به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شیخ محمد خیابانی حدود ۱۲۵۸ خورشیدی در خامنه به دنیا آمد و در ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ در تبریز کشته شد. او روحانی، ملیگرا، انقلابی مشروطهخواه، نماینده دوره دوم مجلس و رهبر حزب دموکرات آذربایجان بود و کوتاهزمانی دولت خودمختار «آزادیستان» را در تبریز رهبری کرد. جایگاه او در تاریخ معاصر ایران دوگانه است: از یک سو نماد مقاومت ملی در برابر استبدال داخلی و فشار خارجی، و از سوی دیگر چهرهای که پس از مرگش آماج خوانشهای ایدئولوژیک متضاد قرار گرفت.
سالهای نخست زندگی
او در خانوادهای بازرگان زاده شد. پدرش مدتی در پتروفسکویه (ماخاچقلعه امروزی، در داغستان) اقامت داشت و سپس خانواده به تبریز مهاجرت کرد و در محله «خیابان» ساکن شد؛ لقب «خیابانی» از همین محله گرفته شده است. تحصیلات حوزوی خود را نزد انگجی ادامه داد و به درجه اجتهاد رسید، امام جماعت مسجدجامع تبریز شد و ازدواج کرد؛ حاصل دو ازدواج او چهار پسر و دو دختر بود. این پیشینه حوزوی و مقبولیت محلی، سرمایه اصلی او در ورود به سیاست بود.
ورود به سیاست؛ مشروطه، انجمن ایالتی و مجلس دوم
با کودتای محمدعلیشاه در ۱۲۸۷ و به توپ بستن مجلس، خیابانی به قیام مشروطهخواهان تبریز پیوست. پس از فتح تهران و بازگشت مشروطه، در انجمن ایالتی تبریز عضویت یافت و در ۱۲۸۸ خورشیدی به نمایندگی دوره دوم مجلس رسید. اندیشه او بر سه محور استوار بود: ملیگرایی، مشروطهخواهی، و اصلاحات اجتماعی. در مجلس از جناح تندرو و منتقد وضع موجود بود و همین گرایشها بعدها به حزب دموکرات پیوندش داد. در بحران اولتیماتوم روسیه در ۱۲۹۰ خورشیدی (پیامد ماجرای مورگان شوستر) بهصراحت با اولتیماتوم مخالفت کرد و سخنرانیهای آذر ۱۲۹۰ او از مشهورترین لحظات حیات سیاسیاش شد. با کودتای ۲ دی ۱۲۹۰ و تعطیلی مجلس، این دوره از فعالیت او پایان یافت.
جنگ جهانی اول و سالهای انزوا
با آغاز جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان، خیابانی مدتی مخفی شد و خانوادهاش به روسیه مهاجرت کرد. در ۱۲۹۳ پنهانی به تبریز بازگشت، در حالی که شهر زیر اشغال روسها بود، و ظاهراً تعهد سپرد که از فعالیت سیاسی بپرهیزد. این انزوا تا فروپاشی تدریجی اقتدار روسیه در آستانه انقلاب ۱۹۱۷ ادامه یافت.

احیای حزب دموکرات و روزنامه «تجدد»
در ۱۸ فروردین ۱۲۹۶ شاخه تبریز حزب دموکرات با همکاری کسانی چون بادامچی و یارانش احیا شد و از۲۰ فروردین ۱۲۹۶ روزنامه «تجدد» به عنوان تریبون این جریان انتشار یافت. خیابانی در این دوره فقط رهبر سیاسی نبود؛ عملاً یک شبکه خدمات شهری و امدادی راه انداخت؛ تأمین نان ارزان، کنترل قیمتها و مقابله با گرانی. همزمان واحدهای مسلح تشکیل داد و در یکم شهریور ۱۲۹۶ کنگره استانی حزب را با حدود ۴۸۰ نماینده برگزار کرد؛ رخدادی که نشاندهنده نفوذ سازمانی چشمگیر او در آذربایجان بود.
با این حال، همین دوره پرونده بحثبرانگیزی هم برای او ساخت؛ اتهام ارتباط حلقه او با ترورهای سالهای ۱۲۹۹-۱۲۹۶. نکته قابل تامل آنکه خیابانی نسبت به شبکههای بلشویکی و حزب عدالت در ایران بدگمان بود و پیشنهاد اتحاد با میرزا کوچکخان و جنبش جنگل را نپذیرفت؛ موضعی که بعدها در رد اتهام بلشویک بودن به کار آمد.
اشغال تبریز توسط عثمانی و مسئله نام «آذربایجان»
در خرداد ۱۲۹۷ حزب مساوات در قفقاز «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» را در اران تأسیس کرد. این نامگذاری پیامدهای سیاسی مهمی برای آذربایجان ایران داشت و بخشی از ایرانیان آن را مقدمهای برای ادعای سرزمینی تلقی کردند. در مرداد–آبان ۱۲۹۷ تبریز به دست عثمانیها افتاد، فعالیت حزب دموکرات مختل شد، بخشی از مردم از ورود عثمانیها استقبال کردند اما رهبران حزب با آنها همکاری نکردند. این بستر، زمینه ذهنی قیام ۱۲۹۹ را فراهم کرد.
قیام فروردین ۱۲۹۹ و دولت خودمختار آزادیستان
در فروردین ۱۲۹۹ قیام آغاز شد و کمیتهای عمومی رهبری حرکت را برعهده گرفت. استان تبریز به «آزادیستان» تغییر نام یافت. از نمادهای مشهور این دوره تمبرهای پستی آزادیستان است که هرگز به گردش نیفتاد. مهمتر، تأکید مکرر بر استفاده از پرچم ایران بود؛ همین نشانه روشنی است بر اینکه رهبری قیام در پی تجزیه ایران نبود و بارها بر وفاداری به تمامیت ارضی کشور تأکید کرد.
اصلاحات، فرهنگ و روشنگری
دولت آزادیستان خود را فقط یک حرکت اعتراضی نمیدانست و برنامهای اصلاحی داشت؛ اعلام اول مه به عنوان روز کارگر، تأسیس مدارس و بیمارستان، و اصلاحات شهری. بخش فرهنگی حرکت به رهبری تقی رفعت پیش میرفت که نشریه «آزادیستان» را منتشر میکرد و ازجمله از حقوق زنان حمایت میکرد. بدین ترتیب آزادیستان ترکیبی بود از تجددگرایی فرهنگی، اصلاحات اجتماعی و رهبری کاریزماتیک یک روحانی.
چهره دیگر حکومت؛ سرکوب مخالفان
حکومت خودمختار آزادیستان برخلاف ادعاهایش، ساختاری دموکراتیک نداشت و مخالفان خود، ازجمله گروهی موسوم به «تنقیدیون» (که احمد کسروی نیز در میان آنان بود) را سرکوب میکرد. فضای سیاسی این دوره تحتتأثیر کیش شخصیت شیخ محمد خیابانی قرار داشت.
در حوزه روابط بینالملل، خیابانی با ادموندز (افسر بریتانیایی) دیدار کرد که نتیجه آن، ارزیابی خیابانی به عنوان چهرهای غیربلشویک و غیرضدبریتانیایی بود. با این حال، تنشها فروکش نکرد و در ۱۳ خرداد ۱۲۹۹ ووسترو (کنسول آلمان) کشته شد؛ با وجود این اتفاق و ناآرامیهای جاری، دولت وثوقالدوله در تهران در آن مقطع اقدامی نظامی علیه این حکومت انجام نداد.
فروپاشی، مرگ و پیامدها
مذاکره با کابینه مشیرالدوله به بنبست رسید. با انتصاب مهدیقلیخان هدایت و ورود او به تبریز در ۱۱ شهریور ۱۲۹۹، حکومت آزادیستان بهسرعت فروپاشید. این نشانهای از ضعف ساختاری و وابستگی حرکت به شخص رهبر قیام بود. قزاقها وارد شهر شدند و خیابانی در ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ در زیرزمین خانهای کشته شد. تقی رفعت روز بعد خودکشی کرد. خانهها و دفتر روزنامه تجدد غارت شد... خبر مرگ خیابانی در سراسر کشور موجی از اندوه و محکومیت عمومی برانگیخت، حتی در میان برخی از مخالفان سیاسی او. خیابانی بدون هیچ مراسمی در گورستان امامزاده حمزه در محله سرخاب تبریز به خاک سپرده شد؛ گورستانی که بهعنوان محل دفن بسیاری از شاعران و دیگر چهرههای سرشناس شهر شناخته میشد. از خیابانی دو دختر، چهار پسر و همسر دومش به یادگار ماند؛ مشخص نیست همسر نخست او نیز در زمان مرگش زنده بوده است یا نه.
پس از گشایش دوره چهارم مجلس در سال ۱۹۲۱، نمایندگان، ازجمله برخی از مخالفان سابق خیابانی، برای خانواده او مستمری دولتی تعیین کردند. بقایای جسد او نیز بعدها از قبر خارج و در شاه عبدالعظیم در ری به خاک سپرده شد.
ترجمه و تلخیص از ایرانیکا
۲۵۹





نظر شما