به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل سرویس دین و اندیشه ایبنا، پزشکان به دلیل سرشت حرفهشان همواره با دردها و رنجهای بشری سر و کار دارند و با مرگ، یکی از بزرگترین دغدغههای همیشگی بشر دست و پنجه نرم میکنند. در روزگار جدید که پزشکی پیشرفتهای چشمگیری یافته و نهاد بهداشت و درمان در جوامع در قالب بیمارستانها و موسسات مدرن توسعه یافته، نوع مناسبات و رابطه پزشکان و جامعه نیز دستخوش تغییرات شگفتانگیز و گاه بحثبرانگیزی شده است، به گونهای که متفکرانی چون میشل فوکو درباره مناسبات دانش و قدرت در دوران مدرن تحقیقات وسیعی کردهاند. در مقاله پیشرو، خشایار شادیوند، متخصص بیماریهای مغز و اعصاب(نورولوژی) با بهرهگیری از تجربه حرفهای خود به تامل درباره مرگ در جهان سرمایهداری پرداخته است. بخش اول این مقاله با عنوان «انسان، جسد و کالا» از نظر میگذرد:
****
این مقاله پیشکش به روانِ بیمارم رعنا
که هنوز باید میخندید،
زندگی میکرد؛
اما بیماری او را در اوج جوانی از میان برداشت...
------
الو دکتر شادی، الو دکتر شادی؟
بفرمایید.
میخواستم بگم بیمارتان متأسفانه expire شد!
ممنون که اطلاع دادید.
همزمان در مغازه چشمم به کلمه EXP [به معنی تاریخ انقضای یک ساندویچ] میافتد؛
بهگونهای ازخودبیخود میشوم و از مغازه بیرون میزنم که فقط صدای مبهم (دکتر، جنسهاتون رو نبردی) مغازهدار توی مغزم میپیچد.
ذهنم از هر تفکر دیگری خالی و پر بود
از احساس انزجار از همهکس و همه چیز؛
از فلسفه تا نظم اجتماعی، تا سیستم درمان، تا خودم!
و بیشتر از همه از خودم و بیشتر از همه از خودم و بیشتر از همه از خودم...
از احساسات شخصی بگذریم و بگذارید تحلیلی فلسفی و بعد روانکاوانه از اتفاق بالا داشته باشیم.
مقدس بودن تن بیجان آدمی در تمامی ادیان ابراهیمی[۱] ذکر شده و نیازی نیست که من تأکید دینی از این ماجرا داشته باشم. ذهنم به سراغ "داستان آنتیگونه[۲]" سوفوکلس[۳] رفت و تعبیرهای کییرکگور[۴] و هگل[۵] از این داستان.
برای فهم هگل باید موقتاً این تصور را کنار بگذاریم که آنتیگونه صرفاً قهرمانی آزادیخواه است که در برابر یک مستبد ایستاده! پرسش هگل پیچیدهتر است؛ چگونه ممکن است دو کنش اخلاقیِ معنادار، هر دو مدعی حقانیت باشند و درعینحال تحقق یکی به نفی دیگری بینجامد؟!
پس بیایید تفسیر دوگانه هگل در باب تراژدی آنتیگونه را ببینیم:
۱. زندگی اخلاقی در یونان باستان
هگل در تحلیل خود از جهان یونانی میان دو مفهوم تمایز میگذارد:
- زندگی اخلاقی[۶]: نظمی اجتماعی که در آن فرد، خانواده، شهر و قوانین اجزای یک جهان اخلاقی مشترکاند. اخلاق صرفاً انتخاب شخصی یا پیروی از قواعد انتزاعی نیست؛ در روابط و نهادهای زندگی جمعی تحقق پیدا میکند.
- وجدان فردی و اخلاق انتزاعی: هنگامی که فرد میکوشد از موضع آگاهی و اراده خود درباره آنچه درست است تصمیم بگیرد، ممکن است بانظم اخلاقی موجود وارد تعارض شود.
نکته این است که در جهان مورد تحلیل هگل فرد هنوز خود را سوژهای کاملاً مستقل از مناسبات اجتماعی نمیفهمد؛ هویت او درون خانواده، شهر و سنتهای اخلاقی شکلگرفته است. از نظر هگل جهان یونانی در مرحلهای از تحول روح قرار دارد که در آن وحدتی نسبتاً هماهنگ میان فرد و جامعه وجود دارد، اما این وحدت هنوز تضادهای درونی خود را آشکار نکرده است. تراژدی آنتیگونه لحظهای است که این تضاد پنهان خود را نشان میدهد.
۲. دو قانون: قانون انسانی و قانون الهی
مهمترین بخش خوانش هگل تمایز میان دو قلمرو اخلاقی است.
۱. قانون انسانی؛ شهر و دولت
نماینده: کرئون[۷]
این قانون به نظم عمومی، حیات شهر، اقتدار سیاسی و الزامهای مشترک مربوط است. کرئون معتقد است کسی که علیه تبس[۸] جنگیده نباید همانند مدافع شهر دفن شود. از منظر او حفظ اقتدار و تمایز میان دوست و دشمن برای بقای جامعه ضروری است.
۲. قانون الهی؛ خانواده و خویشاوندی
نماینده: آنتیگونه[۹]
این قانون به پیوندهای خانوادگی حرمت مردگان و وظایفی مربوط است که به نظر میرسد پیش از هر فرمان سیاسی وجود دارند. آنتیگونه نمیتواند اجازه دهد برادرش بدون آیین تدفین باقی بماند، زیرا وظیفه او در برابر مرده با تصمیم حکومت از میان نمیرود. در اینجا یک نکته تفسیری مهم وجود دارد: "قانون الهی" نزد هگل صرفاً قانونی نیست که از آسمان صادر شده باشد و "قانون انسانی" هم صرفاً قانونی نیست که انسانها وضع کردهاند. اصطلاح به دو قلمرو درونیِ زندگی اخلاقی یونانی اشاره دارند: خانواده و شهر یا به تعبیر دیگر پیوندهای خویشاوندی و نظم عمومی.
۳. از دیدگاه هگل چرا آنتیگونه و کرئون هر دو حق دارند؟
اگر کرئون را صرفاً مستبد و آنتیگونه را صرفاً قهرمان آزادی بدانیم بخش اصلی تحلیل هگل را از دست میدهیم. کرئون در پی دفاع از نظم عمومی است. اگر هر فرد بتواند بر اساس احساس و باور شخصی خود فرمانهای دولت را کنار بگذارد اقتدار قانون و وحدت شهر ممکن است فروبپاشد. آنتیگونه نیز از یک وظیفه واقعی دفاع میکند؛ اگر حکومت بتواند با صدور فرمان تمام وظایف خانوادگی و حرمت مردگان را لغو کند آنگاه نظم سیاسی خود را یگانه مرجع اخلاق معرفی کرده است. پس مسئله این نیست که یکی اخلاقی و دیگری غیراخلاقی است؛ مسئله این است که هر یکبخشی از حقیقت اخلاقی را بهجای تمام حقیقت مینشاند.
کرئون حق دولت را مطلق میداند و وظیفه خانوادگی را نادیده میگیرد. آنتیگونه از وظیفه خانوادگی دفاع میکند، اما در کنش خود وارد نفی فرمان و نظم عمومی میشود. این به معنای برابری کامل مسئولیت یا درستی تمام تصمیمهای آنها نیست، کرئون بهویژه با لجاجت و امتناع از شنیدن هشدارها مسئولیت فاجعه را بر دوش میکشد؛ اما برای فهم ساختار تراژدی نزد هگل نباید تعارض را به تقابل ساده خیر و شر تقلیل داد.
۴. مفهوم گناه در تراژدی هگلی؟
این بخش از تحلیل هگل بسیار ظریف است؛ آنتیگونه قصد انجام شر ندارد او میخواهد وظیفهای مقدس را انجام دهد. کرئون نیز دستکم در آغاز خود را مدافع شهر میداند بااینحال هر دو با عملکردن به یک وظیفه قلمرو دیگری را نقض میکنند.
چرا؟
زیرا وظیفه اخلاقی در جهان تراژیک تنها به نیت شخص وابسته نیست؛ وقتی فرد یک اصل اخلاقی را به کنش تبدیل میکند ناگزیر وارد جهانی میشود که اصول دیگری نیز در آن اعتبار دارند.
آنتیگونه با دفن برادر فرمان دولت را نقض میکند، کرئون با ممنوع کردن دفن وظیفه خانوادگی و حرمت مرده را زیر پا میگذارد؛ کنش هر دو تعارضی را که در نظم اخلاقی نهفته است بالفعل میکند. این همان پارادوکس تراژدی است؛ فرد ممکن است به دلیل وفاداری به یک حق اخلاقی مرتکب خطایی اخلاقی شود نه لزوماً به این دلیل که نیت بدی دارد، بلکه به این دلیل که در موقعیتی متعارض، فقط به یک وجه از حقیقت وفادار میماند.
۵. دیالکتیک[۱۰]: آیا هگل میخواهد دو طرف را آشتی دهد؟
نه به معنای سادهای که گاهی از دیالکتیک برداشت میشود.
نمیتوان گفت هگل میگوید آنتیگونه و کرئون هر دو کمی اشتباه میکنند پس باید با هم توافق کنند و به راهحلی میانه برسند! در تراژدی تعارض صرفاً اختلافنظر نیست؛ هر طرف به اصلی پایبند است که در نظم موجود اعتبار واقعی دارد.
دیالکتیک در اینجا یعنی یکشکل از زندگی اخلاقی در جریان تحقق خود محدودیت و تناقض درونیاش را آشکار میکند. وحدت اولیه خانواده و شهر از هم میگسلد؛ پیامد کنشها ناکافی بودن صورت موجود اخلاق را نشان میدهد و روح به مرحله دیگری از خودشناسی تاریخی وارد میشود.
در نتیجه فاجعه صرفاً مجازات دو فرد نیست؛ بحرانِ یک نظم اخلاقی است که هنوز نمیتواند نسبت میان دو قلمرو معتبر خود را به طور کامل درک کند، هگل از این مسیر به بحث وضعیت حقوقی و تحول روح اجتماعی میرسد؛ درباره اینکه این حرکت را باید آشتی نهایی، گذار تاریخی یا آشکارشدن فقدانی حل ناشدنی بدانیم، تفسیرهای متفاوتی وجود دارد.
۶. خوانش کییرکگور از آنتیگونه
اینجا باید از هگل فاصله بگیریم؛ کییرکگور بهویژه در اثر یا این یا آن که با نام مستعار «الف» (A) (ویکتور ارمیتا) نوشته شده بیش از آنکه بخواهد ساختار یک نظم اخلاقی را تحلیل کند، به این مسئله علاقهمند است که امر تراژیک چگونه در تجربه درونی یک فرد زیسته میشود. در تفسیر کییرکگور، آنتیگونه تنها کسی است که گناه ادیپوس[۱۱] شهریار را میداند؛ آنتیگونه با دانستن این گناه خود را گناهکار میشمارد او نمیتواند راز پدر را فاش کند و از طرفی نیز این احساس گناه نمیگذارد که برادرش بدون آیین خدایان دفن شود. از دیدگاه کییرکگور، آنتیگونه همزاد گناه ادیپوس است و راهی جز اجرای قانون خدایان ندارد. نکته بسیار مهم این است که کییرکگور صرفاً تفسیر دیگری از همان آنتیگونه سوفوکل ارائه نمیکند؛ او آنتیگونهای مدرن میسازد شخصیتی که از داستان سوفوکل الهامگرفته، اما سرنوشت و رنج درونیاش بازآفرینی شده است.
الف) تفاوت جهان باستان و جهان مدرن: از سرنوشت تا درونبودگی
کییرکگور در مقاله خود دو صورت تراژدی را از هم متمایز میکند.
تراژدی باستانی: فرد درون سرنوشت
قهرمان یونانی در جهانی زندگی میکند که خانواده، شهر، سنت و سرنوشت پیش از تصمیم فردی او وجود دارند؛ مسئولیت فرد واقعی است اما همه چیز را نمیتوان به انتخاب شخصی او فروکاست. رنج قهرمان صرفاً نتیجه تصمیم او نیست، بخشی از آن از جایگاهی میآید که در یک جهان بهارثرسیده دارد.
تراژدی مدرن: فرد درون آگاهی خویش
انسان مدرن بیشتر به درون خود بازمیگردد؛ درباره انگیزههایش میاندیشد از رازهایش آگاه است و میتواند بارها در ذهن خود موقعیتهای زندگیاش را بازسازی کند؛ بنابراین رنج دیگر فقط چیزی نیست که بر فرد واقع میشود؛ رنج به چیزی تبدیل میشود که فرد آن را در تنهایی خود میپرورد، تفسیر میکند و از آن آگاهی پیدا میکند. کییرکگور نمیگوید انسان باستان فاقد ذهن یا احساسات درونی بوده است، تفاوت در صورت غالب تجربه تراژیک است؛ در تراژدی باستان عناصر بیرونی و بهارثرسیده سهم پررنگتری دارند، در تراژدی مدرن تأمل و درونبودگی فرد برجستهتر میشوند... (ادامه دارد)
ارجاعات
[۱] ادیان ابراهیمی: اصطلاحی برای اشاره به سه دین بزرگ یکتاپرست، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، که همگی ابراهیم را از شخصیتهای محوری سنت دینی خود میدانند.
[۲] داستان آنتیگونه: روایتی اسطورهای در ادبیات یونان باستان درباره دختری به نام آنتیگونه است که برای اجرای وظیفه خانوادگی و دینی خود فرمان کرئون، پادشاه تب را نادیده میگیرد و برادرش را دفن میکند. این داستان که در تراژدی سوفوکلس به اوج ادبی خود رسید و به مسئله تعارض میان قانون رسمی، سنتهای دینی، وجدان اخلاقی و قدرت سیاسی میپردازد و از آثار ماندگار اندیشه سیاسی و اخلاقی غرب است.
[۳] سوفوکلس: (حدود ۴۹۶ تا ۴۰۶ پیش از میلاد) نمایشنامهنویس برجسته یونان باستان و یکی از سه تراژدینویس بزرگ آتن، در کنار آیسخولوس و اوریپید، بود. او با آثاری چون آنتیگونه، ادیپ شهریار و الکترا شناخته میشود. نمایشنامههای سوفوکلس به موضوعاتی همچون سرنوشت، مسئولیت اخلاقی، تعارض میان قوانین انسانی و الهی و پیامدهای تصمیمهای فردی میپردازند و تأثیری ماندگار بر ادبیات و اندیشه غرب گذاشتهاند.
[۴] کییرکگور: سورن کییرکگور (۱۸۱۳–۱۸۵۵)، فیلسوف و متفکر دانمارکی، از چهرههای اثرگذار در شکلگیری فلسفه اگزیستانسیالیسم به شمار میرود. او بر اهمیت انتخاب فردی، مسئولیت اخلاقی، اضطراب و رابطه شخصی انسان با ایمان تأکید داشت. کییرکگور در آثار خود، از جمله ترس و لرز، تعارض میان الزامات اخلاقی عمومی و ایمان فردی را بررسی کرد و در نقد نظامهای فلسفی انتزاعی، بر تجربه زیسته انسان تمرکز داشت.
[۵] هگل: گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (۱۷۷۰–۱۸۳۱)، فیلسوف آلمانی و از مهمترین نمایندگان ایدئالیسم آلمانی بود. او تاریخ را فرایندی عقلانی میدانست که در جریان آن، آگاهی و آزادی انسان تحول مییابند. مفهوم «اخلاق عینی» (Sittlichkeit) در اندیشه هگل به نظام اخلاقی تحققیافته در نهادهایی چون خانواده، جامعه مدنی و دولت اشاره دارد. این مفهوم در برابر برداشتهایی قرار میگیرد که اخلاق را صرفاً به وجدان یا تصمیم فردی محدود میکنند.
[۶] Sittlichkeit
[۷] کرئون: شخصیتی در اسطورههای یونان باستان و پادشاه شهر تب است که در تراژدی آنتیگونه اثر سوفوکلس، فرمان میدهد جسد پولونیکس، برادر آنتیگونه، بدون خاکسپاری باقی بماند؛ زیرا او را دشمن شهر میداند. کرئون نماد اقتدار سیاسی و پافشاری بر قانون حکومتی است. تقابل او با آنتیگونه، تعارض میان فرمان دولت، وظیفه خانوادگی، سنتهای دینی و وجدان اخلاقی را آشکار میکند و پیامدهای خودکامگی را به نمایش میگذارد.
[۸] تبس: شهری باستانی در منطقه بئوسی در یونان مرکزی که در اسطورهشناسی یونان جایگاهی برجسته دارد. تبس زادگاه یا محل وقوع رویدادهای بسیاری از افسانههای یونانی، از جمله داستان ادیپ و خاندان او، است. تراژدیهایی چون آنتیگونه و ادیپ شهریار اثر سوفوکلس در این شهر یا درباره سرنوشت فرمانروایان آن شکل گرفتهاند. تبس در دوران باستان همچنین یکی از قدرتهای مهم سیاسی و نظامی یونان بود.
[۹] آنتیگونه: شخصیتی در اسطورهشناسی یونان و قهرمان تراژدی مشهور سوفوکلس به همین نام است. او دختر ادیپ و خواهر پولونیکس و اتئوکلس بود. هنگامی که کرئون، پادشاه تب، دفن پولونیکس را ممنوع کرد، آنتیگونه با سرپیچی از فرمان شاه، برادرش را به خاک سپرد. او نماد پایداری بر اصول اخلاقی، وفاداری خانوادگی و تعارض میان وجدان فردی و اقتدار سیاسی در ادبیات و فلسفه غرب است.
[۱۰] دیالکتیک: روشی برای بررسی و فهم مسائل از راه تحلیل تعارضها، تقابل دیدگاهها و تعامل میان نیروهای متضاد است. این مفهوم در فلسفه یونان باستان، بهویژه در آثار افلاطون، جایگاه مهمی داشت و بعدها در اندیشه هگل به روشی برای تبیین تحول مفاهیم و تاریخ تبدیل شد. در فلسفه هگل، تناقضها نقشی اساسی در حرکت اندیشه و تحول تاریخی دارند؛ هرچند دیالکتیک او را نمیتوان صرفاً به الگوی ساده «تز، آنتیتز و سنتز» فروکاست.
[۱۱] ادیپوس: در اسطورهشناسی یونان، ادیپوس (ادیپ) پادشاه تب و شخصیت اصلی تراژدی ادیپ شهریار اثر سوفوکلس است. بر اساس اسطوره، او ناخواسته پدرش لایوس را میکشد و با مادرش یوکاسته ازدواج میکند، بیآنکه از هویت واقعی آنان آگاه باشد. هنگامی که حقیقت آشکار میشود، سرنوشت او به فاجعه میانجامد. داستان ادیپوس از مهمترین روایتهای یونانی درباره سرنوشت، شناخت خویشتن و محدودیت آگاهی انسان است.
216216






نظر شما