آخرین حمله سواره‌نظام در تاریخ نظامی چه زمانی بود؟

سواره‌نظام تا سال ۱۹۱۴ محکوم به فنا به نظر می‌رسید، اما سواران سه دهه‌ دیگر نیز به حملات خود ادامه دادند. این‌جا داستان واقعی آخرین حمله‌ موفقیت‌آمیز با شمشیر در تاریخ آمده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ حمله‌ سواره‌نظام در سال ۱۹۱۴ نمرد، بلکه سه دهه‌ دیگر در عرصه‌های گوناگون جنگ به حیات خود ادامه داد.

تاریخ عامه‌پسند مدت‌هاست که حمله‌ سواره‌نظام را با ظهور جنگ صنعتی در مقیاسی بی‌سابقه در سراسر جبهه‌ی غربی در سال ۱۹۱۴ به گور سپرده است. با این حال، حمله‌ سواره‌نظام از پذیرش سنگ‌نبشته‌ گورش سر باز زد و سه دهه‌ دیگر به حیات خود ادامه داد، چراکه خود را با مناظر ویران و پهنه‌های گسترده‌ دو جنگ جهانی سازگار کرد. برای این‌که بدانید، تا آن‌جا که شواهد تاریخی اجازه می‌دهد، تاریخ در چه زمان و کجا شاهد آخرین حمله‌ موفق سواره‌نظام بوده است، به خواندن ادامه دهید.

after battle of haelen
پس از نبرد هالن، بلژیک، اثر عکاسی ناشناس، ۱۹۱۴

۱۹۱۴؛ ضربه‌ای مرگبار بر این نجیب‌ترین سلاح‌ها؟

اگر روزهای آغازین جنگ جهانی اول در جبهه‌ غربی، افسران و سربازان سواره‌نظام را با رؤیای اقدامی قاطع در نوک فولاد سرد به هیجان آورده بود، این توهمات به‌زودی جای خود را به واقعیت داد. سازمان‌های عظیم سواره‌نظامی که هم توسط اتحادیه (آنتانت) و هم قدرت‌های مرکزی به میدان آورده شده بودند، با دو وظیفه‌ عملیاتی اصلی وارد نبرد شدند: پوشش‌دهی به ارتش‌های پیشرو از طریق شناسایی و درگیری‌های پراکنده؛ و بهره‌برداری از هر نقطه‌ضعفی در خط دشمن به امید از هم گسیختن آن و تسهیل پیشروی پیاده‌نظام. همان‌طور که نیروهای سواره‌نظام آلمان از جاده‌های تفتیده‌ بلژیک و فرانسه سرازیر می‌شدند، در حالی که سواره‌نظام اتحادیه برای رویارویی با آن‌ها به میدان می‌تاخت، میدان نبرد با سرعتی بی‌رحمانه حکم خود را صادر کرد.

در نبرد هالن و ده‌ها درگیری بی‌نام دیگر در حاشیه‌ جاده‌ها در اوایل ماه اوت ۱۹۱۴، تفنگ‌های خفیفه‌بندی (بولت‌اکشن) و مسلسل‌ها، نیزه و شمشیر را نابود کردند و میدان‌ها را پوشیده از اجساد و اسبان بی‌سوار برجای گذاشتند. روزهای یورش‌های عظیم سواره‌نظام (شواوشه) به سر رسیده بود؛ سواره‌نظام بیش از پیش خود را در نقش دراگون‌ها می‌دیدند: سوار بر اسب به نبرد وارد می‌شدند، اما به‌ صورت تیراندازان پیاده می‌جنگیدند، صرف‌نظر از عنوان واقعی‌شان. شکست آلمان در نبرد مارن در سپتامبر ۱۹۱۴ و پایان مسابقه‌ دستیابی به دریا در اکتبر، شاهد تثبیت جبهه و آغاز شکل‌گیری شبکه‌های سنگر بود. سواره‌نظام که بدون فضایی برای مانور، با اهمیت رو به کاهش خود و ناتوانی در شکستن بن‌بست روبه‌رو بود، به عقب فرستاده شد تا منتظر یک شکاف در خط دشمن بماند. آن‌ها چهار سال منتظر ماندند.

german cavalry warsaw 1915
ورود پیروزمندانه‌ سواره‌نظام آلمان به ورشو، لهستان، اثر عکاسی ناشناس، ۱۹۱۵

جبهه‌های فرعی جنگ بزرگ؛ رستگاری‌ای برای سواره‌نظام

در جبهه‌ شرقی و در سراسر عرصه‌های مشرق‌زمین، جنگ ماهیتی متفاوت به خود گرفت. فاصله‌ها آن‌قدر عظیم و مناظر آن‌قدر بی‌رحم بودند که جبهه در برابر آن بی‌تحرکی سختی که غرب را تعریف کرد، مقاومت می‌کرد. در این عرصه‌های گسترده، سواره‌نظام نقشی معنادار، هرچند کم‌رنگ‌تر، حفظ کرد. ارزش آن‌ها به‌ عنوان نیروی پوشش‌دهنده همچنان بی‌تردید بود، در حالی که توانایی‌شان در ایجاد ضربه‌ غافلگیرانه در شرایطی که همچنان به سود سرعت و غافلگیری بود، پابرجا ماند. تعداد کمی از رویدادها این موضوع را روشن‌تر از حمله‌ تیپ چهارم سواره‌نظام سبک استرالیا به مواضع ترکیه در اطراف شهر بئرشِبع در جریان سومین نبرد غزه در پاییز ۱۹۱۷ نشان می‌دهند.

charge at beersheba
نقاشی حمله‌ بئرشبع اثر جورج لمبرت، ۱۹۲۰

حمله‌ بئرشبع، ۱۹۱۷

شهر بیابانی بئرشبع، جناح چپ نیروهای ترکیه را تثبیت می‌کرد و بنابراین کلید از هم گسیختن خط عثمانی در جنوب فلسطین را در اختیار داشت. بریتانیایی‌ها که ابتدا این موضع را با یورش‌های پیاده‌نظام آزموده بودند، تصمیم گرفتند از دل بیابان باز با لشکر سواره‌نظام آنزاک (استرالیا و نیوزیلند) به آن حمله کنند. وظیفه‌ سرنوشت‌ساز برعهده‌ تیپ چهارم سواره‌نظام سبک استرالیا گذاشته شد که دو هنگ را در برابر مواضع مستحکم ترکیه به کار گرفت. بین آن‌ها و هدف‌شان، چهار مایل زمین بی‌پوشش امتداد داشت. آن‌ها با تاختی خشمگین آن را پیمودند و از میان آتش توپخانه و تفنگ‌ها گذشتند که هرچند شدید بود، به‌ طرز شگفت‌آوری نادقیق از آب درآمد.

سرباز اریک جورج الیوت که از میان پیاده‌نظام نظاره‌گر بود، هرگز این منظره را فراموش نکرد:

«این شجاعانه‌ترین و باشکوه‌ترین منظره‌ای بود که تا به حال دیده بودم، و آن‌ها فریاد می‌زدند، فحش می‌دادند و نعره می‌کشیدند. بیش از ۵۰۰ سوارکار استرالیایی بودند. وقتی با غرش از کنار ما گذشتند، موهایم سیخ شد. پسرها چشمانی وحشی داشتند و با تمام توان فریاد می‌زدند» (جاریمویچ، ۲۰۰۸، ص ۱۴۷).

استرالیایی‌ها با وجود تلفات‌شان، به خط ترکیه رسیدند. بسیاری از مدافعان عثمانی که با صدها سوار در حال تاختن با تمام سرعت رویارو شده بودند، پیش از برخورد پا به فرار گذاشتند و به سواره‌نظام سبک اجازه دادند بئرشبع را با هزینه‌ای نسبتاً اندک تصرف کند.

در پی جنگ، افسران سواره‌نظام و نظریه‌پردازان نظامی در سراسر اروپا در سپردن این سلاح سوارکار به تاریخ اکراه داشتند. بسیاری از آن‌ها تانک را زاده‌ عجیب جنگ سنگری می‌دانستند، در حالی که به موفقیت‌های اندک اما پرآوازه‌ سواره‌نظام، بیش از همه حمله‌ بئرشبع، به‌ عنوان گواهی بر این‌که اسب هنوز میدان نبرد را ترک نکرده است، اشاره می‌کردند. دست‌کم برای مدتی، حق با آن‌ها بود.

polish cavalry 1920
هوسارهای لهستانی، ازجمله یک زن سوارکار، با پرچم سر مرگ خود، لِویو، اوکراین،
اثر ناشناس، ۱۹۲۰

جنگ لهستان-شوروی ۱۹۲۱-۱۹۱۹؛ برخوردهای بزرگ سواره‌نظام در شرق

فروپاشی قدرت‌های مرکزی در سال ۱۹۱۸، اروپای شرقی را به‌ صورت موزاییکی از دولت‌های نوپا و به‌شدت مورد منازعه که از بقایای امپراتوری روسیه تراشیده شده بودند، برجای گذاشت. دولت جوان شوروی که از سال ۱۹۱۷ درگیر جنگ داخلی بود، تا ژانویه‌ ۱۹۱۹ به قدر کافی قدرت خود را بازیافته بود تا سرزمین‌هایی را که تحت فشار در پیمان برست-لیتوفسک ناچار به واگذاری آن‌ها شده بود، پس بگیرد. بنابراین ارتش‌های شوروی به سمت غرب به اوکراین و بلاروس پیشروی کردند و در پیشاپیش آن‌ها ارتش نیرومند اول سواره‌نظام، موسوم به کوناِرمیا، قرار داشت. اوکراینی‌ها در نبردی تلخ و از آن خود در برابر شوروی‌ها مقاومت کردند، اما برای مقاصد این مقاله، این رویارویی ارتش لهستان با شوروی‌ها در نبرد کوماروف در اوت ۱۹۲۰ است که توجه ما را جلب می‌کند. در آن‌جا، در دشت‌های پهناور اروپای شرقی، سواره‌نظام یکی از آخرین نبردهای بزرگ نمایشی خود را جنگید، نبردی که درس‌هایش دکترین سواره‌نظام لهستان و شوروی را تا جنگ جهانی دوم شکل داد.

polish-cavalry-1
سواران لهستانی، اثر ناشناس، ۱۹۲۰

نبرد کوماروف، ۱۹۲۰

بزرگ‌ترین نبرد سواره‌نظامی که از زمان جنگ‌های ناپلئونی در اروپا رخ داد، کوناِرمیای ژنرال سِمیون بودیونی را که شامل چهار لشکر سواره‌نظام با نزدیک به ۱۷,۰۰۰ شمشیرزن بود و از منطقه‌ی لِویو به سمت ورشو پیشروی می‌کرد، در برابر نیروهای جبهه‌ جنوبی لهستان قرار داد: حدود ۶,۰۰۰ اولان (نیزه‌دار) تحت فرماندهی ژنرال یولیوش رومِل، که پشتیبانی سازمان‌های پیاده‌نظام را داشتند. دو ارتش به‌ جای یک برخورد واحد، چندین عملیات را در طول دو هفته در اطراف شهر کوماروف جنگیدند، جایی که روستاها، تقاطع‌ها و ارتفاعات مسلط، جوایز یک نبرد بی‌امان شدند که سرانجام نوک نیزه‌ پیشروی شوروی را کند کرد و کمر کوناِرمیا را شکست.

رویارویی سرنوشت‌ساز در نزدیکی روستای وولیتسا شنیاتیتسکا رخ داد، جایی که لشکر ششم سواره‌نظام شوروی با حمله‌ هنگ اول اولان لهستان درهم شکست. لهستانی‌ها حریفان خود را در حالی که هنوز در حال آرایش‌گیری بودند غافلگیر کردند و با بهره‌گیری از تمام شتاب حمله، خط شوروی را پیش از آن‌که به‌درستی شکل بگیرد، شکستند. آن‌چه در پی آمد، یک تن‌به‌تن سبعانه بود. پس از حدود ۳۰ دقیقه نبرد تلخ، شوروی‌ها با متحمل شدن حدود ۳,۰۰۰ تلفات عقب‌نشینی کردند. لهستانی‌ها با تنها ۵۰۰ تلفات، پیروز بی‌چون‌وچرا از میدان به در آمدند.

نبرد کوماروف درمجموع، بیش از موفقیت‌های پراکنده‌ سواره‌نظام در جنگ بزرگ، به تقویت ایمان افسران و ژنرال‌های سواره‌نظام به ارزش نظامی پایدار این سلاح سوارکار کمک کرد. هر دو طرف جنگ، درس‌های دکترینی ماندگاری از این عملیات آموختند. لهستانی‌ها و شوروی‌ها سواره‌نظام را به‌ صورت تهاجمی به‌ عنوان نیروهای ضربه‌ای در سراسر جنگ جهانی دوم به کار می‌گرفتند، در حالی که ایالات متحده، فرانسه و آلمان نیز با واحدهای سواره‌نظامی که از گردان و هنگ تا لشکرهای کامل را در بر می‌گرفتند، وارد این نزاع شدند.

german soldiers poland border crossing
سربازان آلمانی در حال پایین کشیدن یک گذرگاه مرزی لهستان
در مراحل اولیه‌ حمله به لهستان (رنگی‌شده)

۱۹۳۹؛ رویارویی سواره‌نظام با بلیتس‌کریگ در لهستان

در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ [۹ شهریور ۱۳۱۸]، آلمان دکترین جدید جنگ ترکیبی سلاح‌ها را بر ضد لهستان به کار گرفت. همان‌طور که سازمان‌های زرهی (پانزر) با پشتیبانی قدرت هوایی نزدیک، خط دفاعی لهستان را از هم گسیختند، ستاد عالی لهستان مطابق درس‌هایی که تصور می‌کرد از جنگ لهستان-شوروی آموخته بود واکنش نشان داد و ذخیره‌ متحرک خود را که شامل یازده تیپ سواره‌نظام و دو تیپ سواره‌نظام موتوری بود، برای بستن شکاف‌ها به کار گرفت. این به معنای حمله‌ سوار بر اسب به تانک‌های آلمانی نبود. اغلب اوقات، این سازمان‌ها به‌ صورت پیاده می‌جنگیدند و در تلاش برای مهار پیشروی آلمان، به تفنگ‌های ضدتانک، توپخانه و مهارت میدانی تکیه می‌کردند. با این حال، شمشیر سواره‌نظام به‌ طور کامل از این نبرد غایب نبود. در چندین نوبت، سواره‌نظام لهستان با پیاده‌نظام آلمان دست به شمشیر شد و در تعداد اندکی از درگیری‌ها، به موفقیت محلی چشمگیری دست یافت.

polish cavalry 1939
اولان‌های لهستانی در انتظار سان، لهستان، ۱۹۳۷

اسطوره‌سازی پیرامون حمله‌ی کرویانتی

اسطوره‌ ماندگار حمله‌ سواره‌نظام لهستان به تانک‌های آلمانی از یکی از همین درگیری‌های سواره‌نظام در نزدیکی رودخانه‌ بردا برخاست. در آن‌جا، چندین گروهان از اولان‌های لهستانی تحت فرماندهی سرهنگ کاژیمیش ماستالِش، به عقب یک گردان پیاده‌نظام آلمانی که در حال تلاش برای عبور از رودخانه بود، حمله کردند. پیاده‌نظام آلمان که کاملاً غافلگیر شده بود، تلفات سنگینی متحمل شد و شروع به عقب‌نشینی کرد. با این حال، این موفقیت زودگذر از آب درآمد. همان‌طور که اولان‌ها پس از حمله در حال بازآرایی بودند، خودروهای زرهی آلمانی مسلح به توپ خودکار ۲۰ میلی‌متری ناگهان وارد نبرد شدند و سواران بی‌پناه را با آتشی ویرانگر درو کردند. سرهنگ ماستالش و حدود بیست تن از سربازانش پیش از آن‌که باقی‌مانده‌ هنگ بتوانند از درگیری خارج شوند، کشته شدند.

هنگامی که خبرنگاران جنگی آلمانی، و شاید ایتالیایی، پس از آن‌که نبرد به مناطق دیگری منتقل شده بود به میدان نبرد رسیدند، از شواهد پراکنده داستانی جذاب ساختند مبنی بر این‌که سوارکاران منسوخ‌شده با نیزه‌های سرازیر، خود را بر ضد قدرت زرهی مدرن آلمان به میدان انداختند. این صرفاً تبلیغاتی بود که پیروزی جنگ مکانیزه بر دشمنی ظاهراً کهنه و منسوخ را نمایشی و دراماتیک جلوه می‌داد. این داستان تا دوردست‌ها سفر کرد و بخش‌هایی از رسانه‌های متفقین غربی آن را بدون هیچ نقادی تکرار کردند، و از آن زمان تاکنون همچنان به شکل‌گیری تصورات عامه از حمله‌ آلمان به لهستان ادامه داده است.

polish charge 1939
اولان‌های لهستانی در حال حمله در جریان رژه، ۱۹۳۶

کراسنوبرود و موفقیت اولان‌ها

هر برخورد سواره‌نظامی برای لهستانی‌ها به فاجعه ختم نشد. در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹، در نزدیکی کراسنوبرود، یک گروهان از هنگ ۲۵ اولان مورد ضدحمله‌ سواره‌نظام آلمانی که لشکر هشتم پیاده‌نظام ورماخت را پوشش می‌داد، قرار گرفت. یک تن‌به‌تن کوتاه اما وحشیانه در پی آمد که در آن سواران لهستانی دست بالا را پیدا کردند. نیزه‌داران پس از راندن همتایان آلمانی خود، به خط ارتباطی آلمان یورش بردند و بخش‌هایی از قرارگاه لشکری را درهم کوبیدند. افسر جزء کامیل جِوانوفسکی شوک این رویارویی را به یاد می‌آورد:

«شمشیرها و نیزه‌ها با شدت به کار افتادند. برخی سربازان پیاده‌نظام آلمانی که سردرگم شده بودند، ضربات شمشیر ما را با قنداق تفنگ‌های‌شان دفع می‌کردند. برخی صرفاً سعی می‌کردند سرهای‌شان را با بازوان‌شان بپوشانند، اما نیزه‌های ما حتی به کسانی که سعی می‌کردند میان گاری‌ها پنهان شوند نیز می‌رسید» (جاریمویچ، ۲۰۰۸، ص ۱۶۹).

چنین درگیری‌های دراماتیکی نمی‌توانستند تأثیر چندانی بر سرنوشت این عملیات بگذارند.

در حالی که سواره‌نظام لهستان به‌ عنوان نیروی ضربه‌ای متحرک گاه‌به‌گاه به موفقیت تاکتیکی دست می‌یافت، عملیات سپتامبر همچنین شرایط تنگ و محدودی را که چنین عملیات‌هایی در آن همچنان امکان‌پذیر باقی می‌ماند، آشکار کرد. بر همین اساس، هنگامی که سواره‌نظام آلمان و فرانسه در جریان عملیات فال گِلب (طرح زرد) بعدها با هم رویارو شدند، این کار را عمدتاً به‌ عنوان پیاده‌نظام سوار در حال نبرد در زمین‌های دشوار، به‌ویژه در آردِن، انجام دادند.

در جبهه‌ شرقی، شوروی‌ها همچنان از سواره‌نظام به‌ عنوان یک سلاح تهاجمی هم در سطوح تاکتیکی و هم عملیاتی استفاده می‌کردند. با این کار، ارتش سرخ نشان داد که تحت شرایط مناسب، سواره‌نظام همچنان جایگاهی در میدان‌های نبرد عصر بلیتس‌کریگ حفظ کرده است.

soviet cavalry winter 1941
پشت خطوط دشمن: سواره‌نظام ارتش سرخ در حال تاخت در برف عمیق،
اثر عکاسی ناشناس، ۱۹۴۱

۱۹۴۱-۱۹۴۵؛ سواره‌نظام در هنر عملیاتی شوروی

ارتش سرخ، همچون ارتش لهستان، هیچ توهمی درباره‌ جایگاه سواره‌نظام در جنگ مدرن نداشت. آیین‌نامه‌های میدانی شوروی در سال ۱۹۴۰، نقشی عملیاتی به‌روشنی تعریف‌شده به سازمان‌های سوار محول کردند: ضربه زدن به جناح‌ها و مناطق پشتی دشمن؛ بهره‌برداری از بخش‌های ضعیف جبهه به‌ صورت مستقل یا در کنار پیاده‌نظام و زره؛ اجرای دورزدن‌ها و محاصره‌ها؛ و آزار دادن دشمن در حال عقب‌نشینی یا دفاع فعال.

این مأموریت‌ها در قلب دکترین شوروی موسوم به «نبرد عمیق» قرار داشتند که پس از چهار سال نبرد تلخ، سرانجام بر بلیتس‌کریگ آلمان چیره شد. حتی در تابستان ناامیدکننده‌ سال ۱۹۴۱، سپاه سواره‌نظام ۱۵,۰۰۰ نفری شوروی، که به‌شدت با مسلسل، توپخانه و دیگر سلاح‌های مدرن پشتیبانی می‌شد، پس از نابودی بیشتر سازمان‌های مکانیزه‌ی ارتش سرخ، چنین مأموریت‌هایی را با موفقیت چشمگیری به انجام رساند.

تعداد کمی از رویدادها این موضوع را بهتر از یورش دوروزه‌ سرهنگ لِف دوواتور به پشت خطوط آلمان بین ۲۸ تا ۳۰ اوت ۱۹۴۱ [۶ تا ۸ شهریور ۱۳۲۰] نشان می‌دهند. نیروی دوواتور با ۳,۰۰۰ سوار و تعداد اندکی واحد مسلسل، از میان هنگ ۴۵۰ پیاده‌نظام آلمان شکافت، دو قرارگاه هنگی و بخش نقشه‌برداری ارتش ششم را درهم کوبید، حدود ۲۰۰ خودروی موتوری را نابود کرد، تقریباً ۲,۵۰۰ تلفات (بنا بر گزارش‌های شوروی) وارد آورد و در حالی که همچنان کاملاً قادر به عملیات‌های بیشتر بود، به خطوط شوروی بازگشت.

operation little saturn
سواره‌نظام ارتش سرخ در حال گذر از یک جویبار
در جریان عملیات زحل کوچک، اثر عکاسی ناشناس، ۱۹۴۳

حتی همان‌طور که ارتش سرخ سازمان‌های مکانیزه‌ خود را بازسازی می‌کرد، واحدهای سواره‌نظام شوروی همچنان در سراسر جنگ این مأموریت‌های بهره‌برداری و یورش را انجام می‌دادند. یکی از قابل‌توجه‌ترین آن‌ها یورش عمیقی بود که توسط سپاه اول گارد سواره‌نظام سرلشکر پاول بِلوف اجرا شد، سپاهی که از ژانویه تا ژوئن ۱۹۴۲ در پشت ارتش نهم آلمان عمل می‌کرد. سواران بِلوف به مدت پنج ماه تهدیدی دائمی برای مناطق پشتی آلمان باقی ماندند و آلمان را وادار کردند در تلاش‌های مکرر برای نابودی آن‌ها، تا هفت لشکر را از جبهه منحرف کند. در طول چنین عملیات‌هایی، سواره‌نظام بسته به شرایط، سوار یا پیاده می‌جنگید و حملات با شمشیر به‌هیچ‌وجه نادر نبود.

سواران شوروی با پشتیبانی سازمان‌های مکانیزه، همچنین نقش حیاتی در نابودی نیروهای محاصره‌شده‌ آلمان ایفا کردند، به‌ویژه در جریان نبرد کورسون-چرکاسی در اوکراین در سال ۱۹۴۴. در این زمینه، جای شگفتی نیست که آخرین حمله‌ مهم و ثبت‌شده با شمشیر، نه توسط سواره‌نظام ساوویا کاوالریای ایتالیا در ایزبوشِنسکی در سال ۱۹۴۲، چنان‌که اغلب ادعا می‌شود، بلکه توسط سواره‌نظامی که تحت فرماندهی شوروی خدمت می‌کرد، انجام شد.

burnt out column
سواره‌نظام ارتش سرخ در حال بازرسی تلفات آلمان در حومه‌ی اودسا،
اثر عکاسی ناشناس، ۱۹۴۴

۱۹۴۵؛ آخرین حمله‌ تأییدشده‌ سواره‌نظام

دو عملیات، مدعیان محتملی برای آخرین حمله‌ سواره‌نظام در تاریخ نظامی به شمار می‌روند: عملیات تهاجمی پومرانیای شرقی و عملیات تهاجمی راهبردی منچوری. این مقاله خود را به مورد نخست محدود می‌کند. این تصمیم بیش از آن‌که یک داوری تاریخی باشد، تصمیمی روش‌شناختی است. شواهد تاکتیکی مربوط به پیشروی شوروی به منچوری در اوت ۱۹۴۵ همچنان پراکنده باقی مانده و در جایی که با جزئیات بر جای مانده است، عمدتاً به منابع روسی‌زبان محدود می‌شود. این مقاله به‌ جای بازسازی حمله‌ای فرضی توسط یکی از سپاه‌های سواره‌نظام ژنرال ایسا پلی‌یف در منچوری بر پایه‌ شواهد ناقص و نامطمئن، به سراغ بهترین گزینه‌ مستند می‌رود.

last cavalry charge formation
سواران تیپ اول مستقل سواره‌نظام «ورشو» و اسیران جنگی آلمانی،
اثر عکاسی ناشناس، ۱۹۴۵

حمله‌ شونفلد، ۱ مارس ۱۹۴۵ [۱۰ اسفند ۱۳۲۳]

آخرین حمله‌ سواره‌نظام با شمشیر که اهمیت نظامی واقعی داشت، در ماه‌های پایانی رایش سوم، در مارس ۱۹۴۵ به وقوع پیوست. همان‌طور که ارتش اول لهستان به رهبری شوروی به سمت غرب در سراسر پومرانیا در پشتیبانی از پیشروی گسترده‌تر به سمت دریای بالتیک پیشروی می‌کرد، با خط دفاعی آلمان که این استان را تثبیت می‌کرد رویارو شد. در ۱ مارس، یورش تانک‌ها و پیاده‌نظام لشکر دوم پیاده‌نظام بر ضد روستای مستحکم شونفلد که بر فراز تپه‌ ۱۵۷ قرار داشت و توسط توپ‌های ضدتانک محافظت می‌شد، در زمین بی‌پوشش و آب‌گرفته‌ پایین تپه از حرکت بازماند. شوروی‌ها که با این زمین ناهموار رویارو شده بودند، تیپ اول مستقل سواره‌نظام «ورشو» را به کار گرفتند.

دو گروهان از اولان‌ها که در جنگل‌های نزدیک پنهان شده بودند، زیر پوشش پرده‌ دودی که توپخانه ایجاد کرده بود، گرد آمدند. در ساعت ۱۵:۴۵، یک منور قرمز تنها در آسمان سربی‌رنگ پومرانیا به هوا برخاست. سواران با تاخت به جلو یورش بردند، دو کیلومتر باتلاق باز را پیمودند، از یک خاکریز راه‌آهن گذشتند و شیب‌های تپه‌ ۱۵۷ را درنوردیدند. شمشیرها برق زدند، نارنجک‌ها به درون سنگرها فروافتادند، توپ‌های ضدتانک درهم کوبیده شدند و در عرض چند دقیقه، نبرد به خیابان‌های خود شونفلد کشیده شد. مدافعان آلمانی راه دادند، شونفلد سقوط کرد و سواره‌نظام برای آخرین بار در میدان افتخار پیروز شد.

german soldiers surrendering
سربازان آلمانی در حال تسلیم شدن به رزمندگان ارتش سرخ، ۱۹۴۵

در سال ۱۹۴۶، ارتش سرخ بیشتر از ۲۶ لشکر سواره‌نظامی را که با آن‌ها به پایان جنگ رسیده بود، یا منحل کرد یا به سازمان‌های کاملاً مکانیزه تبدیل کرد. تعداد اندکی از سازمان‌های سوار که باقی ماندند و برای شناسایی و وظایف اشغالی در مناطق ناهموار و کم‌توسعه‌یافته‌ی اتحاد جماهیر شوروی نگاه داشته شدند، به‌نوبه‌ خود زیر اصلاحات گسترده‌ مارشال گئورگی ژوکوف در سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ ناپدید شدند. آخرین آن‌ها، لشکر چهارم گارد سواره‌نظام، در آوریل ۱۹۵۵ منحل شد.

منبع: thecollector.com

۲۵۹

کد مطلب 2271557

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین