بازخوانی انتقادی رسول جعفریان از جلال آل احمد/ تبارشناسی غرب‌زدگی و تقابل سنت و مدرنیته

مقاله‌ٔ رسول جعفریان در شماره ۲۸ سیاست‌نامه با نگاهی تحلیلی به کتاب «غرب‌زدگی» جلال آل‌احمد، این پدیده را همچون بیماری مهلکی میان جهان پیشرفته و جوامع فقیرِ آسیا و آفریقا به تصویر می‌کشد که در آن، ماشین و مکانیسمِ سرمایه‌داریِ جهانی، هویت و مواد خامِ ملل اسیر را به تباهی کشانده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین رسول جعفریان در مقاله خود، با واکاوی ریشه‌های این بحران تاریخی ــ از رخنهٔ استعمار عثمانی و انفعال نهادهای دینی در اعصار گذشته تا روی کار آمدن تحصیل‌کردگان فرنگ‌رفته و وابستگی نخبگان حکومتی ــ نشان می‌دهد که انسان غرب‌زده، هویت‌باخته، التقاطی و تسلیمِ مطلقِ غرب است؛ وضعیتی که برای عبور از آن، نیازمند بازخوانی عمیق سنت و رهایی از بند

****

بخش اول، «طرح یک بیماری»، غرب‌زدگی به‌مثابه یک بیماری دیده می‎شود و دو سر دارد، یکی غرب و دیگری ما که غرب‌زده‎ایم. غرب همان ممالک پیشرفته است و شامل شوروی هم می‎شود. ما هم که آسیا و آفریقا هستیم و جاهای دیگر که اسیر مسیحیت شده‌ایم و مواد خام از این سمت به آن سمت رفته است (ص ۲۲). تعریف جغرافیایی البته مشکل است، یک گروه آن‌ها، که دارا هستند، با مرگ‌ومیر اندک، و دارای خدمات اجتماعی، و گروه دوم آنان ــ یعنی ما ــ که فقیرند، مرگ‌ومیر فراوان دارند، خدمات اجتماعی هیچ و… (ص ۲۳).

جلال آل احمد

دو قطب شرق و غرب، آمریکا و شوروی در توافق با هم، در مقابل قطب گرسنه قرار دارند. آن‌ها پشت سر هر کودتایی در قطب دوم هستند و با هم توافق دارند. آن زمان گذشت که جهان سرمایه‌داری و کمونیستی علیه هم بودند، الان در مسیر توافق برای تقسیم منافع هستند (ص ۲۵).

دیگر داستان ایدئولوژی سرآمده است. دوره ایدئولوژی ها گذشته و حالا زمان تسلط «مکانیسم» و «ماشین» است. حالا عصر خروشچف ــ نه استالین ــ است که رادیو مسکو هم انقلاب سفید ایران را تأیید می کند (ص ۲۶). در این میانه سازمان های بین‌المللی هم درست شده که «گول‌زنک‌های غربی است که در لباسی تازه به استعمار دنیای دوم می ‎رود». ما هم راهی جز مصرف «ماشین» نداریم، باید قانع باشیم و ارزان‌مزد بمانیم (ص ۲۷).

بخش بعدی «سرچشمه اصلی سیل» است که به نقطه شروع غرب‌زدگی می رسیم، غرب به کمک ماشین آمد، عثمانی را بلعید و سراغ ما آمد. و اما وضع ما، از دوره صفوی به این طرف خوب نبود. مثلاً طعنه ای به مجلسی و میرداماد و دیگران ــ با ادبیات شریعتی دارد ــ که «عمله ظلم و جور شدند… به خدمت دربار صفوی درآمدند که جعل حدیث کنند». اینجا بود که روحانیون شیعه «حافظان قبور» شدند و «امکان شهادت» را کنار گذاشتند.

جلال می گوید این را در «نون و القلم» نشان داده است (ص ۵۷ ـ ۵۸). باز کمی به عقب برمی ‎گردد، از محاصره شدن اروپا در قرون اولیه اسلامی، از سه سمت از طرف اسلام، اندلس و نواحی شرقی. بعد که از قرن ۱۲ میلادی اروپا حرکت خود را آغاز می کند، «مسیحیان صلح‌جو و طعنه‌زن به جهاد اسلامی، بدل به صلیبیان جهادکننده می شوند». در طول جنگ‌های صلیبی، اقتباسی هم از فرهنگ اسلامی دارند (ص ۵۹). این روش آن‌ها بود که توانستند بیدار شوند و برآیند. آیا الان وقت آن نیست ما هم بیدار شویم و تعرض کنیم؟ (ص ۶۰)، یعنی تسلیم نباشیم؟

ادامه داستان غرب‌زدگی پس از مشروطه است. اینجا یک پاورقی مفصل درباره کتاب تسخیر تمدن فرنگی دارد و این‌که «بر من فضل سبق دارد، و سال‌ها پیش از این اوراق، در جست‌وجوی علاج فرنگی‌مآبی برآمده» (ص ۷۸ ـ ۷۹).

جلال می گوید کسانی در این دوره، برای علاج این مسئله راه‌حل داشتند، اما هرکدام راهی رفتند. «یکی زیر دیگ پلوی سفارت را روشن کرد… دیگری به تقلید از غرب گمان کرد باید لوتربازی درآورد،… یکی هم به وحدت اسلامی دعوت کرد» که عثمانی با قتل‌عام ارمنیان، رسوا شد(ص ۸۰).

در اینجا از سیاست‎ ها و اقداماتی که علیه روحانیت اعمال شد سخن می گوید: «مدارس روحانی در دوره بیست‌ساله به یکی دو شهر تبعید شد، نفوذش از دستگاه عدلیه و آمار برچیده شد، و پوشیدن لباسش منع شد».

روحانیت هم «عکس‌العمل» جدی نشان نداد و «در بند مقدمات و مقارنات نماز ماند» (ص ۸۱). اینجا ضمن امید به این‌که روحانیت پایگاه مهمی علیه غرب است، از کوتاه آمدن آن و بند جزئیات شدن آنان انتقاد می کند. این‌که از اهرم هایی که دارد استفاده نکرد (ص ۸۲). بعد از آن سراغ قضیه نفت و امتیاز دارسی می ‎رود. سال ۱۲۹۹ کودتا شد تا مسائل با یک نفر حل شود (ص ۸۴).

بخش بعدی «خری در پوست شیر، یا شیر علم»، درباره غرب‌زدگانی است که در کار حکومت هستند و نقشی که بر عهده دارند، «فرنگ‌رفته ها و درس‌خوانده ها» (ص ۱۴۱ ـ ۱۴۲). در این بخش، از نقش سیل تحصیل‌کردگان جدید در حکومت سخن می گوید و این‌که این‌ها در تلویزیون و دولت و… همه‌جا نقش غرب‌زدگی خود را ایفا می ‎کنند (ص ۱۴۳).

«آدم غرب‌زده، هرهری مذهب است، به هیچ‌چیز اعتقاد ندارد، اما به هیچ‌چیز هم بی اعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است… نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی، نه به خدا یا به بشریت…» (ص ۱۴۴).

از این قبیل توصیفات درباره غرب‌زده فراوان به دست می دهد (ص ۱۴۵). «آدم غرب‌زده شخصیت ندارد، چیزی است بی اصالت» (ص ۱۴۶)، «آدم غرب‌زده، قرتی است، زن‌صفت است» (ص ۱۴۷). «آدم غرب‌زده چشم به دست و دهان غرب است» (ص ۱۴۹). در ادامه باز از شرق‌شناسی و رابطه آن با غرب‌زدگی می گوید. غرب‌زده، در تحقیقات مربوط به شرق، «فقط نوشته های غربی را مأخذ و ملاک می داند» (ص ۱۵۱).
ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۸ سیاست‌نامه در تامبرد مطالعه کنید.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2292391

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار