روابطی پُر تنش میانِ مصدق و وزیرش

یادداشت‌های باقر کاظمی، وزیر خارجه و دارایی دولت محمد مصدق، روایت‌هایی کمتر شنیده‌شده از اختلافات و تنش‌های درون کابینه، انتقادهای او از عملکرد حسین فاطمی و دخالت‌های مصدق در امور وزارتخانه‌ها را در خود جای داده است؛ اختلافاتی که سرانجام به استعفای کاظمی از دولت در خرداد ۱۳۳۲ انجامید.

محمد صادقی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ: عصرِ روزِ ۱۱ اردیبهشتِ ۱۳۳۰ مصدق اعضایِ کابینه‌اش یعنی باقر کاظمی وزیر امور خارجه، فضل‌الله زاهدی وزیر کشور، علی‌اصغر نقدی وزیر جنگ، محمدعلی وارسته وزیر دارائی، علی هیئت وزیر دادگستری، یوسف مشار وزیر پست و تلگراف و تلفن، جواد بوشهری وزیر راه، امیرتیمور کلالی وزیر کار و حسنعلی فرهمند ضیاء‌الملک وزیر کشاورزی را در کاخِ ابیض به محمدرضاشاه معرفی کرد، و به‌تدریج وزیرهایِ دیگر را هم به کار گرفت. باقر کاظمی، زاده‌یِ ۱۲۷۱ که در سالِ ۱۳۵۵ درگذشت، از وزیرها و سیاست‌مدارهایِ برجسته‌یِ ایرانی است که در دولتِ مصدق، ابتدا، وزیرِ خارجه، و سپس، وزیرِ دارایی بود. هنگامی که مصدق تصمیم گرفت برایِ حضور در شورایِ امنیت به آمریکا برود، کاظمی را در ۱۰ مهر ۱۳۳۰ به کفالتِ نخست‌وزیری در غیاب خود به شاه و روزهایِ بعد به مجلسِ شورایِ ملی و سنا معرفی کرد و ۱۴ مهر راهی نیویورک شد. هنگامی که راهیِ لاهه شد نیز کاظمی را در جایگاه کفالتِ نخست‌وزیری معین کرد.

همان‌طور که در جلدِ پنجمِ کتابِ «یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی» می‌خوانیم، پس از زمزمه‌هایی مبنی بر به‌کارگیریِ علی امینی در کابینه، کاظمی که به او بدبین بوده به مصدق اعتراض می‌کند اما مصدق در دیدار با او بسیار دلجویی می‌کند، به شکلی که هر دو به گریه می‌افتند اما در نهایت، امینی به کابینه می‌پیوندد. کاظمی در دولتِ اولِ مصدق وزیرِ خارجه بود، پس از او مدتِ بسیار کوتاهی حسین نواب (که دیپلماتی ورزیده بود) این مسئولیت را برعهده می‌گیرد و بعد، حسین فاطمی را مصدق در این سمت قرار می‌دهد. همچنین، کاظمی با توجه به وضعِ جسمانیِ مصدق، در اداره‌یِ نشست‌هایِ دولت و تنظیمِ مراسم‌ِ سلام‌هایِ رسمی و خصوصی و معرفیِ مأمورهایِ رسمی به شاه و... در آن دوره بسیار کوشا بود. سپردنِ وزراتِ خارجه به حسین فاطمی که در زمینه‌یِ دیپلماسی و سیاستِ خارجی از هیچ پیشینه و تخصصی برخوردار نبود، یکی از مسائلی در دولتِ مصدق است که کاظمی نیز نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهد. «متأسفانه انتخاب دکتر فاطمی به وزارت خارجه و سخنگوی دولت‌بودن او موجب عدم رضایت نمایندگان مجلس سنا و مجلس شورا و ملیون شد و رفتار او در وزارت خارجه با اعضا نیز بسیار بد بود و آنها را تهدید به تبعید به خارک و غیره می‌کرد... دکتر حسین فاطمی اخلاق و سجایای خاصی داشت که همه را از خودش ناراضی کرده بود و در سخنگویی دولت بدون مشورت و موافقت نظر هیئت دولت پرحرفی می‌کرد و بیاناتش شدید و نامناسب بود و در روزنامه باختر امروز آنها را منعکس می‌نمود.»

کاظمی سپس در مقامِ وزیرِ دارایی به خدمت مشغول می‌شود که البته در یادداشت‌های‌اش از مشاجره‌ای شدید میانِ خودش و مصدق نیز می‌نویسد «من نمی‌خواستم وزارت دارائی را که او اصرار داشت بپذیرم و او این‌طور استدلال می‌کرد که خدمت شما در وزارت خارجه خیلی منتظم بود و زحماتی کشیدید، ولی حالا دیگر وزارت خارجه اهمیت اول کار را ندارد و وزارت دارائی است که مهمترین کار را به عهده دارد و با این اوضاع اقتصادی و سیاسی اداره آن نهایت اهمیت را دارد و من یا باید خودم شخصاً به آن بپردازم و این امر با تصدی وزارت جنگ و حال مزاجی و جسمانی من غیرممکن است، یا کسی مثل شما باید آن را به عهده بگیرد و اگر شما قبول نکنید، من اصلاً نمی‌توانم کابینه را تشکیل دهم و از من قول گرفت، تا ظهر سیم مرداد به ایشان جواب قطعی بدهم.» کاظمی پس از فکرکردن و مشورت‌کردن پاسخ مثبت می‌دهد. او می‌نویسد: «ظهر سوم مرداد به ایشان جواب مثبت دادم که بسیار خوشوقت شد و گفت ما با هم آمده و با هم کار کرده‌ایم و تا کار نفت تمام می‌شود، می‌مانیم و بعد من هم استعفا می‌دهم و شما هم به پاریس بروید و به علاوه شما در این کابینه نایب نخست‌وزیر هم خواهید بود.»

اما در دوره‌ای که کاظمی وزراتِ دارایی را برعهده دارد، نکته‌هایی درباره‌یِ رفتارهایِ مصدق روایت می‌کند که جایِ اندیشیدن دارند. او می‌نویسد: «دخالت‌های دکتر مصدق در امور اداری و داخلی وزارت دارائی با اخلاق شخصی و اداری که دارم و استقلال تام و مراقبت شدید در امور اداری و پرسنلی آن دارم... تدریجاً مرا ناراحت و عصبانی می‌کرد... هر چند روز یک مرتبه مصدق مدیرکل جدیدی برای قند و شکر و دخانیات و غیره بدون رضایت و اطلاع من معین می‌کرد و تعلیمات به او می‌داد و پس از چند روز دیگری را انتخاب می‌نمود و در کار ادارات مالیه ایرادات بی‌جا می‌گرفت. روزی می‌خواست یک جوان بی‌تجربه را به ریاست گمرکات معین کند، جلوگیری کردم و یکی از مدیران پاکدامن مالیه را که یک عمر در گمرک کار کرده بود، به ریاست آنجا معین کردم. روزی یک افسر را برای ریاست غله و نان در نظر گرفت قبول نکردم. روزی حکم کرد روشن رئیس اداره بودجه به گناه تأخیر در تصویب تقاضای صبار فرمانفرمائیان برای پول معزول شود... چون از فداکاری و سلوک من سوء‌استفاده می‌شد، رویه را تغییر داده و جداً مقاومت می‌کردم و این دخالت‌ها را نپذیرفتم و مخصوصاً از روشن رئیس اداره بودجه دفاع کامل کردم... نامه بسیار سختی نوشتم و جزء به جزء این مطالب را توضیح دادم و این کاغذ نمی‌دانم از کجا به دست بعضی از جراید افتاد و منتشر شد و تأثیر بسیار مطلوبی در اعضا وزارت دارائی و کلیه دستگاه دولت کرد و مصدق جوابی داد و دستور خود را راجع به روشن فسخ نمود.»

کاظمی به نکته‌یِ مهمِ دیگری هم اشاره دارد و آن اینکه «مصدق در یکی از جلسات هیئت وزرا گفت، شاه از امضا و توشیح سه قانون راجع به آزادی خلیل طهماسبی و توقیف اموال قوام و ضبط اموال او تردید دارد.» و سپس می‌افزاید که تفسیر این بوده که قانونِ اساسی اختیاری برایِ عدمِ توشیح به شاه نداده پس بهتر بوده توشیح کند. سپس او از اختلاف‌هایی میانِ اعضایِ جبهه‌یِ ملی درباره‌یِ عضویتِ شخصی در هیئتِ مدیره و اصرارِ فاطمی بر اینکه تمامِ دستگاه دولت باید هم صبح و هم عصر کار کنند و او مخالفت می‌کند نیز می‌نویسد، و ۶ دی ۱۳۳۱ نظر خودش را به اطلاع مصدق می‌رساند. کاظمی می‌نویسد: «بدش آمد و به من تندی کرد و من نظر به مصالح عالیه کشور و تز ملی‌شدن صنعت نفت و خاتمه‌دادن به استعمار انگلیس‌ها تحمل نموده، اغماض کردم و او هم عصر آن روز مثل کسی که پشیمان شده باشد و عذرخواهی نماید، با من صحبت کرد.» کاظمی با اشاره به فعالیتِ هیئتِ هشت نفره متشکل از نماینده‌هایِ مجلس که مشغولِ تهیه‌یِ گزارشی برایِ اصلاحِ روابط شاه و مصدق بودند، می‌نویسد: «عصبانیت و کسالت دکتر مصدق و بدی روابط او با شاه و کاشانی و بقائی و مکی و سوء‌ظن فوق‌العاده و لجاجت و رویه خاص او در امور مملکتی و اداری وضعیت بسیار حساسی پیش آورده و مجاهدت من در این باب بی‌فائده بود... برای رفع سوء‌ظن‌ها و اختلافات بین مصدق و شاه خیلی کوشش نمودم و مصدق به هیچ ترتیبی حاضر نشد با شاه ملاقات کند، نه به سلام حاضر شود، نه گلی بفرستد و نه حتی تلفن تبریکی در نوروز بکند و انجام تمام مراسم و تشریفات نوروزی را به عهده من گذاشته، از روز قبل از عید درهای منزلش را بسته احدی را نپذیرفت و تلفن خانه‌اش را نیز از کار انداخت و فقط روز ۲۹ اسفند که جشن ملی‌شدن صنعت نفت بود، در رادیو نطق مبسوطی نمود... حسین فاطمی وزیر خارجه هم از طهران بیرون رفت و وظائف حساس وزیر خارجه در نوروز در مقابل سفرای خارجه و غیره نیز به گردن من افتاد.»

اندکی بعد نیز میانِ مصدق و کاظمی درگیریِ شدیدی پیش می‌آید. به این صورت که صبح ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲ مصدق از کاظمی می‌خواهد ملاقاتی داشته باشند و بر اساسِ گزارشِ رئیسِ سازمانِ برنامه (مهندس زنگنه) او را توبیخ می‌کند. کاظمی می‌نویسد: «بدون علت و سابقه به من تعرض و توهین نمود و گفت مهندس زنگنه می‌گوید در کمیسیون بودجه اقداماتی بر ضد سازمان برنامه کرده‌اید... شما در کار دولت اخلال می‌کنید و کارشکنی می‌نمایید و می‌خواهید دست‌بسته مرا تسلیم کاشانی نمایید. بی حد و حصر عصبانی شدم و راجع به کار سازمان برنامه و کمیسیون توضیحات دادم و دروغ‌ها و تحریکات زنگنه را گفتم و راجع به کلیات و کارشکنی‌های ادعایی قسم خوردم که دروغ است و از شدت عصبانیت و ناراحتی با تعرض از اطاق خارج شدم.»

بعد از این ماجرا، کاظمی استعفایِ خودش را به وسیله‌یِ پسرِ مصدق (غلامحسین) به دست او می‌رساند اما مهندس معظمی (وزیرِ پست و تلگراف) از طرف مصدق برایِ عذرخواهی نزد او می‌رود. کاظمی می‌نویسد: «با نهایت اکراه پذیرفتم که به منزل مصدق بروم و روز شنبه پنجم اردیبهشت به آنجا رفتم کلمه از عذرخواهی نگفت.» با این حال، کاظمی کوتاه آمده و به کارِ خود ادامه می‌دهد اما در جریانِ یکی از کارهایِ وزارتِ دارایی که با اجازه‌یِ مصدق در حال انجام بوده، روزنامه‌یِ شورش که مدیرِ آن (امیرمختار کریم‌پور شیرازی) هوادار مصدق بود، بر ضدِ کاظمی مطالبی منتشر می‌کند. کاظمی می‌نویسد: «توسط ملک اسماعیلی به دکتر مصدق مراجعه نمودم و تکلیف خواستم گفته بود که این روزنامه را ندیده است در صورتی که هر روز با مدیرش ملاقات می‌کرد و نسخه روزنامه فحش به من زیر تشک ایشان بود. من هم ناچار به عدلیه رسماً شکایت کردم.» این موجب می‌شود که کاظمی دیگر نتواند با مصدق همکاری کند، و در ۱۷ خرداد ۱۳۳۲ استعفایِ خودش را در نامه‌ای می‌فرستد و مصدق هم موافقت می‌کند.

۲۵۹

کد مطلب 2298829

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین