۰ نفر
۱۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۲
️تفاوت ظریف ایران با امارات، سنگاپور، چین، آلمان

آیا ما ایرانیان عقل‌مان کار نمی‌کند؟ مسئله دقیقاً برعکس است. تا دلتان بخواهد ایده داریم. ایرانیان خلاق، باهوش و با انگیزه‌اند. درباره آینده کشور هزاران ایده در گردش است. پس گیر کار کجاست؟ مسئله اصلی کمبود ایده های بزرگ نیست؛ نبود اجماع بر سر ایده‌های بزرگ است.

گروه اندیشه: دکتر مجتبی لشکربلوکی در یادداشتی در کانال تلگرامی خود، به دلایل توسعه نیافتگی ایران می پردازد. او مسئله اصلی ایران را نه در فقدان ایده های خوب، بلکه عدم تمرکز بر چندایده مشترک میان مردم، نخبگان، دانشگاهیان و مسئولان می داند. این یادداشت را در ادامه می خوانید:

****

کشوری کوچک، فقیر و بدون آب و غذای کافی بود به نام سنگاپور؛ جزیره‌ای با دو میلیون نفر، بدون منابع طبیعی، بدون بازار داخلی بزرگ. پایگاه صنعتی و توان نظامی هم نداشت. سنگاپور یک تصمیم بزرگ گرفت: باید خودمان را به یکی از مهم‌ترین گره‌های اقتصاد جهانی تبدیل کنیم و شد!

دبی تصمیم گرفت چهارراه تجارت منطقه شود. بندر جبل‌علی ساخته شد و سپس منطقه آزادش. چند دهه بعد، دبی تصمیمی دیگر گرفت: ایجاد مرکز مالی بین‌المللی با هدف جذب نهادهای مالی و سرمایه‌گذاران بین‌المللی و هر دو تصمیم اجرا شد.

آلمان پس از جنگ جهانی دوم ویران شده بود. کمبود غذا و کالا داشت و نظام سهمیه‌بندی و کنترل‌های دولتی وجود داشت. اما در نهایت «اقتصاد بازار اجتماعی» به عنوان ستون فقرات نظم اقتصادی آلمان انتخاب شد؛ اقتصادی که رقابت و مالکیت خصوصی را با حمایت و عدالت اجتماعی ترکیب کرد.

و اما چین. دسامبر ۱۹۷۸، در سومین اجلاس عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، یکی از چالشی‌ترین تصمیمات ملی قرن اعلام شد: مرکز ثقل سیاست‌گذاری از مبارزات ایدئولوژیک، صدور انقلاب کمونیستی و اقتصاد بسته و دولتی به توسعه اقتصادی، اصلاحات اقتصادی و گشایش به جهان تغییر کرد و بواسطه آن تصمیم چین اکنون دومین اقتصاد بزرگ جهان است.

 ️سوال راهبردی چه چیزی در این چهار داستان مشترک است؟ چهار کشور، چهار زمینه تاریخی کاملاً متفاوت؛ اما یک وجه مشترک مهم دارند: یک ایده بزرگ خلق شد، به تصمیم جمعی تبدیل شد؛ تصمیم جمعی به سیاست تبدیل شد؛ سیاست به توسعه تبدیل شد.

اینجاست که پرسش درباره ایران جدی می‌شود. چرا در ایران ایده‌های راهبردی بزرگ خلق نمی‌شوند و، مهم‌تر از آن، چرا ایده‌ها کمتر به تغییرات بزرگ و مثبت ملی ختم می‌شوند؟آیا ما ایرانیان خلاق نیستیم؟ ایده نداریم؟ انگیزه نداریم؟ استعداد و توان حل مسئله نداریم؟ عقل‌مان کار نمی‌کند؟

مسئله دقیقاً برعکس است. تا دلتان بخواهد ایده داریم. ایرانیان خلاق، باهوش و با انگیزه‌اند. درباره آینده کشور هزاران ایده در گردش است. پس گیر کار کجاست؟ مسئله اصلی کمبود ایده های بزرگ نیست؛ نبود اجماع بر سر ایده‌های بزرگ است.

یکی از آزادسازی می‌گوید، دیگری از قیمت گذاری دولتی؛ یکی می گوید تعامل جهانی، دیگری می گوید خودکفایی. یکی از بازنویسی قانون اساسی می گوید و دیگری اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و اینجا به مفهومی می‌رسیم که یکی از حلقه‌های مفقوده توسعه ایران است: اجماع نخبگان. 

وقتی می‌گویم «نخبگان»، منظورم صرفاً دانشگاهیان، روشنفکران یا نوابغ نیست. نخبگان یعنی افراد محدودی که به دلیل برخورداری از قدرت، ثروت، منزلت (جایگاه سیاسی، توان اقتصادی، نفوذ اجتماعی یا مرجعیت فکری)، توان اثرگذاری قابل‌توجه بر مسیر جامعه را دارند.

در چنین شرایطی، با پدیده پارادکسیکال روبروییم: «فوران ایده، فقدان انتخاب»؛ تورم اسناد سیاستی و فقر اجماع نخبگانی. خفگی از دیدگاه‌های منفصل و خالی از عزم مشترک. توسعه، فقط داستان نبوغ نیست؛ داستان هم‌جهت شدن قدرت‌های پراکنده حول چند انتخاب مهم و محدود است.

خب، کشورها چگونه به اجماع می رسند؟ اجماع یا از بالا ساخته می شود یا از میانه و یا از پایین می جوشد:مسیر اجماع سازی از بالا️ اجماع حول ایده‌های شخصی رهبر کاریزماتیک یا مقتدر (در کشورهای اقتدارپذیر مانند امارات)، مسیر اجماع سازی در میانه️ اجماع از طریق حزب واحد (در کشورهای تک حزبی مانند مانند چین)️، اجماع از طریق حزب مسلط (در کشورهای چند حزبی مانند ژاپن در بسیاری سال ها)️، اجماع از طریق ائتلاف یا چانه زنی احزاب (در کشورهای چند حزبی مانند آمریکا)، مسیر اجماع سازی از پایین️، اجماع از طریق تکنوبروکرات های مستقل و سپس تبدیل آن به اجماع سیاسی نخبگان️ اجماع از طریق گفت وگوی فراگیر عمومی (گفت وگوی صاحب نظران و عموم مردم در رسانه ها، تشکل ها و خلق ایده های جدید و تبدیل آن به ایده های مسلط جامعه و زمینه سازی برای اجماع سیاسی نخبگان مانند شکل گیری اجماع روی ایده اقتصاد بازار اجتماعی در آلمان).

حالا به یک سوال پاسخ دهیم؟ کدامیک از سه مسیر (بالا، میانه، پایین) یا هفت موتور اجماع سازی در ایران به خوبی و همیشه کار می کند؟ سازوکار اجماع سازی به اندازه خود ایده مهم است. کشور فقط با داشتن افراد باهوش و با انگیزه توسعه پیدا نمی‌کند؛ با هم‌جهت شدن افراد اثرگذار (نخبگان) توسعه پیدا می‌کند.

اگر کسی می خواهد برای آینده ایران کاری کند باید تلاش کند برای اجماع نخبگان. خب ما به عنوان افراد عادی (غیرنخبه) چه می توانیم بکنیم؟ به نظرم دست کم سه کار: تسهیل اجماع تکنوبروکرات ها، ناامید نشدن از گفت وگوی عمومی برای خلق ایده های بزرگ از پایین و اصرار بی پایان بر ایجاد نظام سیاسی مبتنی بر احزاب ملی شناسنامه دار و حرفه ای به عنوان مهم ترین سازوکار اجماع نخبگان.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2272787

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =

آخرین اخبار