به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هنگامی که استضعاف فرهنگی در جامعه ریشه میدواند، نخستین چیزی که آسیب میبیند، امید به نقش نجاتبخش دین در زندگی انسان است.
امروزه رویارویی حق و باطل دیگر صرفاً در میدانهای نظامی و درگیریهای آشکار خلاصه نمیشود، بلکه بخش مهمی از این تقابل به عرصه فرهنگ، باورها و سبک زندگی منتقل شده است؛ عرصهای نرم و پیچیده که آثار آن گاه بهمراتب عمیقتر از نبردهای سخت است. در چنین شرایطی، دشمن بهخوبی دریافته است که تغییر نگرشها و تسلط بر ذهن و باور انسانها میتواند مقدمهای برای سلطه بر سرزمینها و جوامع باشد. در همین زمینه، رهبر شهید انقلاب با اشاره به اهمیت راهبردی فرهنگ و تمرکز دشمن بر این حوزه، هشدار داده بودند: «تمرکز دشمنان بر روی فرهنگ بیشتر از همه جاست. چرا؟ به خاطر همین تأثیر زیادی که فرهنگ دارد. هدف و آماج تحرک دشمنان در زمینه فرهنگ، عبارت است از ایمان مردم و باورهای مردم. مسئولان فرهنگی باید مراقب رخنه فرهنگی باشند. رخنههای فرهنگی بسیار خطرناک است. باید حساس باشند.»
رخنه فرهنگی مورد تأکید ایشان، در صورت گسترش و تداوم، میتواند جامعه را به مرحلهای از آسیبپذیری برساند که از آن با عنوان «استضعاف فرهنگی» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن، افراد و جوامع نهتنها در برابر الگوهای زندگی تحمیلی تسلیم میشوند، بلکه بهتدریج قدرت انتخاب، تصمیمگیری و تعیین مسیر زندگی خود را نیز از دست میدهند. در چنین شرایطی، حتی ممکن است هنجارهایی که از بیرون به جامعه تحمیل شدهاند، چنان پذیرفته شوند که افراد برای آنها جایگاهی مقدس قائل شوند. این خودباختگی فرهنگی، افزون بر تضعیف عزت نفس و بیاعتمادی به تواناییهای درونی، میتواند مانعی جدی در برابر درک ظرفیتهای نجاتبخش دین و برقراری ارتباط معنوی با امام زمان (عج) باشد.
بنابر روایت تسنیم، برای بررسی ابعاد این موضوع، در گفتوگو با دکتر محسن نامداری، کارشناس مسائل دینی، به واکاوی پیامدهای پذیرش سبک زندگی مستکبران، موانع ظهور از منظر روایات و مسئولیت نخبگان و متولیان فرهنگی در قبال مستضعفان پرداخته شده است.
استضعاف فرهنگی چگونه در باورهای جامعه شکل میگیرد؟
وقتی از «استضعاف فرهنگی» سخن میگوییم، دقیقاً با چه پدیدهای روبهرو هستیم؟ این وضعیت چگونه به ذهن و باورهای یک جامعه راه پیدا میکند؟ آیا میتوان آن را صرفاً نوعی تقلید بدون تفکر دانست یا با فرآیندی عمیقتر مواجهیم؟
برای شناخت ابعاد استضعاف فرهنگی، باید به سازوکارهای روانی و ذهنی پذیرش در انسان توجه کنیم. سرشت انسان با عقلانیت و خردورزی پیوند دارد و در روایات اسلامی نیز بر جایگاه و کرامت عقل تأکید فراوان شده است. برای مثال، حتی اگر به فردی که واقعاً از زوال عقل رنج میبرد، عنوان «دیوانه» داده شود، ممکن است از این تعبیر ناراحت شود؛ زیرا انسان بهطور طبیعی نمیخواهد توانایی اندیشیدن، قدرت تشخیص و عاملیت خود را انکارشده ببیند.
آنچه در فرآیند استضعاف فرهنگی رخ میدهد، هدف قرار گرفتن همین قدرت تشخیص و خردورزی است. در آغاز، ممکن است فرد به دلیل رفع یک نیاز، کنجکاوی یا علاقه به تجربهای تازه، بخشی از یک سبک زندگی متفاوت را بپذیرد؛ اما این پذیرش در صورت تداوم و نهادینه شدن میتواند به باوری محدودکننده تبدیل شود که توان تصمیمگیری مستقل را از او میگیرد.
خطر اصلی زمانی آشکار میشود که فرد بهتدریج باور کند در تعیین سرنوشت، انتخاب عقاید و ترسیم شیوه زندگی خود اختیاری ندارد و همواره باید تابع الگوهای دیگران باشد. پیش از انقلاب، استکبار جهانی با تکرار این گزاره که ایرانیان حتی توانایی ساختن یک لوله آب ساده را ندارند، تلاش میکرد احساس ناتوانی و حقارت را در جامعه گسترش دهد؛ احساسی که در ذهن برخی افراد به باوری ریشهدار تبدیل شده بود.
پیشرفتهای کشور در حوزههایی مانند فناوری نانو و دانش هستهای را میتوان از نشانههای عبور از بخشی از این ذهنیت ناتوانی دانست. بااینحال، استضعاف فرهنگی زمانی به مرحله عمیقتری میرسد که فرد نهفقط الگوهای استکباری را بپذیرد، بلکه برای آنها اعتبار و قداستی فراتر از ارزش واقعیشان قائل شود.
وقتی الگوهای بیگانه به باورهای مقدس تبدیل میشوند
منظور این است که اگر یک جریان مسلط، نوع خاصی از پوشش یا رفتار را بهعنوان الگوی مطلوب معرفی کند، فردی که دچار استضعاف فرهنگی شده، ممکن است تنها به پیروی از آن بسنده نکند؛ بلکه چنان به آن دلبستگی پیدا کند که مخالفت دیگران را توهین به باورها و ارزشهای خود تلقی کند.
در این مرحله، هنجارهای بیرونی از الگوهایی قابل بررسی و نقد به معیارهایی غیرقابل پرسش تبدیل میشوند. فرد نیز بهتدریج توانایی ارزیابی انتقادی و بازنگری در هویت خود را از دست میدهد. در چنین برداشتی، انسان از جایگاه موجودی برخوردار از عقل، اختیار و مسئولیت، به پیروی صرف از الگوهایی تنزل پیدا میکند که ممکن است با ارزشها و هویت واقعی او سازگار نباشند؛ وضعیتی که در ادبیات دینی میتوان آن را دور شدن از شأن خلیفهاللهی انسان و نزدیک شدن به اطاعت از منطق شیطانی دانست.
تفاوت نگاه قرآن به مستضعفان با منطق استکبار چیست؟
با این توضیحات، جایگاه مستضعفان در قرآن کریم چه تفاوتی با تصویری دارد که نظام استکباری از آنان ارائه میکند؟ آیا قرآن نیز ضعف و ناتوانی را سرنوشتی تغییرناپذیر برای این گروه میداند؟
خیر؛ نگاه قرآن کریم دقیقاً در نقطه مقابل چنین برداشتی قرار دارد. منطق استکباری میکوشد به انسان القا کند که ضعیف است، توان تغییر شرایط را ندارد و ناگزیر باید شکست و تبعیت را بپذیرد. در مقابل، قرآن کریم در یکی از آیات مهم مربوط به سرنوشت جوامع و فلسفه تاریخ، از اراده الهی برای رهایی مستضعفان و قرار گرفتن آنان در جایگاه پیشوایی و وراثت زمین سخن میگوید.
خداوند متعال در آیه پنجم سوره قصص میفرماید:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»
یعنی: «و ما بر آنیم که بر مستضعفان در زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم.»
در این آیه، تعبیر «نُرید» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا از اراده الهی برای تحقق این وعده سخن میگوید. در منطق قرآنی، استضعاف به معنای محکوم بودن همیشگی انسان به ضعف و ناتوانی نیست. هنگامی که مستضعفان برای تغییر وضعیت خود اراده کنند و در مسیر رهایی از سلطه و ذلت گام بردارند، وعده الهی به رهایی و یاری آنان معنا پیدا میکند.
بر این اساس، استضعاف وضعیتی تغییرناپذیر و ابدی نیست، بلکه میتوان با اصلاح باورها، تقویت اراده و تلاش برای تغییر شرایط از آن عبور کرد و به جایگاهی متفاوت رسید.
اوج تحقق این وعده الهی، در باور شیعی، در دوران ظهور حضرت ولیعصر (عج) و حاکمیت عدالت جلوهگر میشود؛ دورانی که مستضعفان از سلطه و محرومیت رهایی مییابند و زمینه حضور و نقشآفرینی آنان در جامعه فراهم میشود. در عین حال، این آیه را میتوان بیانگر قاعدهای عام نیز دانست که بر اساس آن، تسلیم شدن در برابر وضعیت تحمیلی و پذیرش ناتوانی بهعنوان سرنوشت قطعی، با منطق قرآنی سازگار نیست.
یکی از مهمترین اهداف استکبار، القای این باور است که انسان توانایی تغییر شرایط را ندارد. در مقابل، دین و قرآن بر امکان تغییر، مسئولیتپذیری و قدرت انسان برای حرکت در مسیر رهایی تأکید میکنند. از این منظر، باور به توانایی تغییر، یکی از گامهای اساسی برای خروج از استضعاف فرهنگی است.
استضعاف فرهنگی چگونه ارتباط با امام زمان (عج) را تحت تأثیر قرار میدهد؟
پذیرش سبک زندگی استکباری و این تصور که دین در اداره زندگی فردی و اجتماعی کارآمد نیست، چه پیامدهایی برای ارتباط انسان با معصومان و بهویژه امام زمان (عج) دارد؟ آیا در روایات نیز به موانعی اشاره شده است که بتوان آنها را در ارتباط با این موضوع بررسی کرد؟
یکی از مهمترین پیامدهای استضعاف فرهنگی، تضعیف امید به نقشآفرینی دین در عرصههای مختلف زندگی است. وقتی این وضعیت در جامعه گسترش پیدا میکند، برخی افراد به این نتیجه میرسند که دین صرفاً به مسجد و خانه محدود است و در حوزههایی مانند سیاست، اقتصاد، مدیریت و ساماندهی امور اجتماعی نمیتواند راهگشا باشد.
چنین برداشتی، بهتدریج جایگاه دین را در تصمیمها و انتخابهای انسان کمرنگ میکند و میتواند زمینه فاصله گرفتن او از هدایت و ولایت امام زمان (عج) را فراهم سازد. در این زمینه، روایتی در کتاب دلائل الإمامة نقل شده است که به موضوع دیدار علی بن مهزیار با امام زمان (عج) میپردازد.
بر اساس این روایت، علی بن مهزیار که از یاران مؤمن و شناختهشده به شمار میرفت، پس از شرفیابی به محضر امام، با حسرت از علاقه دیرینه خود برای دیدار ایشان سخن میگوید و بیان میکند که کسی را نیافته بود تا راه رسیدن به محضر حضرت را به او نشان دهد.
پاسخ امام، صرفاً معرفی راهنما یا توضیحی درباره چگونگی دیدار نیست، بلکه هشداری درباره رفتار و سبک زندگی مخاطبان است. حضرت میفرمایند:
«لَمْ نَجِدْ أَحَداً یَدُلُّک؟»
سپس با انگشت مبارک خود بر زمین خطی کشیدند و فرمودند:
«لَا وَ لَکِنَّکُمْ کَثَّرْتُمُ الْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَی ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِی بَیْنَکُمْ، فَأَیُّ عُذْرٍ لَکُمُ الْآنَ؟»
مضمون این عبارت چنین است: «نه، چنین نیست؛ بلکه شما اموال را انباشتید، بر مؤمنان ضعیف تکبر ورزیدید و پیوندهای میان خود را گسستید؛ پس اکنون چه عذری دارید؟»
این روایت، در تفسیر مطرحشده از آن، توجه را از صرف جستوجوی راه دیدار به اصلاح رفتار و سبک زندگی معطوف میکند. مسئله تنها این نیست که فرد راهی برای رسیدن به امام پیدا کند؛ بلکه باید دید انتخابها و رفتارهای او تا چه اندازه با ارزشهایی مانند عدالت، فروتنی، حمایت از مؤمنان ضعیف و حفظ پیوندهای خانوادگی سازگار است.
انباشت ثروت، هنگامی که با بیتوجهی به حقوق دیگران همراه شود، تکبر در برابر افراد ضعیف و گسستن پیوندهای خویشاوندی، همگی میتوانند نشانههایی از فاصله گرفتن از ارزشهای اخلاقی و دینی باشند. فردی که دیگران را به دلیل موقعیت اقتصادی یا اجتماعی تحقیر میکند و با رفتار خود آنان را از دین و ارزشهای دینی دور میسازد، ممکن است در عمل به رفتاری نزدیک شود که خود از آن بهعنوان رفتار استکباری انتقاد میکند.
از این منظر، استضعاف فرهنگی زمانی که به تجملگرایی، خودبرتربینی و تحقیر مستضعفان بینجامد، میتواند به مانعی اخلاقی و معنوی در مسیر آمادگی برای ظهور تبدیل شود. بر این اساس، اصلاح سبک زندگی و توجه به حقوق محرومان، بخشی از مسئولیت انسان در مسیر نزدیک شدن به آرمانهای دینی و فراهم کردن زمینههای اجتماعی ظهور است.
مسئولیت نخبگان و متولیان فرهنگی در مقابله با استضعاف چیست؟
با توجه به پیامدهای استضعاف فرهنگی، نخبگان، عالمان دینی و مسئولان فرهنگی چه وظایفی بر عهده دارند؟ برای عبور از این وضعیت و تقویت خودباوری دینی در جامعه، چه راهکارهایی را میتوان دنبال کرد؟
مهمترین مسئولیت عالمان دین و مدیران فرهنگی، تلاش برای تبیین درست مسائل و بازگرداندن عزت نفس و اعتماد به ظرفیتهای دینی جامعه است. در این مسیر، دو محور اساسی باید مورد توجه قرار گیرد: نخست، شکستن قداست کاذب الگوهای استکباری و دوم، تقویت امید اجتماعی بر پایه توانمندیهای واقعی و آموزههای دینی.
امام کاظم (ع) در روایتی، تفاوت میان اهل حق و اهل باطل را با تأکید بر نوع نگاه آنان به اصلاح جامعه و وضعیت ضعیفان بیان میکنند. در این روایت آمده است:
«إِنَّ لِلْحَقِّ أَهْلًا وَإِنَّ لِلْبَاطِلِ أَهْلًا... أَهْلُ الْحَقِّ یَتَضَرَّعُونَ إِلَی اللهِ فِی إِصْلَاحِ أَمْرِ الْأُمَّةِ وَیَسْأَلُونَهُ أَنْ یَجْعَلَهُمْ رَحْمَةً لِلضُّعَفَاءِ وَالْعَامَّةِ»
مضمون روایت این است که حق و باطل هرکدام پیروان خود را دارند و اهل حق از خداوند اصلاح امور امت را میخواهند و دعا میکنند که وسیله رحمت برای ضعیفان و عموم مردم باشند.
بر پایه این آموزه، مدیریت فرهنگی مبتنی بر ارزشهای دینی باید در عمل نشان دهد که دین مایه رحمت، حمایت و توانمندسازی مستضعفان است، نه ابزاری برای سرکوب یا تحقیر آنان. مسئولان و نخبگان فرهنگی باید شرایطی فراهم کنند که مردم بتوانند توانایی خود را در اندیشیدن، ساختن، انتخاب کردن و ارائه الگوهای متناسب با ارزشهای خود باور کنند.
همچنین ضروری است نگاه تقدسآمیز و غیرانتقادی به سبک زندگی بیگانه مورد بازنگری قرار گیرد. آشنایی با دستاوردهای دیگر جوامع، بهخودیخود به معنای خودباختگی نیست؛ مسئله زمانی شکل میگیرد که الگوهای بیرونی بدون ارزیابی عقلانی و فرهنگی پذیرفته شوند و توانایی جامعه برای تولید فکر و انتخاب مستقل نادیده گرفته شود.
ازاینرو، یکی از وظایف مهم فعالان فرهنگی آن است که به مردم یادآوری کنند آنان صرفاً مصرفکننده فرهنگ دیگران نیستند و میتوانند در چارچوب ارزشهای خود به تولید اندیشه، الگوسازی و پیشرفت دست یابند. تأکید بر جایگاه مستضعفان در قرآن و نقش آنان در آینده تاریخ نیز میتواند به تقویت این خودباوری کمک کند.
تا زمانی که جوانان و گروههای کمبرخوردار جامعه نتوانند ظرفیت دین و تفکر دینی را در بهبود زندگی و رهایی از محرومیت تجربه کنند، انتظار تغییر عمیق در نگرشها و رفتارهای اجتماعی دشوار خواهد بود. به همین دلیل، بازگشت به خودباوری دینی، حمایت عملی از مستضعفان و معرفی دین بهعنوان پشتوانهای برای کرامت و پیشرفت انسان، از مهمترین راهکارهای مقابله با استضعاف فرهنگی به شمار میرود.
در نهایت، مسئله اصلی این است که جامعه برای دستیابی به پیشرفت، نباید هویت و قدرت انتخاب خود را کنار بگذارد. پذیرش بیچونوچرای الگوهای بیرونی، بهویژه هنگامی که با تحقیر تواناییهای داخلی و نادیده گرفتن ارزشهای دینی همراه باشد، میتواند زمینهساز تضعیف خودباوری شود. در مقابل، تقویت عقلانیت، عزت نفس، مسئولیتپذیری و حمایت از محرومان، مسیری برای عبور از این وضعیت و نزدیک شدن به آرمان عدالت و آمادگی برای ظهور امام زمان (عج) ترسیم میکند.






نظر شما