امیرمهدی نادری: سوم مهر ۱۳۵۷، همزمان با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف ایران و تلاش دولت جعفر شریفامامی برای مهار بحران با شعار «آشتی ملی»، یکی از مهمترین نمادهای سیاست رسمی حکومت پهلوی به پایان رسید؛ حزب رستاخیز ملت ایران. این حزب که با فرمان محمدرضا پهلوی در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ و با ادعای ایجاد «مشارکت ملی»، «وحدت فکری» و حرکت به سوی «تمدن بزرگ» تأسیس شده بود، پس از حدود ۴۳ ماه فعالیت، در سوم مهر ۱۳۵۷ منحل شد. روزنامه کیهان در شماره سوم مهر همان سال، این رخداد را پایان «موجودیت حزب رستاخیز به صورت فعلی» توصیف کرد.
سرگذشت حزب رستاخیز صرفاً داستان تأسیس و پایان یک تشکیلات سیاسی نیست، بلکه روایتی از رابطه حکومت و جامعه در سالهای پایانی سلطنت پهلوی است. این حزب که قرار بود واسطهای میان دولت و مردم باشد، در عمل به بازوی اداری و تبلیغاتی دولت تبدیل شد. قرار بود محل گفتوگو و رقابت جناحها باشد، اما محدوده گفتوگو را ارکان قدرت تعیین میکردند. قرار بود ثبات سیاسی ایجاد کند، اما به افزایش بیاعتمادی و نارضایتی کمک کرد.
از نظام دوحزبی تا حزب واحد
برای درک چرایی تأسیس و انحلال حزب رستاخیز، باید به ساختار حزبی ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بازگشت. پس از سرکوب نیروهای سیاسی مستقل و محدود شدن فضای فعالیت حزبی، حکومت پهلوی کوشید الگوی کنترلشدهای از رقابت سیاسی سامان دهد. در این چارچوب، حزب مردم به رهبری اسدالله علم در سال ۱۳۳۶ و حزب ملیون به رهبری منوچهر اقبال در سال ۱۳۳۷ شکل گرفتند. این دو حزب به دلیل وابستگی آشکار به دربار و نقش محدودشان در رقابت واقعی سیاسی، در افکار عمومی به احزاب «بله» و «بلهقربان» شهرت یافتند. حزب ملیون پس از بحران انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی تضعیف شد و بعدها حزب ایران نوین جای آن را گرفت. حزب ایران نوین که ریشه در «کانون مترقی» داشت، با نخستوزیری حسنعلی منصور و سپس امیرعباس هویدا به حزب اکثریت تبدیل شد و حزب مردم نقش اقلیت وفادار را برعهده گرفت.
حزب ایران نوین بهتدریج در دولت، مجلس، وزارتخانهها و شبکههای اداری نفوذ گستردهای پیدا کرد. براساس گزارش مارک گازیوروسکی، این حزب تا سال ۱۳۵۲ حدود دویست هزار عضو رسمی داشت، ۲۲۹ کرسی مجلس شورای ملی را در اختیار گرفته بود و از طریق اتحادیههای کارگری، تعاونیهای روستایی، مطبوعات و کانونهای جوانان در سراسر کشور سازمان یافته بود.
قدرت روزافزون این حزب، اگرچه برای دولت مزیتی سازمانی محسوب میشد، از نگاه شاه یک خطر بالقوه نیز بود. حزب ایران نوین، بهویژه در دوره دبیرکلی هویدا، به شبکهای برای توزیع مناصب سیاسی و اداری تبدیل شده بود. محمد باهری، از مدیران بعدی حزب رستاخیز، این حزب را «یک دستگاه توزیع مشاغل» و یک دوره «کارآموزی برای مشاغل عمومی» توصیف کرد که هیچ تماسی با مردم و آرای آنها نداشت.
نکته مهم آنکه رقابت میان دو حزب از ابتدا محدود بود. هر دو حزب در محدوده سیاستهای مورد تأیید شاه فعالیت میکردند و امکان رقابت بر سر مبانی قدرت، سیاست خارجی، ساختار سلطنت یا جهتگیریهای اصلی حکومت را نداشتند. اسدالله علم در خاطراتش اشاره کرده که رهبری جناح مخالف در مشورت با حزب دولتی انتخاب میشد، اما به شکل دیگری به مردم عرضه میگردید. این نشان میدهد مرز میان حزب اکثریت و اقلیت، بیش از آنکه محصول رقابت اجتماعی باشد، درون ساختار قدرت تعریف میشد.
نکته پارادوکسیکال آن است که محمدرضا پهلوی پیش از تشکیل حزب رستاخیز، بارها از نظام تکحزبی انتقاد کرده بود. او در کتاب «مأموریت برای وطنم»، تشکیل حزب واحد را ویژگی رژیمهای دیکتاتوری و کمونیستی دانسته و آن را ابزاری برای تلقین مشارکت دروغین به مردم توصیف کرده بود.
با این حال، کمتر از دو ماه پس از آنکه حزب ایران نوین کنگرهای بزرگ برگزار کرد و هویدا از برتری کامل حزب خود در انتخابات آینده سخن گفت — تا جایی که اعلام کرد حتی یک نامزد از حزب مردم به مجلس راه نخواهد یافت — شاه تصمیم گرفت همه احزاب موجود را منحل کند. محمود طلوعی این سخن هویدا را یکی از عوامل مؤثر در این تصمیم میداند. گزارشهای ساواک نیز نشان میدادند شاه احساس کرده بود حزب ایران نوین به قدرتی واقعی تبدیل شده و اعضای آن گاه بدون توجه به شاه درباره امور کشور تصمیم میگیرند.
فرمان تأسیس؛ ۱۱ اسفند ۱۳۵۳
محمدرضا پهلوی در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳، در کنفرانس مطبوعاتی در کاخ نیاوران، تشکیل «حزب رستاخیز ملت ایران» را اعلام کرد. شاه گفت زمان آن رسیده که صف ایرانیانی که به نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب ششم بهمن اعتقاد دارند، از دیگران جدا شود.
او در همان سخنرانی، عضویت در حزب را به یک تکلیف سیاسی تبدیل کرد. عبارت مشهور شاه درباره مخالفان حزب بازتاب گستردهای یافت: کسانی که به اصول موردنظر او اعتقاد ندارند، یا به تشکیلات غیرقانونی وابستهاند، جایشان در زندان است، یا میتوانند گذرنامه بگیرند و کشور را ترک کنند.
همین بخش از سخنان شاه، از ابتدا بر تلقی عمومی از حزب اثر گذاشت. تشکیلاتی که قرار بود «فراگیر» و «ملی» باشد، با تهدید کسانی معرفی شد که نمیخواستند عضو آن شوند. درنتیجه، عضویت در حزب برای بسیاری از کارمندان، مدیران، نمایندگان و فعالان صنفی، نه انتخابی سیاسی، بلکه ضرورتی برای حفظ موقعیت و پرهیز از سوءظن تلقی شد.
براساس مقاله «عضویت اجباری در حزب رستاخیز و مشکلات پس از انحلال آن» حاصل پژوهش حسین بهنام، عضویت در حزب بهتدریج به نمایندگان مجلس و سنا، کارکنان دولت، دانشگاهیان، کارگران، روستاییان، بازاریان و دیگر گروههای اجتماعی تسری یافت. شرط رسمی عضویت داشتن ۱۸ سال تمام بود و افراد کمسنتر «عضو وابسته» محسوب میشدند. وفاداری به نظام شاهنشاهی، قانون اساسی مشروطه سلطنتی و اصول انقلاب شاه و ملت نیز از شروط اصلی بود. فریدون هویدا بعدها نوشت حزب رستاخیز چون از بالا شکل گرفته بود، هرگز نتوانست پایگاه مردمی پیدا کند و بسیاری از مردم صرفاً از ترس متهم شدن به مخالفت، در آن ثبتنام کردند.
ساختار حزب؛ گسترده اما وابسته
امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت، نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد. اساسنامه و مرامنامه حزب در پایان اسفند ۱۳۵۳ تهیه و در ۲۱ فروردین ۱۳۵۴ منتشر شد. ارکان رسمی حزب شامل کنگره، کمیته ملی، شورای مرکزی، دفتر سیاسی و دبیرکل بود.
نخستین کنگره نمایندگان مؤسس در اردیبهشت ۱۳۵۴ برگزار شد. سپس در تیر همان سال، دو جناح «لیبرال سازنده» به رهبری هوشنگ انصاری و «ترقیخواه» به رهبری جمشید آموزگار تشکیل شد. بعدتر جناح سومی با عنوان «گروه بررسی مسائل ایران» با محوریت هوشنگ نهاوندی شکل گرفت. پس از هویدا، به ترتیب جمشید آموزگار، محمد باهری و بار دیگر آموزگار به دبیرکلی رسیدند.
جناحبندیها قرار بود تصویر پویایی و رقابت درونحزبی را نشان دهد؛ اما همه جناحها ملزم به پذیرش سه اصل بنیادین بودند: نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت. بنابراین رقابت جناحی نمیتوانست به رقابت واقعی بر سر مبانی اداره کشور تبدیل شود.
شاه در کتاب «به سوی تمدن بزرگ» تأکید کرد که حزب واحد به معنای حذف اختلاف سلیقه نیست. در روایت برخی مدیران حزب، از جمله فریدون مهدوی، قرار بود این تشکیلات الگویی شبیه حزب حاکم مکزیک داشته باشد؛ یعنی سازمانی گسترده که جناحهای مختلف را در خود جای دهد و بهتدریج نقش ارتباطی میان دولت و جامعه ایفا کند.
اما واقعیت تشکیلاتی حزب با این تصویر فاصله داشت. بسیاری از مدیران ارشد حزب، همزمان وزیر، نماینده مجلس، سناتور یا مقام بلندپایه اداری بودند. درنتیجه حزب استقلال روشنی از دولت و ساختار اجرایی نداشت. همین مسئله باعث شد رابطه حزب با دولت و مجلس مبهم بماند: آیا حزب باید ناظر بر دولت باشد یا ابزار اجرایی آن؟ آیا نمایندگان باید از جامعه نمایندگی کنند یا از تشکیلات حزبی؟
محمد باهری در گفتوگوی تاریخ شفاهی هاروارد به همین ابهام اشاره کرده است. به گفته او، دولت نمیخواست شریک داشته باشد و همان خاصیت انحصارطلبی که در شاه بود، در وزرا نیز وجود داشت. باهری تأکید کرد به جای آنکه حزب به عنوان مجرای دریافت آرزوها و ایدهآلهای مردم عمل کند، آن را به کارهای اجرایی مانند «مبارزه با گرانفروشی» مشغول کردند که اساساً وظیفه حزب نبود.
فریدون مهدوی، قائممقام نخستین دبیرکل حزب، نیز در مصاحبهای توضیح داد که شاه از حزب دو کارکرد میخواست: امکان انتقاد در جلسات حزبی و نظارت حزب بر قوای مجریه. مهدوی همچنین گفت حزب برای تأثیرگذاری واقعی به اختیارات و قدرت بیشتری نیاز داشت که هرگز به آن داده نشد. او با اشاره به سخن یک خبرنگار گاردین گفت: «شاه باید بخشی از اختیاراتش را واگذار کند اگر میخواهد این حزب نضج پیدا کند.» اما حزب، قدرتِ گرفتن این اختیارات را نداشت، در حالی که بعدها مردم در فضای باز سیاسی همه را با زور به دست آوردند.
آمار عضویت در برابر واقعیت کانونها
حزب رستاخیز در مدت کوتاهی شبکهای گسترده از دفاتر، کانونها و نشریات ایجاد کرد. روزنامه رستاخیز ارگان اصلی حزب بود و نشریاتی چون رستاخیز کارگران، رستاخیز کشاورزان، رستاخیز جوان و اندیشههای رستاخیز برای گروههای مختلف منتشر میشد. حزب در سال ۱۳۵۴ ایجاد سازمانهای زنان و کارگران و کانونهای مختلف را نیز دنبال کرد.
بر پایه آمارهای رسمی، در نخستین سال فعالیت حزب از عضویت ۲۳ میلیون ایرانی و تشکیل ۲۰ هزار کانون در سراسر کشور سخن گفته شد. این آمار در فضای تبلیغاتی حکومت، نشانه فراگیری تشکیلات معرفی میشد؛ اما گزارشهای درونی تصویر دیگری ارائه میدادند.
در یکی از گزارشهای ساواک آمده بود که کانونهای حزب «صورت حقیقی» ندارند و بسیاری از اعضا نسبت به جلسات بیتفاوتاند. گزارش دیگری در اسفند ۱۳۵۴ فعالیت حزب را محدود به برنامههای نمایشی دانسته بود. در فروردین ۱۳۵۶ نیز گزارشی با اشاره به بیش از ۳۴۰ هزار کانون حزبی اعلام کرد که حتی یکدهم آنها به طور منظم جلسه برگزار نمیکنند.
اسدالله علم، از نزدیکترین افراد به شاه، پس از حضور در نخستین کنگره حزب، مراسم را «خیلی خوب کارگردانیشده» اما «بهکلی توخالی و ساختگی» توصیف کرد. این داوری از زبان یکی از چهرههای اصلی حکومت، نشانهای از فاصله میان نمایش سازمانی و واقعیت اجتماعی حزب بود. در حالی که حکومت از حضور گسترده مردم سخن میگفت، بسیاری از شهروندان حزب را سازمانی دولتی میدانستند که عضویت در آن صرفاً برای حفظ شغل و پرهیز از سوءظن امنیتی ضرورت داشت.
حزب و گسترش نارضایتی در بازار و جامعه مذهبی
یکی از دلایل مهم حساسیت نسبت به حزب رستاخیز، ورود آن به حوزههایی بود که با منافع و شبکههای اجتماعی گروههای مختلف پیوند داشت. حزب در بازار شعبه ایجاد کرد، اصلاح ساختار اصناف را پی گرفت، برخی تشکلهای قدیمی را منحل یا محدود کرد و اتاقهای اصناف را جایگزین شورای عالی اصناف ساخت. همچنین دولت با گسترش شرکتهای دولتی در واردات و توزیع کالاهای اساسی، نگرانی بازاریان را افزایش داد. یرواند آبراهامیان مینویسد حزب کوشید نفوذ دولت را در بازار و تشکلهای سنتی گسترش دهد؛ اقدامی که بازاریان آن را تهدیدی برای پایه اقتصادی و اجتماعی خود تلقی کردند.
در حوزه مذهبی نیز اقداماتی مانند تغییر تاریخ رسمی کشور از هجری شمسی به شاهنشاهی، مداخله در امور اوقاف، انتشار نشریات و کتابهای دینی زیر نظارت دولت، گسترش تبلیغات رسمی درباره «فرهنگ شاهنشاهی» و اعزام سپاه دین به روستاها، حساسیتهای زیادی برانگیخت. این اقدامات در فضایی رخ میداد که جامعه مذهبی نسبت به سیاستهای حکومت پهلوی انتقادهای جدی داشت.
چرایی ناکامی در ایجاد پیوند دولت و ملت
ایده اصلی حزب رستاخیز، دستکم در سطح اعلامی، ایجاد پیوند میان دولت و جامعه بود. نظریهپردازان حامی حزب از نظریه ساموئل هانتینگتون درباره نقش حزب دولتی منضبط در ایجاد ثبات سیاسی در کشورهای در حال توسعه تأثیر پذیرفته بودند. افزایش درآمدهای نفتی و ظهور طبقه جدید تکنوکراتها و تحصیلکردگان نیز حکومت را با مسئله جذب نیروهای تازه مواجه کرده بود. شاه میخواست نخبگان جدید را وارد ساختار قدرت کند و از حزب برای شناسایی، آزمودن و ارتقای آنان بهره ببرد.
اما این پیوند در عمل شکل نگرفت؛ زیرا مسیر ارتباطی حزب عمدتاً یکطرفه بود: از بالا به پایین. حزب بیشتر تصمیمها و سیاستهای حکومت را تبلیغ میکرد تا اینکه مطالبات مردم را به ساختار قدرت انتقال دهد. در شرایطی که اعضای حزب در امور کلیدی مانند سیاست خارجی، نفت، امنیت داخلی و جهتگیریهای کلان کشور حق بحث مؤثر نداشتند، ظرفیت آن برای نمایندگی جامعه محدود میماند.
فریدون هویدا نوشته است که مردم به دلیل دستور و ترس در حزب ثبتنام میکردند، نه به سبب باور و مشارکت سیاسی. او پرسیده بود آیا حمایت اجباری و تصنعی از جریانی که مردم در پیدایش آن نقشی نداشتهاند، میتواند ثمر واقعی داشته باشد؟
پایان حزب؛ پاییز ۱۳۵۷
در سال ۱۳۵۷، همزمان با اوجگیری اعتراضها، حزب رستاخیز نیز دچار رکود شد. بودجه آن نسبت به سال قبل کاهش یافت و جلسات و فعالیتهای تشکیلاتی اثرگذاری گذشته را از دست دادند. پرویز راجی، سفیر وقت ایران در لندن (۵۵ تا ۵۷)، در خاطراتش از قول هویدا نقل میکند که «دولت فلج شده، حزب رستاخیز مرده و لاشهاش را دفن کردهاند.»
با تشکیل دولت شریفامامی در شهریور ۱۳۵۷، دولت از سیاستهای پیشین فاصلهگیری نسبی نشان داد؛ تاریخ رسمی کشور از شاهنشاهی به هجری بازگردانده شد، برخی محدودیتهای مطبوعاتی کاهش یافت، کمک دولت به حزب قطع شد و برخی ساختارهای وابسته به آن منحل شدند. شریفامامی نیز اعلام کرد عضو هیچ حزبی نیست و بسیاری از مسئولان حزب از موقعیتهای خود کنارهگیری کردند.
سرانجام حزب رستاخیز در سوم مهر ۱۳۵۷ منحل شد. روزنامه کیهان در سوم مهر، گفتوگویی با جواد سعید، دبیرکل وقت حزب، منتشر کرد. سعید گفت چون حزب فراگیری خود را از دست داده، ادامه موجودیت آن به شکل پیشین ممکن نیست. او از استعفای خود، توقف بودجه، واگذاری اموال به دولت و تعیین تکلیف کارکنان سخن گفت. طبق همین گزارش، حزب در زمان انحلال ۳۳ ساختمان استیجاری در اختیار داشت که قرار شد به دولت واگذار شوند.
تبعات انحلال تنها سیاسی نبود. در برخی شهرها و بخشها، کارمندانی که پیشتر شغل خود را رها کرده و به خدمت تماموقت حزب درآمده بودند، پس از انحلال بیکار شدند. سندی مورخ ۷ آذر ۱۳۵۷ نشان میدهد نمایندهای از وضعیت کارکنان سابق حزب در شاهآباد غرب، گیلان غرب، نفتشاه و سومار ابراز نگرانی کرده و خواستار بازگرداندن آنان به کار شده بود، چون بیم افزایش شمار ناراضیان میرفت.
پایان یک سیاست، نه فقط یک حزب
انحلال حزب رستاخیز در مهر ۱۳۵۷، چند ماه پیش از سقوط حکومت پهلوی، پایان تجربهای بود که از ابتدا با تناقض همراه بود. حزب میخواست نشانه مشارکت عمومی باشد، اما با فرمان از بالا شکل گرفت. قرار بود اختلاف نظرها را سامان دهد، اما چارچوب اختلاف را حکومت تعیین میکرد. میخواست رابط دولت و ملت باشد، اما به دلیل وابستگی اداری و سیاسی به دولت، نتوانست صدای مستقلی برای جامعه باشد.
تجربه رستاخیز نشان داد که گسترش تشکیلات، افزایش بودجه، انتشار نشریه، برگزاری کنگره و اعلام آمارهای بزرگ عضویت، بهتنهایی مشارکت سیاسی ایجاد نمیکند. مشارکت هنگامی پایدار میشود که عضویت داوطلبانه باشد، رقابت واقعی امکانپذیر باشد، نهادها استقلال نسبی داشته باشند و مردم بتوانند مطالبات خود را بدون هراس بیان کنند.
درس ساختاری اصلی این تجربه آن است که احزاب دولتیِ فراگیر، هرقدر هم گسترده و پُرمنبع باشند، اگر ریشه در جامعه نداشته باشند و مسیر ارتباطیشان یکطرفه باقی بماند، نهتنها خلأ مشارکت را پر نمیکنند، بلکه خود به عامل تعمیق فاصله میان دولت و ملت تبدیل میشوند. چنین تشکیلاتی در کوتاهمدت ممکن است ظاهر انسجام سیاسی ایجاد کنند، اما در بلندمدت با تبدیل عضویت به اجبار و رقابت به نمایش، مشروعیت نظام را تضعیف میکنند و در لحظه بحران، به جای تکیهگاه، به باری بر دوش حکومت بدل میشوند. این الگو، فراتر از ایران دهه ۱۳۵۰، در بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا تکرار شده است.
حزب رستاخیز قرار بود پایهای برای تحکیم سلطنت باشد؛ اما در عمل به نشانهای از فاصله فزاینده میان حکومت و جامعه تبدیل شد. هنگامی که در دوم مهر ۱۳۵۷ پایان آن اعلام شد، جامعه ایران از مرحلهای عبور کرده بود که انحلال یک حزب بتواند بحران سیاسی را مهار کند. حزبی که برای تثبیت سلطنت ساخته شده بود، چند ماه پیش از سقوط آن فروپاشید.
منابع
آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی، ۱۳۸۹.
بهنام، حسین. «عضویت اجباری در حزب رستاخیز و مشکلات پس از انحلال آن».، صص ۵۱۷–۵۲۴.
پهلوی، محمدرضا. به سوی تمدن بزرگ. تهران، بیتا، پاسخ به تاریخ. ترجمه حسین ابوترابیان. تهران، ۱۳۷۷، مأموریت برای وطنم. تهران، ۱۳۵۰.
حیدری، پروین. «پیدایش و افول یک حزب دولتساخته: حزب رستاخیز». صص ۱۰۰–۱۱۱.
راجی، پرویز. خدمتگزار تخت طاووس. تهران، بیتا.
زونیس، ماروین. شکست شاهانه. ترجمه عباس مخبر. تهران، بیتا.
طلوعی، محمود. بازیگران عصر پهلوی. جلد اول. تهران، ۱۳۷۳.
علم، اسدالله. گفتوگوهای من با شاه. جلد دوم. تهران، ۱۳۷۱.
گازیوروسکی، مارک. سیاست خارجی آمریکا و شاه. تهران، بیتا.
هویدا، فریدون. سقوط شاه. ترجمه ح. مهران. تهران، ۱۳۶۵.
مرکز اسناد انقلاب اسلامی. پرونده حزب رستاخیز ملت ایران، جلد اول و دوم، پرونده حزب رستاخیز با دولت و مجلس، شماره ۲۰۸۶۳، پرونده کانونهای حزب رستاخیز،
مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی. دوره ۲۴، کارتن ۲۵۳، پوشههای ۱ و ۲.
تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد. مصاحبه با محمد باهری، ۱۳ اوت ۱۹۸۲، نوارهای ۲۴ تا ۲۶.
تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد. مصاحبه با فریدون مهدوی، ۹ و ۱۰ ژوئن ۱۹۸۴، نوارهای ۳ و ۵.
روزنامه رستاخیز، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۴.
روزنامه کیهان، ۳ مهر ۱۳۵۷.
۲۵۹





نظر شما