۰ نفر
۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۹
کوروش مبدع حکومت خردمندانه مبتنی بر مدارا

بر اساس گواهی تاریخ، کوروش پس از گشودن بابل، رفتاری مداراگرانه با اقوام مغلوب داشت. او در گزارش منشور خود آورده است: «شهر بابل و تمامی مراکز آیینی آن را در آسایش نگاه داشتم. باشد که همه خدایانی را که به درون نیایشگاه های شان بازگردانده‌ام... کارهای نیکم را یادآور شوند». به علاوه، کوروش یهودیان تبعیدی را به موطن خود بازگرداند و بازسازی معبد سلیمان را میسر ساخت. از این روست که متون بابلی و یهودی از ایشان به بزرگی یاد کرده‌ اند.

گروه اندیشه: حسن توان در مقاله ای که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده به موضوع مدارا در عهد پیشامدرن پرداخته است. این یادداشت را در ادامه می خوانید:

****

مدارا (Toleration)، به عنوان مفهومی فلسفی، بیشتر از دل کشمکش‌های مذهبی قرن شانزده و هفدهِ اروپا بیرون آمد. پس از جنبش اصلاح دینی، درگیری‌های شدید و بی‌ثبات‌کننده، میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها به وقوع پیوست. در پی آن بود که حکومت‌ها و متفکران، برای حفظ صلح و دوری از وضع خشونت، به مدارا روآوردند. اما رواداری، به عنوان یک تکنیک حکمرانی صلح‌آمیز، در جوامع باستانی مانند ایران و هند هم نمونه‌هایی دارد.

مدارا، به معنای تحمل کردن، تاب آوردن و بردباری است. مدارا یا رواداری، در عین حال عنصر طرد را نیز در خود دارد. بدین معنا، انسان‌ها برای حفظ صلح و زندگی مدنی، به ناچار، تفکراتی را تحمل می‌کنند که درستی آن را قبول ندارند. مدارا، بحث‌های پردامنه‌ای را در حوزه‌ی اندیشه‌های سیاسی، برانگیخته است.

هربرت مارکوزه، متفکر مکتب فرانکفورت، رواداری را تکنیک سرمایه‌داری برای حفظ وضع موجود می‌داند. مهاتما گاندی، تساهل را برای جهان امروز، ناکافی ارزیابی می‌کند و به جای آن احترام متقابل، عشق و شفقت را پیشنهاد می‌دهد. آرمان گاندی زیباست، اما دورنمای جهان فعلی نشان می‌دهد که بشر امروز تا دستیابی به آن قله‌ی‌ بلند، فاصله‌ی زیادی دارد. از این رو، همچنان برای حفظ صلح و گریز از وضع خشونت، به مدارا نیاز داریم.

 همان‌گونه که در آغاز سخن آوردم، رواداری از درون کشمکش‌های اوایل دوره‌ی مدرن اروپایی زاده شد، اما به عنوان یکی از تکنیک‌های حکمرانی در جهان باستان هم سابقه دارد. کوروش بزرگ، یکی از این نمونه‌هاست. او بر یک امپراتوری پهناور حکم می‌راند که اقوام، فرهنگ‌ها و ادیان زیادی را دربرمی‌گرفت.

بر اساس گواهی تاریخ، کوروش پس از گشودن بابل، رفتاری مداراگرانه با اقوام مغلوب داشت. او در گزارش منشور خود آورده است: «شهر بابل و تمامی مراکز آیینی آن را در آسایش نگاه داشتم. باشد که همه خدایانی را که به درون نیایشگاه های شان بازگردانده‌ام... کارهای نیکم را یادآور شوند». به علاوه، کوروش یهودیان تبعیدی را به موطن خود بازگرداند و بازسازی معبد سلیمان را میسر ساخت. از این روست که متون بابلی و یهودی از ایشان به بزرگی یاد کرده‌ اند. برای نمونه در کتاب اشعیا، باب ۴۴، آیه ۲۸ از قول خدا درباره‌ی کوروش آمده است: «او شبان من است و تمام اراده‌ی مرا به انجام خواهد رساند و درباره‌ی معبد سلیمان: بنیاد تو نهاده خواهد شد».

 آشوکا (یا آسوکا)، دیگر چهره‌ی روادارِ عهد باستان است. او در سال‌های ۲۳۲-۲۶۸ پیش از میلاد، بر شبه قاره‌ی هند فرمان می‌راند. گفته می‌شود آشوکا پس از فتح خونین منطقه‌ی کالینگا دچار عذاب وجدان شد و به عنوان توبه، از خشونت دست کشید.

پس از آن بود که این امپراتور، به همزیستی مسالمت‌آمیز میان اقوام و فِرَق گوناگون فرمان داد. این شیوه با تعهد بودایی آشوکا به داما نیز همخوانی داشت. داما (یا دارما به زبان سنسکریت)، به معنای نگه‌داشتن است و به قانونی اطلاق می‌شود که بر زندگی، جامعه و کل هستی حاکم است. فرامین آشوکا، بر کتیبه‌های سنگی حک شدند. همزیستی مسالمت‌آمیز، پرهیز از خشونت، به رسمیت شناختن تنوع و عدم تحقیر ادیان دیگر، مضمون این فرمان‌ها را تشکیل می‌داد.

 این که شاهانی مانند کوروش یا آشوکا، به مدارا به عنوان خیر ذاتی، اعتقاد داشتند یا نه، بر ما معلوم نیست. اما آن‌ها توانستند با کاربست این مفهوم در سرزمین های وسیع و متنوع، حکمرانی خردمندانه را الگوسازی کنند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2292878

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 1 =

آخرین اخبار