فوکو را فراموش نکن

در دهه‌های هفتاد و هشتاد کسانی که به ایده‌ها و اندیشه‌های رادیکال و تندرو گرایش داشتند، فوکو را متفکری رهایی‌بخش، منتقد، تالی مارکس و نیچه و فروید و صدای حاشیه‌ها و طردشده‌ها می‌خواندند. اکنون اما تب فوکو تا حدودی فروکش کرده و نسل‌های جوان‌تر آن‌قدر فلسفه‌زده و نظریه‌خوان نیستند، ضمن آنکه متفکرانی راحت‌الحلقوم‌تر و ساده‌فهم‌تر مثل بیونگ چول هان مد روز شده‌اند و دیگر کمتر کسی حوصله می‌کند، آثار پیچیده و سخت فوکو را بخواند.

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین  محسن آزموده در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: چندی پیش یوسف اباذری جامعه‌شناس ایرانی در جلسه نقد و بررسی کتاب «چپ ووک نیست» به میشل فوکو هم اشاره کرد و او را در کنار کارل اشمیت و روانشناسان تکاملی یکی از دشمنان و منتقدان چپ خواند. این البته حرف خود اباذری نبود و او داشت گزارشی از دیدگاه‌های سوزان نیمن، نویسنده کتاب ارایه می‌کرد. اما روایت اباذری از نیمن همدلانه بود و او خود چیزهایی را هم به آن افزود. نیمن در کتابش معتقد است که فوکو مساله عدالت را ندید و آن را نابود کرد. او و یارانش در دوره زوال دولت‌های سوسیالیستی مطرح شدند و کمک کردند دولت‌های اروپای شرقی به عنوان گولاک شناخته شوند. اباذری همچنین علت اقبال به فوکو در کشورهای جهان سوم را انتقادهای او از غرب خواند.

فوکو را فراموش نکن

شنیدن و خواندن این حرف‌ها چه در نوشته نیمن و چه از زبان اباذری شاید عجیب باشد. میشل فوکو تا یک دهه پیش فضای فکری و فرهنگی ایران را تسخیر کرده بود، آن هم نه در نوشته‌ها و گفته‌های کسانی که خود را راستگرا می‌خوانند، بلکه اتفاقا در میان چپ‌ها و کسانی که دلبسته و علاقه‌مند به مارکس و ایده‌هایش بودند. بی‌اغراق می‌توان گفت بیش از یک دهه، فوکو و آثارش جزو پرخواننده‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان غربی در ایران بود. آثار متعدد او گاه توسط مترجمان مختلف به فارسی ترجمه و منتشر می‌شد. همین حالا اگر به سایت ایران کتاب مراجعه کنید و اسم او را جست‌وجو کنید، ۴۰ اثر از فوکو یا درباره او به فارسی می‌یابید.

موضوع فقط هم به فضای بیرون دانشگاه ختم نمی‌شد. در دانشکده‌ها و گروه‌های مختلف دانشگاهی، شاهد سیل عظیم نگارش پایان‌نامه‌ها و مقالاتی اصطلاحا «فوکویی» بودیم، دانشجویان و پژوهشگرانی در رشته‌های جامعه‌شناسی یا علوم سیاسی یا تاریخ که می‌خواستند یک موضوع را تحلیل گفتمان کنند یا تبارشناسی یا دیرینه‌شناسی یا ... این حجم استفاده از فوکو تا حدی بود که برخی مثل مهدی یوسفی، جامعه‌شناس دست به نگارش تحقیقات و پژوهش‌هایی درباره فوکو در ایران یا درست و غلط بودن کاربرد دیدگاه‌های او برای فهم مسائل ایران زدند و در این زمینه نوشتند و صحبت کردند.

فوکو را فراموش نکن
سید جواد طباطبایی

 البته همان زمان هم بودند کسانی که فوکو را در کنار بسیاری دیگر از متفکران فرانسوی، از پساساختارگراها گرفته تا پست مدرن‌ها، اندیشمندی محافظه‌کار و مدافع وضع موجود یا متفکری که درنهایت به نوعی نسبی‌گرایی و بی‌عملی فرا می‌خواند، ارزیابی می‌کردند، همچنان که کسانی مثل جواد طباطبایی معتقد بودند که او متفکری جدی نیست یا اینکه اصحاب ایدئولوژی است. گروهی هم مثل اباذری می‌گفتند اندیشمندان منتقد مدرنیته و غربی مثل فوکو و دلوز و دریدا و هایدگر در کشورهای استعمارزده و غرب‌ستیز یا غرب‌گریز به کار نیروهای محافظه‌کار و سنتی می‌آیند و سرود یاد ایشان می‌دهند.

اما در کنار این صداهای حاشیه‌ای، در دهه‌های هفتاد و هشتاد، عمده جوان‌ها و کسانی که به ایده‌ها و اندیشه‌های رادیکال و تندرو گرایش داشتند، فوکو را متفکری رهایی‌بخش، منتقد، رادیکال، تالی مارکس و نیچه و فروید و صدای حاشیه‌ها و طردشده‌ها و خاموش شده‌ها می‌خواندند، اندیشمندی که از انسان در برابر نهادهای قدرت، هر کجا باشد، دفاع می‌کند و به مقاومت در برابر شیوه‌های گوناگون منقادسازی سوژه‌ها فرا می‌خواند. از دید این گروه خوانش‌های محافظه‌کاران و سنت‌گرایان از فوکو و امثال او، سوءاستفاده و سوءبرداشت و غرض‌ورزی است و فوکوی واقعی با آنچه سنت‌گرایانی نظیر حسین کچوئیان می‌گویند، فرق می‌کند.

فوکو را فراموش نکن

عده‌ای از مترجمان و پژوهشگران پا را فراتر گذاشتند و صریحا یا ناگفته متولی فوکو و فوکوپژوهی یا ترجمه فوکو شدند. یعنی به دیگران گیر می‌دادند که اینکه شما می‌گویید فوکو نیست یا فوکو این را نگفت و منظور او درست فهمیده نشده. برخی هم تلاش کردند نظرات و دیدگاه‌های او درباره ایران را توجیه و تبیین کنند.

اکنون اما تب فوکو تا حدودی فروکش کرده و نسل‌های جوان‌تر آن‌قدر فلسفه‌زده و نظریه‌خوان نیستند، ضمن آنکه متفکرانی راحت‌الحلقوم‌تر و ساده‌فهم‌تر مثل بیونگ چول هان مد روز شده‌اند و دیگر کمتر کسی حوصله می‌کند آثار بعضا پیچیده و سختی چون تاریخ جنون و مراقبت و تنبیه را بخواند.

فراسوی همه این بحث‌ها اما میشل فوکو متفکری است که نمی‌توان او را نادیده انگاشت. درس‌ها و نکاتی که او به ما آموخته، انکارناپذیر و فراموش ناشدنی هستند. به نظر من بیش از هر چیز سختکوشی او برای تحقیق در آرشیوها و پرهیز از کلی‌گویی قابل ستایش است. فوکو متفکری بسیار باهوش و با استعداد و در عین حال دغدغه‌مند است، او با دقتی مثال‌زدنی ردپای قدرت و مقاومت را در گفتارها و نوشتارها و کردارها و نهادهای مختلف نشان می‌دهد. شیوه خاص تبارشناسی او بسیار آموزنده و یاری‌گر است. او نه باری به هر جهت بلکه با جزیی‌نگری، رابطه ظریف و پیچیده دانایی و قدرت را در جاهایی که انتظار نداریم، در به ظاهر خنثی‌ترین کردارها و گفتارها و نهادها، آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد چرا و چطوری اموری رویت‌پذیر و گفتنی می‌شوند و اموری دیگر نه.

با این توصیفات فوکو را نباید و نمی‌توان فراموش کرد، بلکه باید به سراغ میراث او رفت و نظراتش درباره تاریخ جنسیت، تکنولوژی خود، زیست سیاست، تاریخ جنون، پیدایش پزشکی بالینی و... را با همان دقت و پشتکار خودش نقد و ارزیابی کرد.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2293088

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 9 =