جک پاشنه‌فنری؛ هیولای واقعی یا افسانه‌ای که لندن را دیوانه کرد؟

در بخش عمده‌ای از قرن نوزدهم، موجودی خطرناک و به‌ظاهر ماوراءالطبیعه در خیابان‌ها و کوچه‌های شهرهای انگلستان پرسه می‌زد…

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ دستانش همچون دستان یک جسد سرد و چسبناک بود و انگشتانش به چنگال‌های تیز ختم می‌شد. چشمانش همچون گوی‌های سرخِ درخشان می‌درخشید و از دهانش شعله‌های آبی و سفید بیرون می‌داد. زیر ردایی سیاه، این پیکر لاغر متعلق به «جک پاشه‌فنری» بود، مردی هراس‌انگیز و شیطان‌صفت که مردم انگلستان و اسکاتلند را در دوران ویکتوریا به وحشت انداخت.

penny dreadful springheel jack
تصویری از یک «پنی دردفول» (داستان‌های ارزان‌قیمت جنایی)

رویارویی‌های خشونت‌بار لندن که جرقه‌ یک هراس ملی را زد

نخستین رویارویی با جک پاشنه‌فنری‌ هیولاوش در اکتبر ۱۸۳۷ در کلپهام کامان در جنوب لندن رخ داد. دختری خدمتکار به نام ماری استیونز در حال بازگشت به خانه بود که مردی از کمین بیرون پرید و به او حمله کرد. او دخترک را با دستانی سرد و جسدمانند چنگ زد و به‌زور او را بوسید. فریادهای دختر دیگران را باخبر کرد و آن‌ها به کمکش شتافتند، و آن پیکر مرموز پا به فرار گذاشت.

روز بعد، آن پیکر رداپوش دوباره ظاهر شد؛ او جلوی یک کالسکه پرید و سپس در حالی که با جنون قهقهه می‌زد، به‌راحتی از دیواری ۹ فوتی جهید و گریخت. چنین کار محال و شگفت‌آوری لقب «جک پاشه‌فنری» را برای او به ارمغان آورد.

در طول چند ماه بعد، گزارش‌ها سرازیر شد، چراکه زنان توسط این پیکر مرموز رداپوش مورد حمله قرار می‌گرفتند، و وحشت شروع به گسترش در سراسر لندن کرد.

شهردار لندن، سِر جان کوان، نامه‌های شکایت فراوانی دریافت کرد که در آن‌ها رویارویی‌های هراس‌انگیز با این مهاجم در شهر و اطراف آن شرح داده شده بود. این «شیطنت‌های شرورانه» بیداد می‌کرد.

spring heeled jack penny dreadful
جلد یک پنی دردفول از سال ۱۹۰۴

گزارش‌های حمله‌گر خشن، نگرانی ملی را برانگیخت

در ۱۹ فوریه ۱۸۳۸ [۳۰ بهمن ۱۲۱۶]، جین آلسوپ درِ خانه‌ پدرش در بیربایندر لِین در شرق لندن را باز کرد و مردی را دید که تقاضای کمک می‌کرد و مدعی بود که جک پاشنه‌فنری‌ را دستگیر کرده است؛ اما هنگامی که دخترک شمعی به دست او داد، مرد ردای خود را کنار انداخت تا چهره‌ نفرت‌انگیزش را آشکار کند و جین را با چنگال‌های فلزی چنگ زد.

او کلاهخودی بر سر داشت و شعله‌ آبی از دهانش بیرون می‌ریخت، در حالی که چشمانش همچون آتش می‌سوخت، و بر تن خود لباسی سفید و چسبان همچون پارچه‌ روغنی (بارانی) پوشیده بود. جین دست‌وپا زد و گریخت و در حالی که مهاجمش او را تعقیب می‌کرد، به سمت خانه دوید. هنگامی که خواهر جین از راه رسید، جک پاشنه فنری‌ از صحنه گریخت.

terror of london
برگرفته از «جک پاشه‌فنری: وحشت لندن. رمانی عاشقانه از قرن نوزدهم»

تنها چند روز بعد، جک باز هم در گرین دراگون آلی در لایم‌هاوس دست به حمله زد، جایی که دو خواهر به نام‌های لوسی و مارگارت اسکِیلز از دیدار برادرشان بازمی‌گشتند. پیکری رداپوش در سایه‌ها در کمین نشسته بود و به آن‌ها یورش برد و شعله‌ای آبی به صورت لوسی فوت کرد و سپس صحنه را ترک کرد. لوسی که بیناییِ خود را از دست داده بود، بر زمین افتاد. کمک به‌سرعت رسید، اما لوسی تا ساعت‌ها پس از این حادثه دچار تشنج بود.

مردی به نام توماس میل‌بنک ادعا کرد که جک پاشنه فنری‌ است و دستگیر شد. اما جین آلسوپ اصرار داشت که مهاجمش می‌توانست آتش بدمد، و بنابراین میل‌بنک محکوم نشد.

این‌ها تنها بخش کوچکی از حملات فراوانی بودند که رخ دادند، و مسلماً آخرین آن‌ها نبودند. افسانه‌ جک پاشنه‌فنری دهه‌ها ادامه یافت، و مدت‌ها پس از پایان حملات واقعی به حیات خود ادامه داد و به قلمروی اسطوره وارد شد، و رسانه‌ها و پنی دردفول‌ها که او را به شخصیتی داستانی و شرور و تکرارشونده تبدیل کردند، به آن دامن زدند.

robert thorburn marquess waterford
نگاره‌ کوچک (مینیاتور) مارکی واترفورد اثر رابرت توربرن، ۱۸۴۰

مارکی واترفورد و شکار یک عامل واقعی

در حالی که افسانه‌ جک پاشنه‌فنری‌ به‌ عنوان موجودی ماوراءالطبیعه پابرجا ماند، شکاکان بسیاری بودند که این ایده را به چالش کشیدند، و انگشت‌ها به سوی مظنونان گوناگون نشانه رفت. در دهه‌ ۱۸۴۰، مارکی واترفورد، هنری دو لا پوئر برِسفورد، مظنون اصلی بود. «مارکی دیوانه» یک اشراف‌زاده‌ ایرلندی بود که سابقه‌ای از شوخی‌های خشن و زننده، تحقیر زنان و هنجارهای اجتماعی، و رابطه‌ای پرمشکل با قانون داشت.

واترفورد در سال ۱۸۴۲ ازدواج کرد و سروسامان گرفت و رفتارش را آرام کرد و سرانجام در سال ۱۸۵۹ در یک سانحه‌ اسب‌سواری درگذشت. اما رویارویی با جک پاشنه‌فنری‌ پس از آغاز قرن جدید نیز ادامه یافت. کاملاً باورکردنی است که این پدیده تنها یک نفر نبوده، بلکه مجموعه‌ای از شوخی‌کنندگان مقلد بوده است.

در دهه‌های ۱۸۵۰ و ۱۸۶۰، جک پاشنه‌فنری‌ در سراسر انگلستان، اما بیشتر در میدلندز، ظاهر شد. در سال ۱۸۷۷، سربازی در پادگان آلدرشات در تاریکی به مردی که به او نزدیک می‌شد چشم دوخت. مرد بی‌درنگ به صورت سرباز سیلی زد و با جهش‌های بلند دور شد و آتش گلوله‌ها را به هیچ گرفت.

در همان سال، در نیوپورت آرچ در لینکلن، او دیده شد و جمعیتی از مردم که به سویش تیراندازی کردند او را تعقیب کردند، اما این شرور آسیبی ندید و از دست تعقیب‌کنندگانش گریخت و با جهشی به مکانی امن پناه برد.

تا پایان قرن، بیشتر گزارش‌ها از شمال غربی انگلستان می‌آمد، و آخرین مشاهده در سال ۱۹۰۴ در منطقه‌ اورتون لیورپول رخ داد.

spring heeld jack
برگرفته از «جک پاشنه‌فنری: وحشت لندن. رمانی عاشقانه از قرن نوزدهم»،
به قلم نویسنده‌ «دختر کنفدرال»… مصور

این‌که جک پاشنه‌فنری‌ که یا چه بود، احتمالاً هرگز دانسته نخواهد شد. تا آن زمان، نظریه‌ها فراوان‌اند، و برخی حتی مدعی‌اند که او یک دیو یا یک بیگانه‌ فضایی بوده است. شاید او نتیجه‌ یک وحشت جمعی بود که به فولکلور دامن زد. به هر روی، پاشنه‌فنری همچنان به‌ طور استوار در فهرست بلندبالای افسانه‌های شهری انگلستان جای گرفته است.

منبع: thecollector.com

۲۵۹

کد مطلب 2271871

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین