مرگ برای لایک، زندگی در لنز؛ چگونه اعتیاد به ثبتِ لحظه‌ها «تجربه زنده» را در ما کُشت؟/  برای فرار از رنج‌های جهان به گوشی‌هایمان پناه برده‌ایم

ما معتاد به دوربین‌هایمان هستیم چون آن‌ها این توانایی جادویی را دارند که بخش زیادی از آنچه ترسناک، دردناک یا حتی به‌شدت زیباست را به چیزی تبدیل کنند که می‌توانیم کادربندی، ویرایش، زیرنویس و بازنشر کنیم. آن‌ها به ما اجازه می‌دهند که «حاضر اما غایب» باشیم... اما در غزه، خبرنگاران فلسطینی که با گوشی‌های خود فیلم‌برداری می‌کنند، سندی حیاتی از جنگی ارائه داده‌اند که خبرنگاران خارجی تا حد زیادی از ورود به آن منع شده‌اند. در آنجا، به دست گرفتن دوربین، اقدامی از روی شجاعت فوق‌العاده است.

گروه اندیشه: تنظیم، اصلاح و ویرایش: فروزان آصف نخعی: گزارش فیبی گرینوود [Phoebe Greenwood] در گاردین بحران مسخِ ادراکِ انسان از حقیقت را در عصر اشباع رسانه‌ای به نقد می‌کشد. نویسنده با تقارن میان رفتار عکاسان جنگ و کاربران روزمره تلفن همراه، نشان می‌دهد که دوربین دیگر ابزاری برای ثبت واقعیت نیست، بلکه یک «واسطه و سپر معرفتی» است که میان سوژه (انسان) و ابژه (جهان عینی) فاصله می‌اندازد. از نگاه فلسفی، ما با پدیده «حاضرانِ غایب» مواجهیم؛ وضعیتی که در آن انسان مدرن به دلیل ناتوانی دستگاه عصبی‌اش در هضم رنج عریان یا زیباییِ محض هستی، جهان را به کادرهای قابل ویرایش، کلمات کلیدی و لایک تقلیل می‌دهد تا از ضرب تروما بکاهد. در این ساختار، «اصالت وجودی» پدیده‌ها فرو می‌پاشد و نوعی «رفتار ترکیبی» شکل می‌گیرد که در آن یک پا در دنیای واقعی و پای دیگر در فضای سایبری قرار دارد. اینجاست که لبه پرتگاه، فجایع انسانی و حتی مرگ، ثقلِ هستی‌شناختی خود را از دست داده و به «محتوا» تبدیل می‌شوند. پیام نهایی متن، یک هشدار اخلاقی عمیق است: وقتی بازنماییِ یک رویداد بر خودِ رویداد تقدم معرفتی می‌یابد، انسان پشت لنز پناه می‌گیرد تا مسئولیت اخلاقیِ مواجهه مستقیم با حقیقت را از سر خود باز کند. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

به عنوان یک خبرنگار جنگ، با عکاسانی کار می‌کردم که می‌گفتند دوربین، سپری میان آن‌ها و واقعیت است. حالا هم که ما مدام در حال عکس گرفتن و اسکرول کردن [بالا و پایین کردن صفحه‌نمایش] هستیم، اوضاع کم‌وبیش به همین منوال است.

من روی پشت‌بامی در آتن هنگام غروب آفتاب نشسته بودم و به تپه فیلپاپو [Filopappou] نگاه می‌کردم. آتن در ماه اوت سوزان و داغ است؛ نه اینکه دیگر خیلی داغ‌تر از لندن یا پاریس باشد، اما از آن نوع گرماهایی است که بیرون رفتن زیر نور خورشید قبل از ساعت ۶ عصر را به کاری احمقانه تبدیل می‌کند. وقتی هنگام غروب از زیر باد کولر خارج شدم، خط متراکمی از سایه‌ها را روی خط‌الرأس بالای سرم دیدم. تقریباً تک‌تک این سایه‌ها دست خود را بالا برده بودند و یک گوشی دوربین‌دار را به سمت غروب آفتاب گرفته بودند.

مرگ برای لایک، زندگی در لنز؛ چگونه اعتیاد به ثبتِ لحظه‌ها «تجربه زنده» را در ما کُشت؟/  برای فرار از رنج‌های جهان به گوشی‌هایمان پناه برده‌ایم
فیبی گرینوود

در میان تمام تپه‌های زیبای پایتخت یونان، تپه فیلپاپو احتمالاً بهترین چشم‌انداز را دارد. آکروپولیس مستقیماً در شمال آن قرار دارد. در جنوب آن، جایی که من نشسته بودم، شهر به سمت دریا و افق تاریک جزایری چون آیگینا، سالامینا و آگیستری گسترده شده است. وقتی به بالا نگاه کردم، آن دیوارِ ساخته‌شده از گردشگرانِ عکاس، مرا به یاد چیزی انداخت: مناطق جنگی.

من بیش از یک دهه به عنوان خبرنگار، اخبار درگیری‌ها و بلایای طبیعی را برای گاردین و دیگر روزنامه‌ها پوشش می‌دادم. با گذشت زمان، هر فاجعه جدید شبیه به فاجعه قبلی می‌شد: تابلویی فاجعه‌بار از ساختمان‌ها و اجساد با حلقه‌ای متراکم از لنزهای تله‌فوتو که به سمت آن نشانه رفته بودند. خبرنگاران مکتوب مثل من می‌توانستند از خونریزی و وحشت فاصله بگیرند، چون می‌توانستند آن را توصیف کنند. اما عکاسان مجبور بودند تا حد امکان نزدیک شوند، چون به یک عکس واضح و بی‌نقص نیاز داشتند.

بعدها، وقتی در بار هتل «امریکن کولونی» با نوشیدنی یا در هتل اکنون ویران‌شده‌ی «الدیره» در غزه با چای، از آن‌ها درباره کارشان می‌پرسیدم ــ اینکه چطور می‌توانند این کار را بکنند؟ تمام روز به رنج و عذاب چشم بدوزند؟ ــ بیشترشان یک چیز می‌گفتند. لنز دوربین یک سپر بود، نوعی میدان مغناطیسی محافظ. آن‌ها به آن کودکِ به‌شدت مجروح نگاه نمی‌کردند، بلکه به «تصویر» آن کودک نگاه می‌کردند.

دان مک‌کالین [Don McCullin]، عکاس جنگی نامدار، به خطرِ نهفته در این فاصله‌گذاری آگاه بود. او در سال ۱۹۸۳، یعنی ۱۶ سال قبل از ساخت اولین گوشی دوربین‌دار، گفت: «من نه به عنوان یک عکاس، بلکه به عنوان یک انسان کار می‌کنم. من تلاش می‌کنم آنچه را که عکاسی می‌کنم، نه به عنوان یک عکاس بلکه به عنوان یک شخص، یک مرد، به تعادل برسانم و عکاسی هیچ ربطی به این موضوع ندارد. این فقط چیزی است که یاد گرفته‌ام، فقط راهی برای ارتباط برقرار کردن است.»

حالا در سال ۲۰۲۶ هستیم و تقریباً هر یک از ما ــ به جز افراد عجیب‌وغریب و مخالفان تکنولوژی ــ یک ابزار فاصله‌گذاری را در دست می‌فشاریم. من دیر به اینستاگرام پیوستم، اما این برنامه به‌سرعت برایم به طبیعتی ثانویه تبدیل شد. اکنون وقتی یک غذای لذیذ جلویم گذاشته می‌شود، حیوانی کار بامزه‌ای انجام می‌دهد، دعوایی در کشتی تفریحی رخ می‌دهد، یا هلیکوپتری می‌نشیند تا فرد بخت‌برگشته‌ای را به‌سرعت به بیمارستان برساند، گوشی‌ام را بیرون می‌آورم و په‌لوبه‌په دیگران آن را ثبت می‌کنم. ما هم مثل مردم روی آن تپه، بیشترِ عمرمان را از میان لنزها زندگی می‌کنیم: اول دوربین، بعد زندگی.

و این لنزها همیشه رو به بیرون نیستند. صنایع چند میلیارد دلاری بر پایه عکس گرفتن مردم از خودشان بنا شده‌اند. مطالب زیادی درباره خطرات روان‌شناختی عصر خودشیفتگی ما نوشته شده است، اما خطر به شکل فزاینده‌ای فراتر از مسائل روان‌شناختی می‌رود. اوایل این ماه، پنج نوجوان در خودرویی که در جهت مخالف یک بزرگراه در ایرلند حرکت می‌کرد، کشته شدند. آن‌ها با خودروی دیگری که حامل چهار عضو یک خانواده بود تصادف کردند و همه آن‌ها به‌شدت مجروح شدند. به نظر می‌رسد آن‌ها در حال شرکت در یک چالش آنلاین جان باخته‌اند که در آن، مردان جوانِ ماسک‌زده از رانندگی بی‌پروا و با سرعت بالای خود فیلم می‌گیرند و پلیس را برای تعقیب و گریز تحریک می‌کنند. دوربین در اینجا یک امر فرعی در این خطر نیست؛ خودِ خطر «برای دوربین» خلق شده است.

ماری آیکن [Mary Aiken]، سایبرسایکولوژیست (روان‌شناس سایبری) قانونی، این پدیده را «رفتار ترکیبی» توصیف می‌کند: فیلم‌برداری و رانندگی هم‌زمان، در حالی که «یک پا در دنیای واقعی و پای دیگر در فضای سایبری» قرار دارد. در حالی که خودروی فیزیکی در بزرگراه گاز می‌کشد، بخشی از ذهن راننده در حال تماشای ویدیوی نهایی، مخاطبان و لایک‌های دیگر کاربران در سراسر جهان است.

این موضوع می‌تواند پدیده سلفی‌های مرگبار را نیز توضیح دهد. یک مطالعه، ۳۳۲ مرگ مرتبط با سلفی را بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۱ شناسایی کرده است که رایج‌ترین دلایل آن غرق‌شدن، سقوط یا نوعی تصادف جاده‌ای بوده است. نمی‌توان تمام این تراژدی‌ها را به پای تلاقیِ غرور و گوشی‌های هوشمند نوشت ــ انسان‌ها همیشه ریسک‌های احمقانه کرده‌اند ــ اما دوربین‌های گوشی، نحوه درک ما از خطر را تغییر داده‌اند: لبه یک پرتگاه به یک پس‌زمینه تبدیل می‌شود و مرگ، تبدیل به یک محتوا [محتوای مجازی] می‌گردد.

در سال ۲۰۰۹ در افغانستان، جولی جیکوبسون [Julie Jacobson]، عکاس خبرگزاری آسوشیتدپرس (AP)، در طول دو دقیقه و نیم، ۹ فریم عکس از جاشوا برناردِ ۲۱ ساله (سپاهی تفنگدار دریایی آمریکا) گرفت که پس از کمین طالبان به‌شدت مجروح شده بود و همرزمانش در حال مداوای او بودند. جیکوبسون به آن‌ها کمک نکرد، او فقط عکاسی کرد.

تصویر به‌دست‌آمده از چهره در حال مرگ برنارد و جراحات هولناکش، بحث‌های تند و تلخی را برانگیخت. خانواده او درخواست کردند که عکس منتشر نشود. رابرت گیتس، وزیر دفاع وقت آمریکا، تصمیم آسوشیتدپرس برای انتشار آن را «تکان‌دهنده و مایه تأسف» خواند. این خبرگزاری استدلال کرد که این عکس یک وظیفه عمومی و حیاتی را انجام داده است: مردم را در وطن مجبور کرد تا واقعیت جنگی را که به نام آن‌ها در جریان است، ببینند.

دفاع جیکوبسون این بود که در آن لحظه کاری از دستش برای کمک به او برنمی‌آمد و تصمیم گرفت مفیدترین کاری که به عنوان یک عکاس می‌تواند انجام دهد، مستند کردن یک حقیقت دردناک باشد. من گمان می‌کنم برای یک کاربر معمولی گوشی‌های هوشمند، دوربین‌ها هدف کاملاً برعکسی دارند. دنیا برای آنکه مستقیماً به آن نگاه کنیم، بیش از حد دشوار شده است.

هر روز، همان صفحه‌نمایش‌ها خانه‌های بمباران‌شده در غزه، جنگل‌های در حال سوختن در همه جا، سلبریتی‌ها در رنج‌های روانی، و خودزنی در مقابل دیدگان میلیون‌ها دنبال‌کننده تیک‌تاک را به ما نشان می‌دهند. بعد از ویدیوهای کوتاهی (Reels) از اینفلوئنسرهایی که با سر و صدا در حال هورت کشیدن «بهترین پاستای کاچو اِ پِپِه تاریخ» هستند، صحنه‌های اعدام، حملات، و کودکان نقص‌عضو شده و در حال مرگ به ما نشان داده می‌شود. کاربران گوشی در معرض رنجی فراتر از آنچه سیستم عصبی انسان برای جذب آن ساخته شده قرار می‌گیرند، و ما همچنان به اسکرول کردن ادامه می‌دهیم.

ما معتاد به دوربین‌هایمان هستیم چون آن‌ها این توانایی جادویی را دارند که بخش زیادی از آنچه ترسناک، دردناک یا حتی به‌شدت زیباست را به چیزی تبدیل کنند که می‌توانیم کادربندی، ویرایش، زیرنویس و بازنشر کنیم. آن‌ها به ما اجازه می‌دهند که «حاضر اما غایب» باشیم.

این همان نوع سردرگمی اخلاقی است که سعی کردم در رمانم به نام «کرکس» (Vulture) به آن بپردازم. قهرمان داستان یک خبرنگار بریتانیایی در غزه است که درمی‌یابد مستند کردن رنج دیگران نه تنها به او هدف می‌دهد، بلکه پناهگاهی برای پنهان شدن برایش فراهم می‌کند. وحشت تبدیل به یک عکس در ستون نویسنده می‌شود؛ هر جسد تبدیل به یک نقل‌قول برجسته می‌گردد. شهادت دادن و راوی بودن، به ابزاری برای تبرئه خود بدل می‌شود.

نه اینکه ما باید، می‌توانیم یا خواهیم توانست ثبت کردن را متوقف کنیم. در غزه، خبرنگاران فلسطینی که با گوشی‌های خود فیلم‌برداری می‌کنند، سندی حیاتی از جنگی ارائه داده‌اند که خبرنگاران خارجی تا حد زیادی از ورود به آن منع شده‌اند. در آنجا، به دست گرفتن دوربین، اقدامی از روی شجاعت فوق‌العاده است.

مک‌کالین بزرگ گفته است: «عکاسی برای من نگاه کردن نیست، حس کردن است»؛ رویکردی که برخی از اثرگذارترین تصاویری را که تا کنون در مناطق جنگی ثبت شده‌اند، خلق کرده است. بقیه ما شاید فقط باید تلاش کنیم تا پشت لنز دوربین، «انسان» باقی بمانیم؛ تا یادمان نرود پس از انتشار تصویر، با خودِ واقعیت روبرو شویم و با آن ارتباط برقرار کنیم.

216216

کد مطلب 2276837

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 7 =

آخرین اخبار