با تولید «نگانتروپی داخلی» بازی کاخ سفید را برهم بزنیم

در واقع سیستم با توزیع نقش ها در عین توزیع حق به توزیع تکلیف که بخشی از آن تاب آوری در برابر شرایط تحمیلی کمک می کند به این شکل که دیگر جامعه خود را قربانی سیاست ها متخذه از سوی سیستم نمی بیند بلکه خود را بخشی از سیستم و تصمیم ساز می یابد و خود تبدیل به برون رفتی از مدار فرسایش می شود. بدین ترتیب نگاتروپی داخلی در برابر آنتروپی تحمیلی خلق می شود که می تواند تنازعات سیاسی را به کمترین میزان فروکاهد. اینجا همان نقطه است که باید نه به دنبال آرمان‌شهرِ دموکراتیک آن هم در میانه جنگ باشیم و نه در دامِ فتالیسمِ (تقدیرگراییِ) محض و فروپاشیِ حتمی افتیم. راه حل های عملی لازم است تا از این بحران گذر کنیم.

 گروه اندیشه: تبسم نمازی، روزنامه نگار، در تحلیلی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، معتقد است تحریم‌های حداکثرگرای آمریکا صرفاً یک ابزار اقتصادی نیستند، بلکه «بازیِ بستن سیستم» با هدف تبدیل انتروپی اقتصادی به بی‌نظمی سیاسی‌اند. از منظر نظریه سیستم‌ها، مسدودسازی ارتباطات بیرونی ایران را به سوی فرسایش ساختاری سوق می‌دهد. با این حال، بازی نهایی قطعی نیست؛ سیستم هدف می‌تواند با تغییر ساختار درونی و توزیع نقش‌ها میان نهادهای مدنی، به جای تسلیم در برابر انسداد، با تولید «نگانتروپی* داخلی» تاب‌آوری خود را افزایش داده و از فروپاشی جلوگیری کند. این یادداشت را در ادامه می خوانید:

****

  دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا ،با در پیش گرفتن سیاست تحریم حداکثری، از انسداد مالی و بانکی گرفته تا محدودسازی مسیرهای زمینی، هوایی و دریایی در واقع اساسا به دنبال یک هدف  صرفا اقتصادی نبود، او و تیمش  در حال انجام یک “بازی”هستند با بازیکنانی که هر یک راهبردهایی انتخاب می کنند، به نحوی که پیامد هر راهبرد به انتخاب بازیکنان دیگر وابسته است. “تئوری بازیها”، از زمان جان فون نویمان و اسکار مورگنسترن، چارچوبی ریاضی برای تحلیل همین موقعیت های راهبردی فراهم کرده است؛موقعیت هایی که موفقیت یک بازیکن، تابع انتخاِب بازیکنان دیگراست.

هدف تئوری بازی ها، یافتن راهبرد بهینه برای بازیکنان در موقعیت های تضارب منافع است. این چنین دیده می شود که بر اساس تئوری بازی ها، تیم کاخ سفید در حال ساختاربندی نظام بین الملل برای قرار دادن دولت ها به عنوان بازیگرانی در راستای اهداف بازی بزرگ تحریم هاست. اما تالکوت پارسونز در تئوری ساختارگرا و عملکردگرای خود بر این باور است که جامعه مجموعه‌ای از سیستم‌های به‌هم‌پیوسته است که برای بقا و حفظ تعادل (Equilibrium)، به تعامل و هماهنگی میان اجزای خود نیاز دارند.

او معتقد است هر سیستم اجتماعی برای کارکرد صحیح، باید چهار نیاز حیاتی را برآورده کند که در مدل معروف AGIL خلاصه می‌شود: اول “انطباق” از طریق سیستم اقتصادی برای تأمین منابع، دوم تحقق اهداف از طریق سیستم سیاسی برای جهت‌دهی، سوم یکپارچگی از طریق سیستم حقوقی و اجتماعی برای حفظ انسجام و چهارم پایایی از طریق نهاد خانواده و فرهنگ برای بازتولید ارزش‌ها. از نظر پارسونز، پایداری جامعه زمانی حاصل می‌شود که این چهار کارکرد به درستی توزیع شده و میان زیرسیستم‌ها، تعادل و نظم برقرار باشد.

بدین ترتیب تحریم های آمریکا را باید به مثابه بازِی”اجبار به بستن سیستم” فهمید: بازی ای که هدفش تبدیل ایران از  یک سیستم باز به یک سیستم بسته و سپس تبدیل آنتروپِی اقتصادی به بی نظمی سیاسی است. البته در تئوری سیستم‌ها، یک سیستم بسته گاهی می‌تواند با ایجاد یک نظمِ بسیار سخت‌گیرانه (مانند الگوی برخی کشورهای کاملاً ایزوله) به یک تعادلِ ایستا برسد؛ اما ساختار سیاسی موجود در ایران به دلیل آشفتگی و عدم انسجام ساختاری، فاقد تواناییِ مدیریتِ یک سیستمِ بسته است.

به همین دلیل، تلاش برای بستنِ سیستم، برخلاف نمونه‌های موفقِ انسداد در دنیا، در اینجا مستقیماً به جای ایجاد نظم جدید، به آنتروپیِ فزاینده و فروپاشیِ درونی شتاب می‌بخشد.اما آیا نتیجه این بازی قطعا همان چیزی خواهد بود که کاخ سفید تدارک دیده؟ این بازی یک تعادل نهایی قطعی ندارد؛ بازیکن هدف هم می تواند با تغییرراهبرد داخلی، توازن بازی را به نفع خود بازآرایی کند. هدف واقعی بازی تحریم، “فشار اقتصادی” به مثابه غایت نیست، بلکه وسیله ای برای رسیدن به یک پیامد ساختاری است یعنی بستن سیستم.

از منظر نظریه سیستم ها، بقای هر کشور به تبادل مستمر انرژی، سرمایه و اطلاعات با محیط بیرون وابسته است. تحریم های حداکثری با مسدود کردن این جریان ها، ایران را به سمت یک سیستم بسته سوق می دهند  سیستمی که طبق منطق آنتروپی، محکوم به فرسایش ساختاری و افزایش بی نظمی پنهان است. اما این راهبرد یک نقطه ضعف راهبردی هم دارد: برای بستن کامل سیستم، بازیکن تحریم کننده باید از متحدان استراتژیک بازیکن هدف نیز همکاری بگیرد.

چین و روسیه در این بازی بازیکنان “ثالث”اند که منافع مستقل خود را دنبال می کنند و پایبندیشان به تحریم تضمین شده نیست. این عدم همراهی چین و روسیه به عنوان دو بازیگر جدی و اثرگذار در زمین بازی بین الملل اگرچه برای فرار ایران از تله بسته شدن سیستم موثر است، اما قطعا کافی نیست چرا که تنها می تواند بخشی و نه تمام یک بعد از پویایی سیستم، آن هم در بخش تامین اقتصادی را مدد رساند. بستن سیستم قرار است از طریق انزوا، تنش های اجتماعی داخلی را انباشته کند و به “جنبش های خفته” در داخل ضریب بدهد؛ یعنی آنتروپی اقتصادی را به آنتروپی سیاسی تبدیل کند تا سیستم از درون فرو بپاشد.

اگرتحریم،”بازِی بستن سیستم”است، راهبرد بهینه متقابل، باز کردن سیستم از درون است که می تواند حتی بدون کمک های چین و روسیه هم به تاب آوری اجتماعی منجر شود. نکته طلایی اینجا و در وسط بازی این است که بازیکن هدف لازم نیست به بازی ای که تحریم کننده برایش طراحی کرده تن دهد؛ می تواند با تغییر ساختار بازی،چارچوب های درونی خود را بر اساس پیامدها بازنویسی کند. تولید نگانتروپی داخلی در برابر انتروپی تحمیلی یعنی: نخست، چابک سازی نهادها برای کاهش هزینه های بوروکراتیک و افزایش توان جذب شوک ها؛ دوم، و مهمتر، ورود مردم و نهادهای مدنی به فرایند تصمیم سازی.

از منظر تئوری بازی ها، مشارکت مدنی چیزی بیش از یک مطالبه حقوقی است: یک سازوکار دریافت اطلاعات است که کیفیت تصمیم گیری بازیکن مرکزی را بالا می برد و فضای راهبردهای در دسترس او را گسترش می دهد. وقتی نهادهای مدنی و فعالان اقتصادی در تصمیم گیری شریک شوند، مسیرهای جایگزین همچون اقتصاد دیجیتال، بازارهای موازی، نوآوری های تحریم شکنانه که در ساختارهای متمرکز و بسته دیده نمی شوند، وارد فضای راهبردی سیستم می شوند.

تفاوت حضور این فعالان خارج از سیستم مادر به عنوان زیر سیستم ها در این است که به دلیل توزیع رانت در دور زدن تحریم ها، مانع ایجاد فساد در شبکه مادر می شود که می تواند بالقوه خود به انحطاط سیستم بیانجامد.در فضای اجتماعی و فرهنگی نیز می توان با گسترش دامنه حضور افکار و سلایق متکثر جامعه و ایجاد فضای بحث وگفت وگو به ایجاد زیرسیستم ها، برای تبادل انرژی در داخل سیستم پرداخت. این امر اگرچه مستلزم برساخت های اجتماعی تازه ای است که بیش از جامعه نیاز به تاب آوری و تحمل پذیری سیستم مادر به عنوان متولی دارد، اما قطعا هزینه این تاب آوری از فروپاشی سیستم در اثر فرسایش انسداد سیستم کمتر است.

این امر با شعارهایی از بلندگوهای حکومتی که در کنه خود اعتقادی بدان ندارند محقق نخواهد شد. در واقع سیستم نمی تواند خود هم نقش سیستم و هم زیر سیستم ها را بازی کند. برای این امر توزیع نقش ها نه تنها امری ضروری است بلکه حیاتی است. در واقع سیستم با توزیع نقش ها در عین توزیع حق به توزیع تکلیف که بخشی از آن تاب آوری در برابر شرایط تحمیلی کمک می کند به این شکل که دیگر جامعه خود را قربانی سیاست ها متخذه از سوی سیستم نمی بیند بلکه خود را بخشی از سیستم و تصمیم ساز می یابد و خود تبدیل به برون رفتی از مدار فرسایش می شود.

بدین ترتیب نگاتروپی داخلی در برابر آنتروپی تحمیلی خلق می شود که می تواند تنازعات سیاسی را به کمترین میزان فروکاهد. اینجا همان نقطه است که باید نه به دنبال آرمان‌شهرِ دموکراتیک آن هم در میانه جنگ باشیم و نه در دامِ فتالیسمِ (تقدیرگراییِ) محض و فروپاشیِ حتمی افتیم. راه حل های عملی لازم است تا از این بحران گذر کنیم.

* نگانتروپی که نخستین بار توسط اروین شرودینگر در کتاب «حیات چیست؟» مطرح شد، به معنای میزان «نظم» یا توانایی یک سیستم پویا (مانند موجود زنده) برای جلوگیری از فروپاشی ترمودینامیکی است. بر اساس قانون دوم ترمودینامیک، سیستم‌های بسته تمایل دارند به سمت بی‌نظمی (افزایش انتروپی) و تعادل ترمودینامیکی بروند که در زیست‌شناسی برابر با «مرگ» است. موجودات زنده با تغذیه و جذب انرژی از محیط پیرامون، انتروپی منفی (نگانتروپی) را دریافت می‌کنند تا سیستم داخلی خود را در حالتی پویا و کاملاً سازمان‌یافته نگه دارند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2293421

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =

آخرین اخبار