عجم اوغلو و رابینسون: ریشه ای ترین عامل شکست ملت ها وجود نهادهای استثماری و استعماری است/ اهمیت نهادهای سیاسی در تحلیل‌های اقتصاد توسعه

عجم‌اوغلو و رابینسون بر این باورند که این نهادهای اقتصادی و سیاسی ساخته دست بشرند که شالوده موفقیت اقتصادی یا فقدان آن را می‌گذارند. مولفان بر مبنای پانزده سال مطالعه منابع اصلی، به شواهد تاریخی ارزشمندی از امپراتوری روم، دولت-شهرهای مایا و نیز دوران قرون وسطی، اتحاد جماهیر شوروی و آفریقا می‌پردازند که ارتباطی گسترده با پرسش‌های سترگ امروز ما دارد.

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رضا دستجردی در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟؛ ریشه‌های قدرت، ثروت و فقر» نوشته دارون عجم‌اوغلو اقتصاددان ترک‌تبار آمریکایی و استاد دانشگاه ام‌آی‌تی و جیمز ای. رابینسون دانشمند علوم سیاسی و استاد دانشگاه شیکاگو که با ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی‌پور به همت نشر روزنه منتشر شده، یکی از پرخواننده‌ترین و بحث‌برانگیزترین کتاب‌های اقتصاد سیاسی دهه اخیر است که ریشه فقر و ثروت ملت‌ها را نه در جغرافیا و فرهنگ، بلکه در نهادهای سیاسی و اقتصادی جست‌وجو می‌کند و پس از دریافت جایزه نوبل اقتصاد توسط نویسندگانش، در کانون توجه جهانی قرار گرفته است.

نقطه کانونی کتاب طرح چند پرسش است؛ چرا برخی کشورها ثروتمند می‌شوند و برخی در فقر می‌مانند؟ چرا کره شمالی و کره جنوبی که مردمانی با یک زبان، تاریخ و نژاد دارند، در دو سوی یک مرز به دو دنیای کاملاً متفاوت از نظر رفاه و توسعه تبدیل شده‌اند؟ چرا شهر نوگالس در آمریکا مرفه است اما نوگالسِ هم‌مرزش در مکزیک در فقر به سر می‌برد، درحالی‌که مردم دو طرف مرز از یک نژاد، یک فرهنگ و حتی یک نام مشترک‌اند؟ چرا امپراتوری‌هایی که زمانی بر بخش بزرگی از جهان فرمان می‌راندند، امروز در فهرست فقیرترین کشورهای جهان قرار دارند، درحالی‌که برخی از مستعمرات پیشین آن‌ها به قدرت‌های اقتصادی جهانی بدل شده‌اند؟

در اهمیت نهادهای سیاسی در تحلیل‌های اقتصاد توسعه

کتاب که حاصل بیش از پانزده‌سال پژوهش تطبیقی درباره تاریخ اقتصادی و سیاسی جوامع گوناگون است، با مرور بر تاریخ امپراتوری روم، دولت‌شهرهای مایا، اروپای قرون وسطا، انقلاب صنعتی بریتانیا، استعمار در آمریکا و آفریقا و همچنین تجربه کشورهای کمونیستی، تلاش کرده‌ نظریه‌ای جامع درباره علل نابرابری میان کشورها ارائه دهد. این اثر در حقیقت، خلاصه و تعمیم‌یافته دو دهه پژوهش آکادمیک این دو نویسنده در قالب مقالات علمی متعدد است که پیش از آن در مجلات معتبر اقتصادی منتشر شده بود، با این وجود، کتاب همان یافته‌های علمی را در قالب روایتی تاریخی و همه‌فهم عرضه کرده است.

همچنان‌که گذشت، هسته مرکزی استدلال کتاب را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: «سرنوشت ملت‌ها را نه جغرافیا، نه آب‌وهوا، نه منابع طبیعی و نه حتی فرهنگ رقم می‌زند، بلکه نوع نهادهای سیاسی و اقتصادی حاکم بر یک جامعه تعیین‌کننده است». نویسندگان بر پایه همین ایده، نهادها را به دو دسته فراگیر و استثماری تقسیم می‌کنند. به باور مولفان، نهادهای فراگیر، نهادهایی‌اند که در آن‌ها قدرت سیاسی و اقتصادی میان طیف گسترده‌ای از افراد جامعه توزیع شده، حقوق مالکیت محترم شمرده می‌شود، بازارها به‌صورت رقابتی عمل می‌کنند و افراد انگیزه کافی برای نوآوری، سرمایه‌گذاری و کارآفرینی دارند.

در چنین نظامی، فرد عادی جامعه می‌داند که ثمره تلاش، خلاقیت و سرمایه‌گذاری‌اش توسط قدرتمندان مصادره نخواهد شد و همین امنیت اقتصادی و سیاسی است که چرخ نوآوری و رشد بلندمدت را به حرکت درمی‌آورد. در برابر آن، نهادهای استثماری قرار دارد، که در آن‌ها گروهی محدود، منابع و ثروت جامعه را به نفع خود و به قیمت محروم کردن اکثریت مردم مصادره می‌کنند. در این نظام‌ها، قدرت سیاسی در دست نخبگانی متمرکز است که از آن برای کنترل انحصاری منابع اقتصادی استفاده می‌کنند. به باور نویسندگان، رشدی که در سایه نهادهای استثماری حاصل می‌شود، ناپایدار و محکوم به شکست است، چراکه نخبگان حاکم هر نوآوری یا تحول اقتصادی را که قدرت انحصاری‌شان را تهدید کند، سرکوب می‌کنند؛ پدیده‌ای که نویسندگان از آن با عنوان «تخریب خلاق» یاد می‌کنند و توضیح می‌دهند چرا حاکمان مستبد اغلب در برابر فناوری‌های نوین و تحول‌آفرین مقاومت می‌کنند، حتی اگر آن فناوری بتواند ثروت کل جامعه را افزایش دهد.

در اهمیت نهادهای سیاسی در تحلیل‌های اقتصاد توسعه
دارون عجم‌اوغلو

عجم‌اوغلو و رابینسون با طرح این چارچوب دوگانه، صراحتاً با دو نظریه رقیب و رایج درباره علل فقر و ثروت ملت‌ها به مخالفت برمی‌خیزند. نظریه نخست «نظریه جغرافیایی» است که ریشه توسعه‌نیافتگی برخی مناطق را به آب‌وهوا، بیماری‌های گرمسیری یا کیفیت خاک نسبت می‌دهد؛ نویسندگان با مثال دو کره  نشان می‌دهند که جغرافیا نمی‌تواند تفاوت‌های عظیم اقتصادی میان جوامعی با شرایط طبیعی یکسان را توضیح دهد. نظریه دوم «نظریه فرهنگی» است که موفقیت اقتصادی را ناشی از ویژگی‌های فرهنگی، مذهبی یا قومی خاص یک ملت می‌داند. عجم‌اوغلو و رابینسون با مقایسه دو کره یا آلمان شرقی و غربی، که از نظر فرهنگی و قومی تفاوت چندانی نداشتند اما مسیرهای اقتصادی کاملاً متفاوتی را طی کردند، این نظریه را نیز رد می‌کنند. آن‌ها همچنین با «نظریه جهل» که توسعه‌نیافتگی را ناشی از ناآگاهی حاکمان از سیاست‌های اقتصادی درست می‌داند مخالفت می‌کنند و معتقدند بسیاری از حاکمان کشورهای فقیر آگاهانه سیاست‌های فقرزا را برای حفظ قدرت خود انتخاب می‌کنند.

کتاب در پانزده فصل تنظیم شده و در هر فصل نویسندگان با مطالعه موردی از کشورها و دوره‌های تاریخی گوناگون، نظریه خود را محک می‌زنند. فصل نخست با عنوان «خیلی نزدیک، خیلی متفاوت» با روایت دو شهر هم‌نام نوگالس در مرز آمریکا و مکزیک آغاز می‌شود که به‌خوبی نشان می‌دهد چرا جغرافیا و فرهنگ نمی‌توانند تفاوت سطح زندگی مردمان دو سوی یک مرز را توضیح دهند. در فصل‌های بعدی، نویسندگان به سراغ تمدن‌های باستانی می‌روند و با بررسی امپراتوری روم و دولت‌شهرهای مایا نشان می‌دهند که چگونه حتی تمدن‌های پیشرفته باستانی نیز به دلیل ماهیت استثماری نهادهایشان، سرانجام دچار رکود یا فروپاشی شدند.

بخش قابل توجهی از کتاب به تحلیل انقلاب صنعتی در بریتانیا اختصاص دارد که نویسندگان در آن استدلال می‌کنند انقلاب ۱۶۸۸ و محدود شدن قدرت مطلقه پادشاه، زمینه را برای شکل‌گیری نهادهای فراگیر اقتصادی و سیاسی فراهم کرد و همین امر، برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر اروپا، به بریتانیا امکان داد نخستین کشوری باشد که انقلاب صنعتی را تجربه کند. در فصل ششم با عنوان «جدایی»، نویسندگان به تحلیل این مهم می‌پردازند که چگونه مسیرهای توسعه اروپای غربی و اروپای شرقی در قرون شانزدهم و هفدهم از یکدیگر جدا شد؛ درحالی‌که اروپای غربی به سمت نهادهای فراگیرتر حرکت کرد، اروپای شرقی گرفتار موج دوم رعیت‌داری و تشدید نهادهای استثماری شد.

در اهمیت نهادهای سیاسی در تحلیل‌های اقتصاد توسعه
جیمز ای. رابینسون

 مولفان همچنین فصل‌های مفصلی را به تحلیل استعمار در آفریقا و آمریکای لاتین اختصاص داده، توضیح می‌دهند که چگونه قدرت‌های استعماری با تحمیل نهادهای استثماری بر این مناطق، الگویی از عقب‌ماندگی بر جای گذاشتند که حتی پس از استقلال سیاسی نیز تداوم یافت؛ زیرا نخبگان محلی جدید عموماً همان ساختارهای استثماری موروثی از دوران استعمار را حفظ و از آن به نفع خود بهره‌برداری کردند. تحلیل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز بخش دیگری از کتاب را تشکیل می‌دهد. در این بخش، نویسندگان نشان می‌دهند که رشد اقتصادی شوروی در دهه‌های میانی قرن بیستم، با وجود چشمگیر بودن، به دلیل اتکا به نهادهای اقتصادی کاملاً استثماری و فقدان انگیزه برای نوآوری فناورانه، در نهایت به بن‌بست رسید.

اما در فصل سیزدهم «امروزه چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» که می‌توان آن را نقطه اوج استدلالی کتاب دانست، نویسندگان مستقیماً به پرسش عنوان کتاب بازمی‌گردند و با مرور دوباره نمونه‌های پیشین تأکید می‌کنند که رایج‌ترین و ریشه‌ای‌ترین علت شکست ملت‌ها، وجود نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری است که هرچند جزئیات و ظاهرشان در کشورهای گوناگون متفاوت است، اما کارکرد اصلی‌شان همواره یکسان باقی می‌ماند: «تمرکز قدرت و ثروت در دست اقلیتی محدود». در فصل چهاردهم با عنوان «درهم‌شکستن قالب‌»، نویسندگان به بررسی نمونه‌های نادری می‌پردازند که در آن‌ها جوامع توانسته‌اند از چرخه نهادهای استثماری خارج شوند، از جمله تجربه بریتانیا، بوتسوانا در آفریقا و ایالات متحده آمریکا، و عوامل موفقیت این گذارهای تاریخی را تحلیل می‌کنند.

در اهمیت نهادهای سیاسی در تحلیل‌های اقتصاد توسعه

از جمله عمده مباحث مهم کتاب که در فصل‌های پایانی صریح‌تر بیان می‌شود این است که کمک‌های خارجی و توصیه‌های اقتصادی متخصصان بین‌المللی، بدون تغییر بنیادین در ساختار نهادهای سیاسی یک کشور، نمی‌تواند مسیر فقر به توسعه را هموار کند؛ چرا که تا زمانی که نخبگان حاکم انگیزه‌ای برای حفظ انحصار قدرت داشته باشند، هرگونه اصلاح اقتصادی سطحی باقی خواهد ماند. نویسندگان در همین راستا نسبت به توصیه‌های نهادهای بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که عمدتاً بر اصلاحات فنی و اقتصادی صرف تمرکز دارند، بدون توجه کافی به ساختار قدرت سیاسی، دیدگاهی انتقادی دارند.

کتاب البته با نقدهایی هم مواجه شده است. برخی اقتصاددانان و مورخان اقتصادی، از جمله برخی منتقدان آکادمیک شناخته‌شده در حوزه اقتصاد توسعه، به این کتاب خرده گرفته‌اند که نظریه نهادگرایانه آن بیش از حد ساده‌انگارانه است و عوامل دیگری همچون جغرافیا، ساختار جمعیتی، روابط بین‌المللی و حتی نقش تصادف تاریخی را دست‌کم می‌گیرد. برخی دیگر منتقدان نیز معتقدند نویسندگان در انتخاب نمونه‌های تاریخی، مواردی را که با نظریه‌شان همخوانی ندارند کمتر مورد توجه قرار داده‌اند.

«چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟؛ ریشه‌های قدرت، ثروت و فقر» در 536 صفحه به همت انتشارات روزنه منتشر شده است.

216216

کد مطلب 2280338

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 6 =

آخرین اخبار