنشی دانست. آن‌چه در اختیار داریم تصویری است که یک متن یونانی از زرتشت و دانش منسوب به او عرضه می‌کند، همین تمایز برای خواندن تاریخی این شاهد ضروری است. نکته تعیین‌کننده هم‌نشینی آموزش دینی و آموزش پادشاهی است؛ یک مربی هم تعالیم دینی زرتشتی را تعلیم می‌دهد و هم دانش شهریاری را؛ بنابراین در ساختار روایت این دو حوزه از یکدیگر جدا نیستند. متن دست‌کم در تصویر خود از تربیت شاهزاده میان دانش دینی و آمادگی برای پادشاهی پیوند برقرار می‌کند. در این نگاه اهمیت این قطعه بیش از آن‌که اثبات‌کننده ساختار واقعی آموزش در ایران باستان باشد در نوع رابطه‌ای است که متن میان زرتشت، مغان و پادشاهی می‌سازد. در آلکیبیادس اول دانش منسوب به زرتشت در همان برنامه‌ای قرار گرفته است که شاهزاده را برای جایگاه آینده‌اش آماده می‌کند و همین هم‌نشینی یکی از مهم‌ترین وجوه تصویر ایران در این رساله است.

آرمان تربیت شاهانه

اگر عناصر روایت را کنار یکدیگر قرار دهیم تصویری نسبتاً منسجم از تربیت شاهزاده پدیدار می‌شود؛ آموزش دینی، خرد، عدالت، خویشتن‌داری و شجاعت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند تا شخصیتی برخوردار از تشخیص، انضباط اخلاقی و توانایی رویارویی با دشواری‌ها شکل گیرد؛ بنابراین آن‌چه متن برجسته می‌کند صرفاً آموختن دانش نیست، بلکه پرورش منش است. این تصویر در کنار شخصیت آلکیبیادس معنای بیشتری پیدا می‌کند، او از جایگاه اجتماعی و بلندپروازی سیاسی برخوردار است و خود را آماده ایفای نقشی مهم در آتن می‌داند؛ اما پرسش سقراط متوجه همین «آمادگی» است؛ آیا برخورداری از میل و موقعیت سیاسی بدون دانایی و فضایل لازم برای ورود به عرصه سیاست کافی است؟ در برابر این وضعیت روایت شاهزاده ایرانی نمونه‌ای از تربیتی چندساله و چندوجهی را پیش می‌نهد که پیش از رسیدن به جایگاه اجتماعیِ مورد انتظار بر ساختن شخصیت فرد تمرکز دارد. از این منظر می‌توان تصویر ایران را نوعی آینه انتقادی برای آتن دانست؛ این تعبیر لزوماً به معنای ستایش ایران یا برتری ‌دادن آن بر آتن نیست، بلکه به کارکرد مقایسه‌ای این روایت اشاره دارد. نویسنده با قرار دادن دو تصویر در کنار یکدیگر مخاطب آتنی را وادار می‌کند نسبت میان خواست قدرت و شایستگی اخلاقی را دوباره بسنجد؛ شاهزاده ایرانی در این مقایسه بیش از آن‌که موضوع مطالعه تاریخی باشد معیاری روایی برای آشکار کردن کاستی‌های آلکیبیادس است. بدین‌ترتیب بخش ایرانی به یکی از نقاط مهم استدلال رساله تبدیل می‌شود؛ ارزش یک مدعی سیاسی نه از جاه‌طلبی یا موقعیت او بلکه از کیفیت تربیتی و منش شکل‌گرفته او سنجیده می‌شود.

فرجام سُخُن

ایران در آلکیبیادس اول بیش از آن‌که یک ارجاع جغرافیایی یا گزارشی درباره سرزمین پارس باشد، بخشی از استدلال متن درباره شایستگی سیاسی است؛ نویسنده با آوردن شاهزادگان ایرانی به گفت‌وگو، تصویری از تربیت آنان ارائه می‌کند که در آن پرورش اخلاقی، آموزش دینی و آمادگی برای جایگاه آینده در کنار یکدیگر قرار دارند. حضور چهار مربی و نسبت‌دادن فنّ دینیِ مغان زرتشتی به یکی از آنان این تصویر را از یک آموزش صرفاً عملی فراتر می‌برد و تربیت را به ساختن منش پیوند می‌دهد، اهمیت این تصویر هنگامی آشکار می‌شود که در برابر آلکیبیادس قرار گیرد؛ او میل و موقعیت لازم برای ورود به سیاست را در خود می‌بیند، اما گفت‌وگو معیار دیگری برای سنجش او پیش می‌نهد که: آیا شخصیت و دانش او متناسب با مسئولیتی است که طلب می‌کند؟ از این منظر ایران کارکردی مقایسه‌ای و انتقادی پیدا می‌کند؛ تصویری که متن از شاهزاده ایرانی می‌سازد کاستی‌های آلکیبیادس را برجسته‌تر می‌کند. بااین‌حال این شاهد به‌تنهایی نمی‌تواند وجود چنین نظام آموزشی را در ایران هخامنشی اثبات کند و دلیلی قطعی بر تأثیرپذیری نویسنده از زرتشت نیز به دست نمی‌دهد، آن‌چه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که نویسنده آلکیبیادس اول ایران و دانش دینی منسوب به مغان و زرتشت را در تصویری از تربیت مطلوب صاحب قدرت وارد می‌کند؛ اهمیت این تصویر بیش از اثبات یک واقعیت تاریخی در نشان ‌دادن جایگاهی است که «ایران» در اندیشه سیاسی متن پیدا می‌کند.


[i] Plato, Alcibiades I, ۱۲۱e–۱۲۳a.

۲۵۹

کد مطلب 2271212

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 14 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 2
  • نظرات غیرقابل انتشار: 2
  • نرایمان IR ۱۳:۵۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۶
    0 1
    از اسطوره ها تاریخ نسازید. به اینگونه تحلیل ها و نتیجه گیری ها در دنیای مدرن مثل جوک نگاه میکنند. نه راه بوده نه دفتر و کتاب و قلم بوده نه اشکال هندسی کسی میشناخته نه دولت ملتی در کار بوده همه این ها مفاهیم جدید هستند ....

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین