یک توسل در آستانه مرگ؛ امام زمان(عج) چگونه ابوراجح حمامی را شفا داد؟

دوران غیبت به معنای قطع ارتباط معنوی امام با شیعیان و محرومیت آنان از فیض ولایت نیست. در طول تاریخ، حکایت‌هایی از توسل مؤمنان به حضرت ولی‌عصر(عج) در شرایط دشوار نقل شده که از جمله آنها، ماجرای ابوراجح حِلّی است؛ پیرمرد شیعه‌ای که پس از تحمل شکنجه‌های سخت و قرار گرفتن در آستانه مرگ، با توسل قلبی به امام زمان(عج) شفا یافت.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ابوراجح حمامی، پیرمرد شیعه حِلّه، پس از شکنجه‌های سخت و در حالی که جراحات شدید او را تا آستانه مرگ برده بود، حتی توان دعا کردن با زبان را نداشت؛ اما در دل به امام زمان(عج) متوسل شد. در روایت این ماجرا آمده است که همان شب خانه‌اش نورانی شد و پس از عنایت حضرت ولی‌عصر(عج)، صبح روز بعد مردم او را سالم، با زخم‌هایی التیام‌یافته و دندان‌هایی که دوباره در جای خود قرار گرفته بود، دیدند.

بنابر روایت حوزه، ماجرای تشرف و شفای ابوراجح حمامی، در منابع تاریخی و روایی به عنوان داستانی شگفت‌انگیز نقل شده است؛ روایتی که در ادامه، سرگذشت این شیعه مخلص و عنایت حضرت ولی‌عصر(عج) به او را بازگو می‌کند.

 ابوراجح حمامی که بود؟

ابوراجح از شیعیان مخلص شهر حله در عراق بود؛ شهری که در نزدیکی نجف اشرف قرار دارد. او سرپرستی یکی از حمام‌های عمومی شهر را برعهده داشت و به دلیل شغلش، افراد زیادی او را می‌شناختند.

در آن دوران، فرمانداری حله بر عهده فردی ناصبی به نام «مرجان صغیر» بود. روزی به فرماندار گزارش دادند که ابوراجح حمامی برخی از صحابه را سب و لعن می‌کند. پس از این گزارش، فرماندار دستور داد او را نزد وی بیاورند.

 شکنجه‌ای که ابوراجح را تا آستانه مرگ برد

مأموران به‌شدت ابوراجح را مورد ضرب و شتم قرار دادند؛ به اندازه‌ای که دندان‌هایش بر اثر مشت و لگد فرو ریخت. زبانش را بیرون کشیدند و با جوال‌دوز سوراخ کردند و بینی او را نیز بریدند. سپس در حالی که بدنش به‌شدت مجروح و خون‌آلود بود، او را به گروهی از اوباش سپردند.

آنها ریسمانی بر گردن ابوراجح انداختند و او را در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر حله می‌گرداندند. شدت جراحات و خون‌ریزی به حدی بود که پیرمرد دیگر توان حرکت نداشت و همه گمان می‌کردند که به‌زودی جان خواهد داد.

فرماندار نیز تصمیم داشت او را به قتل برساند، اما گروهی از حاضران با این تصمیم مخالفت کردند و گفتند ابوراجح پیر و ناتوان است و به اندازه کافی مجازات شده؛ ضمن اینکه با توجه به وضعیت جسمی‌اش، به‌زودی خواهد مرد. در نهایت، اصرار مردم باعث شد فرماندار از کشتن او صرف‌نظر کرده و دستور آزادی‌اش را صادر کند.

شفا پس از توسل قلبی

اما اتفاقی که روز بعد رخ داد، همه مردم را شگفت‌زده کرد. آنها ابوراجح را در حالی دیدند که مشغول نماز بود؛ در شرایطی که آثار شکنجه از بدنش ناپدید شده بود، دندان‌هایش در جای خود قرار داشت و زخم‌هایش کاملاً بهبود یافته بود.

مردم با حیرت از او پرسیدند چگونه پس از آن همه شکنجه، یک‌شبه به چنین سلامتی بازگشته است؟

ابوراجح در پاسخ گفت هنگامی که بر اثر جراحات در بستر مرگ افتاده بود، حتی توان دعا کردن با زبان و درخواست کمک از مولایش حضرت ولی‌عصر(عج) را نداشت. به همین دلیل، در دل خود به امام زمان(عج) متوسل شد و از حضرت درخواست عنایت و یاری کرد.

او ادامه داد: وقتی شب کاملاً فرا رسید، ناگهان خانه‌ام نورانی شد. در همان لحظه، چشمم به جمال مولایم امام زمان(عج) افتاد. حضرت به سوی من آمدند و دست مبارک خود را بر صورتم کشیدند و فرمودند: «برخیز و برای تأمین معاش خانواده‌ات بیرون برو! خداوند تو را شفا داد.»

ابوراجح پس از این دیدار، سلامت کامل خود را بازیافته بود و مردم با چشم خود شاهد تغییر شگفت‌انگیز وضعیت جسمی او بودند.

تغییر رفتار فرماندار پس از مشاهده ابوراجح

خبر شفای ابوراجح و تغییر وضعیت او از پیرمردی مجروح و ناتوان به فردی سالم و توانمند، به سرعت در شهر منتشر شد. این خبر سرانجام به گوش فرماندار حله رسید و او دستور داد ابوراجح را نزد وی حاضر کنند.

هنگامی که فرماندار او را دید، با صحنه‌ای مواجه شد که برایش باورکردنی نبود. چهره و وضعیت جسمانی ابوراجح به‌طور کامل تغییر کرده بود و هیچ اثری از جراحات شدید روز گذشته در صورت و بدن او دیده نمی‌شد؛ به‌گونه‌ای که ابوراجح دیروز با ابوراجحی که مقابل فرماندار ایستاده بود، قابل مقایسه نبود.

این اتفاق چنان فرماندار را تحت تأثیر قرار داد که رفتار او با مردم حله، که بیشتر آنان شیعه بودند، تغییر کرد.

او پیش از این ماجرا، هنگامی که به محلی در حله معروف به «مقام امام» می‌رفت، برای اهانت به آن مکان مقدس به شکل تمسخرآمیزی پشت به قبله می‌نشست؛ اما پس از مشاهده وضعیت ابوراجح، رفتار خود را تغییر داد. از آن پس، هنگامی که به آن مکان می‌آمد، با احترام و ادب دو زانو رو به قبله می‌نشست و با مردم حله نیز رفتار محترمانه‌ای داشت.

فرماندار همچنین از برخی لغزش‌های مردم چشم‌پوشی می‌کرد و با نیکوکاران با نیکی و احترام رفتار می‌کرد؛ هرچند عمر او پس از این ماجرا چندان طولانی نشد.

منبع: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۷۰

کد مطلب 2276188

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین