به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین وقتی از دستور زبان فارسی سخن میگوییم، معمولاً نخستین تصویر، کتابهای درسی و اصطلاحاتی مانند نهاد، گزاره، فعل، مفعول، صفت و قید است. اما دستور زبان در معنای دقیقتر، مطالعه چگونگی ساختهشدن واژهها و جملهها و رابطه میان اجزای زبان است.
در میان آثار مربوط به دستور زبان فارسی، کتاب «دستور زبان فارسی» نوشته دکتر پرویز ناتل خانلری جایگاه ویژهای دارد. این کتاب نخستینبار در سال ۱۳۴۳ بهعنوان کتاب درسی دبیرستان منتشر شد و بعدها با تجدیدنظر، در آموزش دانشگاهی نیز مورد استفاده قرار گرفت.
اهمیت روش خانلری در این است که او بحث را از اجزای پراکنده زبان آغاز نمیکند. نقطه شروع در این روش، جمله بهعنوان واحدی برای رساندن پیام است و سپس ساختمان جمله و اجزای آن بررسی میشود.
دستور زبان فارسی چیست؟
دستور زبان، دانش شناخت قواعد و ساختاری است که واژهها را بهشکلی معنادار در کنار یکدیگر قرار میدهد.
اگر واژههایی مانند «دانشآموز»، «کتاب» و «خواندن» را جداگانه در اختیار داشته باشیم، هنوز پیام کاملی نداریم؛ اما وقتی میگوییم:
«دانشآموز کتاب را خواند.»
رابطه میان واژهها، پیام مشخصی ایجاد میکند.
بنابراین، زبان فقط مجموعهای از واژهها نیست. واژهها باید بر اساس قواعدی در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا جمله ساخته شود. دستور زبان به ما کمک میکند بفهمیم هر جزء جمله چه نقشی دارد و چگونه با اجزای دیگر ارتباط پیدا میکند.
جمله در دستور زبان فارسی
جمله واحدی از زبان است که میتواند پیام یا مقصودی را به مخاطب منتقل کند.
برای نمونه:
«باران بارید.»
این جمله کوتاه، پیامی کامل را منتقل میکند. اگر آن را بررسی کنیم، میتوانیم اجزای آن را از نظر نقش و ساختمان دستوری شناسایی کنیم.
در جملهای مانند:
«دانشآموزان امروز در مدرسه کتاب جدید را خواندند.»
با ساخت پیچیدهتری روبهرو هستیم. چند جزء در کنار هم قرار گرفتهاند، اما همه اجزا نقش یکسانی ندارند.
در روش خانلری، جمله از دو بخش اصلی یعنی نهاد و گزاره تشکیل میشود و هر یک از این دو بخش میتواند اجزای کوچکتری داشته باشد.
نهاد چیست؟
نهاد بخشی از جمله است که درباره آن خبری داده میشود یا کاری به آن نسبت داده میشود.
برای مثال، در جمله:
«علی به مدرسه رفت.»
«علی» نهاد و «به مدرسه رفت» گزاره است.
در جمله:
«هوا سرد است.»
«هوا» نهاد و «سرد است» گزاره به شمار میرود.
شناخت نهاد فقط یک تمرین مدرسهای نیست. در ویرایش متن نیز تشخیص نهاد کمک میکند بفهمیم جمله دقیقاً درباره چه چیزی سخن میگوید و رابطه آن با فعل چگونه است.
گزاره چیست؟
گزاره بخشی از جمله است که درباره نهاد اطلاعاتی ارائه میکند.
در جمله:
«پرنده پرواز کرد.»
«پرنده» نهاد و «پرواز کرد» گزاره است.
اما گزاره همیشه کوتاه نیست. برای نمونه، در جمله:
«دانشآموزان کلاس ادبیات امروز درباره شعر حافظ گفتوگو کردند.»
بخش گستردهای از جمله در گزاره قرار میگیرد. این موضوع نشان میدهد که تشخیص اجزای جمله باید بر اساس رابطه دستوری آنها انجام شود، نه فقط تعداد کلمات.
اسم در زبان فارسی
اسم واژهای است که برای نامیدن شخص، چیز، مکان، مفهوم یا موجود به کار میرود.
در جمله:
«کتاب روی میز است.»
واژههای «کتاب» و «میز» اسم هستند.
اسمها همیشه نام یک شیء ملموس نیستند. واژههایی مانند «آزادی»، «دانش»، «دوستی» و «امید» نیز اسماند و مفاهیم را بیان میکنند.
اسم میتواند در جمله نقشهای گوناگونی داشته باشد. ممکن است نهاد، مفعول یا بخشی از یک گروه اسمی باشد. بنابراین، شناخت اسم بهتنهایی کافی نیست و باید نقش آن در جمله نیز مشخص شود.
فعل؛ مهمترین بخش گزاره
فعل یکی از مهمترین عناصر جمله است؛ زیرا معمولاً انجام کار، رویدادن حالت یا وجود رابطهای را نشان میدهد.
در جمله:
«کودک خندید.»
«خندید» فعل است.
در جمله:
«هوا سرد شد.»
«شد» فعل به شمار میرود.
فعل در زبان فارسی از نظر زمان، شخص و شمار تغییر میکند. برای نمونه:
- میروم
- میروی
- میرود
- میرفت
- رفت
- رفته است
- خواهد رفت
شناخت ساخت فعل به ما کمک میکند زمان رویداد، شخص انجامدهنده و رابطه آن را با دیگر اجزای جمله بهتر تشخیص دهیم.
نقش صفت در جمله
صفت واژهای است که ویژگی یا حالتی را به اسم یا گروه اسمی نسبت میدهد.
در عبارت:
«خانه بزرگ»
«بزرگ» صفت و «خانه» موصوف است.
در ترکیب:
«کتاب ارزشمند»
واژه «ارزشمند» ویژگی کتاب را بیان میکند.
صفت میتواند اندازه، رنگ، کیفیت، حالت یا مقدار را نشان دهد. بااینحال، تشخیص صفت همیشه فقط با نگاهکردن به شکل واژه ممکن نیست. یک واژه ممکن است در جملهای نقش صفت داشته باشد و در جملهای دیگر نقشی متفاوت پیدا کند.
بنابراین، نقش دستوری هر واژه باید در ارتباط با کل جمله بررسی شود.
ضمیر چیست؟
ضمیر واژهای است که میتواند در جایگاه اسم یا گروه اسمی قرار گیرد و از تکرار آن جلوگیری کند.
در جمله:
«مریم به کتابخانه رفت. او چند کتاب گرفت.»
واژه «او» به جای «مریم» آمده است.
ضمیرها در فارسی شکلها و کاربردهای گوناگونی دارند؛ از ضمیرهای شخصی مانند «من»، «تو»، «او»، «ما»، «شما» و «آنها» گرفته تا صورتهایی که در ساخت جمله یا ترکیب با واژههای دیگر ظاهر میشوند.
شناخت ضمیر برای فهم رابطه میان جملهها نیز اهمیت دارد؛ زیرا گاهی مرجع یک ضمیر در جمله پیشین یا حتی چند جمله قبل قرار گرفته است.
قید و نقش آن در جمله
قید واژه یا گروهی است که اطلاعاتی درباره چگونگی، زمان، مکان یا شرایط وقوع فعل یا دیگر اجزای جمله ارائه میکند.
در جمله:
«او امروز آمد.»
واژه «امروز» زمان آمدن را مشخص میکند.
در جمله:
«او آرام صحبت کرد.»
واژه «آرام» چگونگی صحبتکردن را توضیح میدهد.
در جمله:
«کودک آنجا نشست.»
واژه «آنجا» مکان نشستن را نشان میدهد.
قیدها اطلاعات جمله را دقیقتر میکنند و به مخاطب میگویند یک رویداد چه زمانی، کجا یا چگونه اتفاق افتاده است.
وابستهها در ساختمان زبان
یکی از راههای شناخت دقیقتر جمله، توجه به رابطه میان واژه اصلی و واژههای وابسته به آن است.
برای نمونه، در عبارت:
«کتاب ارزشمند فارسی»
«کتاب» هسته اصلی گروه است و «ارزشمند» و «فارسی» اطلاعات بیشتری درباره آن ارائه میکنند.
در چنین ساختهایی، شناخت رابطه میان واژهها به ما کمک میکند ساختمان گروه اسمی و نقش هر جزء را تشخیص دهیم.
هدف فقط این نیست که بگوییم یک کلمه «صفت» است؛ بلکه باید بدانیم این صفت به کدام واژه وابسته است و چه نقشی در ساخت جمله دارد.
پایه و پیرو در جمله
در جملههای مرکب، شناخت رابطه میان جملهها اهمیت ویژهای پیدا میکند.
برای نمونه:
«میدانم که او امروز میآید.»
این ساخت از چند بخش تشکیل شده است که میان آنها رابطه دستوری وجود دارد.
در سنت دستوری خانلری، اصطلاحاتی مانند پایه، پیرو و وابسته برای توضیح این روابط به کار رفتهاند. اهمیت این تقسیمبندی در آن است که خواننده میتواند بفهمد کدام بخش، ساخت اصلی جمله را شکل میدهد و کدام بخش به آن وابسته است.
جمله ساده و جمله مرکب
تفاوت جمله ساده و مرکب را باید در ساختمان، تعداد هستههای فعلی و رابطه میان اجزای جمله جستوجو کرد.
جمله:
«باران بارید.»
ساختی ساده دارد.
اما جمله:
«وقتی باران بارید، مردم به خانه رفتند.»
ساخت پیچیدهتری دارد و دو بخش در آن با یکدیگر ارتباط دارند.
در نوشتههای روزنامهنگارانه و اینترنتی، شناخت این تفاوت اهمیت عملی دارد. جملههای بیش از حد طولانی ممکن است خوانایی را کاهش دهند و جملههای بیش از اندازه کوتاه نیز گاهی نتوانند رابطه منطقی میان اطلاعات را بهخوبی نشان دهند.
دستور زبان میتواند به نویسنده کمک کند میان کوتاهی و پیچیدگی جملهها تعادل برقرار کند.
دستور زبان و درستنویسی
شناخت دستور زبان یکی از پایههای درستنویسی است؛ زیرا بسیاری از خطاهای نگارشی از نشناختن رابطه میان اجزای جمله ناشی میشوند.
برای مثال، وقتی نویسنده نمیداند یک واژه در جمله چه نقشی دارد، ممکن است مرجع ضمیر را اشتباه انتخاب کند، فعل را با نهاد هماهنگ نکند یا جملهای بسازد که از نظر معنایی مبهم باشد.
درستنویسی فقط این نیست که واژه «مسئول» را درست بنویسیم یا نیمفاصله را رعایت کنیم. متن درست باید از نظر ساخت جمله نیز روشن باشد.
به همین دلیل، دستور زبان و ویرایش دو حوزه کاملاً جدا از یکدیگر نیستند.
دستور زبان و زبان امروز
اهمیت کتاب خانلری در زمان حاضر بیشتر در روش نگاهکردن به زبان است؛ نه اینکه همه جزئیات یک کتاب آموزشی قدیمی را بدون تغییر برای زبان امروز به کار ببریم.
زبان فارسی در طول دههها تغییر کرده است. کاربردهای جدید، واژههای تازه، رسانههای دیجیتال و تغییر شیوه ارتباط، ساختهای تازهای را وارد زبان کردهاند.
از این رو، هنگام استفاده از منابع کلاسیک دستور زبان باید میان شناخت مبانی و توصیف زبان در یک دوره تاریخی تفاوت گذاشت.
ارزش کار خانلری در این زمینه نیز قابل توجه است. او کوشید دستور زبان فارسی را بر مبنای مطالعه زبان و با توجه به ساخت خود زبان فارسی توضیح دهد و مباحث دستوری را به شکلی منظم سازماندهی کند.
چرا یادگیری دستور زبان هنوز ضروری است؟
در دورهای که بخش بزرگی از نوشتار روزانه در فضای مجازی شکل میگیرد، شناخت دستور زبان بیش از آنکه یک دانش مدرسهای باشد، مهارتی برای ارتباط دقیق است.
خبرنگار باید بتواند یک رویداد را بدون ابهام روایت کند. نویسنده باید رابطه میان شخصیتها و رویدادها را روشن نگه دارد. مترجم باید ساخت جمله در زبان مبدأ و مقصد را تشخیص دهد. تولیدکننده محتوا نیز باید بتواند اطلاعات را سریع، روشن و دقیق منتقل کند.
در همه این موارد، دستور زبان در پسزمینه حضور دارد. ممکن است خواننده نام «نهاد» یا «گزاره» را به زبان نیاورد، اما درک درست رابطه میان این دو بر فهم او از جمله اثر میگذارد.
جمعبندی؛ دستور زبان فارسی، نقشه ساخت زبان
دستور زبان فارسی را میتوان نقشهای برای شناخت ساختمان زبان دانست؛ نقشهای که نشان میدهد واژهها چگونه در جمله کنار هم قرار میگیرند و چگونه از این ترکیب، معنا شکل میگیرد.
در رویکرد خانلری، نقطه شروع، جمله و پیام آن است. سپس جمله به بخشهای اصلی و اجزای کوچکتر تقسیم میشود و نقشهایی مانند نهاد، گزاره و وابستهها شناخته میشوند.
همین تغییر نقطه آغاز، یکی از مهمترین ویژگیهای روش خانلری بود و کتاب «دستور زبان فارسی» را از بسیاری از دستورهای سنتی پیش از خود متمایز کرد.
اهمیت این نگاه فقط تاریخی نیست. هر نویسندهای که بخواهد روشن و دقیق بنویسد، باید بداند جمله چگونه ساخته میشود، فعل چه رابطهای با نهاد دارد، وابستهها چگونه به هسته جمله یا گروه اسمی مرتبط میشوند و جملههای ساده چگونه میتوانند به ساختهای پیچیدهتر تبدیل شوند.
از این منظر، دستور زبان فارسی مجموعهای از قواعد برای امتحان مدرسه نیست؛ بلکه دانش شناخت سازوکار زبان است. وقتی ساخت زبان را بشناسیم، بهتر میتوانیم آن را به کار ببریم، خطاهای خود را تشخیص دهیم و اندیشه را دقیقتر به کلمه و جمله تبدیل کنیم.
57





نظر شما