علمی که سؤال نمی‌سازد، راه‌حل هم تولید نمی‌کند/ پرسش‌های تازه و توافق بر سر مفاهیم، ایران را نجات می‌دهد/ مدرنیته از توافق بر سرمفاهیم آغاز می شود

ترویج علم باید از سطح انتقال اطلاعات فراتر رود. مروج علم نباید فقط دانسته‌های موجود را برای مردم بازگو کند؛ باید به جامعه کمک کند سؤال درست بپرسد. جامعه علمی باید از «انتقال صرف دانش» به «تولید پرسش و مفهوم» برسد و جامعه در مواجهه با مسائل پیچیده باید از راه‌حل‌های پراکنده به «معماری جامع راه‌حل» حرکت کند. بنابراین پیش از آنکه بپرسیم «چه باید کرد؟»، باید بپرسیم «مسأله دقیقاً چیست؟» از همین‌جاست که می‌توان از نقالی علم به «مشارکت در علم» و از اظهارنظر درباره مسائل به «ساختن راه‌حل» رسید.

گروه اندیشه: دکتر رضا منصوری، استاد دانشگاه صنعتی شریف، در سخنرانی خود با عنوان «چشم‌انداز آینده ترویج علم» در محل پژوهشکده تاریخ علم، با نقد رویکرد رایج به مقوله دانش، بر ضرورت گذر از «نقالی علم» به سوی «معماری راه‌حل» در مواجهه با مسائل پیچیده جامعه تأکید می‌کند. منصوری که گزارش سخنرانی اش در روزنامه ایران منتشر شده،  معتقد است انباشت اطلاعات، ترجمه و تدریس صرف یافته‌های دیگران بدون توانایی در طرح پرسش‌های جدید و رسیدن به فهم و توافق بر سر مفاهیم پایه—که سنگ‌بنای مدرنیته است—هرگز به حل چالش‌های جمعی منجر نخواهد شد. او معتقد است که در مسائل چندلایه اجتماعی، دستیابی به پاسخ‌های کارآمد نیازمند عبور از نگاه‌های تک‌بعدی و بدفهمی‌های مفهومی است. از این‌رو، علم واقعی زمانی محقق می‌شود که بتوان تمامی ابعاد مسئله، ذی‌نفعان، نهادها و تخصص‌های گوناگون را در قالب یک سازه و نقشه راه منسجم و هم‌افزا گرد هم آورد؛ فرآیندی که نه با بازگو کردن دانسته‌ها، بلکه با پرسیدن «مسئله دقیقاً چیست؟» آغاز می‌شود. این گزارش را در ادامه می خوانید:

****

مدرنیته از توافق بر سر مفاهیم آغاز می‌شود

یکی از پایه‌های مهم مدرنیت، رسیدن انسان‌ها به این فهم بود که بدون توافق بر سر مفاهیم و قواعد مشترک، زندگی جمعی و حتی علم، امکان پیشرفت ندارد. بشر پس از قرن‌ها جنگ، کشتار، اختلاف و جدل، به تدریج دریافت که در زندگی اجتماعی نمی‌توان معیار حق و باطل را صرفاً بر اساس تعریف شخصی افراد تعیین کرد. جامعه به قواعدی مشترک نیاز دارد؛ قواعدی که بتوان بر مبنای آنها داوری کرد و قانون ساخت.

در علم نیز همین اتفاق رخ داد. علم جدید فقط با انباشته شدن اطلاعات بیشتر پدید نیامد، بلکه با دقیق شدن مفاهیم و معیارهای سنجش شکل گرفت. به عنوان مثال «نیرو» در فیزیک مفهومی مشخص است و باید معلوم باشد چگونه تعریف و اندازه‌گیری می‌شود. 

این مفهوم را نمی‌توان با مفاهیم دیگری مانند «توان» جایگزین کرد. در علوم‌انسانی نیز مفاهیمــــــی مانند «جامعه»، «دولت»، «جنگ»، «صلح» و «لیبرالیسم» معنای مشخص و تاریخی دارند و اگر معنای آنها روشن نباشد، گفت‌وگو از همان ابتدا دچار مشکل می‌شود.

از همین رو، باید میان «سوءتفاهم» و «بدفهمی مفهومی» تفاوت گذاشت. سوءتفاهم ممکن است در یک گفت‌وگو با توضیح برطرف شود، اما بدفهمی مفهومی زمانی رخ می‌دهد که دو طرف اساساً یک واژه را با دو معنای متفاوت به کار می‌برند. در این حالت، ممکن است ظاهراً درباره یک موضوع صحبت کنند، اما در واقع درباره دو موضوع متفاوت بحث کنند.

مشکل فقط پاسخ‌های غلط نیست؛ گاهی پرسش را بلد نیستیم

اگر مسأله مفاهیم حل نشود، پرسش جدید نیز شکل نمی‌گیرد. یکی از مشکلات مهم ما این است که هنوز در بسیاری از موارد علم را با انتقال و تدریس دانش علمی یکی می‌گیریم. علم زمانی به مرحله مشارکت می‌رسد که بتوانیم پرسش تازه مطرح کنیم و مسأله‌ای را ببینیم که پیش از آن به‌درستی دیده نشده است.در اینجا می‌توان از تعبیر «نقالی علم» استفاده کرد. این مفهوم به معنی نفی آموزش نیست؛ بلکه مسأله این است که دانشگاه و جامعه علمی در نقل و بازگویی دانشی که دیگران تولید کرده‌اند، متوقف نمانند. 

اگر دانشگاهیان ما عمدتاً کتاب‌های دیگران را تدریس کنند، آنها را ترجمه کنند و درباره همان دانش مقاله بنویسند، هنوز به معنای واقعی در تولید علم مشارکت نکرده‌ایم. معیار مهم‌تر این است که چه تعداد پرسش تازه تولید می‌کنیم. 

مسائل اجتماعی؛ معادله‌ای چندمجهولی

در مسائل فنی می‌توان مسأله را در چارچوبی نسبتاً مشخص تعریف کرد و به کمک روش‌های علمی یا مهندسی به پاسخ رسید. اما مسائل اجتماعی چنین نیستند. آنها مجموعه‌ای از عوامل و نیروهای مرتبط با یکدیگرند و نمی‌توان با حل کردن تنها یک بخش، انتظار داشت کل مسأله حل شود. بنابراین باید به «معماری راه‌حل» متوصل شد؛ به این معنا که برای حل یک مسأله اجتماعی، باید همه عناصر مرتبط را کنار هم دید: افراد، نهادها، تخصص‌ها و دیدگاه‌های مختلف. سپس باید میان آنها ارتباط برقرار کرد و برای هر کدام نقشی در فرآیند حل مسأله در نظر گرفت.

در این نگاه، یک گروه نقش «شتاب‌دهنده» دارد؛ یعنی افراد و نهادهای مختلف را به هم متصل می‌کند تا همکاری شکل بگیرد. گروه دیگری، کنشگر یا عملگراست؛ کسانی که طرح را در میدان عمل اجرا می‌کنند. اما پیش از همه اینها به «معمار راه‌حل» نیاز داریم؛ کسی که کل مسأله را ببیند و بتواند اجزای پراکنده را در یک طرح منسجم کنار هم قرار دهد.

به نظر می‌رسد در ایران، ظرفیت‌هایی برای عمل و حتی برای ایجاد ارتباط میان افراد و نهادها وجود دارد، اما در «معماری راه‌حل» با ضعف روبه‌رو هستیم. برای بسیاری از مسائل، پیشنهادهای متعددی وجود دارد، اما این پیشنهادها الزاماً در یک طرح واحد و منسجم قرار نگرفته‌اند.

راه‌حل از دل پرسش درست بیرون می‌آید

ترویج علم باید از سطح انتقال اطلاعات فراتر رود. مروج علم نباید فقط دانسته‌های موجود را برای مردم بازگو کند؛ باید به جامعه کمک کند سؤال درست بپرسد. جامعه علمی باید از «انتقال صرف دانش» به «تولید پرسش و مفهوم» برسد و جامعه در مواجهه با مسائل پیچیده باید از راه‌حل‌های پراکنده به «معماری جامع راه‌حل» حرکت کند.

بنابراین پیش از آنکه بپرسیم «چه باید کرد؟»، باید بپرسیم «مسأله دقیقاً چیست؟» از همین‌جاست که می‌توان از نقالی علم به «مشارکت در علم» و از اظهارنظر درباره مسائل به «ساختن راه‌حل» رسید.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2285450

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

آخرین اخبار