به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین الهه خسروی در گزارشی که با هوش مصنوعی تهیه کرده، می نویسد: شهابالدین یحیی سهروردی از همین دسته است؛ متفکری که فلسفه را با زبان نور، عرفان، تمثیل و استدلال درآمیخت و مکتبی را پدید آورد که بعدها حکمت اشراق نام گرفت.
سهروردی عمر چندان بلندی نداشت، اما در کمتر از چهار دهه زندگی، اثری بر تاریخ فلسفه، عرفان و ادبیات فارسی گذاشت که قرنها بعد همچنان موضوع پژوهش و گفتوگو است.
سهروردی که بود؟
شهابالدین یحیی بن حبش سهروردی، مشهور به شیخ اشراق، حدود سال ۵۴۹ هجری قمری، برابر با ۱۱۵۴ میلادی، در سهرورد، از نواحی شمالغربی ایران، متولد شد. اطلاعات قطعی درباره همه جزئیات زندگی او اندک است؛ اما منابع پژوهشی مسیر تحصیل او را از مراغه و اصفهان تا سفر در سرزمینهای مختلف و سرانجام اقامت در حلب دنبال میکنند.
سهروردی در آغاز با سنت فلسفه مشاء، بهویژه فلسفه ابنسینا، آشنا شد. او بعدها در کنار استدلال فلسفی، تجربه شهودی و سلوک معنوی را نیز برای رسیدن به معرفت مهم دانست. نتیجه این مسیر، شکلگیری دستگاهی فلسفی بود که بهجای آنکه فقط درباره مفهوم «وجود» سخن بگوید، نور را در مرکز تفسیر خود از واقعیت قرار داد.
چرا به سهروردی «شیخ اشراق» میگویند؟
واژه اشراق از ریشه عربی «شرق» میآید و با طلوع، روشنایی و تابش ارتباط دارد. سهروردی این مفهوم را به اصطلاحی فلسفی تبدیل کرد. در حکمت اشراق، نور فقط یک پدیده فیزیکی نیست؛ بلکه زبان اصلی برای توضیح مراتب هستی و معرفت است.
در نظام فکری سهروردی، حقیقت نهایی نورالانوار نام دارد؛ یعنی نوری که سرچشمه همه نورهای دیگر است. مراتب پایینتر واقعیت نیز در نسبت با نور سنجیده میشوند. هرچه مرتبهای از نور دورتر باشد، شدت ظهور و کمال آن کمتر است. از این منظر، جهان سهروردی جهانی سلسلهمراتبی از نورها و ظلمتهاست.
سهروردی و ابنسینا؛ ادامه یک راه یا آغاز راهی تازه؟
سهروردی فلسفه ابنسینا را بهخوبی میشناخت و آثارش نشان میدهد که نه تنها با سنت مشایی بیگانه نبود که او حتی برخی نوشتههای فلسفی خود را در چارچوب فلسفه مشاء نگاشت. بااینحال، در حکمت اشراق از بخشی از مبانی فلسفه مشایی فاصله گرفت.
بنابراین، سهروردی هم وارث فلسفه پیش از خود بود و هم منتقد آن. او منطق، طبیعیات و مباحث متافیزیکی مشایی را میشناخت؛ اما در نهایت تلاش کرد دستگاهی بسازد که در آن عناصر زیر در کنار یکدیگر قرار بگیرند:
- استدلال فلسفی؛
- شهود؛
- سلوک معنوی؛
- تجربه درونی؛
- و زبان نمادین.
حکمت اشراق دقیقاً چیست؟
حکمت اشراق را نمیتوان فقط عرفان دانست و نمیتوان آن را فلسفه مشاء با چند اصطلاح تازه معرفی کرد.سهروردی از منطق و استدلال فلسفی استفاده میکرد، اما معتقد بود برخی حقیقتها تنها از راه استدلال مفهومی به دست نمیآیند و برای شناخت آنها نوعی معرفت حضوری و شهودی نیز لازم است.
در دستگاه اشراقی، علم حضوری اهمیت ویژهای دارد. در این نوع شناخت، عالم و معلوم فقط از طریق یک مفهوم ذهنی با یکدیگر ارتباط ندارند؛ بلکه خودِ حضور و آگاهی مستقیم نسبت به واقعیت نیز اهمیت پیدا میکند. به همین دلیل، حکمت اشراق در نقطهای میان فلسفه نظری، معرفتشناسی، عرفان و زبان نمادین قرار میگیرد.
نورالانوار؛ مهمترین مفهوم فلسفه سهروردی
یکی از کلیدیترین مفاهیم حکمت اشراق، نورالانوار است؛ یعنی نوری که سرچشمه همه انوار دیگر به شمار میرود. نور برای سهروردی چیزی است که ظهورش به خودش وابسته است و دیگر موجودات نیز در مراتب مختلف، با نسبتشان به نور فهمیده میشوند.
در این نگاه، هستی مجموعهای از اشیای کاملاً جدا از یکدیگر نیست؛ بلکه شبکهای از مراتب نور و ظلمت است. نورالانوار سرچشمه همه کمالها و ظهورهاست و موجودات دیگر، در مراتب پایینتر این نظام قرار میگیرند. زبان نور بعدها به یکی از شاخصترین ویژگیهای فلسفه اشراقی تبدیل شد.
علم حضوری؛ دانستن بدون فاصله
یکی از نوآوریهای مهم سهروردی در معرفتشناسی، تأکید بر علم حضوری است. برای توضیح ساده این مفهوم، میتوان میان دو نوع دانستن تفاوت گذاشت:
- دانستن یک مفهوم در ذهن؛
- آگاهی مستقیم از یک امر.
برای مثال، دانستن تعریف گرسنگی با تجربه مستقیم گرسنهبودن یکسان نیست. انسان ممکن است مفهوم گرسنگی را از طریق توضیح یا مطالعه بشناسد، اما تجربه واقعی گرسنگی نوعی آگاهی مستقیم و حضوری است. سهروردی بر چنین تفاوتی تکیه میکند و معتقد است بخشی از معرفت انسان از طریق حضور و آگاهی مستقیم به دست میآید، نه فقط از راه تعریف، مفهوم و برهان.
این دیدگاه بعدها در سنت فلسفه اسلامی اهمیت زیادی پیدا کرد.
عالم مثال یا جهان میانه
سهروردی در دستگاه فلسفی خود از عالمی میان جهان محسوس و مراتب عقلی سخن میگوید. این عالم در پژوهشهای جدید معمولاً با عنوان عالم مثال یا جهان صور معلق شناخته میشود. عالم مثال در نظریه سهروردی برای توضیح موضوعاتی مانند موارد زیر اهمیت دارد:
- خیال؛
- رؤیا؛
- صورتهای ذهنی و روحانی؛
- تجربههای رمزی؛
- و برخی مباحث مربوط به جهان پس از مرگ.
این ایده بعدها در تاریخ فلسفه اسلامی ادامه پیدا کرد و در آثار متفکرانی مانند ملاصدرا نیز به شکلهای مختلف مورد توجه قرار گرفت.
نباید فراموش کنیم که عالم مثال (صور معلقه) سهروردی با نظرات افلاطون (ایدهها/مُثُل) در چند جنبه کلیدی تفاوت دارد:
۱. مقام وجودی و تجرد: مُثُل افلاطونی عقول مجرد محض، کلی، ثابت و فوق زمانومکان هستند؛ اما عالم مثال سهروردی عالمی میان عقول مجرد و ماده (برزخ) است که فرم، شکل و مقدار دارد اما فاقد مادهی مادی است.
۲. جزئیت و کلیت: ایدههای افلاطون کلی و حقایق عام شیء هستند، در حالی که صور معلقه سهروردی میتوانند شخصی و جزئی باشند.
۳. تکثر و تناظر: افلاطون برای هر نوع مادی یک مثال کلی مجرد میداند، اما عالم مثال سهروردی شامل صور خیالی، خوابها، معاد جسمانی، معجزات و موجودات برزخی نیز میشود.
۴. محل ظهور (مظاهر): مُثُل افلاطونی قائمبهذاتند و ربطی به قوه خیال ندارند، اما صور معلقهی سهروردی نیازمند «مظهر» (مانند آینه یا قوه خیال انسان) برای بروز و ظهور هستند.
۵. جایگاه در هستیشناسی: در حکمت اشراق، عالم مثال مرتبهای نازلتر از انوار مجرده (عقول) است؛ در حالی که افلاطون مُثُل را عالیترین مرتبه حقیقت واقع میداند.
سفرهای سهروردی و رسیدن به حلب / چرا سهروردی را «شیخ مقتول» مینامند؟
سهروردی پس از تحصیل در مراغه و اصفهان، به مناطق مختلف سفر کرد. او سرانجام در سال ۱۱۸۳ میلادی به حلب رسید؛ شهری که در آن زمان تحت حکومت خاندان ایوبی قرار داشت. سهروردی در حلب به محافل علمی و مذهبی راه یافت و با ملک ظاهر، پسر صلاحالدین ایوبی، ارتباط پیدا کرد. دیدگاههای فلسفی و دینی سهروردی، همراه با صراحت و جسارت فکری او، برایش مخالفانی نیز ایجاد کرد. در نهایت، زندگی او در حلب به پایانی زودهنگام رسید.
علت اصلی دشمنی علمای حلب، ادعای سهروردی درباره امکان ظهور اولیای جدید از طریق کشف و شهود، و تأثیرگذاری شدید او بر ملک ظاهر بود. فقهای قشری حلب که سهروردی را «بزرگترین خطر برای دین» میدیدند، نامهای به صلاحالدین ایوبی نوشتند و او را تهدید کردند که اگر سهروردی به قتل نرسد، ملک ظاهر از دین خارج خواهد شد.
صلاحالدین که به حمایت فقها برای جنگهای صلیبی نیاز داشت، دستور قتل او را داد. سهروردی در سال ۱۱۹۱ میلادی (۵۸۷ هـ.ق) در حدود ۳۸ سالگی در قلعه حلب (به روشهایی چون گرسنگی، خفگی یا شمشیر) به شهادت رسید. این پایان زودهنگام سبب شد او در تاریخ فلسفه اسلامی به «شیخ مقتول» یا «شیخ شهید» معروف شود.
بااینحال، جزئیات و نحوه دقیق مرگ سهروردی در منابع یکسان نیست و نباید روایتهای متأخر را بدون احتیاط، واقعیت قطعی تاریخی دانست. آنچه مسلم است، عمر سهروردی در حدود ۳۷ سالگی پایان یافت؛ اما اندیشه او پس از مرگ از میان نرفت و در قالب سنتی فلسفی و عرفانی ادامه پیدا کرد.
حکمةالاشراق؛ شاهکار فلسفی سهروردی
مهمترین اثر سهروردی حکمةالاشراق یا «حکمت اشراق» است. این کتاب متن اصلی دستگاه فلسفی او به شمار میرود. سهروردی در این اثر از مباحث منطقی آغاز میکند و سپس به موضوعاتی مانند موارد زیر میپردازد:
- طبیعیات؛
- نور و مراتب آن؛
- نفس؛
- مراتب هستی؛
- علم حضوری؛
- عوالم روحانی؛
- و معرفت شهودی.
ویژگی مهم کتاب این است که سهروردی فقط یک متن خشک فلسفی ارائه نمیکند. او در کنار استدلال از زبان نمادین و تجربههای اشراقی نیز بهره میگیرد. به همین دلیل، فهم کامل حکمت اشراق نیازمند آشنایی همزمان با فلسفه اسلامی، منطق، عرفان و زبان نمادین است.
مهمترین آثار سهروردی
از مهمترین آثار عربی سهروردی میتوان به این نوشتهها اشاره کرد:
- «حکمةالاشراق»؛
- «التلویحات»؛
- «المشارع و المطارحات»؛
- «المقاومات»؛
- «اللمحات»؛
- و «هیاکل النور».
سهروردی همچنین شماری از رسالههای خود را به زبان فارسی نوشت.
از مهمترین آثار فارسی او میتوان موارد زیر را نام برد:
- «عقل سرخ»؛
- «آواز پر جبرئیل»؛
- «لغت موران»؛
- «صفیر سیمرغ»؛
- و «رسالةالعشق».
این نوشتهها اغلب با زبانی تمثیلی و روایی، مفاهیم فلسفی و عرفانی را بیان میکنند.
عقل سرخ؛ فلسفه در لباس داستان
یکی از جذابترین ویژگیهای سهروردی این است که برای بیان اندیشههای دشوار فلسفی، گاهی به داستان و تمثیل روی میآورد. «عقل سرخ» نمونه برجستهای از این شیوه است. در این رساله، مفاهیم فلسفی در قالب گفتوگو، سفر معنوی و نمادهای اسطورهای بیان میشوند.
همین ویژگی باعث شده آثار فارسی سهروردی فقط برای متخصصان فلسفه اهمیت نداشته باشند. این نوشتهها از نظر نثر فارسی، نمادپردازی، ادبیات عرفانی و تاریخ اندیشه نیز ارزشمند هستند. سهروردی در یکی از بخشهای تمثیلی خود درباره مفهوم سرخی مینویسد:
«هر سپیدی که نور بدان تعلق دارد، چون با سیاه آمیخته شود، سرخ نماید؛ چون شفق اول شام یا آخر صبح که سپید است.» این زبان تصویری نشان میدهد که سهروردی چگونه از رنگ، نور و پدیدههای طبیعی برای بیان مفاهیم فلسفی استفاده میکرد.
سهروردی و فرهنگ ایران باستان
یکی از جنبههای قابل توجه اندیشه سهروردی، استفاده از نمادها و شخصیتهای مربوط به سنت ایران باستان است. در برخی آثار فارسی او، نامهایی مانند کیخسرو و فریدون و دیگر عناصر اسطورهای یا تاریخی ایران در قالبی فلسفی و عرفانی بازخوانی میشوند.
بااینحال، این موضوع به معنای آن نیست که حکمت اشراق را فقط بازسازی فلسفه ایران باستان بدانیم. سهروردی از منابع و سنتهای گوناگون بهره گرفت؛ از جمله:
- فلسفه یونانی؛
- نوافلاطونیگری؛
- فلسفه مشاء؛
- میراث ایرانی؛
- عرفان؛
- و اندیشه اسلامی.
او این عناصر را در ترکیبی تازه به کار گرفت و مکتبی مستقل پدید آورد.
سهروردی چه تفاوتی با عارفان داشت؟
سهروردی گاهی فقط عارف معرفی میشود؛ اما چنین تعریفی تصویر کاملی از او ارائه نمیدهد. او فیلسوفی بود که منطق و استدلال را جدی میگرفت و آثار فلسفیاش با سنتهای نظری زمانه درگیر بودند. در عین حال، برای شهود و سلوک معنوی نیز جایگاهی اساسی قائل بود.
به همین دلیل، حکمت اشراق در نقطهای میان فلسفه نظری و عرفان قرار میگیرد. در اندیشه سهروردی، عقل و شهود رقیب یکدیگر نیستند؛ بلکه هر دو میتوانند در مسیر رسیدن به معرفت نقش داشته باشند.
تأثیر سهروردی بر فلسفه اسلامی
اندیشه سهروردی پس از مرگش ادامه پیدا کرد. در قرنهای بعد، شمسالدین شهرزوری و قطبالدین شیرازی از مهمترین شارحان حکمت اشراق بودند. حکمت اشراق بعدها در سنت فلسفی ایران، از جمله در اندیشه ملاصدرا، نیز اثر گذاشت؛ هرچند ملاصدرا نظام فلسفی مستقلی ایجاد کرد و نباید این دو دستگاه را یکسان دانست.
در دوره معاصر نیز پژوهشگرانی مانند هانری کربن نقش مهمی در شناساندن آثار و اندیشه سهروردی به پژوهشگران غربی داشتند. پژوهشهای جدید نشان دادهاند که حکمت اشراق را باید هم یک نظام فلسفی و هم سنتی پیچیده از فلسفه، عرفان و نمادشناسی دانست.
در ادامه می توان نقش سهروردی و تاثیرش را در فلسفه اسلامی فهرست کرد:
۱. تحول متدولوژی: سهروردی با ترکیب «استدلال عقلی» و «شهود عرفانی»، مرز میان فلسفه رسمی و عرفان را از بین برد.
۲. گذار از وجود به نور: او منطق و هستیشناسی ابنسینا را نقد کرد و «نورشناسی» را جایگزین اصالت وجود مشائیان ساخت.
۳. احیای ایران باستان: او با بازآفرینی حکمت خسروانی، هویت متفاوتی به فلسفه اسلامی در جغرافیای ایران و حوزه شیعی بخشید.
۴. تأثیر بر مکتب اصفهان: اندیشه او شالودهساز مکتب اصفهان (میرداماد و شیخ بهایی) شد و سیر فلسفه در ایران را دگرگون کرد.
۵. پایهریزی حکمت متعالیه: ملاصدرا بخش مهمی از مباحث «عالم مثال» و «سیر و سلوک معنوی» خود را مستقیماً از سهروردی وام گرفت.
۶. نثرفارسی فلسفی: او با نگارش رسائل رمزی، زبان فارسی را به زبانی محکم برای بیان دقیقترین مفاهیم پیچیده فلسفی بدل کرد.
۷. نفوذ منطقهای: مکتب اشراق علاوه بر ایران، تأثیر عمیقی بر متفکران شبهقاره هند و حوزه عثمانی بر جای گذاشت.
چند حقیقت خواندنی درباره سهروردی
- سهروردی حدود سال ۱۱۵۴ میلادی در سهرورد متولد شد.
- نام کامل او شهابالدین یحیی بن حبش سهروردی بود.
- او با سنت فلسفی مرتبط با ابنسینا آشنایی داشت.
- سهروردی آثار خود را به دو زبان عربی و فارسی نوشت.
- «حکمت اشراق» مهمترین اثر فلسفی او و متن اصلی مکتب اشراقی است.
- مفهوم نور در فلسفه سهروردی نقشی بنیادین دارد.
- علم حضوری یکی از مهمترین ایدههای معرفتشناختی اوست.
- او در شماری از رسالههای فارسی، مفاهیم دشوار فلسفی را با داستان و تمثیل بیان کرد.
- سهروردی حدود سال ۱۱۸۳ میلادی به حلب رسید.
- او در سال ۱۱۹۱ میلادی در حلب درگذشت.
- پس از مرگ، لقب شیخ مقتول برای او رایج شد.
- اندیشه سهروردی قرنها بعد در فلسفه اسلامی، بهویژه در ایران، ادامه پیدا کرد.
جمعبندی؛ چرا سهروردی هنوز مهم است؟
اهمیت سهروردی فقط در قدمت تاریخی او نیست. پرسشی که او مطرح کرد، همچنان برای انسان امروز قابل فهم و مهم است:
آیا شناخت جهان فقط از راه استدلال و مفهوم ممکن است، یا انسان راههای دیگری نیز برای مواجهه با حقیقت دارد؟ سهروردی در پاسخ، فلسفهای ساخت که در آن عقل و شهود در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند؛ بلکه هر دو در مسیر رسیدن به معرفت نقش دارند. جهان سهروردی جهانی است که در آن نور هم استعارهای شاعرانه و هم مفهومی فلسفی است.
همین پیوند میان استدلال، نماد و تجربه درونی، آثار او را از بسیاری از متون فلسفی کلاسیک متمایز میکند. سهروردی با وجود زندگی کوتاه و پایان تراژیک خود، همچنان در فلسفه و ادبیات فارسی حضوری زنده دارد. او نشان داد که میتوان درباره دشوارترین مسائل هستیشناسی و معرفتشناسی، هم با زبان استدلال سخن گفت و هم با زبان داستان، تمثیل و نور.
57





نظر شما