گروه اندیشه: سایت انجمن روانشناسی اجتماعی ایران، توسط باشگاه دانشجویی اش مطلبی کوتاه منتشر کرده در باره این که «چرا گاهی بیشتر فهمیدن، چیزی را تغییر نمیدهد؟»، این مطلب کوتاه حاوی تلنگری جدی است که به کسانی که انباشتی از مفاهیم را در ذهن خود حمل می کنند و متعجب اند از این که چرا دچار تحول نمی شوند؟ این مطلب کوتاه در ادامه از نظرتان می گذرد:
****
شاید برایتان پیش آمده باشد: ریشهی رنجمان را میشناسیم، تعارضهایمان را توضیح میدهیم و حتی سازوکارهای دفاعیمان را نام میبریم؛ اما همین که هیجانِ آن لحظه از راه میرسد، به همان دفاعهای آشنا برمیگردیم.
دلیلش این است که آگاهی با تجربهکردن یکی نیست. شناختن یک احساس، توانایی زیستن و تحمل آن را به ما نمیدهد. بنابراین رشد روانی نه در انباشت دانش، که در توانایی تحمل ابهام ، رنج و ناشناخته ها رخ می دهد.
گاهی خودِ تفسیر و توضیحدادن کارکردی دفاعی پیدا کرده و ما را از تجربهای که تحملش دشوار است دور میکند. در ادبیات روانپویشی این الگو به «عقلانیسازی» (intellectualization) نزدیک است. و گاهی آنچه تحملش نمیکنیم، خودِ «ندانستن» است؛ وضعیتی که ما را با درماندگی، فقدان کنترل و محدودیتهایمان روبهرو میکند.
از دید بیون، ظرفیت تحمل ناکامی و ناشناختهها از شرطهای بنیادین اندیشیدن است. یعنی گاهی لازم است تجربهای را در ذهن نگه داریم، بیآنکه بیدرنگ انکارش کنیم یا به توضیحی قطعی پناه ببریم. از این منظر، رشد روانی فقط به معنای شناخت بیشتر خودمان نیست؛ دگرگونی رابطهی ما با ندانستن، ناکامی و تعارض هم هست. شما چقدر میتوانید کنار «ندانستن» بمانید، بدون آنکه بشتابید تا برای آن توضیحی پیدا کنید؟
منبع: Bion, W. R. (۱۹۶۲). Learning from Experience
۲۱۶۲۱۶





نظر شما