میگویند این روزها دیگر کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. بااینحال، پیشنهاد میکنم چند سطر از این جستار را بخوانید. شاید خوشتان آمد و به خواندنش ادامه دادید. اگر هم اکنون فرصت یا حوصله کافی ندارید، آن را برای وقتی دیگر بگذارید تا با خیال آسوده و فراغ بال بخوانید.
***
این بار که به سلمانی رفتم، کوشیدم کمی متفاوت به فضا و آدمهایش نگاه کنم. نشستم و از توی آینه، زیرچشمی به خودم نگاه کردم؛ بعد نگاهم به کسانی افتاد که منتظر نوبتشان بودند و سرانجام به آرایشگر که قیچی را بالای سر مشتری حرکت میداد. سعی کردم فقط تماشاگر نباشم؛ به رابطه میان آدمها، به رفتوآمد نگاهها و به آنچه در این فضای کوچک میگذشت، بیشتر توجه کنم. با خودم فکر کردم چقدر این فضای بهظاهر معمولی در زندگی روزمره میتواند جالب باشد. از خودم پرسیدم آیا تاکنون درباره فضای سلمانی و مناسبات اجتماعی حاکم بر آن پژوهشی انجام شده است؟ مکانی شاید کوچک که در دل خود دنیایی اجتماعی دارد؛ دنیایی از رابطهها، گفتوگوها، سکوتها، نگاهها و حتی انتظاراتی که آدمها از خود و دیگران دارند. متوجه شدم که سلمانی، برخلاف تصور اولیهام، فقط جایی برای کوتاه کردن مو نیست؛ میتوان آن را بهمثابه جهانی کوچک دید که بخشی از زندگی اجتماعی در آن جریان دارد. وقتی به خانه برگشتم، ذهنم همچنان درگیر پرسشهایی بود که در سلمانی برایم شکل گرفته بودند. انگار با خروج از آنجا، فقط از مکان بیرون آمده بودم، نه از دنیای پرسشهایی که پیش چشمم گشوده شده بود.
به پژوهش جالبی برخوردم که در کشور برزیل انجام شده، و در مقاله ای به نام «ریش، مو و سبیل: مصرف و مردانگی در سلمانیها» منتشر شده بود. نویسندگان به این موضوع میپردازند که چگونه مردانگی در فضای سلمانی شکل میگیرد و بازنمایی میشود. آنها با حضور در سلمانیها و انجام ۱۷ مصاحبه، به این نتیجه رسیدند که سلمانی فقط جایی برای کوتاه کردن مو و اصلاح ریش نیست؛ فضایی است که مردان در آن به ظاهر خود میرسند، با دیگران معاشرت میکنند و برداشت خود از مرد بودن را نشان میدهند. در این فضا، رسیدگی به ظاهر و بدن بخشی از شیوههای بازنمایی مردانگی است؛ شیوههایی که از طریق انتخاب مدل مو و ریش، نوع خدمات سلمانی، فضای دکوراسیون و تعاملات میان مشتریان و آرایشگران شکل میگیرند و به بازتولید و تثبیت هویت مردانه کمک میکنند. پژوهش همچنین نشان میدهد که حضور در سلمانی برای بعضی مردان فرصتی برای استراحت، مراقبت از خود و معاشرت با دیگران است. به نظرم این مقاله از آن جهت جالب است که نشان می دهد سلمانی فقط محل اصلاح مو نیست؛ فضایی هویت مند است که در آن بدن، هویت، جنسیت و روابط اجتماعی به هم گره میخورند.
سلمانی در نگاه اول مکانی ساده و آشناست؛ جایی که افراد برای کوتاه کردن مو، اصلاح ریش و مرتب کردن ظاهرشان به آن مراجعه میکنند. اما اگر کمی بیشتر در این فضا مکث کنیم، متوجه میشویم که سلمانی چیزی فراتر از یک مکان خدماتی است. در سلمانی افراد در کنار یکدیگر قرار میگیرند، با هم حرف میزنند، سکوت میکنند، یکدیگر را میبینند و در معرض نگاه دیگران قرار میگیرند. آینهها، صندلیها، ابزارهای اصلاح، حولهها و حتی گفتوگوهای کوتاه میان مشتری و آرایشگر، هرکدام بخشی از مناسبات اجتماعی این فضا را شکل میدهند. سلمانی از این نظر نمونهای از مکانهای روزمرهای است که در ظاهر سادهاند، اما میتوانند روابط اجتماعی، تصور افراد از خودشان، تفاوتهای طبقاتی، هنجارهای اجتماعی و انتظارات فرهنگی جامعه را آشکار کنند.
در این جُستار تلاش میکنم تا سلمانی را نه صرفاً از منظر خدماتی که به ما ارائه میدهد، بلکه بهعنوان یک فضای اجتماعی بررسی کنم؛ فضایی که در آن مفاهیم اجتماعی مختلف به هم میرسند. پرسش اصلی این است که آدمها پیش از ورود به سلمانی چه تصوری از خود دارند، درون آن چگونه با خود و دیگران مواجه میشوند و پس از خروج چه تصویری را با خود به خانه یا خیابان میبرند؟ برای دنبال کردن این پرسش، تجربه رفتن به سلمانی را در سه مرحلهی پیش از ورود، حضور در فضای داخلی و پس از خروج بررسی میکنم. نمیدانم آنچه در این جُستار مینویسم تا چه اندازه با تجربۀ زیسته شما که این متن را می خوانید همخوانی دارد، اما امیدوارم میان این سطرها جایی مکث کنید و با خودتان بگویید«دقیقاً همینطور است». پیش از هر چیز، لازم است بگویم که نویسنده این جستار مرد است و بنابراین، مشاهدات و تجربههایی که در ادامه میآیند، به سلمانیهای مردانه و فضای خاص آنها محدود میشوند.
پیش از ورود: انتظار و میل به تغییر
رفتن به سلمانی معمولاً با یک تصمیم کوچک آغاز میشود؛ تصمیمی که شاید در ظاهر چندان مهم نباشد، اما میتواند با تصور آدم از خودش ارتباط داشته باشد. موها بلند شدهاند، مدل قبلی دیگر رضایتبخش نیست یا فرد احساس میکند به تغییری هرچند کوچک نیاز دارد. گاهی هم دلیل مشخصی وجود ندارد؛ فقط وقت اصلاح سر رسیده است. پیش از ورود، فرد با تصویری از خودش به سلمانی می رود؛ تصویری که ممکن است از آن راضی نباشد یا بخواهد کمی تغییرش دهد. شاید چند روزی است که مدل موی تازهای در ذهن دارد، شاید عکسی از یک بازیگر یا فرد مشهور نشان آرایشگر میدهد و میخواهد شبیه او شود. بعضی افراد هنگام رفتن به سلمانی از ظاهر خود راضیاند و شاید تمایلی به تغییر آن نداشته باشند؛ اما هنجارها و انتظارات محیطی که در آن حضور دارند، مانند محل تحصیل یا کار، آنها را وادار میکند که به سلمانی بروند و ظاهرشان را مطابق با معیارهای پذیرفتهشده در آن محیط مرتب کنند. در هر صورت، رفتن به سلمانی و یا انتخاب مدل مو کاملاً شخصی نیست. سلیقهی فرد، مد روز، انتظارات اطرافیان و تصوری که جامعه از ظاهر مناسب دارد، همگی در این انتخاب دخالت میکنند. ظاهر ما یکی از راههایی است که از طریق آن خودمان را به دیگران معرفی میکنیم. مو و ریش هم در این میان فقط بخشی از بدن نیستند؛ میتوانند نشانهای از سلیقه ما، سبک زندگی، سن، موقعیت اجتماعی و حتی تصوری باشند که ما از مردانگی داریم.
در برخی شهرها، پیش از ورود به بعضی سلمانیها، میتوان رختآویزهایی را دید که حولههای مرطوب روی آنها پهن شدهاند تا خشک شوند. این حولهها در بیرون مغازه، پیش از آنکه وارد فضای اصلاح شویم، توجه را جلب میکنند. انگار بخشی از فعالیت درونی مغازه به بیرون سرایت کرده است. سلمانی فقط پشت در و شیشه مغازه اتفاق نمیافتد؛ نشانههایی از آن در پیادهرو هم دیده میشود. همین جزئیات ساده، مرز میان فضای خصوصی مغازه و فضای عمومی خیابان را کمی مبهم کنند. آدم هنوز وارد نشده، اما از بیرون میتواند بخشی از حیات روزمره داخل آن را ببیند.
برخلاف آرایشگاههای زنانه که معمولاً از دید عابران پنهاناند، سلمانیهای مردانه اغلب از بیرون دیده میشوند. هر رهگذری هنگام عبور از خیابان میتواند نگاهی به داخل بیندازد و مشتریان، آرایشگر و فضای مغازه را تماشا کند. همین دیده شدن از بیرون گاهی باعث میشود رهگذران با دیدن فضای سلمانی و آدمهای داخل آن، دستی به سر و صورتشان بکشند و تازه به فکر رفتن به سلمانی بیفتند.
داخل سلمانی؛ خلوتی که دیگران در آن حضور دارند
با ورود به سلمانی، فرد وارد فضایی میشود که قواعد خاص خودش را دارد. صندلیها، آینهها، ابزارها، صدای ماشین اصلاح و گفتوگوهای پراکنده، محیطی میسازند که در عین آشنایی، ویژگیهای اجتماعی جالبی دارد. آدمها برای کاری شخصی و مربوط به بدنش به این مکان میآیند، اما این کار شخصی در حضور دیگران انجام میشود. این وجه شخصی بودن وقتی بیشتر به چشم میآید که آرایشگر موهای زائد گوش و بینی را کوتاه میکند. در این لحظه، کار از مرتب کردن ظاهر فراتر میرود و به بخشهایی از بدن مربوط میشود که معمولاً کمتر در معرض دید دیگران قرار میگیرند. با این حال، این کار در حضور دیگران و در فضایی عمومی انجام میشود. به نظر من همین موقعیت است که تناقض جالب سلمانی را نشان میدهد: فرد در عین حال که در معرض نگاه دیگران است، نوعی خلوت و اعتماد را نیز تجربه میکند.
در سلمانی، حریم خصوصی وضعیت عجیبی دارد. منظورم این است که هم هست و هم نیست. وقتی مشتری روی صندلی مینشیند، برای چند دقیقه انگار صاحب یک قلمرو شخصی میشود. آرایشگر در برابر او میایستد و توجهش را به صورت و سر او معطوف میکند. سایر مشتریان ممکن است مشغول صحبت یا انتظار باشند، اما در آن لحظه مرکز توجه، فردی است که روی صندلی نشسته است. جالب آنکه فضای سلمانی صرفاً فضایی تجاری و خشک نیست. گاهی روابطی صمیمانه و دوستانه در آن شکل میگیرد. برای مثال، پیش میآید که وقتی نوبت کسی میشود، با مهربانی نوبت خود را به دیگری تعارف میکند و از او میخواهد زودتر روی صندلی بنشیند. همین رفتارهای کوچک نشان میدهد که روابط انسانی در این فضا فراتر از رابطه ساده مشتری و آرایشگر است و میان مشتریان نیز نوعی ملاحظه و معاشرت شکل میگیرد.
صندلی آرایشگاه یا به زبان کوچه و بازار سلمانی، نوعی حریم موقت به وجود میآورد؛ حریمی که با نشستن روی آن آغاز میشود و با بلند شدن از آن پایان میگیرد. بااینحال، این حریم کاملاً خصوصی نیست. دیگران نزدیکاند، ممکن است گفتگوها را بشنوند، در آینه دیده شوند یا حتی درباره مدل موی مشتری نظر بدهند. فرد در حالی که توجه ویژهای دریافت میکند، همچنان در معرض نگاه دیگران است. از این لحاظ می توان گفت که سلمانی جایی است که آدم برای چند دقیقه حریم خصوصی پیدا میکند، درست در جایی که بیش از هر وقت دیگری در معرض دیگران قرار دارد.
آینهها در این میان نقش مهمی دارند. آینه فقط ابزاری برای دیدن نتیجه اصلاح نیست؛ فضایی است که فرد در آن خودش را در کنار دیگران میبیند. ممکن است مشتری هنگام اصلاح به چهره خودش خیره شود، اما در همان تصویر، حضور آرایشگر، مشتریان دیگر و فضای مغازه نیز دیده میشود. آینه مرز میان خود و دیگری را کمرنگ میکند. من فکر می کنم که سلمانی از معدود مکانهایی است که آدم در آن فرصت پیدا میکند از زاویههای مختلف به خودش نگاه کند. آینههای متعدد، چهرهای را پیش روی ما میگذارند که شاید در شتاب زندگی روزمره کمتر به آن توجه کرده باشیم. گاهی در همین آینههاست که آثار گذر زمان، خستگیها و تلخیهای روزگار را روی صورت خود میبینیم. شاید همین مواجهه با تصویر خود و گذر عمر است که آدمها را در سلمانی کمی مهربانتر و باگذشتتر میکند؛ انگار برای لحظاتی، بیش از همیشه، شباهتهای انسانی خود را به یاد میآورند.
آرایشگر نیز در این فضا جایگاه ویژهای دارد. او کسی است که به بدن و چهره دیگری نزدیک میشود، آنها را لمس میکند و در شکل دادن به ظاهر فرد نقش دارد. این رابطه صرفاً یک رابطه خدماتی نیست؛ گاهی با اعتماد، شناخت و صمیمیت همراه میشود. مشتری ممکن است برای آرایشگر از مسائل شخصیاش بگوید، از اتفاقات روزمره حرف بزند یا حتی درباره موضوعاتی صحبت کند که در موقعیتهای دیگر کمتر مطرح میشوند. آرایشگر از معدود افرادی است که مانند پزشک اجازه دارد به بخشهایی از بدن ما دست بزند. البته نه برای درمان، بلکه برای رسیدگی به ظاهرمان. ما در سلمانی، با نوعی اعتماد، اجازه میدهیم که فردی دیگر به سر، صورت و حتی بخشهایی از بدنمان که معمولاً کمتر در معرض دید و لمس دیگران قرار میگیرند، دست بزند. این رابطه، وجه دیگری از مناسبات خاص میان آرایشگر و مشتری را نشان میدهد.
بعضیها مشتریان ترجیح میدهند در این مکان اجتماعی سکوت کنند و فقط منتظر پایان اصلاح بمانند. بعضی دیگر با آرایشگر و مشتریان اطراف وارد گفتوگو میشوند. در نتیجه، سلمانی میتواند هم مکانی برای معاشرت و گفتوگو باشد و هم فضایی برای سکوت و فاصله گرفتن از دیگران. جایی که میتوانی بنشینی، به گوشیات خیره شوی یا از سر بیحوصلگی مجلاتی را ورق بزنی که چند سال از انتشارشان گذشته است. گاهی آدم دلش میخواهد در جمع باشد، بیآنکه ناچار به معاشرت با دیگران شود.
گفتوگوها نیز بخشی از هویت اجتماعی این مکاناند. در اینجا ممکن است صحبت از قیمتها، فوتبال، خانواده، کار و اخبار روز باشد؛ از اتفاقات سیاسی گرفته تا نگرانیهایی که این روزها در ذهن بسیاری از آدمها میچرخد: جنگ میشود یا نمیشود؟ موضوعات مختلفی وارد مغازه میشوند و در میان مشتریان میچرخند. گاهی سلمانی شبیه یک محل کوچک برای تبادل خبر و نظر عمل میکند؛ جایی که آدمها از طریق گفتوگو، از زندگی یکدیگر و اتفاقات جامعه باخبر میشوند. گاهی هم صحبت به آدمهای محله میرسد و غیبت این و آن نقل محفل میشود، کسانی که شاید خودشان هیچوقت پا به آن سلمانی نگذاشته باشند اما نام و ماجراهایشان بخشی از گفتوگوهای آنجاست.
جالب است. در این خصوص سرتاچ شن، دانشجوی دکتری انسانشناسی، در توضیح عکسی که از یک سلمانی در ترکیه گرفته، به نکته جالبی اشاره میکند: در ترکیه، گاهی گفتوگوهای داخل سلمانی از خود اصلاح مو اهمیت بیشتری دارند. او در این عکس، آرایشگر و مشتریای را به تصویر کشیده که در یک بعدازظهر آخر هفته، هنگام نوشیدن قهوه و کشیدن سیگار با یکدیگر گپ میزنند. به تعبیر او، برای بعضیها گفتوگو در سلمانی میتواند تجربهای ناخوشایند باشد و برای بعضی دیگر، نوعی درمان کمهزینه. جمله شن را برای تأیید این نکته آوردم که سلمانی، فراتر از یک مکان خدماتی، فضایی برای معاشرت و گفتوگوهای روزمره است؛ جایی که گاهی اصلاح مو بهانهای برای دور هم بودن میشود.

اما این گفتوگوها همیشه آزاد و بیمحدودیت نیستند. در بعضی سلمانیها، بهویژه در دورههایی که فضای جامعه ملتهب میشود، اطلاعیههایی با مضمون «بحث سیاسی ممنوع» روی دیوار یا گوشه آینه دیده میشود. وجود چنین نوشتهای پرسشبرانگیز است. چرا در مکانی که بخشی از جذابیتش به گفتوگو و معاشرت مربوط میشود، یک موضوع مشخص از دایرهی صحبت بیرون گذاشته میشود؟ شاید صاحب مغازه میخواهد از تنش و اختلاف میان مشتریان جلوگیری کند؛ شاید هم حفظ آرامش محیط برایش اهمیت دارد. اما به هر حال، این اطلاعیه نشان میدهد که سلمانی از فضای اجتماعی بیرون جدا نیست. مسائل جامعه به داخل آن راه پیدا میکنند، حتی اگر تلاش شود درباره بعضی از آنها صحبت نشود. خودِ ممنوعیت گفتوگو نیز به شکلی از حضور همان مسئله در فضا تبدیل میشود.
در سالهای اخیر، در سلمانیهای مردانه زنانی را میبینیم که همراه فرزندشان آمدهاند و منتظرند تا نوبت کوتاه کردن موی کودک برسد. شاید دو یا سه دهه پیش تصور چنین صحنهای چندان آسان نبود. سلمانی مردانه فضایی تقریباً یکدست مردانه به شمار میرفت؛ جایی که حضور زنان در آن چندان متعارف یا به لحاظ اجتماعی پذیرفته شده نبود. اما حالا این مرزها تا اندازهای جابهجا شدهاند. زنان، هرچند نه لزوماً بهعنوان مشتری، بلکه در مقام مادر یا همراه کودک، وارد فضایی میشوند که پیشتر مردانه تلقی میشد. به این ترتیب، سلمانی هم مانند بسیاری از فضاهای روزمره دیگر، بهتدریج از انحصار جنسیتی فاصله میگیرد. البته من فکر می کنم که این تغییر به معنای از میان رفتن کامل خصلت مردانه این فضا نیست؛ بلکه نشان میدهد مرز میان فضاهای مردانه و زنانه، برخلاف تصور ما، ثابت و همیشگی نیست و در جریان زندگی روزمره تغییر میکند.
پس از اصلاح؛ مواجهه دوباره با تصویر خود
اصلاح که تمام میشود، رابطهی مشتری با آینه شکل دیگری پیدا میکند. حالا دیگر فقط در انتظار تغییر نیست؛ نتیجه تغییر را میبیند. ممکن است سرش را کمی بچرخاند، از زاویههای مختلف به موهایش نگاه کند یا دربارهی کوتاهی و بلندی آن نظر بدهد. شاید از نتیجه راضی باشد و شاید هم چیزی مطابق انتظارش پیش نرفته باشد. در این لحظه، آینه دوباره اهمیت پیدا میکند. فرد با تصویری روبهرو میشود که قرار است پس از خروج از مغازه با خودش به خانه یا خیابان ببرد. شاید ظاهرش تغییر زیادی نکرده باشد، اما همین تغییر کوچک میتواند احساس او نسبت به خودش را عوض کند. گاهی آدم بعد از اصلاح، خودش را مرتبتر یا آمادهتر برای حضور در اجتماع احساس میکند. گاهی هم تغییر ظاهری آنقدر کوچک است که بهسرعت فراموش میشود.
در پایان، آرایشگر ممکن است بپرسد: «سرت شسته شود یا میروی خانه؟» این سؤال ساده، بخشی از آیین پایان اصلاح است. مشتری باید تصمیم بگیرد که تجربه سلمانی را با شستن سر و خشک کردن موها کامل کند یا همینطور از مغازه بیرون برود. حولههایی که پیشتر بیرون مغازه دیده میشدند، اینجا دوباره معنا پیدا میکنند؛ آنها بخشی از روندی هستند که فرد را از وضعیت پیشین به وضعیت تازه میرساند. در آخر مناسک اصلاح معمولاً با آوردن آینهای قابشده و گرفتن آن پشت سر مشتری به پایان میرسد. آرایشگر با این کار نمای پشت سر را به مشتری نشان میدهد؛ گویی لحظه پایان اصلاح را اعلام میکند و به او فرصت میدهد نتیجه کار را از زاویهای ببیند که در حالت عادی امکان دیدنش را ندارد. پس از آن، مشتری از صندلی بلند میشود، هزینه را پرداخت میکند و به خیابان برمیگردد. حریم موقتی که برای چند دقیقه در اختیار داشت، پایان مییابد. او دوباره در میان آدمهای دیگر قرار میگیرد؛ با ظاهری که حالا کمی تغییر کرده و تصویری که ممکن است دیگران از او دریافت کنند.
سلمانی گاهی حالوهوایی شبیه یک فضای معنوی پیدا میکند؛ انگار چون با زیبایی، آراستگی و تصویر آدمها از خودشان سروکار دارد، مناسبات معمول خرید و فروش هم در آن کمی تغییر میکند. برای مثال، بعضی مشتریها پس از پایان کار نمیپرسند هزینه اصلاح چقدر شده است. فقط کارت بانکیشان را به آرایشگر میدهند تا مبلغ را خودش وارد کند. گویی پرسیدن قیمت در چنین موقعیتی، نوعی بیملاحظگی یا حتی بیاحترامی به حساب میآید. شاید مشتری نمیخواهد نشان دهد که قیمت برایش اهمیت دارد، یا شاید میان او و آرایشگر نوعی اعتماد شکل گرفته که پرسیدن هزینه را غیرضروری میکند. در هر صورت، این رفتار پرسش جالبی پیش میکشد: چرا در فضایی که خدماتی مشخص و هزینهای معین دارد، گاهی صحبت کردن درباره پول دشوار میشود؟ آیا پای اعتماد در میان است، یا نوعی رودربایستی که در روابط روزمره ما ریشه دارد؟ یا ماهیت آن خدمت به شکل دیگری تفسیر می شود؟
سخن پایانی آنکه، هر وقت میخواهم درباره پدیدههایی بنویسم که شاید در نگاه اول پیشپاافتاده و معمولی به نظر برسند، ناچارم برای خودم نقطه پایانی تعیین کنم. در آغاز تصور نمیکنم بتوان درباره چنین موضوعاتی اینهمه نوشت، اما وقتی وارد جزئیات میشوم و از زاویههای مختلف به آنها نگاه میکنم، میبینم که هر گوشهشان دریچهای به موضوعی دیگر باز میکند. آنوقت باید به خودم یادآوری کنم که تا همینجا کافی است و باید جایی بحث را به پایان برسانم. نوشتن درباره سلمانی را هم فعلاً همینجا تمام میکنم هر چند حرفهایم تمام نشده است.
*دانشآموخته جامعهشناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه





نظر شما